• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1709
  • چهارشنبه 1385/4/21
  • تاريخ :

تابستان زندگی


یك سال تحصیلى، با فصول چهارگانه‏اش، با روزهاى تحصیل و تعطیلش، با ایام امتحان و فصل استراحت و مسافرتش، الگویى براى «چهار فصل زندگى» است.

ایام تحصیل را برخى به بازیگوشى و كارهاى جنبى و اشتغالات كم اهمیت مى‏پردازند. در نتیجه، سنگینى بار امتحان آن‏ها را به ستوه مى‏آورد..

اما آنان كه هر زمان، كار همان زمان را خوب انجام داده‏اند، مشكل كمترى دارند. محصول باغ «دانشجویى»، چیدن میوه‏هاى موفقیت در فصل برداشت است.

دانش، بذرى است كه در مزرعه دل افشانده مى‏شود و با آب همّت و تلاش و نور امید و عشق، رشد مى‏كند و به برگ و بار مى‏نشیند.

عمر ما نیز چهار فصل دارد.

«جوانى»، بهار عمر ما است، پرطراوت و شاداب، زیبا و جذاب، با نشاط و شكوفا.

این بهار، تابستانى هم در پى دارد، فصل گرما و رسیدن ، پختگى ، ثمردهى و بلوغ زندگى.

روزى هم پاییز عمر و خزان زندگى خواهد رسید. برف پیرى هم در فصل زمستان عمرمان بر ارتفاعات سر و صورتمان خواهد نشست و چهره زمستانى ما تماشایى خواهد بود.

در بوستان عمر، ما هم «كِشت» و «برداشت» داریم. روزى «صیفى جات» زندگى‏مان قابل استفاده خود و بهره‏رسانى به دیگران خواهد بود.

حافظ مى‏گوید :

بر لب جوى نشین و گذر عمر ببین‏

كاین اشارت ز جهان گذران ما را بس‏

روزهاى اول سال تحصیلى، به سرعت به پایان سال انجامید، ایام تعطیلات آغاز گشت و باز هم به زودى، ایام دیگرى همراه با ثبت‏نام و كلاس جدید و درس جدید و استاد جدید و كتاب جدید.

این روند، همچنان ادامه دارد.

البته باید بیش از «مدرك»، به «درك» اندیشید.

اگر هدف از آموختن دانش، كمال و انسانیت و فهم باشد، پس هیچ وقت «فارغ التحصیل» نخواهیم شد، چرا كه: راه، بس طولانى و سربالا است و همتى مى‏خواهد بس بزرگ، تا رسیدن به «قله».

كسى كه ایام هفته را به امید«جمعه» سپرى مى‏كند و جمعه را به انتظار ایام تعطیل، و ایام تعطیل امسال را - اگر هدر رفت - به امید تعطیلى‏هاى آینده، او همیشه دچار حسرت است و یك عمر، گرفتار باختن

تابستان است و سفر و دیدار و تعطیلى و رفع خستگى.

چه كسى مى‏تواند از این «فرصت»، بهره و لذّت ببرد؟ آن كه روزهاى تحصیل خود را به خوبى راه سپرده و از خط پایانِ «امتحان» گذر كرده و امتیاز «قبولى» گرفته و وجدانش راحت و اعصابش آرام است. پس مى‏تواند این فرصت را مغتنم شمارد. اما آن كه هنوز از «شهریور زندگى» نگذشته است، دلهره و نگرانى آن امتحان راحتش نمى‏گذارد.

تابستان عمر ما چگونه خواهد بود؟

دلهره مشروط شدن، نصیب چه كسى مى‏شود؟

تداوم نشاط بهارى در تابستانِ زندگى چگونه به دست مى‏آید؟

سفرِ آخر تعطیلات، به چه كسانى خوش خواهد گذشت؟ و اساساً «راه آینده» و «آینده راه» را چگونه مى‏بینیم؟

دوست نداریم كه خزان زده پاییزى شویم. همیشه بهارى بودن، آرزوى ماست. اما پیش شرط آن، آشنایى با فنونِ «زراعت وجود» و به ثمر رساندن نهال عمر و به برگ و بار نشاندن باغ زندگى است.

پس آفت‏ها و آسیب‏ها را هم باید بشناسیم.

هم علم و تحصیلات ما، آفاتى دارد، هم جوانى و شادابىِ این فصل از عمر، هم شهرت و نام و آوازه، هم ثروت و مكنت و دارایى، هم قدرت و توانایى.

اگر «آفت شناس» نباشیم، مزرعه عمرمان را كرم‏هاى ساقه‏خوار و حشرات موذى و ملخ‏هاى غارتگر و شته‏هاى هستى سوز، از بین خواهند برد. همیشه جوان نیستیم و همیشه در بهار نیستیم.

كسى از روى پند و عبرت‏آموزى، به یكى از همین آفت‏زدگان مى‏گفت:

در فصل لاله‏ریز و گل افشان،

در رهگذر باد نشستى‏

آواى غم گرفته خود را

در گوش بادِ بادیه خواندى.

پاییز هم گذشت،

اما تو از «خزان» نگذشتى!...

بارى... تجربه درسى سال گذشته، مى‏تواند الگویى براى سال‏هاى بعد باشد. فراز و نشیب‏هاى مقطعى كه پشت سرگذاشتى، «آینه»اى است كه مى‏توان «آینده» را هم در آن به تماشا نشست.

یك نكته مهم، و آن این كه:

كسى كه كار امروز را به فردا مى‏افكند، كار فردا را هم به پس فردا خواهد انداخت

اشكال كار كجاست كه تعطیلات نوروز و میان ترم و جمعه‏ها و تابستان‏ها به پایان مى‏رسد، بى آن كه بعضى‏ها به كارها و برنامه‏هایشان برسند و همیشه عقب‏ماندگى دارند و در حسرت پیدا شدنِ یك فرصت عالى!؟

شاید اگر نظم و برنامه‏ریزى و تقیّد به انجام هر كارى در جاى خود و زمان خود و تقسیم اوقات و اهم و مهم كردن امور در كار باشد، از میزان این حسرت‏ها و عقب ماندن‏ها كاسته شود.

«تابستان هم گذشت!...» این حرفِ چه كسى است، كه باتأسف و آه، بر زبان مى‏آورد؟ و آیا مى‏شود جلوى آن را گرفت؟ هنوز دیر نشده است. جلوى ضرر را از هر جا كه بگیرند، نفع است.

تابستان در حال گذر است، مثل نوارى در حال عبور! تا در لحظه‏لحظه‏هاى آن چه ضبط كنیم، تا در مرحله «بازشنوایى» این نوار، دچار حسرت و غصه نشویم!

و... بالاخره، رسیدن به قلّه، نفس‏گیر است و دشوار،

افتادن به درّه، راحت است و بى‏رنج، چرا كه آن راه، «سربالایى» است و این راه، «سرازیرى».

پیمودن قله‏هاى دانش و كمال و ادب و فرزانگى، همّت مى‏خواهد.

این همّت در «جوان» اگر نباشد، پس در كیست؟

عرصه‏هاى رشد، فراوان است و میدان براى دویدن مهیّا است.

باید صبور بود و مقاوم، باید «شرح صدر» داشت و ظرفیت و اراده، باید در مقابل توفان‏ها و امواج ایستاد، چه امواج مصیبت‏ها، چه امواج و توفان حوادث و ناكامى‏ها و شكست‏ها.

امید ما به نسل جوان و با ایمان امروز، امید به رود پر تب و تابى است كه در بستر تاریخ معاصر در جریان است و امید به چكه چكه آبى است كه از پنجه‏هاى زمانه فرو مى‏چكد.

چنین نیست كه همه راه‏ها به «نمى‏شود» ختم گردد و همه كوچه‏ها «بن بست» باشد.

مى‏توان همیشه «بهارى» زیست و «خزان» نداشت،

اگر «امید» را احیاگر جانمان سازیم و به خودمان «ایمان» بیاوریم.

تعطیلات هم مى‏گذرد، مثل ایام تحصیل.

هنوز «اولین»هاى زیادى پیش‏رو داریم، خود را آماده نگاه داریم.

نویسنده: جواد محدثى‏

منبع: ماهنامه پرسمان

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName