• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1183
  • دوشنبه 1385/6/6
  • تاريخ :

دلایل استقبال از کافه ستاره

  

فروش فیلم‌های کمدی در چند ماه گذشته روز به روز این زمزمه را قوت می‌بخشد که از این پس برد با این نوع آثار است، اما استقبال از "کافه ستاره" سامان مقدم این زمزمه را از عیار انداخت. کافه ستاره با وجود آن که در آنونس های تبلیغاتی خود روی عروسی سکانس پایانی تمرکز کرده کمدی نیست. اتفاقا در مقایسه تلخی و شیرینی، تماشاچی پس از تماشای این اثر به لحاظ لذت بردن از فیلم کامش را شیرین، اما فضای فیلم و زندگی قهرمانانش را تلخ می یابد.

دلایل استقبال از "کافه ستاره" را شاید بتوان در سطور زیر پیدا کرد :

1

- اصالت

"کافه ستاره" اصالت دارد. به این معنا که داد می زند متعلق به کدام سرزمین است. تماشاگر، بوی خاک کوچه پس کوچه های محله قدیمی اش را می شناسد. رنگ چای "کافه ستاره"، رنج های فریبا، آرزوهای سالومه، دنیای ملوک، اتومبیل زوار دررفته، امامزاده و گاری لبوفروشش را می شناسد. مخاطب بارها و بارها در همین خیابان ها به آدم های قصه "کافه ستاره" تنه زده و مثل آنها روی فرش می نشیند و کرسی را فراموش نکرده. ما به ازای خارجی وقایع و اتفاقات آن را دیده و شنیده و منطقش را باور می‌کند. بدون شک ایرانی بودن شخصیت ها و قصه مهم ترین دلیل استقبال از "کافه ستاره" است، اما این همه ادله نیست.

2– پرداخت خوب شخصیتها

شخصیت ها در این اثر علاوه بر ایرانی بودن، دارای یک پرداخت خوب هستند که آنها را باورپذیر و ملموس می کند. رومن رولان در "جان شیفته" می نویسد "آدم های خوشبخت سرگذشت ندارند". آنها که زخمی بر تن و روح شان به یادگار مانده سرگذشت ها برای تعریف کردن دارند. درست بر همین اساس آدم هایی که به "کافه ستاره" می آینده و می روند، حکایت هفتاد من کاغذند. فریبا، سالومه، ملوک و حتی ابی، خسرو، فریدون و البته دخترک شیفته دبی در مجال کوتاه ظرف زمانی فیلم تنها فرصت مرور شدن می یابند، اما به حتم در یک نگاه هر یک از این شخصیت ها آنقدر خوب و دارای شناسنامه به نظر می رسند که می توانند یک سوژه تمام عیار برای یک فیلم سینمایی بلند باشند. فریبا، نشانه های زن سنتی ایرانی را در خود حفظ کرده است. او همچنان به مرد به منزله سایه بالای سر نیاز دارد، اما در عین حال صاحب یک کافه است و به عنوان نان آور خانه حضور اجتماعی پررنگی دارد. ملوک صاحب چند خانه است، اما او دختر ترشیده و متمول و متفاوتی است که عشق پیرانه سرش از تلخی اثر می کاهد. سالومه اما نماینده نسل زنان امروز بلکه نماینده نسل جوانان امروز است. او منتقد وضع موجود است. جمع بندی گفته های او نزد روحانی امامزاده و ابی، نامزدش، تماشاچی را به اینجا می رساند که سالومه زیبایی ها و ارزش های زندگی سنتی را با مدرنیته و تکنولوژی روز می خواهد، مثل امامزاده وسط دریا یا مکانیک شیک و پیک ... اما راستش آنچه در این میانه باورپذیر درنمی آید رفتن سالومه است. سالومه علیرغم فشارهایی که پس از زندانی شدن ابی تحمل می کند، در هیچ جای اثر نشانی دال بر اینکه آدم رفتن باشد از خود به جای ننهاده است. ابی و کمی تا قسمتی خسرو به آدم های کیمیایی نزدیک ترند. دایره واژگانی ابی فرهنگ لغات آدم های کیمیایی است. با این تفاوت مهم که هر یک از این دو با روند رفتاری خود از قالب تیپ درآمده و به شخصیت نزدیک می شوند.

  

3

 – جذابیت داستان و منتظر نگذاشتن بیننده

داستان از آغاز تعادل ندارد. همه چیز معلق است و گویی در انتظار کنشی است تا ماجراها آغاز شوند و سامان مقدم پس از اینکه به خوبی این بی تعادلی را تصویر می کند، تماشاچی را به انتظار نمی گذارد. قتل فریدون به دست خسرو کنشی است که زمینه ساز همه ماجراهای فیلم می شود. از دستگیری ابی تا سرگردانی ملوک و رفتن سالومه و ... اتفاقاتی است که دستخوش همان کنش اصلی اثر هستند و این البته از ایرانی بودن "کافه ستاره" نشات می گیرد. "کافه ستاره" در یک محله قدیمی واقع است که آدم ها و زندگی هر یک از آنها در هم تنیده و مرتبط به هم است. در صحنه های نخستین از زبان فریبا، مادرش و حتی سالومه به دفعات از هراسشان از آگاهی مردم محل می شنویم و طبیعی است که کنش بزرگی نظیر یک قتل، آدم های یک محل را که مثل دانه های یک تسبیح به هم متصلند متاثر نماید.

4

 – تجربه ای تازه در روایتی اپیزودیک

شکل متفاوت روایت داستان "کافه ستاره" و تعلیق آفرینی های پیاپی در اپیزودهای نخست موجب می شود تماشاچی از اپیزود دوم در پی کشف و شهود برآید و در اپیزود سوم خود نقش فعالی در تعریف روند قصه ایفا نماید. در این اثر تعریف و تجربه تازه ای از فیلم اپیزودیک در سینمای ایران شده است. در تجارب پیشین چه از سوی محسن مخملباف و چه از سوی رسول ملاقلی پور و ... گاه فضای نزدیک به هم داستان ها یا شخصیت ها و کوتاهی ظرف زمانی داستان فیلمساز را وامی داشت اثری اپیزودیک را طراحی نماید. اما در "کافه ستاره" اپیزودیک شکل روایت یک داستان بلند است. این داستان بلند می توانست به مانند قصه های قدیمی با یکی بود یکی نبود آغاز شود، اما ابتکار سامان مقدم موجب شد تا فرم نویسی برای بازگویی روایت انتخاب شود. در هر اپیزود روی یک شخصیت تمرکز می شود، اما این دلیلی نمی شود تا تماشاگر از حال و روز باقی شخصیت ها غافل بماند. تکه ای از پازل ماجرا در هر اپیزود گنجانده شده تا تماشاگر رفته رفته علت و معلول ها را کشف کند. شکل متفاوت روایت خود می تواند دلیلی باشد تا تماشاچی را ترغیب نماید دوباره به دیدن "کافه ستاره" برود.

نویسنده : حسین عبدالهاشم پور

لینک :

 تقدیر از كافه ستاره 

 گزارش تصویری فیلم کافه ستاره 

 کافه ستاره - بنام پدر و پوسترهای سینمایی 

UserName