• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4810
  • پنج شنبه 1385/6/9
  • تاريخ :

طنزهای آخرهفته

سخنی با خوانندگان محترم

صفحه طنز آخر هفته را به شکلی در آوردیم تا بهتر بتوان با آن ارتباط برقرار کرد.

در این فرم جدید هر هفته سعی میکنیم تعاریفی از مفاهیم موجود در گستره طنز و ملحقات آن درج کنیم ( هر چند مختصر و کوتاه ) تا این صفحه علاوه بر سرگرمی بار آموزشی هم داشته باشد.

نکته بعدی که در فرم جدید به چشم میخورد استفاده از مطالب طنز کاربران تبیان است. منابعی که شما میتوانید مطالب طنزتان را در آنها درج کنید صفحه ثبت مطالب روزانه – وبلاگهای شخصی کاربران تبیان و انجمنهای تبیان است.

این مطالب را با ذکر نام کاربری اعضا در صفحه قید میکنیم.

و نهایتا نکته بعدی جدا کردن طنز ها در سه قالب است . حکایات به گفتار گذشتگان – جوکهای ملل و جوکهای امروزی که دهان به دهان نقل میشود.

و نهایتا اینکه در زندگی ماشینی و پیچیده امروزی مقوله طنز کاربرد فراوانی در ایجاد نشاط دارد. منتها بر ماست که در ایجاد طنز فاخر و ارزشمند بکوشیم.

فهرست صفحه طنز امروز:

تعاریف

لطایف و حکایات

جوکهای رسیده از کاربران

جوکهای ملل

تعاریف:

گفته اند طَنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به‌ نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و این خود مایه خنده می‌شود. بنا براین هنر طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌شناختی عدم تناسب در این "متناسبات" است ...

***

لطائف و حکایات:

از دست بخیلی نانی برزمین افتاد . سگی آنرا برداشت و دوید . بخیل هرچه سعی کرد به او نرسید.گریه کنان باز میگشت.مردم پرسیدند: چرا گریه میکنی؟

گفت : هرگز قصه ی این غصه را جز با خدای نباید گفت که سگ را آفریده!

**

شاعری را دیدند که از کوچه ی بخیلی بیرون آمد در حالی که خلعت نو پوشیده .

گفتند: آیا خواجه ( همان بخیل) این خلعت بتو داده؟ چنین کرمی ازو در وجود آمده؟ این سخاوت از او عجیب است!

شاعر گفت: نه . والله بخل او به مرتبه ایست که اگر او را سرایی باشد مشتمل بر چهار صفه بزرگ و خانه های بسیار و تمام آن مالامال از سوزن . و یعقوب پیامبر جمیع انبیا مرسلین و ملائکه مقربین را به شفاعت بیاورد و همه را ضامن خود گرداند و از خواجه یک سوزن به عاریت خواهد که با آن پیراهن دریده یوسف صدیق(ع) را بدوزد خواجه به آن تن در ندهد.

**

ظریفی مهمان بخیلی شد و برخوان وی مرغ بریان دید . شام تناول نمودند ولیکن مرغ بریان را برسر سفره نیاورد.

ظریف گفت : ظاهراعمر این مرغ بعد از کشته شدن به مراتب دراز تر خواهد بود از عمری که در حیات خود داشته.

***

طنزهای رسیده از کاربران :

-- از یه نفر می پرسن ساعت چنده ؟ یارو بلد نبوده . میگه بدو بدو دیرت شده ! ( SKOOROOJ)

**

-- یه روز یه جوجه تیغی با یك كیوی تو خیابون میرفتن.

یكی میبینه میگه این كیه؟

میگه:این داداشمه تازه از سربازی اومده . ( mohsen music )

**

به یه نفر میگن شنیدی اسراییل دیشب لبنان را زد؟

یارو میگه: اه ؟ مگه ایتالیا قهرمان نشد؟ ( SKOOROOJ)

**

جملات قصاری از از خورزو خان:

1 - اگر اسكلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این كار را نمیكند چون جیگر ندارد.

2 - چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد كه برای خداحافظی تكان دهد!

3 - برای قطع جریان برق چه باید كرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نكرد!

4 - نصف النهار چیست ؟ همان شام است كه در واقع نصف نهار است كه برای شام مانده است!

5 - شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

6 - چرا دود از دودكش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

7 - شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر كشیدن بیرون!

8 - اختراعی كه برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق!

9 - یك ادم فهمیده! چگونه یك پرنده رو می كشد؟ آن را از بالای یك صخره به پایین پرتاب می كند!

**

یه نفر میره مانور. از هواپیما می پره چترش باز نمی شه ، میگه خدا رحم كرد مانور بود!!! (خورزو خان)

**

روباه میره زیر درخت به كلاغه میگه به به چه سری، چه دمی ... كلاغه میگه : وقت خودتو تلف نكن، من دوم دبستانم.

( خورزو خان)

**

یه روز یه مورچه با یه فیل ازدواج می كنن دو روز بعد فیله میمیره .مورچه برمیگرده میگه: دو روز زندگی كردیم حالا یه عمر باید قبر بكنم! (HAPOKOMAR)

**

یه نفر میره رستوران به گارسون میگه : غذا چی دارید؟

گارسون میگه غذای امروز ما « كاستیدسیاسیدانیفارادا» با « لیمو» است.

یارو میگه:« كاستیدسیاسیدانیفارادا » با چی؟ (omid_850 )

جوکهای ملل

زن: «بالاخره نفهمیدم كه آیا تمام مردها مثل تو احمق هستند یا نه؟»

مرد: «نه! بین ما عاقل هم زیاد پیدا مى شود. كافى است به آمار مردان مجرد نگاهى بیندازى»

**

در یك بوستانى (پارك سابق!) خاخام و كشیش محله یكدیگر را دیدند و پس از چاق سلامتى، كشیش با لحن شوخى به خاخام گفت:

- واقعاً ژامبون یك خوراك خوشمزه اى است، حیف است امتحان نكنى، مى دانم كه خلاف دستورات دینى شما است اما مطمئن باشید اگر آن را امتحان نكنید، درست مثل این است كه زندگى ات را تا حالا به هدر دادى! بخصوص ژامبونى كه خانم جنیفر درست كرده، از عالى ترین نوع اش است. به من بگو بالاخره تو كى دست از تعصب خشك ات برمى دارى و كمى از آن نوش جان مى كنى؟

خاخام با پوزخند بلند گفت:

- در جشن عروسى تو...!

**

خانم معلم كه نمى دانست چه موضوعى را براى انشا به دانش آموزانش بگوید، بالاخره گفت: «امروز درباره من بنویسید. یعنى موضوع انشا، «معلم كلاس ما» است.»

بچه ها مشغول نوشتن شدند. بعد از چند دقیقه یكى از آنها بلند شد و پرسید: «اجازه، خانم! اطوارى را چه جورى مى نویسند؟»

لینک:

 طنز های آخر هفته 1 

 طنز های آخر هفته -- 2 

UserName