• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3856
  • دوشنبه 1381/10/16
  • تاريخ :

نقد فیلم ماتریکس
انسان در تخت روان یا در تسخیر

فضای امروز جهان غرب فضایی اومانیستی می باشد و این بدین معناست که تمامی تفکرات به سویی سوق پیدا کرده که همه چیز باید در اختیار انسان باشد. همه رویدادهای طبیعی ، مناسبات دنیایی و در یک کلام همه چیز و همه کس باید در اختیار انسان باشد و باید در راه مرتفع شدن نیازهای انسان گام بردارد . تمام این دنیا فقط برای راحتی انسان خلق شده است. در چنین فضایی- که در اواخر دهه 90 ،در انتهای قرن بیستم میلادی ایجاد شده بود-فیلم ماتریس (شبکه) در سال 1999 ساخته شد و نظر تماشگران سینما را به خود جلب کرد. ابتدا داستان در نظر تماشاگران تا حدی نامفهوم جلوه کرد و بیشتر تماشگران تمایل به دیدن دوباره فیلم داشتند ، به طوریکه در روزهای اول اکران ،در فهرست پرفروشترین فیلمهای سینمای هالیوود قرار گرفت. پس از مدتی منظور اصلی فیلم که فلسفه جدید حیاتی مطرح شده توسط فیلمنامه نویسان بود در اذهان القا شد. همان فلسفه ای که وقتی مسوول جلوه های ویژه فیلم جایزه اسکار خود را دریافت نمود آن را دوباره اظهار کرد: قاشقی وجود ندارد! اما این جمله یعنی چه؟

فیلم ماتریس بیانگر زندگی آینده انسان در دنیای واقعی است . دنیای واقعی همان دنیای آینده است دنیایی که در آن هوش مصنوعی و ماشینها حکومت می کنند. دیگر جایی برای حکمرانی انسان وجود ندارد و بدتر از آن انسان دیگر اختیاری از خود ندارد . با توجه به این مساله که بدن انسان توانایی ایجاد ولتاژ بالایی از جریان الکتریسیته را داراست ، او فقط می تواند نقش منبع انرژی برای ماشینها را ایفا نماید.

این صحنه ای دهشتناک از وضعیت آینده متصور شده برای انسانهاست که به تصویر کشیده می شود. انسانها از بدو تولد در سلولهایی مانند یک منبع تغذیه توسط این ماشین ها بلعیده می شوند. قهرمانان فیلم به دنبال این هستند که این تشکیلات را نابود سازند. در واقع این نوعی کابوس است که به تفکر انسانهای امروز ، خصوصا جهان غرب القا شد. اینکه فضای راحت کنونی با یک کابوس وحشتناک عوض شود می تواند یک مقوله کاملا غیر قابل هضم برای انسانهای راحت طلبی باشد که فقط برای گذراندن وقت و لذت بردن به سینماها می روند. لذا با قهرمانان فیلم همراه می شوند تا اینکه ببیند این وضعیت آزاردهنده (هرچند کوچک و محدود به سالن سینما) کی به اتمام می رسد و آنها با خیال راحت به منازل خود می روند . داشتن تفکر اومانیستی به راحتی قابل ابطال است، چرا که اساس خلقت انسان براین است که پویایی داشته باشد و هدف خلقت او تعالی ارزشهایی است که در درون اونهاد شده و او باید در نگهداری و ارتقاء گوهر وجودی خویش بکوشد . اگر اساس خلقت بر بنای راحتی محض و استفاده از تمامی منابع عالم ، در جهت ارضا کردن امیال نفسانی باشد پس فرق انسان با حیوان چیست ؟

این فیلم تفکر اومانیستی را کاملا رو کرده و در ایجاد محیطی کاملا نا آرام ، بدون آسایش و حتی بدون حق انتخاب و تفکر کوشیده است. ولی آیا این تفکر درست است؟

در صحنه ای قهرمان اصلی فیلم (نیو) (KEANU REAVES ) همان که ماتریس را عوض خواهد کرد به نزد استاد راهنمای یاغیان می رود . یاغیان افرادی هستند که با موج غالب شدن ماشینها بر انسانها مخالفت می کنند . در آنجا یکی از شاگردان اوراکل (همان استاد معروف) را می بیند که تعدادی قاشق خم شده در جلوی خود گذاشته و در حال خم کردن قاشق دیگری می باشد. این کودک به او می گوید: باید به حقیقت فکر کنی . باید حقیقت را با تمام وجود درک کنی . اگر واقف باشی که قاشقی وجود ندارد ، قاشق ناگهان شروع به خم شدن می کند. در صحنه ای دیگر هم که (نیو) بربالای یک آسانسور ایستاده، کابلی را که مربوط به وزنه بالا برنده آسانسور است قطع می نماید و با پایین آمدن این وزنه خود و همرزمش (ترینیتی) به بالا کشیده می شوند. ولی دیگر فضایی موجود نیست که از کنار وزنه عبور کنند ، لذا نیو به این باور می رسد که وزنه ای به آن سنگینی وجود ندارد و از میان آن عبور می کنند. این عقیده همان عقب رفتن و از سمت دیگر به پرتگاه افتادن است . پایین آوردن ارزش انسانی وقوای تعقل او اشتباه است.

درست است که هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) ساخت دست انسان است ولی امکان این که بر خود او غلبه کند بسیار کم است ، زیرا به تبع اینکه انسان، خود، آن را به وجود آورده و به تمام ریزه کاریهای آن آشناست ، راه متوقف کردن آنرا می داند، ما می توانیم به قدرت تمرکز انسان و غالب بودن روح اعتراف کنیم ، ولی این مزیت برای تجلی روح الهی است که در درون آدمی وجود دارد . این چیرگی بر مشتقات مادی و حتی بالاتر از آن، دستیابی به جهان معنویت از ویژگیهای بارز و قابل ذکر انسان است اما نه به این معنا که در راه مبارزه با موجوداتی بی روح و مصنوعی بکار گرفته شود.

این مساله باز برمی گردد به قهرمان پروری در سینمای هالیوود و اینکه همراه با جلوه های خیره کننده تصویری، ذهن تماشگر در هنجار بودن این مبارزه سوق داده شود و همگان بپذیرند که این توانایی در راه درست به کار گرفته شده است. سینمایی قابل قبول است که اگر به ابعاد مابعد الطبیعه در انسان می نگرد، در راه اعتلای ارزشهای معنوی انسان کوشش و مجاهدت از خود نشان دهد .

UserName