• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3526
  • جمعه 1382/1/15
  • تاريخ :

"اختر چرخ ادب"

پروین فرزند مرحوم یوسف اعتصامی آشتیانی(اعتصام الملک) بود و روز 25 اسفند 1285 ه.ش در محله ششکلان در تبریز زاده شد. ابراهیم، پدراعتصام الملک در جوانی با سمت مستوفی آذربایجان از آشتیان به تبریز رفت ویوسف پدر پروین در همانجا به دنیا آمد و پس از طی مدارج تحصیلی در زبان های ترکی استامبولی، عربی و فرانسه به عالی ترین مراحل دست یافت چندان که وی را یکی از ائمه و ارکان زباندانی و ترجمه و دبیری به شمار آوردند وازنظر احاطه بر لغت عرب، نه تنها در ایران، بل در مصر و عراق و شام، کم نظیر نامیدند. اعتصام الملک آنگاه به تهران آمد و به ریاست کتابخانه سلطنتی و دارالتألیف وزارت معارف نایل گردید و در دوره دوم مجلس شورای ملی به وکالت برگزیده شد. از وی آثار ارزنده بسیار- از جمله دوره مجله بهار و اولین ترجمهLes Miserables اثر جاویدان ویکتورهوگو به عنوان "تیره بختان" - باقی مانده است.

صمد سرداری نیا در روزنامه ایران نوشته است:

مادر پروین، خانم اختر الملوک، دختر میرزا عبدالحسین شوری بخشایشی- ملقب به قوام الدوله – ازمنشیان و سخنوران عهد ناصرالدین شاه بود. "شوری" طبعی روان و خطی شیوا داشت و دیوان دستنوشته اشعارش در کتابخانه ملی تبریز محفوظ است.

اما یعقوب اژدرپناه می گوید:

مادر پروین از خانواده فتوحی تبریزی است. خانمی مدبر، صبور، خانه دار و عفیف است. یک دختر و سه پسر به وجود آورده است... (یادنامه، ص 15، تاریخ تحریر مقاله مشخص نشده است)

علامه دهخدا که با خانواده اعتصامی بسیار نزدیک بوده و حشر و نشری صمیمانه با آنان داشته، نام اصلی این شاعره... را در لغتنامه "رخشنده" نوشته است. بنابراین"پروین" یا نام ثانوی اوست که در بسیاری خانواده های ایرانی این گونه تسمیه ها عادی و مرسوم است یا تخلص شعری او.

پروین دردامان خانواده ای بالید و پرورش یافت که از همه نظر برای رشد احساسات و پیشرفتهای فکری او مستعد و مساعد بود ؛ وی ادبیات فارسی وعربی را نزد پدر فرا گرفت سپس دوره مدرسه دخترانه آمریکایی تهران را به پایان رسانید و از همان اوان کودکی به شعر و شاعری پرداخت.

او در تیرماه 1313 با پسر عموی پدرش – که افسر شهربانی بود – ازدواج کرد و شوهر، او را به کرمانشاه برد. اما وی مردی عیاش وشب زنده دار بود پس این وصلت نامتناسب، بیش از چند ماه نپایید و پروین بعد از متارکه، به خانه پدرش بازگشت.

استاد محمد حسین شهریار در شعر واره ای که برای پروین ساخته و پرداخته است می گوید:

... از آن پس من و او آشنای هم بودیم

خیال می کنم او بیست سال کمتر داشت

تولد من و او هر دو در یکی سال است

متاع او هم عقل و متاع من همه عشق

به زیر چادر مشکی و پیچه ماهی بود

قیافه بود عفیف و موقر و سنگین

نبوغش از وجنات و نگاه پیدا بود

هزار حیف که من رشد عقلیم کم بود

در آن زمان و دلم نیز بند جای دگر

وگرنه عقد من و او به عرش می بستند

چه چاره بود که دیگر نوشته بود قضا

برای هر دوی ما سرنوشت ناکامی...

پروین در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت. علی الظاهر زنی خجول، گوشه گیر، درون گرا، مردم گریزو بسیار کم حرف بود، اما ازاشعارتوفنده اش پیداست که دلی مواج و روحی متلاطم در پس این دریای آرام، زیرو رو می شد.

استاد نفیسی می گوید: پروینی که من دیدم وبارها دیدم بدین گونه بود: قیافه ای بسیارآرام داشت. با تأنی و وقارخاصی جواب می گفت ومی نگریست. هیچ گونه شتاب وبی حوصلگی دراو ندیدم، چشمانش بیشتربه زیرافکنده بود. یاد ندارم دربرابرمن خنده کرده باشد...هرگز یک کلمه خودستایی از اونشنیدم و رفتاری که بخواهد اندک نمایش برتری بدهد از او ندیدم.(یادنامه.ص 487)

پروین شاعرعصرانقلاب مشروطیت و بارآمده چرخه ای از تاریخ دیرپا و پر فراز و نشیب ایران است که سرزمین عزیز ما ازیک دوران لاابالیگری و سست عنصری به دوره انحصار قدرت و خودکامگی انتقال یافته بود. با این همه پروین درهیچ یک از سروده های خود به این گونه مسائل التفات و توجهی نکرده ؛ چنین می نماید که او به جای بررسی مظاهر قدرت و جبرو درگیری با عاملان ستم و بیداد، استعداد خارق العاده خود را صرف بیان حال دردمندان، ستم کشیدگان و از پای درآمدگان کرده است. او ضمن بیان احوال این تیره روزان، زخمه دردناک انتقاد را بر پیکر زورمداران و چپاولگران می نوازد و هرگز اعتنا نمی کند که بیدادگران جامعه، دارای چه باور و اندیشه و چه مقام و منزلت ظاهر فریب و چه موقعیت سیاسی- اجتماعی هستند: ظالم در هر لباسی ظالم، و یغماگر درهر پوستینی تاراجگر است.

باری شاعره حساس قرن چهاردهم ایران پس از دوازده روز ابتلا به بیماری حصبه، نیمه شب شنبه 16 فروردین 1320 ه.ش در تهران درگذشت و در مقبره خانوادگی صحن جدید قم- در جوار آرامگاه پدرش- به خاک سپرده شد. روان هر دُوان شاد باد.

"اثری نویافته از پروین"

غزل (2)

ترسم که تا سیه شب هجران سحر شود  جان به لب رسیده ام از تن بدر شود

گریم ز درد و یار جفا بیشتر کند     نالم ز رنج و ناله من بی اثر شود

در خون خویش بال و پر آهسته می زنم   کز خون مباد دامن صیاد تر شود

زان عارض چو آتش و زان خال چون سپند         هر لحظه آتش دل من بیشتر شود

در بحر عشق، چاره میسر نشد مرا        هنگام آن رسد که آبم به سرشود

گم گشته ام، روم ز که جویم سراغ خویش         از خود که دیده ای که چو من بی خبرشود؟

رفتی زدست و رهرو کوی بلا شدی         ای نوسفر دلم، سفرت بی خطر شود

قصد کمان ابروی تو گر هلاک ماست        تیر آنچنان بزن که به دل کارگر شود

میرم بدان امید که بر من گذر کنی         روزی اگر گذارت ازین رهگذر شود

یک سو کن از رخ آن سر زلف دراز را         بگذار تا که قصه ما مختصر شود

از ترکتازی مگسی ای شکر فروششکّرستان حسن تو کی بی شکر شود

می خور، غم نیامده فردا چه می خوری هرچ آن شود به حکم قضا و قدر شود

خیز ای پسر که مادر ایام را بسی         باید درنگ تا پسری چون پدر شود

بسیار روزگار کند صبر، باغبان     تا خرد شاخکی، شجری بارور شود

چندین هزار سال خورد کوه خون دل       تا سنگریزه ای به درونش گهر شود

فرصت شمار عمر که این مرغ نیک فال    ناگه ز سنگ حادثه بی بال و پر شود

اکنون بکوش کاین ره بی اعتبار راآسوده بسپری چو زمان سفر شود

در آستان عاطفت پیر می فروش ای بس گدا که خسرو زرین کمر شود

خشتی ز سقف میکده هرگز نیوفتد       گر صد هزار صومعه زیر وزبر شود

از تیشه و تبر شنود ماجرای خویش         فرجام، آن درخت که بی برگ و برشود

مفتون چنان مشو که در این تیره خاکدانقدر تو پست و چشم تو کوته نظر شود

ایام عمر و موسم گل پنج روزه است       گل از دمی و عمر زخوابی هدر شود

پروین، چو روزگار، کسی را نشانه کرد     بی حاصل است کوه گر آنجا سپر شود

اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی

اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی...

اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی
سعدی

سعدی

سعدی
سهراب، سفیر صلح و آشتی

سهراب، سفیر صلح و آشتی

سهراب، سفیر صلح و آشتی
چون اهل قبله هستم فراموش شدم

چون اهل قبله هستم فراموش شدم

چون اهل قبله هستم فراموش شدم
UserName
عضویت در خبرنامه