• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1369
  • چهارشنبه 1385/5/4
  • تاريخ :

حضرت باقر ضیاء دیده خیرالنساء

ای ز سرو قد رعنا بر صنوبر طعنه زن

و ای ز ماه روی زیبا مهر را رونق شكن

همچو من هر كس رخ و قدّ تو بیند تا ابد

فارغ است از دیدن خورشید و از سرو چمن

گر خرامی صبحدم در طرف باغ ای گل‌عذار

غنچه از شرم دهانت هیچ نگشاید دهن

ای تو شمع انجمن از فرط حسن و دلبری

هر كجا دارند خوبان دو عالم انجمن

نسبت حسن تو با یوسف نشاید داد از آنك

صد هزاران یوسفت افتاده در چاه ذقن

چشم جادویت نموده شرح بابل مختصر

بوی گیسویت شكسته رونق مشك ختن

كی توانم كرد وصف و چون توانم داد شرح

زآنچه عشقت می‌كند ای نازنین با جان من

بس بود طبعم پریشان از غم زلفت مگر

با خیال قد رعنایت كنم موزون سخن

در مدیح صادر اول امام پنجمین(ع)

كَش(1) بود مدّاح، ذات ذوالجلال ذوالمنن

شبل(2) حیدر سبط پیغمبر خدیو(3) انس و جان

مخزن علم النبییّن كاشف سرّ و علن

حضرت باقر ضیاء دیده خیرالنساء

حامی شرع رسول‌الله هوادار سنن

جلّ اجلاله توانایی كه گر خواهد كند

روز، شب، خورشید، مه، افلاك، غبرا، مرد، زن

دی به یك ایمای او گردد بهار و خار، گل

 بلبل و قُمری شوند از امر او زاغ و زغن

بی ولای آن گل گلزار دین نبود، اگر

لاله خیزد در چمن یا سبزده روید از دمن

كوی او چون خانه حق قبله اهل یقین

اسم او چون اسم اعظم دافع رنج و مِحَن(4)

هم به آدم شد مغیث و هم به نوح آمد معین

هم به عیسی گفت: كلّم هم به موسی گفت: لن

من‌ چه گویم وصف ذاتش جز ‌كه عجز آرم به ‌پیش

دُرّ دریای حقیقت را كه می‌داند ثمن؟

دشمن ار بنمود مسمومش بر آن معهود بود

كز ازل تیر بلا را جان پاكش شد مِجَن(5)

خصم اگر ورزید كین با وی فزدوش عزّ و جاه

مر سلیمان را نكاهد قدر، كین اهرمن

طعنه بر عرش برین هر دم زند ارض بقیع

تا كه آن نور الهی یافت اندر وی وطن

تا كه اندر باختر خورشید می‌گردد نهان

تا كه از خاور شود هر صبحدم پرتو فكن

دوستانش چون صغیر آزاد از قید هموم

دشمنانش در حصار غم چو مور اندر لگن

"محمدحسین صغیر اصفهانی"

پی‌نوشت‌ها:

1- كه او را .

2- بچه شیر وقتی شكار كند

3- پادشاه

4- محنت، رنج، آزمایش

5- سپر.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName