• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 17191
  • سه شنبه 1385/4/20
  • تاريخ :

نوستالوژی -- بامزی قویترین خرس دنیا

باشرکت هنرمندان:

بامزی

شلمان

عمه بامزی

آقا خره

خرگوش شیطون

تمام کسانی که امروز تقریبا 22 یا 23 سالگی را رد کرده اند تا بالاتر با کارتون جذابی بنام بامزی قویترین خرس دنیا آشنا هستند . اینک مروری بسیار کوتاه داریم براین سریال کارتونی جذاب.

معمولا داستان این کارتون اینجوری بود که این گروه مثبت متشکل از بازیگرانی که نام بردیم یکسری دشمن همداشتن . اینکه این دشمنی از کجا بوجود اومده بود رو کسی نمیدونست ولی همه میدونستیم که بازم قراره برای بامزی اتفاقاتی بیفته و دشمناش دارن براش به اصطلاح امروزی ها حسابی میزنن !!

بامزی ظاهرا دل در گرو خرگوش شیطونی داشت که دائم از دست او باید با بقیه زورآزمایی میکرد. این خرگوش مرتب خود را در موقعیتهای محیرالعقول قرار میداد تا بامزی بیاد ونجاتش بده. البته تمام داستانها بر این مبنا نبود ولی اینطوری هم بود . بامزی گاهی اوقات مجنون وار خودش رو به خطر می انداخت . البته او معمولا باعسل دوپینگ میکرد و این تنها موردی است که دوپینگ نه تنها تقبیح نمیشد که تشویق هم میشد.

بامزی یک مدیر برنامه داشت به اسم شلمان . ایشان البته معمولا طبق برنامه دلخواه زندگی میکرد و این قضیه اصلا چیز بدی هم نبود. برنامه ریزی دقیق و اعتماد به نفس چیزیه که امروزه آنتونی رابینز و تمام نمونه های ایرانی و خارجی اش دائما فریاد میزنند در حالی که سالها پیش از این لاک پشتی بنام شلمان خدای برنامه و اعتماد به نفس بود .

شلمان با برنامه ریزی دقیقی که داشت همه چیز میتوانست بسازد و همه کار میتوانست بکند.

لازم است در مورد شخصیت بیادماندنی و منحصر به فرد شلمان توضیحات کاملتری ارائه کنیم . وی مبتکر و مخترع و براستی یک مدیر بود. مصداق بارز مدیری که ارزش یک لحظه را هم میدانست .

شلمان وسیله نقلیه ای ساخته بود که عقب آن به جای لاستیک پاهایی مثل پای آدم داشت . این پاها میتوانستند احساس کنند چه زمان باید حرکت کنند و چه زمان باید بایستند .وسیله طوری طراحی شده بود که شلمان بتواند به بالش سفید رنگش روی ماشین تکیه کند و هر وقت لازم شد روی همان وسیله نقلیه بخوابد.

او ساعتی داشت که تمام کارهای روزانه اش را به او یادآوری میکرد و اصولا موجودی ورای تکنولوژی زمان خود

( حتی امروز) بود. او حتی برای نجات جان دوستان صمیمی اش هم از خوابش نمیگذشت و این نشان از علاقه وی به خویشتن خویش داشت.

این درست که همیشه خواب آلود و بی حال بود اما ایده های جالبی داشت و همیشه به بامزی کمک میکرد.

بامزی عمه مهربانی داشت که همیشه به بامزی عسل میداد و جناب بامزی بعد از میل کردن مقداری عسل قوی شدن را در ذره ذره وجودش احساس میکرد.و معمولا بعد از خوردن عسل یه فیگور هم میومد.

در این مجال بد نیست نکته اساسی را هم عرض کنیم که این کارتونهای قدیمی همراه با جذابیتهای بالا و خط داستانی قابل لمسی که داشتند معمولا حاوی نکات آموزشی هم بود . بیننده های گرامی این کارتون معمولا پس از دیدن این برنامه یادشان میافتاد اساسا ماده ای هست بنام عسل که اتفاقا مقوی است و کنار آلوچه و آب زرشک و قره قوروت و دیگر ضروریاتی که در طول روز تناول میشود بد نیست که قدری هم عسل میل کنند. این مهم در کارتون ملوان زبل هم قابل رویت بود که در آن کارتون خوردن اسفناج توصیه اکید میشد .

القصه... عمه بامزی خانه اش در بالای تپه بود و گاهگاهی که بامزی وقت نمیکرد یک سری به عمه بزند او شرط آداب معاشرت را بجا می آورد و یک تک پا به منزل بامزی می آمد و البته معمولا دست خالی هم نمی آمد . بلکه باعسل می آمد.

یک سکانس بیادماندنی از بامزی با شرکت آقاخره:

حتما اون قسمت که بامزی با دشمنش مسابقه اسب سواری میداد یادتونه؟

بامزی سوار خر بود و رقیبش سوار بر اسب. ایندو در مسابقه ای به غایت هیجان انگیز شرکت کردند.هیجان مسابقه به اندازه ای بود که تهیه کنندگان سریال تصمیم گرفتند این قسمت را دو یا سه تکه کنند و تلویزیون ایران هم آنموقع چند هفته طول کشید تا کل این قسمت را به خورد این ملت داد . (وای که چه ضجری میکشیدیم تا قسمت بعدی)

بامزی اواخر مسابقه به آقاخره یه قوطی عسل میده و خره با قدرت تمام میرسه به اسبه و همزمان با هم از روی خط پایان رد میشن. برنده مسابقه مجهول میمونه و بعد از بازبینی فیلم معلوم میشه آقاخره در لحظه رد شدن از روی خط پایان زبونشو در آورده و بنابراین زبون آقاخره زودتر از رقیب به خط پایان رسیده بود. و بامزی برنده میشه . البته که سکانس نفس گیری بود. نظیر این صحنه ها رو فقط در فیلمی مثل بن هور میشه دید .

دیدن این کارتون رو البته قابل توصیه هست ولی متاسفانه امکان عملی ندارد . چرا که پخش نمیشود.

گاهی اوقات آدم فکر میکنه بد نیست صداوسیما در کنار همه موجودات عجیب و غریب و دیجیمون و قاقامون و ... یک سری هم به همون سگها و خرسها و حیوونهای جور واجور بزنه . احتمالا استقبال از خرید سی دی های این سریالها هم جالب خواهد بود.

مهدی شادان

یک داستان جدی

یک داستان جدی

یک داستان جدی
کار هست!(طنز)

کار هست!(طنز)

کار هست!(طنز)
و گردابی چنین هائل

و گردابی چنین هائل

و گردابی چنین هائل
فضای نامطلوب ادبی کشور

فضای نامطلوب ادبی کشور

فضای نامطلوب ادبی کشور
UserName
عضویت در خبرنامه