• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1793
  • شنبه 1385/5/28
  • تاريخ :

چهره تبهكار و دوروى بنى‏عباس


در میان خلفاى بنى‏عباس، هارون قلمروى پهناور و گسترده داشت. صحراى حجاز، عراق، شام و ایران بخشى از سرزمین‌هاى زیر سلطه‏اش بود.

او پس از مرگ برادرش هادى، در سال 170 هجرى قمرى بر اریكه قدرت تكیه زد، تا سال 193 هجری قمری به گسترش سلطه خویش ادامه داد و در این راه از هیچ ستمى ‏كوتاهى نكرد. او هر سرزمینى را اراده مى‏كرد به چنگ مى‏آورد. مشهور میان ‏مورخان آن است كه وى روى به ابرهاى در حال حركت در آسمان مى‏نمود و مى‏گفت:

"اذهبى الى حیث‏ شئت‏ یاتینى خراجك"؛ اى ابر، هر كجا مى‏خواهى برو و ببار زیرا هر كجا ببارى مالیاتش را براى من خواهند آورد. (1) جمع‏آورى مالیات سرزمین‏هاى ‏دور و نزدیك، دولت رشید را ثروتمند ساخت.

رشید و برامكه براى كامرانى خویش به مركز حكومتشان بغداد رسیدند و اموال ‏بى‏شمارى را صرف و خرج زیبایى آن شهر كردند تا آنجا كه در آن روزگار بغداد را «عروس جهان‏» مى‏نامیدند.

هارون الرشید به وزیر خویش یحیى برمكى ‏در یك مرحله دویست هزار بخشید و نیز مامون در شب زفاف به همسرش «پوران‏» حدود یك هزار قطعه یاقوت هدیه كرد و فرشى كه هنگام ورود عروس، زیرپایش ‏انداخت، زربافت و آراسته به درّ و یاقوت بود فرزند دیگر هارون امین در ظروفى ‏آب مى‏نوشید كه به جواهر گرانبها تزیین گردیده بود.

خوشگذرانی‌هاى هارون و وابستگانش روز به روز وابستگى آنان را به حكومت، بیشتر مى‏كرد. زندگى او و حاشیه‏نشینان دربارش سراسر اسراف و تبذیر شده بود. بهاى ‏انگشترى كه هارون در دست داشت‏ یكصد هزار دینار (2) برآورد شد و مجسمه پرنده‏اى ‏كه بر روى تاجش قرار داشت و از یاقوت قرمز مى‏نمود چنان بود كه نتوانستند بر آن قیمتى نهند و بعضى بهایش را نزدیك به یكصد هزار دینار تخمین مى‏زدند. (3)

مولف «المحاسن و المساوى‏» مى‏نویسد: هارون الرشید به وزیر خویش یحیى برمكى ‏در یك مرحله دویست هزار بخشید و نیز مامون در شب زفاف به همسرش «پوران‏» حدود یك هزار قطعه یاقوت هدیه كرد و فرشى كه هنگام ورود عروس، زیرپایش ‏انداخت، زربافت و آراسته به درّ و یاقوت بود فرزند دیگر هارون امین در ظروفى ‏آب مى‏نوشید كه به جواهر گرانبها تزیین گردیده بود.

اغانى نیز مى‏نویسد: خرج كردن مالیات فراوان ناحیه موصل بر كنیزها و رقاصه‏ها از سوى هارون زبانزد عام و خاص گردید و شاعر پر توان آن روز یعنى ابوالعتاهیه ‏را دیوانه كرد، او با تعجب مى‏گفت: سبحان الله ایدفع هذا المال الجلیل الى‏امراءة!!؛ آیا این مال بسیار به یك زن داده مى‏شود!! دارالضیافة هارون پر از كنیزان زیبا روى بود كه براى جذب هر یك دهها هزار درهم و دینار خرج شده بود آنان به لباس‏هاى زرین و فاخر و گوناگون نیاز داشتند تا بتوانند در شب‏نشینى‏ها و جشن‏هاى ملوكانه خودنمایى كنند و بزم دربار را شكوه بخشند. (4) جرجى زیدان ‏درباره خوشگذرانی‌هاى هارون چنین مى‏نویسد:

«او دو هزار كنیز داشت كه سیصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و پایكوبى و خنیاگرى بودند. نقل مى‏كنند: در یكى از جشن‏هاى شبانه، هارون را خوش آمد و سرحال گشت. در آن وقت ‏سه میلیون درهم بر حضار نثار كرد و بار دیگر كه ‏آوازه‏خوانى وى را به طرب آورد، دستور داد وى را فرمانرواى مصر سازند. هارون ‏كنیزى را به یكصد هزار دینار خرید و براى خرید كنیزك دیگرى سى و شش هزار دینار صرف كرد كه او را فقط یك شب نگهدارى كند و روز بعد او را به یكى از درباریان خویش بخشید.» (5)

جرجى زیدان ‏درباره خوشگذرانی‌هاى هارون چنین مى‏نویسد: «او دو هزار كنیز داشت كه سیصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و پایكوبى بودند. نقل مى‏كنند: در یكى از جشن‏هاى شبانه، هارون را خوش آمد و سرحال گشت. در آن وقت ‏سه میلیون درهم بر حضار نثار كرد و بار دیگر كه ‏آوازه‏خوانى وى را به طرب آورد، دستور داد وى را فرمانرواى مصر سازند. هارون ‏كنیزى را به یكصد هزار دینار خرید و براى خرید كنیزك دیگرى سى و شش هزار دینار صرف كرد كه او را فقط یك شب نگهدارى كند و روز بعد او را به یكى از درباریان خویش بخشید.»

ستمگرى كه خود وارث جنایت‏هاى بى‏شمار بود

هادى‏ برادر هارون در سال‌هاى آخر حكومت كلیدى به همسرش "ریطه" داد و گفت: این كلید خزانه خاص من است‏ به رسم امانت‏ به تو مى‏دهم. حق باز كردن آن را ندارى مگر بعد از مرگ من، و با نظارت خلیفه بعدى. ریطه گمان كرد خلیفه خزانه جواهرات ‏گرانبها را به وى واگذار كرده از این رو در انتظار روز موعود به سر برد تا خزانه را باز كند سرانجام آن روز فرارسید. ریطه در خزانه خاص را باز كرد،با اجساد بیش از یكصد تن از علویان پاكدل و آزاده روبرو شد. در كنار هر یك ‏از شهدا پارچه كوچكى بود كه نام و نشان آنان را همراه داشت(6) گویا لقب و نسب كامل آنان را نوشته بودند تا خاندانشان را براى همیشه بشناسند و به دیگر حاكمان بنى‏عباس بشناسانند.

عصر خفقان و اختناق

در روزگار بنى‏عباس به ویژه ‏هارون عرصه چنان بر اهل‏بیت علیهم السلام تنگ بود كه كسى توان فعالیت فرهنگى‏ نداشت. راویان حدیث جرات نداشتند آشكارا از امام كاظم علیه‌السلام نام ببرند و مطالب گرانبهاى تفسیرى، فقهى، عرفانى و علمى را نقل كنند. گویا همین ‏مقدار ارتباط نیز جرمى سنگین به شمار مى‏آمد. آنان براى حفظ امام معصوم و آثار گرانبهایش مطالب مستند آن حضرت را به صورت كنایه و اشاره مى‏نوشتند و براى یكدیگر مى‏خواندند. آنها با عبارت‌هاى زیر از امام یاد مى‏كردند:

سمعت ابا ابراهیم، سمعت ابا الحسن، روى عن العبد الصالح، قال العالم اوالسید: حدثنى الرجل و یا كتبت الیه ... .

اگر یاران آن حضرت و دانشمندان اهل حدیث ‏سابقه ذهنى نداشتند، مراد از كنیه و لقب‏هاى فوق را در نمى‏یافتند.

در روزگار بنى‏عباس به ویژه ‏هارون عرصه چنان بر اهل‏بیت علیهم السلام تنگ بود كه كسى توان فعالیت فرهنگى‏ نداشت. راویان حدیث جرات نداشتند آشكارا از امام كاظم علیه‌السلام نام ببرند و مطالب گرانبهاى تفسیرى، فقهى، عرفانى و علمى را نقل كنند. گویا همین ‏مقدار ارتباط نیز جرمى سنگین به شمار مى‏آمد. آنان براى حفظ امام معصوم و آثار گرانبهایش مطالب مستند آن حضرت را به صورت كنایه و اشاره مى‏نوشتند و براى یكدیگر مى‏خواندند.

فشار اقتصادى، سیاسى هارون بر امام

نظام استبدادى بنى‏عباس از موسى بن‏جعفر علیهماالسلام و پیروانش وحشت داشت و كینه و حسد خویش را از راه‌هاى ‏مختلف نشان مى‏داد. براى مثال آنان را در فشار اقتصادى قرار مى‏داد تا بنیه ‏مالى براى سازمان‏دهى و مبارزه نداشته باشند.

هارون روش موسىبن‏ هادى را ادامه داد و فدك را غصب كرد و نگذاشت منافع آن به‏ موسى‌بن جعفر علیه‌السلام و اهل‌بیت ‏برسد.

او با گماردن ماموران ویژه ارتباط مالى امام و شیعیان را قطع كرد تا جایى كه‏ آن بزرگوار بارها از سختى معیشت ‏خویش مى‏نالید و از دیر ازدواج كردن فرزندانش‏ به خاطر وضع بد معیشتى شكوه كرد.

افزون بر این هارون هر چند گاه براى حضرت مزاحمت فراهم مى‏كرد. او را از مدینه به بغداد و یا بصره احضار مى‏نمود و به بهانه این كه مردم را به سوى خود مى‏خواند و كارش به اختلاف و خونریزى مى‏انجامد، به زندانش مى‏افكند. هارون در سال‏170 ه. ق در برابر قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله براى فریب افكار عمومى چنین گفت:

«انى اعتذر الیك یا رسول الله من شى‏ء ارید ان افعله، ارید ان احبس ‏موسى بن جعفر علیه السلام فلقد بلغنى انه یدعوا الناس لنفسه یرید بذلك تشتیت امتك‏ و سفك دمائها ...»؛ اى پیامبر خدا به خاطر كارى كه تصمیم گرفته‏ام انجام دهم ‏از تو پوزش مى‏طلبم؛ مى‏خواهم موسىبن جعفر را زندانى كنم زیرا او مردم را به‏ خویش دعوت مى‏كند و با این كار در پى اختلاف میان امت تو و ریختن خون ‏آنهاست... .(7)

برخورد امام کاظم علیه السلام با نظام هارونى

امام هفتم شیعیان براى ‏حفاظت از مكتب والاى تشیع در برابر تهاجم عباسیان شیوه‏هاى گوناگون به كار گرفت كه مى‏توان به مهم‏ترین آنها اشاره كرد:

الف: گماردن افراد نفوذى معتقد و آگاه و پر توان در نظام حاكم استبدادى

مردان ‏باتقوایى چون علىبن یقطین بسیارى از مشكلات مومنان را حل مى‏كرد. امام‏ كاظم علیه السلام در یك پیام كاملا محرمانه به او فرمود: هر گاه یكى از شیعیان ما به ‏تو مراجعه كرد و مشكلى داشت، نیاز او را برطرف كن و از احترام و عزت ‏برخوردارش ساز. سپس فرمود اگر چنین كنى من تضمین مى‏كنم: كه هرگز با شمشیر كشته نشوى، گرفتار فقر و تهیدستى نگردى و به دست دشمن گرفتار زندان نشوى. (8)

علىبن یقطین بالاترین پشتوانه شیعیان مبارزى بود كه در دام ماموران دربار به نوعى گرفتار مى‏شدند.

ب: تعلیم فرهنگ رازدارى (تقیه)

معمربن خلاد كه از یاران موسى بن جعفر علیه السلام بود، از آن حضرت پرسید:

چگونه باید در برابر حاكمان ستمگر ایستاد و از اسلام پاسدارى كرد؟ امام در پاسخ، از قول جدش امام باقر علیه السلام نقل كرد، كه مى‏فرمود: «التقیه من دینى و دین ‏آبائى ولا ایمان لمن لا تقیه له‏» رازدارى و با پوشش عمل كردن از برنامه‏هاى ‏دینى من و پدران من است آن كه عمل به تقیه نمى‏كند ایمان ندارد.(9) شیوه وضو یا چگونگى نماز كه آن امام همام به علىبن یقطین آموخت، چیزى جز تقیه نبود.

ج: حفظ نیروهاى مؤمن و كارآمد

امام كاظم علیه السلام سعى مى‏كرد نیروهایى قدرتمند و مقاوم و آشنا به مصالح اسلام را تربیت كند و در مقاطع مختلف از آنان بهره‏ گیرد و همچنین توجه داشت كه در حد امكان آنان شناسایى نشوند، بلكه با پوشش‌هاى مختلف چنان عمل كنند كه هیچ گونه حساسیتى در حاكمان غاصب عباسى به ‏وجود نیاید. علىبن‏یقطین با تمام اخلاص در خدمت موسى بن جعفر علیهماالسلام بود در حالى‏كه پست وزارت داشت و خمس اموال خویش را به حضرت مى‏داد و به وسائط گوناگون به ‏یاران آن بزرگوار مساعدت مى‏نمود، او زمانى اراده كرد هدایاى ارزشمندى را كه‏ به وى مى‏دادند، به آن امام همام دهد؛ ولى امام كاظم علیه السلام مى‏خواست این نیروى ‏ارزشمند و مخلص حفظ شود از این رو پارچه گرانبهایى را كه هارون به او هدیه ‏داده بود او هم براى آن حضرت فرستاد، امام آن را برگرداند و فرمود از امروز سعى كن وضوى خویش را بر روش هارون و اهل سنت انجام دهى. از سوى دیگر ماموران هارون مراقب تماس‏ها و چگونگى وضعیت علىبن یقطین بودند. آنان ‏گزارش‌هایى را علیه وى داده بودند كه با موسى بن جعفر علیه السلام در تماس است و لباس ‏و هدیه مخصوص شما را به ایشان داده و حتى وضو و نمازش را بر روش مذهب‏ اهل‏بیت علیهم‌السلام انجام مى‏دهد. هارون در پى این گزارش‌ها او را احضار كرد و با ناراحتى تمام گفت: اگر چنین ادعایى درست ‏باشد، خون تو را خواهم ریخت... از او پرسید: آن لباسى را كه هدیه دادم چه كردى؟ على پاسخ داد: در داخل ‏بقچه‏اى گذارده و جهت تبرك آن را حفظ كرده‏ام. هارون یك نفر از كارگزارانش را در پى هدیه فرستاد و با آدرسى كه علىبن‌ یقطین داده بود، هدیه را همچنان مُهر شده آوردند. و در مرحله دیگر جاسوسان هارون گزارش دادند كه او نماز را همانند شیعه مى‏خواند. هارون مراقبانى بر على گماشت و سرانجام دریافت كه او همچون ‏اهل سنت نماز مى‏گزارد. هارون خشم خود را فرو برد و رو به على كرد و گفت:

هرگز سخن هیچ سعایت‏ كننده‏اى(بدگویی) را علیه تو نخواهم پذیرفت.(10) موسى بن جعفر علیه السلام با این هوشیارى و دستورالعمل این یار با وفاى خویش را براى خدمت افزون‌تر به‏ شیعیان حفظ كرد و اطمینان هارون بیشتر جلب شد و على توانست تا ماموریت‏هاى ‏محوله را بهتر از سابق انجام دهد.

هارون با گماردن ماموران ویژه ارتباط مالى امام و شیعیان را قطع كرد تا جایى كه‏ آن بزرگوار بارها از سختى معیشت ‏خویش مى‏نالید و از دیر ازدواج كردن فرزندانش‏ به خاطر وضع بد معیشتى شكوه كرد.افزون بر این هارون هر چند گاه براى حضرت مزاحمت فراهم مى‏كرد. او را از مدینه به بغداد و یا بصره احضار مى‏نمود و به بهانه این كه مردم را به سوى خود مى‏خواند و كارش به اختلاف و خونریزى مى‏انجامد، به زندانش مى‏افكند.

د: مبارزه منفى و نظام استبدادى

موسى بن‏جعفر علیه السلام صفوان‌بن مهران جمال را احضار كرد؛ او شترانش را در موسم حج در اختیار هیئت‏ خاصى از دربار هارون مى‏گذاشت تا به حج روند و مراسم بجاى آورند و احیانا به عنوان ناظران بر مراسم حج از سوى حكومت وظایف و اعمالى را انجام ‏دهند.

هنگامى كه صفوان خدمت امام كاظم علیه السلام رسید، فرمود: صفوان یك عمل تو همه‏ كارهاى زیبایت را زیر سؤال برده است؟ با تعجب پرسید: فدایت‏ شوم مگر چه‏ كرده‏ام؟ امام فرمود: كرایه دادن شترها جهت مراسم حج‏ به هارون كار مناسبى ‏نیست. عرض كرد: من به خاطر سفر حج كرایه مى‏دهم و خود هم همراهشان نیستم، بلكه عده‏اى از غلامان را مى‏فرستم.

امام فرمود: صفوان دوست ندارى ستمگران باقى بمانند تا اجاره شترهایت را بعد از حج پرداخت كنند؟

عرض كرد: البته دوست دارم.

حضرت فرمود: «فمن احب بقاءهم فهو منهم و من كان منهم فقد ورد النار»؛ هر كس بقاى هارون و هیات حاكمه‏اش را دوست ‏بدارد از آنان است و هر كس از ایشان‏ باشد به جهنم فرو مى‏افتد.

چون صفوان سخنان را از امام شنید همه شترهاى اجاره‏اى خویش را فروخت، هارون ‏متوجه شده او را احضار كرد و او را به خاطر این عمل مورد سرزنش قرار داد.

صفوان گفت: من پیر شدم و توان ندارم. غلامان هم كارها را به طور شایسته و درست انجام نمى‏دهند. هارون با عصبانیت رو به صفوان كرد و سرى تكان داد و گفت: خاموش! من مى‏دانم چه كسى به شما فرمان مى‏دهد. كار موسى بن‏جعفر است.

صفوان: من با موسى بن‏جعفر علیهماالسلام ارتباط ندارم او در كارهاى من دخالتى ‏نمى‏كند. هارون در پایان گفت: اگر سابقه همكارى تو نبود، نابودت مى‏كردم. (11) البته چیزى نگذشت كه هارون تصمیم به كشتن صفوان گرفت و باز موسى بن جعفر علیهماالسلام زیاد بن ابى‏سلمه را احضار كرد و از او خواست تا همكارى خویش را با دستگاه حكومتى هارون قطع كند. زیاد هم فرمان حضرت كاظم علیه السلام را اطاعت نموده ‏و استعفاء كرد.(12) مبارزه منفى امام هفتم با حكومت هارون چنان بود كه ‏شایعه فتواى حضرت مبنى بر حرمت ولایت و حاكمیت هارون در جامعه وجود داشت و كمترین مسامحه‏اى از حضرت در برخورد با حكومت ‏بنى‏عباس دیده نمى‏شد.

ج: تربیت اندیشمندان فكرى و سیاسى

امام كاظم علیه السلام با این كه از سوى حكومت هارون‏ تحت فشار بود و بخش عمده‏اى از عمرش را در زندان گذراند، اندیشمندانى تربیت ‏كرد كه در برابر گروه‌هاى انحرافى مى‏ایستادند و در عرصه علمى و اجتماعى از وثاقت و اطمینان بالایى برخوردار بودند. بعضى از آنها همانند یونس بن‏عبدالرحمان، صفوان بن یحیى، محمد بن ابى‏عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن‏محبوب سراد و احمد بن محمد بن ابى‏نصر بزنطى، از اصحاب اجماع شمرده‏ شده‏اند. (13) عظمت این بزرگان چنان بود كه راویان و محدثان هرگاه حدیث و روایت‏ خود را منتهى به یكى از افراد فوق مى‏دیدند آرامش خاطر پیدا مى‏كردند.

امام كاظم علیه السلام با این كه از سوى حكومت هارون‏ تحت فشار بود و بخش عمده‏اى از عمرش را در زندان گذراند، اندیشمندانى تربیت ‏كرد كه در برابر گروه‌هاى انحرافى مى‏ایستادند و در عرصه علمى و اجتماعى از وثاقت و اطمینان بالایى برخوردار بودند. بعضى از آنها همانند یونس بن‏عبدالرحمان، صفوان بن یحیى، محمد بن ابى‏عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن‏محبوب سراد و احمد بن محمد بن ابى‏نصر بزنطى، از اصحاب اجماع شمرده‏ شده‏اند. عظمت این بزرگان چنان بود كه راویان و محدثان هرگاه حدیث و روایت‏ خود را منتهى به یكى از افراد فوق مى‏دیدند آرامش خاطر پیدا مى‏كردند.

آنان تالیفات فراوان داشتند و برخى از آنها سال‌هاى بسیار زندانى‏هاى سختى را تحمل كردند همانند:

1- یونس بن عبدالرحمان: او از استعداد بسیار والایى برخوردار بود. در مقابله ‏با افراد و گروه‌هاى مخالف نزدیك به هزار جزوه و مقاله نوشت تا جایى كه گفته ‏شد: دانش ائمه ‏علیهم السلام به چهار نفر منتهى مى‏گردد: سلمان فارسى، جابر، سید و یونس بن عبدالرحمان.

در باره یونس نوشته‏اند: پنجاه و چهار حج و پنجاه و چهار عمره بجاى آورد و خود مى‏گفت در محضر معصوم بیست ‏سال گوش دادم و بعد از آن بیست ‏سال پرسیدم و بیست‏ سال هم به پرسش دیگران پاسخ دادم. او غیر از وقت نماز و مختصرى صله رحم ‏بیشتر اوقات، اشتغال به تالیف و تصنیف داشت. (14)

2- محمد بن ابى‏عمیر: وى ‏تالیفات زیادى داشت، و از زهد و تقواى فراوان برخوردار بود، وى را به‏زندان‌هاى طولانى محكوم كردند و در زندان سندى بن شاهك، جاى دادند، این‏ بزرگوار از ترس این كه مبادا كتاب‌ها و تالیفاتش را نابود كنند، مبلغ یكصد و بیست هزار درهم به سندى پرداخت و بعد از مدتى از زندان خارج شد، او پس از رهایى به سراغ كتاب‌ها و تالیفات دفن شده در گوشه منزلش رفت، ولى همه آنها را پوسیده و نابود شده یافت. شاید همین سبب گردید كه آنچه بعدها نقل كند به ‏صورت مرسله باشد؛ لكن اطمینان و وثاقت ‏بالاى وى باعث گردیده كه روایات ‏مرسله‏اش (15) همانند روایات مستند دیگران معتبر به شمار آید.

محمدبن ابى‏عمیر در زمان موسى بن جعفر علیهماالسلام در مدتى از زمان در همان ‏زندانى بوده كه امام زمانش نیز در آن بند بوده است.

پى‏نوشت‏ها:

1- صبح الاعشى، ج‏3، ص‏270.

2- سكه‏هاى طلا را دینار و سكه‏هاى نقره را درهم مى‏نامیدند.

3- ابن اثیر، ج ‏6، ص ‏44.

4- حیاة الامام موسى بن جعفر، ج‏2، ص‏46.

5- جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج ‏5، صص‏173- 162.

6- سیره الائمه الاثنى عشر، ج ‏2، ص‏ 324.

7- همان، ص 335.

8- محقق اربلى، كشف الغمه، ج‏3، ص‏22/ بحارالانوار، ج‏75، ص‏350، ح‏57/ قال‏ابوالحسن(ع) لعلى بن یقطین: اضمن لى خصله اضمن لك ثلاثا ... فقال ... الثلاث ‏اللواتى اضمنهن لك ان لایصبك حر الحدید ابدا بقتل ولا فاقه ولا سجن حبس ... فقال تضمن الا یاتیك ولى ابدا الا اكرمته.

9- وسائل الشیعه، ج ‏16، ص ‏204، ح ‏21359/ اصول كافى، ج‏2، ص‏ 219، ح‏2.

10- سیره الائمه الاثنى عشر، ج ‏2، صص ‏323- 322.

11- بحارالانوار، ج ‏75، ص‏376، ح‏34.

12- حیاة امام موسى بن جعفر، ج‏2، ص‏459/ بحارالانوار، ج‏48، ص‏172، ح‏13/ فروع‏كافى، ج‏5، ص‏109، ح‏1.

13- سیرة الائمه الاثنى عشر، ج‏2، ص‏313.

14- رجال كشى، ص ‏ 485.

15- مرسله: روایتى است كه ناقل آن بعضى از راویان سلسله سندش را كه روایت ‏به واسطه آنها به معصوم منتهى مى‏شود فراموش كند و با حذف آنها روایت را به ‏معصوم نسبت دهد.

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 16، احمد زمانى

لینک مطالب مرتبط:

- سلام بر امام كاظم علیه السلام

- كیست این عبد صالح ؟

- صلابت و مدارا در سیره امام كاظم علیه السلام

- زندگی امام موسی كاظم علیه السلام

- موجبات شهادت امام موسی كاظم علیه السلام

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName