• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2324
  • سه شنبه 1381/5/1
  • تاريخ :

شعر

پیامبر اکرم

هندویی بوده است چون شوریده ای
در مقام عشق صاحب دیده ای
چون به راه حج برون شد قافله
دید قومی در میان مشغله
گفت ای آشفتگان دل ربای
در چه کارید و کجا دارید رای
آن یکی گفتش که این مردان راه
عزم حج دارند هم زین جایگاه
گفت حج چه بود بگو ای رهنمای
گفت جایی خانه ای دارد خدای
هر که آنجا یک نفس ساکن شود
از عذاب جاودان ایمن شود
شورشی در جان هندوی اوفتاد
ز آرزوی کعبه در روی اوفتاد
گفت ننشینم به روز و شب ز پای
تا نیارم عاشق آسا حج به جای
همچنان می رفت مست و بی قرار
تا رسید آنجا که آنجا بود کار
چون بدید او خانه گفتا کو خدای
ز آنکه او را می نبینم هیچ جای
حاجیان گفتند ای آشفته کار
او کجا در خانه باشد شرم دار
خانه آن اوست او در خانه نیست
داند این سر هر که او دیوانه نیست
 زین سخن هندو چنان فرتوت شد
کز تحیر عقل او مبهوت شد
هر نفس می کرد هر ساعت فغان
 خویشتن بر سنگ می زد هر زمان
زار می گفت ای مسلمانان مرا
از چه آوردید سرگردان مرا
من چه خواهم کرد بی او خانه را
خانه گور آمد کنون دیوانه را
گر من سرگشته آگه بودمی
این همه راه از کجا پیمودمی
چون مرا این جایگه آورده اید
بی سر و بن سر به ره آورده اید
یا مرا با خانه باید زین مقام
یا خدای خانه باید والسلام
 هر چه او در چشم جز صانع بود
 گر همه صنعت بود ضایع بود
 تا که جان داری ز صانع روز و شب
جان خود را چشم صانع بین طلب

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)
ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)
ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)
ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)

ادبیات حج (نثر و نظم)
UserName
عضویت در خبرنامه