• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 831
  • سه شنبه 1385/4/27
  • تاريخ :

بخش پایانی گفت و گو با سعید راد

بخش پایانی گفتگوی جوادطوسی با سعید راد.

چه شد كه اصلاً «ناصر تقوایى» برای نقش صادق کرده به سراغ شما آمد؟

ناصر تقوایى یكى از فیملسازان خوب این سینما است كه نگاهى مولف و حرفه اى دارد. شما CASTING او را در فیلم «آرامش در حضور دیگران» یا سریال «دایى جان ناپلئون» ببنید! تقوایى مرا به خاطر صورت جهنده ام براى نقش صادق كرده در نظر گرفت. او (صادق) در عكس العمل ها، چه در خشم و چه در مهربانى، سریع جواب مى دهد. تقوایى مى گفت: «سعید با یك خنده كوچولو دنیایش عوض مى شود.» او صادق كرده اى را نمى خواست كه من به صورت یك خبر و شخصیت واقعى در نشریات خوانده بودم. مرا از اول تراشید و خنده را از من گرفت و رفته رفته همان آدم تودار خودش را خلق كرد.

درست روى همین نكته مى خواهم تاكید كنم. در تنگنا على خوش دست در موقعیت كشتن قرار مى گیرد و قرار نیست آدم بكشد. ولى در صادق كرده شما آگاهانه و با اعتمادبه نفس كامل مى خواهید قصاص كنید.

بله، صادق كرده اصلاً با خودش و دیگران شوخى ندارد. او با نیت و دلایل از پیش تعیین شده اش، مى رود توى امامزاده، سرنماز ظاهر مى شود و... تقوایى شخصیتى درون گرا خلق كرد و برایش فلسفه به وجود آورد. این فلسفه توى بازى من درآمده است. مثلاً زمانى كه صادق كرده مى رود ماشین را از دوستش مى گیرد، گریه اش مى گیرد و برف پاك كن را مى زند و اشكش را پاك مى كند. او با دركى عمیق اقرار مى كند كه دیگر هر كسى را مى بینم دلم به جوش نمى آید.

در آن زمان رابطه تان با دوبلورهایى كه به جاى شما صحبت مى كردند چطور بود؟

دوبلورهاى من منوچهر اسماعیلى، چنگیز جلیلوند و مرحوم ایرج ناظریان بوده اند و در اكثر فیلم ها صداى شاهد مى گرفتم. آنها همیشه مى گفتند: «ما وقتى جاى سعید صحبت مى كنیم امكان ندارد غیر از خودش بتوانیم صحبت كنیم.»

آیا فكر نمى كنید كه بخشى از تشخص فعلى سعید راد و حال و هواى نوستالژیك بعضى از بازى هاى شاخص آن دورانتان مثل «تنگنا»، «خداحافظ رفیق»، «صبح روز چهارم»، «صادق كرده»، «مسلخ»، «كافر»، «سفر سنگ» و «خط قرمز»، مدیون دوبلورهاى شما است؟

دوبله فن خودش را دارد، كما اینكه همیشه مى گفتند دوبله ایران در دنیا اول است. بچه هاى دوبلور در اتاق دوبلاژ بى نظیر بوده اند. اگر فرضاً فیلم تنگنا با صداى خودم بود شاید تاثیر بیشترى مى گذاشت. ولى اگر قرار بود من بروم اتاق دوبلاژ جاى خودم صحبت كنم اتفاقى نمى افتاد.

«ساخت ایران» آخرین همكارى شما با نادرى بود، آیا از بازى در این فیلم راضى هستید؟

صد درصد، برخلاف نظر مخالف عده زیادى نسبت به این فیلم، من نگاه دیگرى دارم. فیلم فضاى بكرى داشت و داستانش فوق العاده بود. زمانى ما درگیرى مان بالا گرفت كه فهمیدیم هیچ كدام مال آن فضا نیستیم. حالا ممكن بود من بیشتر باشم چون فیزیكى بود و... مثل این بود كه اسكورسیزى بیاید به سیر«گوزن ها» و روانشناسى خشونتش بپردازد. YES و NO من و نادرى در حد خرید روزمره كاربرد داشت، اما چه جورى مى خواستیم خیابان پنجم نیویورك را بشناسیم؟ با این همه امیر حاضر نبود كوتاه بیاید. وقتى به ایران برگشتیم او حتى براى دوبله انگلیسى فیلمش دوبلر ایرانى (چنگیز جلیلوند) را برد. امیر مى خواست پرتاب جهانى داشته باشد اما فكر مى كنم او با همین افق دید در اروپا راحت تر و بى دغدغه تر بود.

پس با این گفته كنایه آمیز موافق نیستید كه «نادرى در «ساخت ایران» على خوشدست را به خیابان هاى نیویورك كشاند...»

نه این جورى نبود، اصلاً فضا طور دیگرى بود. چیزى كه آنجا كمك كرد، باز فیزیك من بود. ورزش كردم، بوكسور شدم... شرایط خوب بود كه فیلم خوبى دربیاید، اما شناخت نبود.

فكر نمى كنید امیر نادرى براى تثبیت خودش در یك فضا و موقعیتى كه سنخیتى با هویت و شناسنامه جنوبى اش ندارد، تقلاى بیهوده اى مى كند؟ علت چیست كه او اصرار دارد خودش را همچنان به آن محیط وصل كند و همواره مى خواهد عدم تمایلش به بازگشت را با نگاهى توام با كینه و نفرت توجیه كند؟

چون من سال ها كنار امیر نبودم، نمى توانم قضاوت درست كنم...

در مورد خود شما مى بینیم یك جا تكلیف تان را هم با كار هنرى، هم با كانون خانوادگى كه خودتان رقم زده بودید، مشخص كردید. حالا اسمش را مى خواهیم غیرت و هویت مندى ایرانى بگذاریم یا هر چیز دیگر... به هر حال، به ایران برگشتید و زیاد سختى و ریاضت كشیدید. حتى یك انزواى ناخواسته و سكوت چندساله را طى كردید، ولى سعى داشتید سعید رادى باشید كه به همین محیط و جامعه وابسته است. این تفاوت ها، ریشه در چه دارد؟

ببینید، من شرایط او را چون ?? سال آن طرف بودم، درك مى كنم. اما یك وضعیتى پیش مى آید كه تو مى بینى ریشه ات نخشكیده و به خودت مى گویى «برو وصل شو بهش.» خدا كند آن شرایط را مثل من زود به دست بیاورند، چون دیگر وقتى كه مى آیند جان و رمقى ندارند كه وصل شوند. در مورد خود من مى بینید ریشه ام خشك نشده بوده...احمد رضا درویش كه یكى از فیلمسازان خوب بعد از انقلاب ما است، به سراغم مى آید. چرا ناصر تقوایى عزیز آمد با من كار كند؟ یا دیگر استادهایم هنوز مى خواهند با من كار كنند؟ اینها همان اخلاقیاتى است كه اگر از بین برود، ریشه ها خشكیده مى شود. به هر حال، آنجا بافت و فرم دیگرى دارد... به عقیده من، فیلم هایى كه نادرى در آن طرف ساخته، یك فصل «مرثیه» نمى شوند. بنابراین سكوى جهانى شدن نادرى، اینجا بود. آنجا اصلاً رنگ ما نیستند... نادرى درگفت وگویى كه اخیراً در مجله فیلم چاپ شد به این موضوع اشاره كرده بود كه «سعید آمده بود نیویورك در انسرینگ ماشین پیغام گذاشته بود ولى من نمى خواستم جواب بدهم.» من نمى دانم، شاید شب گریه كرده بودم. (امیر! سعیدم ، گوشى را بردار من نیویوركم كارت دارم.)

این براى خود من خیلى سئوال برانگیز است كه امیر نادرى كه مى آید «سازدهنى»، «انتظار» و «تنگنا» را مى سازد و این قدر خوب به طبقه «على خوشدست» نزدیك مى شود و یا در یك حال و هواى عدالتخواهانه اجتماعى داستان «تنگسیر» را انتخاب مى كند و به تصویر مى كشد، چطور مى تواند آن قدر بى رحمانه به جامعه و ریشه هاى خود و آدم هاى این سرزمین پشت كند؟ در میان همین آدم ها كسانى هستند كه هنوز امیر نادرى را عاشقانه با فیلم هاى آن دورانش دوست دارند.

یك جمله خوبى در فیلم «خط قرمز» بود، با این مضمون: «توى مبارزه اگر رودربایستى داشته باشى، كار دست خودت مى دى.» به عقیده من امیر نادرى آنجا دنبال سوئیچى گشت كه هیچ وقت نتوانست پیدا كند. این را سر «ساخت ایران» هردویمان متوجه شدیم، اما تصمیم گیرى با خود افراد است.جایزه هاى امیر نادرى براى «انتظار» و «سازدهنى» - به قول خودش- دوتا گونى بود. او اگر مانده بود باعث سربلندى صنعت سینماى ایران مى شد. خوشبختانه در گفت وگویى كه اخیراً در مجله فیلم از او چاپ شد، احساس كردم نگاهش خیلى مهربان و عاطفى شده است.

در مورد كولى فیلم «سفر سنگ» گویا جلوتر از شما خیلى ها قرار بود این نقش را بازى كنند.

بله، ولى نهایتاً كیمیایى تشخیص داد كه این نقش را من بازى كنم. در شرایطى كه آن همه فیلم تجارى بازى كرده بودم، كیمیایى خواست مرا متفاوت نگاه بكند.

من فکر میکنم شما آدم بدشانسى هم هستید، زیرا براى یكى از بهترین بازى ها و نقش هایتان در فیلم «خط قرمز» امكان نمایش عمومى فراهم نشد. شخصاً معتقدم كه اگر بخواهیم مقوله بازیگرى را در آن استاندارد هاى حرفه اى خودش تعریف كنیم، فیلم «خط قرمز» بى برو برگرد یكى از بهترین فیلم هاى این دوران است، چون تعریف متفاوت و خلاقانه اى از بازیگرى ارائه مى دهد.

خوشبختانه در این مورد، هم مولف و رهبر اركسترش هست و هم نوازنده اش. پس بیاییم به یك اجراى دیگر فكر كنیم، اما اگر یك ویولنیست خوش دست را به امان خدا رها كنیم، ساز خودش را مى زند.

این بدشانسى اى كه من عنوان مى كنم، از این جهت هست كه اگر این فیلم در یك شرایط مناسب اكران عمومى مى شد، اصلاً تعریف كاملاً متفاوتى از سعید راد این دوران رقم زده مى شد كه حتى مى توانست جریان ساز باشد.

من خودم این فیلم را خیلى دوست دارم ولى مى گویم دور از دسترس نیست كه كارى از آن قوى تر نیز دوباره عرضه شود زیرا آن تجربه را پشت سر گذاشته ایم. فیلم هایى مثل «خط قرمز» یا «دوئل» براى من تجربه هاى فوق العاده اى بودند. اگر اعتمادبه نفس بالا و این فهم وجود داشته باشد كه سینما منفرد نیست و در جمع شكل مى گیرد، این تجربه ها را مى توان به صورت كامل تر تكرار كرد. یكى از مسائل مهم جریان فیلمسازى CASTING بازیگرى است كه متاسفانه در سینماى ما نگاه خوبى به آن نمى شود. یكى از دلایلى كه ناصر تقوایى ناچار شد «زنگى و رومى» را متوقف كند، خالى بودن دستش توى CASTING بود. بازیگران حرفه اى اش من بودم و هدیه تهرانى و قریبیان... مگر چقدر تقوایى تاب تحمل دارد؟ من مى گویم شروع نشود بهتر است تا به اینجاها برسد. خدا نكند این خستگى و دلسردى به تفكر بدنى سینماى ملى ما كه تالیف است لطمه عاطفى بزند.

 یکی از مشکلاتی که ما داریم این است كه هنوز تكلیفمان با سینما روشن نیست كه آیا آن را یك «هنرصنعت» مى دانیم یا صنعت صرف و بر این اساس چه برنامه ریزى كارشناسانه اى براى تولیدات سالانه خود داریم تا بتواند گونه هاى مختلف سینمایى را جوابگو باشد؟ مثلاً فیلم «دوئل» كه شما در آن بازى كردید قرار بوده كه در چارچوب آن قواعد كارشناسانه و از پیش تعیین شده خودش، یك پروداكشن استثنایى و متفاوت با استانداردهاى فیلمسازى ایران داشته باشد. ولى آیا در نمایش عمومى به آن افق دید آرمانى اش رسید و جریان ساز شد؟ من مى خواهم بگویم كه سیاست هاى سینمایى ما با تداوم ساخت این گونه فیلم ها و بها دادن به استانداردهاى حرفه اى هم سویى ندارد.

بها را خود فیلمساز و تالیفش مى دهد. به هر حال فیلم «دوئل» در همین شرایط نابسامان نزدیك یك میلیارد تومان فروش داشت.

این رقمى كه شما مى گویید رقم واقعى است؟

شاید هم بیشتر از این كار كرد... فیلم چهار ماه در اكران عمومى بود. ما دیدیم حسادت بالا گرفته است، آنها نمى خواستند باور كنند كه در یك فیلم قواعد حرفه اى رعایت شده است. سینماى ما تعریفش مشخص است و صنعت سینماى ملى ایران در آن مستتر است. براساس این تعریف، بودجه برایش (از بخش دولتى یا فارغ از آن) تعیین مى شود.

اما در سیاستگزارى هاى ما هنوز معلوم نیست كه قرار است سینما صرفاً از طریق بخش خصوصى سرپا باشد یا ما یك سینماى دولتى داریم؟ در این شرایط پا در هوا و بى ثبات، عامل منتقد و تخطئه كننده فیلم «دوئل» در دوقدمى اش جا خوش كرده و چه بسا هیچ غرض و مرض و حسادتى هم نداشته باشد. منطق او این است كه در این اوضاع نامساعد بهتر است با بودجه فیلم «دوئل»، پنج شش فیلم كم خرج خوب ساخته شود. اما در شرایطى ایده آل و تثبیت شده، هیچ اشكالى ندارد كه در كنار آن چند فیلم كم خرج، فیلم هایى با استانداردهاى حرفه اى و پروداكشن دوئل ساخته شوند و تحولى در صنعت فیلمسازى ما ایجاد كنند.

مشكل ما براى شكل یابى و جهت دهى یك سینماى ناب و تاثیرگذار این است كه خط مشى و حوزه تصمیم گیرى متولیان این سینما با تعویض شان و آمدن افراد بعدى كاملاً دگرگون مى شود.

اصلاً مى آیند یك سلیقه دیگرى را اعمال مى كنند، در حالى كه چه اشكالى دارد سیاست ها و برنامه ریزى هاى سازنده و درست تجربه شده، استمرار پیدا كند و متاسفانه مى بینیم كه این آزمون و خطا همچنان ادامه دارد...

صنعت سینماى ملى ایران یك تعریفى دارد و یك تالیف... آن تعریف در آن تالیف باید بگنجد. باید در مورد ردیف بودجه، نگاهى دقیق و كارشناسانه و منطبق با شرایط داشته باشیم، چون بخش خصوصى مى خواهد تجارت خودش را بكند...

اصلاً آیا در حال حاضر بخش خصوصى داریم؟ تا زمانى كه بخش خصوصى تعریف واقعى خودش را پیدا نكند، سینماى ما نمى تواند به استانداردهاى حرفه اى خودش دست پیدا كند.

آن افرادى هم كه با حسن نیت و اهداف فرهنگى مى خواهند از طریق بخش خصوصى در این عرصه سرمایه گذارى كنند، در درازمدت چنان تخریب مى شوند كه عطاى این كار را به لقایش مى بخشند.

لینک :

 یک فنجان چای با سعید راد ( بخش اول ) 

 یک فنجان چای داغ با سعید راد (بخش دوم) 

 حرف های شنیدنی کارمند کوچولو

حرف های شنیدنی کارمند کوچولو

حرف های شنیدنی کارمند کوچولو
کودک آزاری هنری...

کودک آزاری هنری...

کودک آزاری هنری...
مسوولانی که کولر گازی دارند

مسوولانی که کولر گازی دارند

مسوولانی که کولر گازی دارند
UserName