• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • هدیه یک شهید به عروس و داماد
    هدیه یک شهید به عروس و داماد
    پیش از شروع مطلب عرض کنم که در مملکت ما رسم براین است که هر وقت کسی عروسی می کند، هر کس از دوستان و آشنایان هدیه ای به او می دهند و این رسم که فعلا بدین صورت ارتجاعی و منحط و زشت در آمده و معیار محبت و نوع ارزش شده است ( و چه بدبخت کسانیکه فکر میکنند هر ک
  • نامه دانشجوی شهید به خواهرش
    نامه دانشجوی شهید به خواهرش
    قبل از عملیات «کربلای 5» خواهرش نامه ایی به او نوشت که تو وظیفه ات را انجام دادی، سال های زبادی در جبهه بودی، چندین مرحله زخمی شدی، الان یک جانباز هستی. بهتر نیست به خانه و نزد ما برگردی، پدر و مادر به شما نیاز دارند. ما دلتنگت هستیم. برادر جان بیا ازدواج
  • مهندس شهید در قطعه 28
    مهندس شهید در قطعه 28
    با شروع جنگ تحمیلی و اعزام داوطلبان خود او می‌گفت: من دوست داشتم بعنوان یک سرباز درجبهه خدمت کنم اما همیشه فرماندهان نیروی هوایی با اعزام من مخالفت می‌کردند و دلیلشان هم این بود که با تخصصی که داری وجود تو در اینجا مفیدتر است به همین خاطر عاقبت بدون اطلاع
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 1635
  • چهارشنبه 3/12/1390
  • تاريخ :

معلم ریاضی روستاهای محروم


 و سر انجانم نیز معبودش اجر و مزد او را آنچنان که سزاوارش بود به وی عطا کرد بی آنکه حتی کوچکترین چشم داشتی به این اجر و پاداش داشته باشد. چرا که او همیشه می گفت هرچه را خدایم بپسندد می خواهم. چه شهادت چه معلولیت چه اسارت باشد. اگر چه می دانم شهادت فیض عظیم است و نفس الهی می خواهد که بدان دست یابد و بالاخره خدایش نیز شهادت را برایش پسندید که بالاترین نیکویی هاست


شهید سید علی‌رضا ترابی

شهید سید علی‌رضا ترابی

 

نام پدر: سید احمد

تاریخ تولد : 1/2/1341

متولد : زنجان

سال شهادت : 1365

محل شهادت: شلمچه

 

وصیت نامه شهید سید علی‌رضا ترابی :

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم ارزقنا توفیق الطاعه وبعد المعصیه وصدق النیه وعرفان الحرمه ...

بار الهی ، تو خود اقرب من ورید هستی و بر همه چیز آگاهی  ولی آوردن نیاز به ملک  بی نیاز تو خود لذتی بزرگ است. خدایا! با کوله باری از گناه ومعصیت بر در گاهت آمده ام . سر بر زمین می سایم وبه گناهانم اعتراف می نمایم .

خدایا! گواهی می دهم که تمام شرایط و اسباب را جهت هدایت و ارشاد این بنده حقیر عاصی آماده نمودی ولیکن نفس ما چه ها که نکرد.

خدایا ! من جهت عبادت به محراب آمده ام وامید واثق دارم که رحمانیت بی کرانت ما را نیز فراخواهد گرفت. چرا که تو چنین گفتی و بارها در قرآنت شاهد آوردی که خداوند قدیر خلف وعده نمی کند.

خدایا! امرت هرچه باشد بدان راضی هستم هرچه در راه  دوست رسد نیکوست چه شهادت، چه اسارت چه معلولیت، البته می دانم شهادت (نوری)است عظیم ونعمتی الهی که بدان دست یابد.

 خدایا فرمودی ادعونی استجب لکم پس با تمام حقارت وبی چیزیم به در گاهت آمده ام واین در خواست را که نسبت به قدرت و رحمانیت تو ناچیز است می خواهم که اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود خدایا به نام حسین (ع) در راه او به اینجا آمده ام و امیدوارم که در محنت آن بزرگوار عالی مقام قرار بگیرم.

می خواست به عنوان یک بسیجی بجنگد به عنوان یک معلم تدریس، و به عنوان یک دانشجو تحصیل نماید. او می خواست گمنام باشد و عمل به تکلیف کند. می گفت من دوست دارم در بهترین موقیعت زندگی ام به جبهه بروم. و همانطور که می گفت عمل می کرد

زندگینامه شهید ترابی :

 معلم مجاهد و دانشجوی شهید سید علی‌رضا ترابی در سال 1341 در زنجان متولد شد. در دوران تحصیل همواره از شاگردان ممتاز کلاس به شمار می رفت. در دوران متوسطه با مشاهده تلاشهای گسترده رژیم منحوس در جهت اسلام زدایی، به تلاش همه جانبه در زمینه خودسازی و کسب معلومات اعتقادی، اجتماعی و سیاسی پرداخت و با شرکت در تشکل های مذهبی و نشر و پخش اعلامیه های ضد رژیم، عملاً وارد مبارزات سیاسی گردید در سالهای 56و57 بارها با مأمورین ساواک درگیری خونین پیدا کرد و مورد ضرب و شتم فرار گرفت که با این سختی ها عزم او راسخ تر می شد و بیش از پیش بر فعالیت خود می افزود.

کربلای 5

 در سال1359 دوران متوسطه را با نمرات عالی به اتمام رسانید. به علت تعطیلی موقت دانشگاهها ـ جهت انقلاب فرهنگی در کنکور سراسری تربیت معلم شرکت کرد و با رتبه خوبی در دشته ریاضی قبول شد و به ادامه تحصیل پرداخت ضمن تحصیل، در روستاهای محروم زنجان نیز تدریس می کرد. در طول جنگ تحمیلی بارها و بارها به جبهه های جنگ حق علیه باطل عزیمت نموده و پیروزمندانه برگشت. او در عملیات پیروزمندانه خیبر نیز شرکت داشت. عملیات فوق، اثر بسیار عمیقی در روحیه او باقی گذاشته بود به طوری که هر لحطه روح بی قرارش، برای رفتن به جبهه بی قرارتر می شد و بی صبرانه منتظر بود که عملیاتی در شرف انجام باشد تا او نیز در آن شرکت نماید. در سال 1363در کنکور سراسری دانشگاهها شرکت نمود و در رشته ریاضی دانشگاه تهران قبول گردید و ضمن تحصیل در دانشگاه، تدریس در یکی از دبیرستان های جنوب شهر تهران را نیز عهده دار شد.

پشتکار، نبوغ فکری و علاقه به تحصیل و تدریس اگر چه در او بسیار عمیق بود و جزء شاخصهای وی محسوب می شد و لیکن هرگز نتوانست علاقه شرکت در جنگ حق علیه باطل را در او از بین ببرد و او با وجود مسئولیت سنگین پشت جبهه باز به میادین نبرد عزیمت می نمود به طوری که دوستانش به او لقب(( رزمنده نستوه‌‌)) داده بودند. می خواست به عنوان یک بسیجی بجنگد به عنوان یک معلم تدریس، و به عنوان یک دانشجو تحصیل نماید. او می خواست گمنام باشد و عمل به تکلیف کند. می گفت من دوست دارم در بهترین موقیعت زندگی ام به جبهه بروم. و همانطور که می گفت عمل می کرد. به راحتی می شد در بر خورد با او، صفا ویک دلی، اخلاص و علاقه به اسلام را دریابی، ریا و تظاهر، غرور وتکبر در اعمالش جایی نداشت. همیشه درگفتارش حق را در نظر داشت و از اینکه دیگران چه بگویند وچه قضاوتی داشته باشند، هراسی نداشت. آری، علی‌رضا عارف به الله بود و عاشقانه تقرب به معبود را طلب می کرد.

علی‌رضا در 19 دی ماه 1365 در عملیات پیروز مندانه کربلای 5 با رمز یا زهرا به عنوان یک بسیجی غواص وخط شکن به خصم پلید یورش برد و بالاخره در همان تاریخ به بارگاه حق تعالی پذیرفته شد وبه زیارت جدش حسین (ع) نایل گردید

 آنگاه که تکلیف ایجاب می نمود در روستا معلمی دلسوز و مهربان  بود و آنگاه که وظیفه ایجاب می کرد. در دانشگاه دانشجوئی علاقمند وکوشا. با همه مشغله های فوق درخانه پشتوانه ای امین و باوفا و مهمتر از همه در مقابل امام امت پیروی مخلص و از جان گذشته بود. در حقیقت او یک حزب الهی به تمام معنی بود  و نهایت راهش وانتخابش این را بر همگان عیان نمود. (علی‌رضا در مهرماه سال 1365 حرف همیشگی اش را تکرار کرد که ((در بهترین موقعیت زندگی ام باید به جبهه بروم چون احساس می کنم تکلیف دراین است که مثلا به جای دانشگاه و مدرسه در جبهه ها باشم))

و سر انجانم نیز معبودش اجر و مزد او را آنچنان که سزاوارش بود به وی عطا کرد بی آنکه حتی کوچکترین چشم داشتی به این اجر و پاداش داشته باشد. چرا که او همیشه می گفت هرچه را خدایم بپسندد می خواهم. چه شهادت چه معلولیت چه اسارت باشد. اگر چه می دانم شهادت فیض عظیم است و نفس الهی می خواهد که بدان دست یابد و بالاخره خدایش نیز شهادت را برایش پسندید که بالاترین نیکویی هاست.

  آری علی‌رضا پاک بود، پاک ماند و بالاخره در خون پاک خود در شلمچه غسل نمود و روح بی قرارش در فضای ملکوتی جبهه به آسایش رسید. علی‌رضا در اوج امکان از همه آنچه داشت و آنچه بدون هیچ تلاش و زحمتی  می توانست داشته باشد به آسانی چشم پوشید وهمت بلند وطبع والای خداجویش را با ابتذال آلوده نساخت وعنوان و مقام های فریبنده ودنیوی را به دنیا خواهان  واگذار نمود ودر این توقف کوتاه در این خاکدان جز رضایت معبودش  چیزی نخواست و آگاهانه قدم  در این راه پر بلا گذارد که راه حسین(ع) است. وتمام هستی خویش را به معامله گذاشت. آن هم نه به دنیا داران ودنیا خواهان  که با خدای خویش.

خدایا فرمودی ادعونی استجب لکم پس با تمام حقارت وبی چیزیم به در گاهت آمده ام واین در خواست را که نسبت به قدرت و رحمانیت تو ناچیز است می خواهم که اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود خدایا به نام حسین (ع) در راه او به اینجا آمده ام و امیدوارم که در محنت آن بزرگوار عالی مقام قرار بگیرم

 وقتی زندگی علی‌رضا را به خاطر می آورم ، وقتی به لحظه لحظه زندگی اش می اندیشم وقتی رفتارش در نظرم مجسم می شود متحیر می شوم، به فکر فرو می روم و بارها از خود می پرسم که علی و دوستان علی از کجا شروع کرده اند،چه دیده اند، در مناجات هایشان ، در نمازهای شان و حتی در شوخی ها و دوستی هایشان چه بوده ، چگونه بوده اند  که با دنیای فریبنده هرگز دست بیعت نبسته اند.چرا که مشتاق پرواز بودند وروح درد مندشان ، معبود را خالصانه طلب می کرد. در طی بیست وچهار سال زندگی اش آنچنان زیست که خدا می خواست وآنچنان رفت که خود آرزو داشت.

علی‌رضا در 19 دی ماه 1365 در عملیات پیروز مندانه کربلای 5 با رمز یا زهرا به عنوان یک بسیجی غواص وخط شکن به خصم پلید یورش برد و بالاخره در همان تاریخ به بارگاه حق تعالی پذیرفته شد وبه زیارت جدش حسین (ع) نایل گردید.

روحش شاد و یادش گرامی

 

فرآوری : رها آرامی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منابع :

وبلاگ شهید ترابی

وبلاگ راهیان حضور

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName