تفسیر مجمع البيان
آشنايى با اين سوره مباركه
الف - محل فرود اين سوره
تمامى آيات اين سوره مباركه، جز يك آيه آن، در مدينه منّوره بر قلب مصفاى پيامبر مهر و ايمان فرود آمده است؛ و آن يك آيه كه به سال حجةالوداع، در سرزمين «منى» نازل شده، اين آيه شريفه است كه مىفرمايد: «وَاتَّقُوا يَوْمَاً تُرْجَعُونَ فيهِ اَلَى اللَّهِ ...»(48)
ب - تعداد آيههاى اين سوره
اين سوره 286 آيه دارد. و اين مطلب را از اميرمؤمنان (ع) نقل كردهاند. برخى تعداد آيات آن را، تفاوت يكى دو آيه نيز گفتهاند؛ كه پرداختن به آنها در اينجا مفيد بنظر نمىرسد.
ج - فضيلت اين سوره
در فضيلت اين سوره، رواياتى رسيده است كه به نمونههايى از آن نظر مىافكنيم:
1. از پيامبر گرامى (ص) نقل كردهاند كه فرمود:
«مَن قرأها فصلواتاللَّه عليه و رحمته و اعطى منالاجر كالمرابط فى سبيلاللَّه.»
هر كه اين سوره را با جان و دل تلاوت كند، درود و رحمت خدا بر اوست و پاداش مرزبانان و فداكاران در راه خدا به او ارزانى مىشود.
2. همچنين آوردهاند كه:
«يا اُبّى مرالمسلمين اَنْ يتعلّموا سوة البقرة، فانّ تعلّمها بركة و تركها حسرة.»
هان اى «ابّى»! به مردم بگو سوره بقره را بياموزند و تلاوت كنند؛ چرا كه فرا گرفتن آن، مايه بركت است و ترك آن، حسرت و ندامت درپى دارد.
3. و نيز آوردهاند كه فرمود:
«انّ لكلّ شىء سناماً و سنامالقرآن سورةالبقره. من قرأها فى بيته نهاراً لميدخل بيته شيطان ثلاثه ايّام...»
براى هر چيزى، اوج و قلّهاى است؛ و اوج قرآن، سوره بقره است. هر كه آن را در روز در خانه خود بخواند، تا سه روز شيطان نمىتواند در آن سرا داخل شود و اگر شبانگاه آن را در خانهاش تلاوت كند، تا سه شب از ورود شيطان به آنجا در امان خواهد بود.
4. همچنين نقل كردهاند كه آن فرزانه عصرها و نسلها، گروهى را براى انجام كارى گسيل داشت و خود ازپى آنان رفت تا در نقطهاى به آنها رسيد. پس از رسيدن به آنان، از يك يك پرسيد كه چه اندازه از قرآن شريف را حفظ دارد و كدام سوره را حفظ كرده است. هر كدام پاسخى دادند؛ تا نوبت به جوانترين فرد آن گروه رسيد و او در پاسخ گفت كه بخشى از سوره مباركه بقره را حفظ كرده است. در اينجا بود كه پيامبر(ص) خطاب به افراد گروه، فرمود: هان اى مردم! هذا عليكم امير. قالوا: يا رسولاللَّه! هو احدثنا سنّاً. قال: معه سورةالبقره (اين جوان فرمانده شماست؛ گفتند: اى پيامبر خدا! او از همه ما جوانتر و كمسنّ و سالتر است! فرمود: آرى؛ امّا سوره مباركه بقره را ازحفظ دارد [و از آن درسها و پندها و عبرتها مىتواند بگيرد]).
5. و نيز آوردهاند كه از آن پيشواى بزرگ پرسيدند: كدامين سوره قرآن از همه برتر است؟
فرمود: سوره بقره.
پرسيدند: كدامين آيه از آيات آن؟
فرمود: آيةالكرسى.
و سئلالنّبى(ص) اى سورالقرآن افضل؟ قالالبقره. قيل اىُّ آىالبقره افضل؟ قال آية الكرسى.
6. و ششمين امام نور (ع) فرمود:
«من قرأالبقره و آل عمران جاء يومالقيامه تظلّانه على رأسهالغمامتين.»
هر كه دو سوره بقره و آل عمران را با شناخت و ايمان تلاوت كند، روز رستاخيز آن دو سوره بسان دو ابر سايهافكن برسرش سايه خواهند افكند.
جزءِ اوّل / سوره بقره / آيههاى 2 - 1
آغاز سوره بقره
ترجمه
1. الف، لام، ميم.
2. اين است كتابى كه در [آسمانىبودن] آن هيچ ترديدى نيست [و ]راهنماى پرواپيشگان است.
حروف آغاز برخى سورهها
درباره حروفى كه در آغاز برخى از سورهها آمده، قرآنپژوهان، ديدگاههاى گوناگونى ارائه كردهاند؛ كه مهمترين آنها عبارتند از:
1. پيام آنها را تنها خدا مىداند
يكى از مواردى كه جز فروفرستنده قرآن، كسى از آن آگاه نيست، همين حروف است. در اين باره، رواياتى نيز رسيده است؛ براى نمونه:
از اميرمؤمنان(ع) نقل كردهاند كه فرمود:
«انّ لكلّ كتاب صفوة و صفوة هذاالكتاب حروفالتّهجى.»
هر كتاب و نوشتهاى، فرازهاى برگزيده و برجستهاى دارد، و فرازهاى برگزيده قرآن، حروف آغازين سورههاى آن است.
عدّهاى از قرآنپژوهان نيز گفتهاند: خداوند در هر كتاب آسمانى كه فرو فرستاده است، راز و رمزى دارد؛ و راز و رمز پروردگار در برترين كتاب آسمانيش قرآن، همان حروفى است كه در آغاز برخى سورههاى آن آمده است.
2. نام سورهها
دستهاى ديگر برآنند كه اين حروف، رمز و نام سورههايى است كه با آن حروف آغاز شده است.
3. اشاره به نام يا وصفى از اوصاف خدا
به اعتقاد گروهى از دانشمندان، اين حروف به نامى از نامهاى خدا يا وصفى از اوصاف جمال و كمال او اشاره دارد؛ براى نمونه:
1. «الم» در آغاز سوره بقره، يعنى «انااللَّه اعلم» (منم خداى دانا).
2. «المر» در آغاز سوره رعد، اشاره به اين واقعيت است كه:
«انااللَّه اعلم و ارى» (منم خداى دانا و بينا).
از ابن عبّاس آوردهاند كه درمورد معناى «الم» مىگويد:
«الف» بر نام خدا، «لام» بر نام فرشته وحى، و «ميم» بر نام بلندآوازه محمّد(ص) پيامبر خدا اشاره دارد.
و نيز از حضرت صادق (ع) نقل كردهاند كه در پاسخ پرسشى درباره معنا و مفهوم «الم» فرمود:
در اين حروف، نمونههايى از صفات است؛ بعنوان مثال، در «الف» كه در آغاز اين حروف است، اين اشارهها موجود است:
1. «الف» آغاز سخن است و خداى نيز آغازگر و آفريدگار هستى.
2. «الف» مستقيم است و بىانحراف؛ و خداى نيز عدل است و سراسر كارهايش عادلانه.
3. «الف» فرد است و تنها؛ و خدا نيز بىنظير است و يكتا.
4. «الف» به حروف ديگر نمىچسبد، امّا حروف ديگر به آن وصل مىشوند؛ خدا نيز با صفات و ويژگيهايش، از همه پديدهها ممتاز و جداست، ولى همه پديدهها به او نيازمندند و پيوسته.
5. «الف» از الفت و انس گرفته شده؛ چرا كه سبب تركيب حروف مىشود، همانگونه كه خدا باعث الفت بندگان و تركيب و تأليف كتاب آفرينش است.
4. حروف پراكنده از اسم اعظم
برخى همچون سعيدبن جبير - آن قرآنپژوه نامآور - برآنند كه اين حروف همان حروف پراكنده از اسم اعظم خدا هستند كه اگر كسى بتواند آنها را باهم پيوند دهد و تركيب كند، به اسم اعظم پى خواهد برد؛ امّا ما توانايى اين كار شگرف را نداريم.
5. سوگندهاى قرآن
عدّهاى گفتهاند كه اين حروف، سوگندهاى قرآن است و دليل اينكه خداوند به اين حروف سوگند مىخورد، شرافت و برترى آنهاست؛ چرا كه شالوده و پايه سراسر قرآن و ديگر كتابهاى آسمانى، از همين حروف ريخته شده است؛ همچنين نامهاى بلند و جاودانه خدا و وسيله تبادل انديشه ميان بندگان، همه و همه از تركيب همين حروف است. با همين حروف است كه توحيد و تقوا و ايمان و اخلاص و ثنا و ستايش پروردگار فراهم مىشود و خداوند به همين حروف سوگند ياد كرده است كه قرآن كتاب آسمانى اوست و او آن را فرو فرستاده است.
6. براى جلب افكار و انديشهها
پارهاى برآنند كه قرارگرفتن اين حروف در آغاز برخى سورهها با سبك تازه و ويژه خود، براى جلب توجّه و انديشهها و بهسكوتواداشتن مردم است؛ زيرا شركگرايان كه خود به سخنان پيامبر (ص) گوش نمىسپردند، با طرح نقشهاى شوم قصد داشتند با ايجاد سر و صدا نگذارند صداى دعوت آن حضرت به گوشها برسد. قرآن اين تعصّب كور و نقشه ابلهانه آنان را اينگونه افشا مىكند:
«... لا تَسْمَعُوا لِهذَاالْقُرْآنِ وَالْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ.»(49)
به اين قرآن گوش فرا مداريد و در آن سخن بيهوده بيفكنيد؛ شايد كه پيروز شويد.
و فروفرستنده قرآن نيز اين حروف را كه تازگى داشت، بدينصورت در آغاز برخى سورهها نازل كرد تا توجّه آنان جلب شود و آيات قرآن به گوششان برسد؛ و از اين راه، به دلهاى آنان راه يابد و آنچه به صلاح و نيكبختى آنان است، در دسترسشان باشد.
7. كتابى از همين حروف
و سخن آخر اينكه خداى توانا با نزول اين حروف در آغاز برخى سورهها مىخواهد پيام دهد كه: هان اى مردم! كتاب پرشكوهى كه همه شما از آوردن آيهاى بسان آيات آن ناتوانيد، از همين حروف پديد آمده است؛ حروفى كه شما با آنها سخن مىگوييد. بنابراين، از آنجا كه شما با دراختيارداشتن آنها نمىتوانيد همانند آن بياوريد، بدانيد كه ازجانب خداست و نه ساخته انديشه بشر.
نگرشى بر واژهها
«ذلك» بهمعناى «آن» و اشاره به دور است؛ دور از حيث زمان، مكان و يا مقام.
«ريب» بهمعناى «بدگمانى و ترديد» است.
«هدى» بهمعناى راهنمودن و هدايت است.
«متّقين» از «اتقاء» بهمفهوم وسيله نگاهدارى و پوشش است، همانند سپر و لباس؛ و از «وقايه» گرفته شده است.
تفسير
به بيان برخى از ادباى عرب، «ذلك» در اين آيه بهمعناى «هذا» است، چرا كه به «قرآن حاضر» اشاره دارد. و نمونه آن در اشعار عرب فراوان بچشم مىخورد.
گروهى ديگر از دانشوران مىگويند: از آنجا كه خدا به پيامبرش وعده فرموده بود كتابى بر او فرو فرستد كه نه آب آن را نابود سازد و نه رويدادها و فراز و نشيبهاى روزگار بتوانند از طراوت و تازگى آن بكاهند، بعد از فروفرستادن قرآن كريم فرمود: «اين همان كتابى است كه ما در كتابهاى آسمانى پيشين، آمدن آن را وعده داده بوديم».
پارهاى نيز برآنند كه معناى «ذلك» اين است كه: «اين همان كتابى است كه ما در كتابهاى پيامآوران پيشين، فرودآمدنش را وعده كرده بوديم».
منظور از «كتاب» در اين آيه شريفه، قرآن كريم است. برخى گفتهاند كه اشاره اين واژه، به تورات و انجيل است؛ امّا با توجّه به ويژگى ذكرشده براى كتاب - «لاريب فيه هدى للمتّقين» - اين ديدگاه درست بنظر نمىرسد؛ چرا كه قرآن اين دو كتاب را تحريفشده مىداند و مىفرمايد: «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ...»(50).
«لاريب فيه»
اين كتاب بيانگر راه درست و كتاب حق و هدايت و معجزه جاودانه است؛ از اين رو نزيبد كه در درستى و حقّانيت آن ترديد شود.
برخى معتقدند كه در اين آيه، چيزى در تقدير است؛ بدينصورت: «لا سبب ريب فيه» (هرگز مطلبى كه به ترديد در حقّانيت و آسمانىبودن قرآن بينجامد، در كران تا كران آن وجود ندارد؛ نه تضاد و تناقض و نه ادّعاهاى بدون دليل و برهان).
و عدّهاى نيز «لاريب» را نهى گرفتهاند و مىگويند: معناى آيه شريفه آن است كه: در اينكه اين كتاب حق است، هيچگونه شك و دودلى به خود راه ندهيد؛ مانند اين آيه شريفه: «...فَلارَفَثَ وَ لا فُسُوقَ...»(51).
چرا خطاب اين آيه، فقط پرواپيشگان است؟
با اينكه قرآن كتاب هدايت همه انسانها است، چرا اين آيه تنها از پرواپيشگان ياد مىكند و قرآن را وسيلهاى براى هدايت آنان مىنگرد؟
شايد اين اختصاص بدان دليل باشد كه تنها آنان از اين كتاب پرشكوه بهره مىگيرند و درس مىآموزند و از نور درخشان آن، چراغ زندگى مىافروزند. اين آيه بسان آيه ديگرى از قرآن است كه مىفرمايد: «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها»(52) (تو تنها كسى را هشدار مىدهى كه از آن مىترسد).
و بدينسان، قرآن و پيامبر (ص) را با اينكه هر دو جهانى و براى تمامى عصرها و نسلها هستند، ويژه كسانى مىشمارد كه از رستاخيز و حساب و كتاب آن روز سهمگين مىهراسند.
با اين بيان، هدايتبودن قرآن براى پرواپيشگان، با جهانى و جاودانگىبودن آن و نيز راهنماى بشريتبودنش هيچ ناهماهنگى ندارد.
تقوا چيست؟
واژه «تقوا»، از واژههاى مخصوص قرآن و از عناوين ويژه اسلام است، كه پيامبر گرامى (ص) آن را جمع ميان عدالت و نيكى معرّفى مىكند.
برخى را اعتقاد بر آن است كه تقواپيشه كسى است كه از گناهان پروا مىكند و برنامههاى دينى را انجام مىدهد؛ و بعضى گفتهاند: از آنجا كه فرد تقواپيشه با كارهاى شايسته، خود را از آتش دوزخ نگاه مىدارد، به او «متّقى» گفته مىشود.
«كعب» در پاسخ به پرسش «عمر» درمورد تقوا گفت: آيا تاكنون راهى خاردار را پيمودهاى؟
عمر گفت: آرى.
پرسيد: براى پيمايش چنين راهى، چه تدبيرى مىانديشى؟
پاسخ داد: دامن لباس را بالا مىزنم و با دقّت و احتياط گام مىسپارم.
كعب گفت: تقوا و پرواى خدا همين است(53).
از پيامبر گرامى (ص) نقل كردهاندكه فرمود:
«انّما سُمّىالمتّقون لتركهم مالا بأس به حذراً للوقوع فيما به بأس.»
پرواپيشگان را بدان دليل باتقوا گفتهاند كه آنان از انجام كارى كه گناه نيست امّا ممكن است باعث گناه شود، دورى مىجويند.
يكى از مشاهير مىگويد: همانگونه كه شخص ِ مُحرم از انجامدادن پارهاى امور در حرم خوددارى مىكند، فرد پرواپيشه و باتقوا نيز در همه شرايط خود را كنترل مىكند.
عدّهاى نيز گفتهاند تقوا آن است كه خدا انسان را نزديك زشتيها و نارواها و دور از ارزشها و والاييها ننگرد.
پاورقی :