• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3517
  • پنج شنبه 1385/5/12
  • تاريخ :

دلایل مخالفت شیخ فضل‏الله نوری با مشروطه خواهان‏


شهید شیخ فضل‏الله نوری از عالمان بزرگ تهران و از رهبران جنبش مشروطه است. شیخ شهید به لحاظ جایگاه و موقعیت ممتاز خود در بین عالمان تهران و به ویژه دخالتش در قیام تنباكو (به عنوان شاگرد و نیز معتمد میرزای شیرازی)، همواره مورد توجه انقلابیون بود و حضور وی در صحنه انقلاب مشروطه، مایه مشروعیت قیام و دل‏گرمی انقلابیون بود. شیخ در ابتدای جنبش مشروطه به هواداری آن برخاست؛ در مهاجرت عالمان به قم شركت كرد و خود بخشی از هزینه آن را پرداخت. تا پایان مرحله اول مشروطه (صدور فرمان مشروطیت)، همه هدف‏ها، انگیزه‏ها و شعارها، حول محور «عدالت‏خانه» و «اجرای احكام و قوانین اسلامی» دور می‏زد و از مفهوم عدالت‏خواهی اسلامی مایه می‏گرفت؛ اما پس از پیروزی، با آشكار شدن ماهیت و مبنای غربی تفكر مشروطه‏خواهی و نیز ملاحظه مشروطه‏خواهان وابسته و حمایت‏های بیگانه از مشروطه، وی خواستار تطبیق قوانین مشروطه با اسلام شد. او در جواب كسانی كه وی را مستبد می‏خواندند، می‏گفت: من به هیچ وجه منكر مجلس شورای ملی نیستم؛ بلكه مدخلیّت خود را در تأسیس این اساس، بیش از همه كس می‏دانم. من [آن‏] مجلس شورای ملی را می‏خواهم كه اساسش بر اسلامیت باشد و برخلاف شریعت، قانونی نگذارد.

به نظر شیخ فضل‏الله نوری، مشروطیت و لوازم آن، چون ناشی از روح مدنیت غربی بود، اساس نظم سنتی جامعه را به هم می‏زد و در حدّ «بدعت» در جامعه اسلامی بود.

شیخ شهید با مشاهده این تهاجم فرهنگی همه جانبه و انفعال جبهه خودی، تلاش كرد كه با حضور در مجلس و كمیسیون‏های آن، جلوی انحراف را بگیرد و مشروطه را مقید به شرع و نظارت «هیئت طراز اول» نماید و بر همین اساس بود كه با همكاری برخی از عالمان و مراجع، اصل دوم متمم قانون اساسی را تهیه كرد و با زحمت فراوان به تصویب رساند تا همه مصوبات مجلس در همه اعصار، با تأیید و نظارت این هیئت، جنبه قانونی پیدا كند.

شیخ فضل‏الله نوری با آن شمّ قوی ضدانگلیسی، دست‏های پنهان و مرموز انگلیس را در آستین آزادی طلبان می‏دید. وی با توجه به سابقه استعماری و برخورد خصمانه انگلیس با ملت ایران، خلق كلمه «مشروطه» در جریان تحصن مردم در سفارت انگلیس و مسائل جریان تدوین قانون اساسی، مطمئن شد كه انگلیس با آن خوی استعمارگری، نمی‏تواند به خیر و صلاح ملت ایران، طرفدار مشروطه و مشروطه‏خواهان باشد و از این حمایت، هدف‏های خاصی دارد. او می‏گفت: «اگر بنای مشروطه بر حفظ دولت اسلام بود، چرا یك عضوی از روس پول می‏گرفت و دیگری‏از انگلیس»؟ یا می‏گفت: «اسلام دنیا را به عدل و شورا گرفت؛ آیا چه افتاده است كه امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید»؟

متأسفانه فریادهای شیخ فضل‏الله در فضای مسموم و غوغاسالار آن روز و در میان فریادها و شعارهای آزادی بیان محو شد و در بین توده مرعوب و وحشت‏زده، پذیرش نیافت و وی به عنوان مخالف آزادی و مشروطیت و حامی استبداد شمرده شد و دیدگاهش تا سال‏های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فرصت ظهور و بروز نیافت و به تعبیر جلال آل‏احمد، او «به عنوان مدافع حاكمیت تشیع اسلامی بالای دار رفت».

علاوه بر این، به نظر شیخ فضل‏الله نوری، مشروطیت و لوازم آن، چون ناشی از روح مدنیت غربی بود، اساس نظم سنتی جامعه را به هم می‏زد و در حدّ «بدعت» در جامعه اسلامی بود. نظام سلطنتی ایران - با وجود اشكالات وارد بر آن و بی‏قانونی و ناحسابی دولت، چون در كشور، ریشه تاریخی و فرهنگی و در برخی موارد، عملكرد مذهبی داشت - بهتر از تأسیس جدیدی مانند مشروطیت بود كه منشأ آن اومانیسم غرب و تلقی جدید غرب نسبت به انسان، جهان و هستی بود.

شیخ فضل‏الله این امر را كه مجلس بتواند صرفاً به استناد رأی اكثریت، حتی بر خلاف قوانین و احكام شرعی، قانون وضع نماید، مردود می‏دانست و متقابلاً موافقت خود را با مجلسی كه با رعایت احكام اسلام، قانون وضع نماید، اعلام داشته، در یكی از بیانات خویش، موضع و مقصود خود را چنین اعلام می‏دارد:

«... ایها الناس! من به هیچ وجه، منكر مجلس شورای ملی نیستم ... صریحاً می‏گویم كه من آن مجلس شورای ملی را می‏خواهم كه عموم مسلمانان آن را می‏خواهند؛ به این معنی كه البته عموم مسلمانان مجلسی می‏خواهند كه اساسش بر اسلامیت باشد و بر خلاف قرآن و بر خلاف شریعت محمدی و بر خلاف مذهب مقدس جعفری، قانونی نگذارد. من همچنین مجلسی می‏خواهم».

شیخ فضل‏الله نوری، قانون اساسی را به دلیل مخالفت با احكام صریح اسلام، «ضلالت نامه» می‏خواند و معتقد بود كه در آن، بیست مطلب مخالف حكم صریح اسلام وجود دارد. از این نظر، معتقد بود كه محال است كشور اسلامی با قانون اساسی مشروطه اداره شود و ناگزیر پس از مدتی باید اسلام را حذف كنند تا قابلیت اجرا پیدا كند و این چیزی بود كه «مشروطه‏طلبان» همواره می‏گفتند و آن این كه «ممكن نیست مشروطه منطبق شود با قواعد الهیه و اسلامیه و با این تصحیحات و تطبیقات، دول خارجه ما را به عنوان مشروطه نخواهد شناخت».

متأسفانه فریادهای شیخ فضل‏الله در فضای مسموم و غوغاسالار آن روز و در میان فریادها و شعارهای آزادی بیان محو شد و در بین توده مرعوب و وحشت‏زده، پذیرش نیافت و وی به عنوان مخالف آزادی و مشروطیت و حامی استبداد شمرده شد و دیدگاهش تا سال‏های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فرصت ظهور و بروز نیافت و به تعبیر جلال آل‏احمد، او «به عنوان مدافع حاكمیت تشیع اسلامی بالای دار رفت». وی در جای دیگری می‏نویسد: «من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می‏دانم كه به علامت استیلای غرب‏زدگی، پس از دویست سال كشمكش، بر بام سرای این مملكت برافراشته شد».

گرچه جریان اخیر نیز با شكست مشروطه و ظهور استبداد رضاخانی، راه به جایی نبرد و بسیاری از این روشنفكران، از عمال و كارگزاران اصلی رژیم استبدادی پهلوی شدند ولی با ارتكاب یك خطای تاریخی، ملت ایران را به مدت 70 سال دیگر از دست‏یابی به حكومت اسلامی محروم كرد؛ زیرا آنها با درك ناصحیح و سطحی از تجدّد، انقلاب مشروطه را به بن‏بستی هدایت كردند كه تنها راه‏حل آن، كودتای سوم اسفند 1299 رضاخان تلقی شد.

منبع:ماهنامه پرسمان

لینک مطالب مرتبط:

 سالروز نهضت مشروطیت 

 امام و انقلاب مشروطیت ایران 

 میراث قیام مشروطیت 

 شهادت آیة الله شیخ فضل الله نوری 

 نقش احزاب در پیشبرد مشروطه خواهی در ایران 

 شهادت آیت الله شیخ فضل الله نوری 

UserName