• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1314
  • شنبه 1385/4/24
  • تاريخ :

حضرت زهرا علیهاالسلام؛ تجسم رضایت و سخط الهی


مقام صدیقه كبری فاطمه زهرا علیها السلام مقام بسیار بزرگی است، ایشان بر گردن مسلمانان حق بزرگی دارند، ولی متأسفانه آنگونه كه مستحق است این حق را ادا نكرده‌ایم، از آن می‌ترسم كه محكمه‌ای در دنیا كه قاضی آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و یا در آخرت كه قاضی آن خداوند تبارك و تعالی باشد تشكیل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آیا برای ادای حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام كاری انجام داده‌اید؟ حتی به مقدار اعتراف یك فقیه سنی؟ می‌ترسم كه آن زمان جوابی نداشته باشیم.

مقام صدیقه كبری فاطمه زهرا علیها السلام مقام بسیار بزرگی است، ایشان بر گردن مسلمانان حق بزرگی دارند، ولی متأسفانه آنگونه كه مستحق است این حق را ادا نكرده‌ایم، از آن می‌ترسم كه محكمه‌ای در دنیا كه قاضی آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و یا در آخرت كه قاضی آن خداوند تبارك و تعالی باشد تشكیل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آیا برای ادای حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام كاری انجام داده‌اید؟

باید آنچه را كه صحیح بخاری درباره حقوق حضرت فاطمه علیها السلام آورده است را ببینیم ولو غیر عامدانه؟ متعصب‌ترین و نقادترین فقهای اهل سنت، بخاری را صحیح و معتبر می‌دانند، در این كتاب از ابی ولید از ابن عیینه، از عمرو بن دینار، از ابن ابی ملیكه از موربن مخرمه روایت شده است كه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

"فاطمةُ بِضْعَةٌ مِنّی، مَن اَغْضَبَها فَقَد اَغضَبَنی؛ فاطمه علیها السلام پاره تن من است، هر آن كس او را غضبناك كند مرا خشمگین كرده است."

می‌خواهیم در مورد این حدیث بحث و بررسی كنیم، حدیثی كه یك فقیه سنی آن ‌را روایت می‌كند و در میان فقهای اهل سنت، سند این حدیث صحیح و از درجه بالایی برخوردار است، چرا كه بخاری ـ كسی كه در صحت احادیث بسیار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق علیه السلام نقل كرده است و از طرفی ذهَبی ـ كه از نقادترین افراد نسبت به احادیث است ـ این حدیث را صحیح و معتبر دانسته و آن را به گونه‌ای دیگر روایت می‌كند:

"إنَّ الرَّبَ یَرضی لِرِضا فاطمة و یَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطمة"(1)؛ همانا خداوند با خشنودی فاطمه خشنود و با ناراحتی فاطمه ناراحت می‌شود.

حیات نباتات به دو عامل بستگی دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، این دو قوت در حیات حیوان به صورت دو قوه خشنودی و خشم ظاهر می‌شود، كه هر دو ناشی از طبع و غریزه‌اند، امّا در حیات انسانی چه؟ معنای حیات انسانی آن است كه هر یك از ما به درجه انسانیتی برسد كه ركن و پشتیبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله» اینجاست كه عقل منشأ تمام خشنودی‌ها و خشم‌ها در وجود انسان می‌گردد، اما قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غریزه بود.

پس در نزد آنها این حدیث از لحاظ سند در حد قطعی الصدور از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است. ما حدیث بخاری را مفسر و مؤیدی بر حدیث ذهبی می‌دانیم. حال می‌گوییم این حدیث بر چه چیزی دلالت می‌كند؟ خشنودی و غضب در انواع مردم از كجا ناشی می‌شود؟ حیات نباتات به دو عامل بستگی دارد؛ عامل اول قوّت جذب و عامل دوم قوّت دفع است، این دو قوّت در حیات حیوان به صورت دو قوّه خشنودی و خشم ظاهر می‌شود، كه هر دو ناشی از طبع و غریزه‌اند، امّا در حیات انسانی چه؟ معنای حیات انسانی آن است كه هر یك از ما به درجه انسانیتی برسد كه ركن و پشتیبان وجودش، عقلش باشد، «دَعامَةُ الإنسانِ عَقْلُهُ»(2) اینجاست كه عقل منشأ تمام خشنودی‌ها و خشم‌ها در وجود انسان می‌گردد، اما قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غریزه بود.

آیا من به مرحله انسانیتی كه منشأ خشنودی و خشمش، عقل است رسیده‌ام؟ می‌گویم: هرگز، اصلاً، هر عاقلی در اولین درجات تعقلش باید بداند كه به درجه انسان عاقل نرسیده است، این اعتراف خیلی مهم است.

ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زمانی است كه اراده انسان، در اراده خداوند تبارك و تعالی فانی گردد، دیگر او اراده‌ای ندارد و اراده او عین اراده خداست. و این همان درجه‌ای است كه تمام كارهایش «یرضی لرضا الله و یغضب لغضب ربّه» می‌شود. یعنی اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به ‌خاطر رضای خداوند خشنود می‌گردد، نه رضای نفسش، تصور این درجه بسیار مشكل است چه رسد به تحقق این امر!

آیا ما تاكنون نفهمیده‌ایم كه محك انسانیت‌مان و میزان آن چیست و به چه مقدار است؟ خوشحالی و خشم ما به خاطر حاجات بدنی ما است، هیچ ‌كدام از ما به درجه انسانیت نرسیده است مگر این كه منشأ خشم و خشنودی او عقلانی باشد نه غریزی.

پس هرگاه در زندگی‌مان، منشأ خشنودی و خشم‌مان را، حتی برای یك بار از عقل دیدیم، آن موقع است كه برای یك بار انسان شده‌ایم، امّا اگر خشنودی و غضبمان ناشی از بطن و فرج بود مطمئناً از حیوانات خواهیم بود ولی در شكل انسان.

اما انسان عقلانی كسی است كه برای همیشه با خشنودی عقل، خشنود می‌شود و با خشم عقل، خشمگین می‌گردد. پس اگر كسی را در روی كره زمین پیدا كردید كه به این درجه از شخصیت رسیده بود مرا خبر كنید تا پیش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گام‌هایش را نیز ببوسم.

بالاتر از این مرتبه مقامی است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زمانی است كه اراده انسان، در اراده خداوند تبارك و تعالی فانی گردد، دیگر او اراده‌ای ندارد و اراده او عین اراده خداست. و این همان درجه‌ای است كه تمام كارهایش «یَرضی لِرِضا اللهِ و یَغضِبُ لِغَضَبِ رَبِّهِ» می‌شود. یعنی اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به ‌خاطر رضای خداوند خشنود می‌گردد، نه رضای نفسش، تصور این درجه بسیار مشكل است چه رسد به تحقق این امر!

این همان مقام عصمت خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلّم است. عصمت آن مخلوقی كه نظیرش در میان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسی كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فانی شده است. چیزی را دوست نمی‌دارد مگر این كه خداوند آن را دوست بدارد و از چیزی خشمگین نمی‌شود مگر این كه خداوند را از آن چیز خشمگین ببیند.

و این همان بشری است كه به مقام «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الهَوَی إِنْ هُو إلاّ وَحیٌ یُوحَی»(3) رسیده است. و این همان درجه‌ای است كه از آن به عصمت خاتمیه تعبیر می‌شود، عصمتی كه غیر از عصمت ابراهیمیه است، عصمت ابراهیمیه نیز با عصمت یونسیه متفاوت است.

عصمت حضرت یونس علیه السلام هم عصمت است اما:

"وَ ذَا النّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلیهِ فَنَادَی فِی الظُّلُماتِ أن لا إله إلا أنت سُبحانَكَ إنّی كُنتُ مِن الظّالمین"(4)؛ و یاد آر حال یونس را هنگامی‌ كه از میان قوم خود غضبناك بیرون رفت و چنین پنداشت كه ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمی‌‌افكنیم آنگاه در آن ظلمت‌ها فریاد كرد كه الهی، خدایی به جز ذات یكتای تو نیست تو از شرك و شریك پاك و منزهی و من از ستمكارانم.

پس هرگاه در زندگی‌مان، منشأ خشنودی و خشم‌مان را، حتی برای یك بار از عقل دیدیم، آن موقع است كه برای یك بار انسان شده‌ایم، امّا اگر خشنودی و غضبمان ناشی از بطن و فرج بود مطمئناً از حیوانات خواهیم بود ولی در شكل انسان.

او پیامبر خدا و معصوم است. اما خودش را محتاج می‌بیند كه به مقامی بالاتر برسد « سُبحانَكَ إنّی كُنتُ مِن الظّالمین ». كه آن حضرت، قبل از آن كه وارد شكم ماهی شود به آن مقام نرسیده بود.

همچنین یوسف علیه السلام نیز پیامبر خدا و معصوم است. و برهانی كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:

"و لَقَد هَمَّت بِهِ وَهَمَّ بِها لَولا أنْ رَأی بُرهانَ رَبِّهِ كَذلكَ لِنَصرِفَ عَنهُ السُّوءَ و الفَحشاءَ إنّهُ مِن عِبادِنا المُخلَصین"(5)؛ آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می‌كرد این چنین عمل زشت و فحشا را از او دور كردیم كه همانا او از بندگان معصوم ماست.

اما ایشان در یك درجه عصمت داشتند كه:

"و قال لِلَّذی ظَنَّ أنّه ناجٍ مِنهُما اذْكُرْنی عِندَ رَبِّكَ فَأنساهُ الشّیطانُ ذِكْرَ ربِِّه فَلَبِثَ فی السّجن بضع سنین"(6)؛ آنگاه یوسف از رفیقی كه او را اهل نجات یافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه یاد كن در آن حال شیطان یاد خدا را از نظرش ببرد بدین سبب در زندان چند سال محبوس ماند.

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «همانا فاطمه علیها السلام با خشنودی خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك می‌شود» یعنی چه؟

اما تسلیم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودی و غضب خداوند، مقامی خاص است كه این مقام مخصوص برترین مخلوقات و خاتم پیامبران و آقای رسولان است، این مقامی است كه می‌توان گفت: اوست كه از خشنودی خدا خشنود و از غضب خدا خشمگین می‌شود، و از طرفی دیگر خداوند تبارك و تعالی نیز از خشنودی او خشنود و از غضب او خشمگین می‌شود.

آیا بخاری و ذهبی فهمیده‌اند كه چه چیزی را روایت كرده‌اند:

"إِنَّ الرَّبَّ یَرضی لِرِضا فاطمةَ و یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطمة."

و آیا فهمیده‌اند كه اگر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «همانا فاطمه علیها السلام با خشنودی خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك می‌شود» یعنی چه؟

این كلام دال بر این مطلب است كه منشأ خشنودی و خشم حضرت فاطمه علیها السلام نفس ایشان نیست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالی است. معنای این همان درجه عصمت كبری است كه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم دارد. بالاتر از آن، كلام پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم است كه می‌فرمایند:

"إنّ الرّب یرضی لرضا فاطمه و یغضب لغضب فاطمة؛ همانا خداوند از خشنودی فاطمه علیها السلام خشنود و از غضب او غضبناك می‌شود."

این به چه معناست كه به درجه‌ای برسد كه «لام» خشنودی از طرف فاطمه علیها السلام باشد (یعنی خداوند از خشنودی فاطمه علیها السلام خشنود شود و این مقام بالاتر است از این كه فاطمه علیها السلام از خشنودی خدا خشنود گردد.)

این كلام دال بر این مطلب است كه منشأ خشنودی و خشم حضرت فاطمه علیها السلام نفس ایشان نیست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالی است. معنای این همان درجه عصمت كبری است كه رسول الله صلی الله علیه و آله دارد.

اینجاست كه معنای این سؤال فهمیده می‌شود كه فاطمه علیها السلام را چه كسی می‌شناسد، این فاطمه علیها السلام چه كسی است؟ و در جواب می‌گوییم: امام جعفر صادق علیه السلام كسی است كه می‌داند فاطمه كیست، ایشان می‌فرمایند:

"إنّما سُمِّیَت فاطمةَ فاطمةَ لِإنَّ النّاسَ فَطَموا عَن مَعرفَتِها(7)؛ همانا فاطمه، فاطمه نامیده شد، چرا كه مردم از شناخت ایشان ناتوانند."

پس با دلیل ثابت كردیم كه از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه علیها السلام عاجز هستیم، ما از معرفت آن درجه بالایی كه خداوند متعال رضایش را در رضایت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستیم، عاجز هستیم از معرفت این مخلوق ربانی و حورای انسانی، او كیست؟...

امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در شب دفن پیكر مبارك حضرت فاطمه علیها السلام می‌فرمایند:

"أمّا حُزنی فَسَرمَد و أمّا لَیلی فَمُسَهَّد(8)؛ حزن و اندوهم همیشگی شد و خواب بر من حرام گشت.

بهتر است بدانیم كسی كه این جمله را بیان می‌‌كند دنیا و آخرت را شناخته و هر دو آن‌ها را زیر پایش گذاشته است! چرا كه اوست كه فاطمه علیها السلام را می‌شناسد. ملاحظه كنید هنگامی كه بر جنازه حضرت نماز می‌خواند چه می‌فرماید. آنچه برای او در كنار پیكر همسرش اتفاق افتاد، هیچ كجا رخ نداده است، نمی‌توانیم بیشتر از این بگوییم. از مصباح الأنوار در بحارالانوار حدیثی از ابی عبدالله الحسین علیه السلام نقل شده است. كه حضرت فرمودند:

امیرالمؤمنین علیه السلام ، فاطمه علیها السلام را سه بار و پنج بار غسل دادند، در آخر غسل پنجم مقداری از كافور استفاده كردند و مئزری بر بدن آن حضرت پوشاندند و سپس فرمودند: خدایا، فاطمه از آن تو و دختر رسول توست، صفی و برگزیده خلق توست، حجتش را به او نشان ده و مقام او را عالی گردان و بین او و پدرش جمع كن... و آن هنگام كه شب شد، علی علیه السلام او را غسل داد و بر تختی خوابانید و رو به حسن كرد و گفت: اباذر را بیاور، و او آمد. حضرت فاطمه علیها السلام را به سوی محراب حمل كرد و دوباره دو ركعت نماز به جا آورد، سپس دستانش را به سوی آسمان بلند كرد و فرمود: این دختر پیامبرت فاطمه است، او را از ظلمات خارج و به سوی نور هدایت فرما. در آن هنگام منطقه‌ای از زمین نورانی شد. (9)

امام جعفر صادق علیه السلام كسی است كه می‌داند فاطمه كیست، ایشان می‌فرمایند:"إنّما سمّیت فاطمة فاطمة لإنّ النّاس فطموا عن معرفتها(10)؛ همانا فاطمه، فاطمه نامیده شد، چرا كه مردم از شناخت ایشان ناتوانند."

جمله آخر حضرت به چه معناست؟ ملاحظه بفرمایید، این جمله مجمل بیان شد، ممكن نیست جز برای غیرخدا این جمله گفته شود، می‌فرماید: خداوندا! فاطمه علیها السلام را از این دنیای تاریكی‌ها گرفتی و به سوی نور، نور آسمان‌ها و زمین فرستادی.

ملاحظه بفرمایید كه خداوند متعال دعای امیرالمؤمنین را اجابت فرمود. مثل این كه خداوند به حضرت فرمود: بله، همان‌گونه كه روح او را از نور پروردگارش خلق كردم او را به سوی نور فرستادم. و هنوز سخنان حضرت امیر علیه السلام تمام نشده بود كه خداوند او را تصدیق نمود و نقطه نوری از بدن طاهر حضرت فاطمه علیها السلام قسمتی از زمین را نورانی كرد.

این چه معنایی می‌دهد؟ به این معناست كه «إنّالله و إنّا إلیه راجعون» برای همه است، ولی فاطمه علیها السلام به نور خدا پیوست، نوری كه از آن خلق شده بود.

این مقام فاطمه است... روحش به نور خداوندی پیوست و اینگونه آن جهان از بدن طاهری كه از عالم ظلمانی به عالم روحانی شتافت استقبال نمود.

این فاطمه است كه به آن مقام رسید. كه «إنّ الربّ لیغضب لغضب فاطمة و یرضی لرضاها.» بهتر است كه در اینجا به مناسبت اشاره‌ای كنیم به آنچه كه بخاری در روایت صحیحه‌ای از عایشه آورده است كه او گفت:

فاطمه علیها السلام دختر رسول الله غضبناك شد و از [یكی از صحابه] روی برگرداند، بعد از آن طولی نكشید كه درگذشت.(10)

و از دیگری روایت كرده است كه:

حضرت فاطمه علیها السلام به علی علیه السلام وصیت كرده بود كه او را مخفیانه دفن كند و آنها را از محل دفن او آگاه نسازد.

ما از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه علیها السلام عاجز هستیم، ما از معرفت آن درجه بالایی كه خداوند متعال رضایش را در رضایت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستیم، عاجز هستیم از معرفت این مخلوق ربانی و حورای انسانی، او كیست؟...

از این اعترافات می‌شود به نتیجه‌ای رسید كه دو مقدمه دارد. مقدمه اول همان است كه اهل‌سنت می‌گویند كه إنّ الله لیغضب لغضبها و همچنین می‌گویند كه فاطمه علیها السلام از آن صحابه غضبناك شد و از او روی برگرداند و در حالی كه از او غضبناك بود درگذشت پس غضب خدا بر او حلال گشت و مقدمه دوم این است كه خداوند می‌فرماید:

"و مَن یُحَلِّلُ علیه غَضَبی فَقَد هَوَی"(11) ؛ و هر كس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاك خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:

?برگرفته از كتاب: الحق المبین فی معرفة المعصومین علیه السلام ، این سخنرانی در تاریخ (9 جمادی الاول 1411 برابر با 7/9/1369) ایراد شده است.

1. مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154.

2. علل الشرایع، جلد 1، ص 103.

3. از روی هوا و هوس حرفی را نمی‌زند و هر چه كه می‌فرماید چیزی جز وحی خداوندی كه به او نازل شده نیست. سوره نجم (53) ، آیه 3 و 4.

4. سوره انبیاء (21)، آیه 87.

5. سوره یوسف (12)، آیه 24.

6. سوره یوسف (12)، آیه 42.

7. تفسیر فرات، ص 581.

8. امالی المفید، ص 281.

9. مقتل حسین خوارزمی، ج1، ص 86 / بحارالأنوار، جلد 43، ص 214.

10. صحیح بخاری، ج 4، ص 41.

11. سوره طه (20)، آیه 81.

منبع:

ماهنامه موعود، شماره 54 .

آیة الله وحید خراسانی.

لینک مقالات مرتبط:

 - وجه تسمیه حضرت فاطمه علیهاالسلام به انسیه حوراءِ 

 - سیماى حضرت فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت 

 - حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر امیرالمومنین 

 - واپسین روزهای فاطمه علیهاالسلام 

 - فاطمه علیها السلام در اندیشه امام خمینی 

 - زهرا علیهاالسلام در نگاه خورشید 

 - حدیث عبادت زهرا علیها السلام 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName