• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    سوره : الاخلاص آیه : 1
متن عربی آیه : قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
شان نزول آیه
در شان نزول اين سوره از امام صادق (عليه السلام) چنين نقل شده:" يهود از رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله) تقاضا كردند خداوند را براى آنها توصيف كند، پيغمبر (صلي الله عليه و آله) سه روز سكوت كرد و پاسخى نگفت، تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد". در بعضى از روايات آمده كه اين سؤال كننده" عبد اللَّه بن صوريا" يكى از سران معروف يهود بود، و در روايت ديگرى آمده كه" عبد اللَّه بن سلام" چنين سؤالى را از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مكه كرد، سپس ايمان آورد، و ايمان خود را هم چنان مكتوم مى‏داشت. در روايات ديگرى آمده است كه مشركان مكه چنين سؤالى را كرده‏اند "1" . در بعضى از روايات نيز آمده كه سؤال كنندگان گروهى از مسيحيان نجران بودند. در ميان اين روايات تضادى وجود ندارد زيرا ممكن است اين سؤال از ناحيه همه آنها مطرح شده باشد و اين خود دليلى است بر عظمت فوق العاده اين سوره كه پاسخگوى سؤالات افراد و اقوام مختلف است. در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده‏ __________________________________________________ (1)" الميزان" جلد 20 صفحه 546 تفسير نمونه، ج‏27، ص: 429 است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى‏باشد از جمله: در حديثى از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مى‏خوانيم كه فرمود: ا يعجز احدكم ان يقرأ ثلث القرآن فى ليلة؟:" آيا كسى از شما عاجز است از اينكه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند"؟! يكى از حاضران عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى توانايى بر اين كار دارد؟! پيغمبر فرمود: اقرؤا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ:" سوره قل هو اللَّه را بخوانيد". در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى‏خوانيم: هنگامى كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بر جنازه" سعد بن معاذ" نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه در ميان آنها" جبرئيل" نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئيل پرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟ گفت: به خاطر تلاوت" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" در حال نشستن، و ايستادن، و سوار شدن، و پياده‏روى و رفت و آمد" "1" . و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى‏خوانيم:" كسى كه يك روز و شب بر او بگذرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند و در آن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را نخواند به او گفته مى‏شود يا عبد اللَّه! لست من المصلين!:" اى بنده خدا! تو از نماز گزاران نيستى"! "2" . در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمده است كه فرمود:" كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد خواندن سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را بعد از هر نماز ترك نكند، چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى‏كند، و خودش و پدر و مادر و فرزندانش را مى‏آمرزد" "3" . __________________________________________________ (1)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 561 (2 و 3)-" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 561 و كتب ديگر تفسير و حديث‏ از روايت ديگرى استفاده مى‏شود كه خواندن اين سوره به هنگام ورود به خانه روزى را فراوان مى‏كند و فقر را دور مى‏سازد "1" در فضيلت اين سوره بيش از آن است كه‏اين مختصر بگنجد، ونقل كرديم تنها قسمتى از آن است. در اينكه چگونه سوره" قُلْ هُوَ اللَّهُ" معادل يك سوم قرآن است؟ بعضى گفته‏اند به خاطر اينكه قرآن مشتمل بر" احكام" و" عقائد" و" تاريخ" است، و اين سوره بخش" عقائد" را به طور فشرده بيان مى‏كند. بعضى ديگر گفته‏اند: قرآن سه بخش است" مبدأ" و" معاد" و" آنچه در ميان اين دو" قرار دارد، و اين سوره بخش اول را شرح مى‏دهد. اين سخن قابل قبول است كه تقريبا يك سوم قرآن پيرامون توحيد بحث مى‏كند و عصاره آن در سوره توحيد آمده. اين سخن را با حديث ديگرى در باره عظمت اين سوره پايان مى‏دهيم: از امام على بن الحسين (عليه السلام) در باره سوره توحيد سؤال كردند، فرمود: " ان اللَّه عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون، فانزل اللَّه تعالى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، و الآيات من سورة الحديد الى قوله:" وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ" فمن رام وراء ذلك فقد هلك:
پسندیدم


ترجمه به زبانهای مختلف
  • بگو : اوست خدای يکتا ،

  • ترجمه فولادوند
    بگو: «او خدايى است يكتا،

  • ترجمه مجتبوی
    بگو: حق اين است كه خدا يكتا و يگانه است،

  • ترجمه مشکینی
    بگو: حقيقت آن است كه خداوند يكتاست

  • ترجمه بهرام پور
    بگو حق اين است كه خدا يگانه است
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
  • 1. Say: He, Allah, is One.
  • Traduction 1
    Dis: "Il est Allah, Unique.

  • Traduction 2
    Dis : "Il est Dieu, Unique.

  • Traduction 3
    Dis : «Il est Dieu, Unique.

  • Traduction 4
    Dis: Il est Allah, Unique.
  • Sag: Er ist Gott, ein Einziger,
  • Di: «¡Él es Alá, Uno,
  • De ki: O Allah, birdir;

  • Abdülbaki Gölpınarlı Meali
    De ki; O Allah bir tektir.

  • Süleyman Ateş Meali
    De ki: O Allâh birdir.

  • Muhammed Esed Meali
    De ki: O Allah, birdir.

  • Ali Bulaç Meali
    De ki: O Allah, birdir.

  • Elmalılı Hamdi Yazır Meali
    DE Kİ: "O, Tek Allah'tır:
  • Katakanlah [ya Muhammad]: Dialah Allah yang Maha esa.
  • Reci: Allah je jedan,
  • کہدیجیے : وہ اللہ ایک ہے 
  • Османов
    1.  Скажи: "Он — Аллах, единый,

  • Кулиев
    1.   Скажи: «Он – Аллах Единый,

  • Крачковский
    1.   (1). Скажи: "Он - Аллах - един,



تفاسیر مختلف قرآن
تفسیر مجمع البيان

آشنايى با اين سوره‏
در برابر يك‏صد و دوازدهمين بوستان زيبا و پرطراوت كتاب خدا هستيم. و به لطف او به نكاتى از شناسنامه‏اش مى‏نگريم:

1 - نام اين سوره‏
اين سوره نام‏هاى متعددى دارد و هر كدام به تناسبى بر آن نهاده شده است‏
الف - نام نخست آن «اخلاص» به معنى «خالص ساختن» است.
چرا كه عقيده قلبى و عمل به اين سوره انسان را يكتاپرست و پراخلاص ساخته، و به او يارى مى‏رساند تا باور خويش را از هرگونه شرك و كفر پاك و پاكيزه و خالص سازد.
ب - نام ديگر اين سوره «توحيد» است، چرا كه از آغاز تا انجام به يكتايى خدا وبى‏همتاى او رهنمون است، و هر كس به اين سوره دل بندد و به آن ايمان آورد توحيدگرايى پراخلاص خواهد شد.
ج - نام ديگرش «قل هو الله» است؛ چرا كه خدا در آغازين آيه‏اش به پيامبر دستور مى‏دهد كه با صدايى رسا اعلام كن كه: حقيقت اين است كه خدا، يگانه و بى‏همتاست.
د - اين سوره را «اساس» هم خوانده‏اند، چرا كه بنياد و پايه دين و آيين و سرلوحه دعوت پيامبر و همه كتاب‏ها و دعوت‏هاى آسمانى است.
ه - نام ديگر اين سوره «صمد» به معنى بى‏همتاست؛ چرا كه ذات پاك او شريك و همتا ندارد.
و - و نيز اين سوره را نسب‏نامه خداخوانده‏اند، چراكه در روايت آمده است كه براى هر چيزى نسبى است و نسب نامه خدا سوره اخلاص است.
و باز آورده‏اند كه پيامبر اين سوره و سوره «كافرون» را شفابخش و پاك‏سازنده و دور دارنده انسان از بلاى شرك و نفاق ناميد.

2 - فرودگاه آن‏
در مورد فروگاه اين سوره دو نظر است:
از ديدگاه بيشتر قرآن پژوهان اين سوره در مكّه پس از سوره «ناس» و در آغازين سال‏هاى بعثت فرود آمده است.
امّا پاره‏اى نيز آن را از سوره‏هاى مدنى شمرده‏اند.

3 - شمار آيه‏هاى آن
به باور مشهور اين سوره داراى 4 آيه است، امّا پاره‏اى برآنند كه 5 آيه دارد و دليل اين دوگانگى آن است كه «لم يلد» را يك آيه شمرده‏اند.
4 - پاداش تلاوت اين سوره‏
در اين مورد روايات بسيارى رسيده است، براى نمونه:
1 - از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود:
من قرأها فكانما قرأ ثلث القرآن و اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من آمن بالله و ملائكته و اليوم الاخر.(345)
كسى كه اين سوره را بخواند، بسان كسى است كه يك سوم قرآن را خوانده، و به شمار همه كسانى كه به خدا، فرشتگان، كتاب‏هاى آسمانى، و پيامبران او و روز رستاخيز ايمان آورده‏اند، ده پاداش به او داده مى‏شود.
2 - و نيز آورده‏اند كه فرمود:
أَيعجز احدكم ان يقرأثلث القرآن فى ليلة؟
آيا كسى از شما هست كه از خواندن يك سوم قرآن در يك شب ناتوان باشد؟
يكى از ياران گفت: چه كسى مى‏تواند هر شب يك سوم قرآن را بخواند؟
فرمود: اقرؤا قل هو اللّه احد...
سوره اخلاص را بخوانيد كه بسان خواندن يك سوم قرآن است.(346)
3 - و نيز آورده‏اند كه فرمود:
من قرأ قل هوالله احد مرة بورك عليه...(347)
هر كس سوره اخلاص را يك بار بخواند به او بركت داده مى‏شود. اگر دو بار بخواند، به او و خاندان او بركت داده مى‏شود. اگر سه بار بخواند به او و خاندان و همسايگانش بركت ارزانى مى‏گردد. اگر اين سوره را دوازده مرتبه بخواند براى او دوازده قصر پرشكوه در بهشت بنا مى‏كنند و نگهبانان بهشت مى‏گويند برويم كاخ برادرانمان را تماشا كنيم. و اگر يكصد بار آن را بخواند، گناه بيست و پنج سال او، جز تجاوز به مال و جان مردم، آمرزيده مى‏شود؛ و اگر چهارصد مرتبه بخواند گناه چهارصد سال او، اگر يكهزار مرتبه بخواند، از دنيا نخواهد رفت تا جايگاه خود را ببيند و يا ديگرى ببيند و براى او وصف كند.
4 - و نيز آورده‏اند كه: مردى به حضور پيامبر رسيد و از فقر و تهى دستى شكايت كرد. پيامبر فرمود: هنگامى كه وارد منزل شدى، خواه كسى باشد يا نباشد سلام كن و سوره «اخلاص» را يك‏بار خالصانه و نيايشگرانه بخوان و از خدا خواسته‏هايت را بخواه. اين مرد مدتى به اين دستور عمل كرد و خدا روزى او را فراوان ساخت به گونه‏اى كه خود تأمين و به همسايگان نيز كمك كرد.
5 - از امام صادق آورده‏اند كه: پيامبر بر پيكر «سعد بن معاذ» نماز خواند، آن‏گاه ديد هفتاد هزار فرشته به همراه جبرئيل براى نماز آمده‏اند، پيامبر دليل اين احترام به «سعد» را پرسيد، كه فرشته وحى گفت: او سوره «اخلاص» را نشسته و ايستاده، پياده و سواره و در رفت و آمد مى‏خواند و اين كار ما پرتوى از پاداش كار اوست.(348)
6 - و نيز از آن حضرت آورده‏اند كه فرمود: كسى كه يك روز از عمر او بگذرد و در نمازهاى شبانه‏روز خود سوره «اخلاص» را نخواند، به او گفته مى‏شود: يا عبدالله! لست من المصلين بنده خدا! تو از نمازگزاران واقعى نيستى.(349)
7 - و نيز آورده‏اند كه فرمود: كسى كه جمعه‏اى بر او بگذرد و در آن براى تقرب به خدا سوره «اخلاص» را نخواند، آن‏گاه بميرد به دين جاهلى «ابولهب» مرده است.(350)
8 - و نيز فرمود: كسى كه بيمار گردد و يا بلا و سختى بر او وارد شود و در بيمارى و سختى سوره «اخلاص» را نخواند و از خدا عافيت و شفاى خود را نخواهد و بميرد اهل آتش است.(351)
9 - و نيز آورده‏اند كه فرمود: كسى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورد، نبايد در نماز واجب خويش سوره «اخلاص» را وانهد. كسى كه پس از هر نماز اين سوره را بخواند، خدا خير دنيا و آخرت را براى او گرد مى‏آورد، و پدر و مادر او را مورد آمرزش قرار مى‏دهد.(352)
10 - از امير مؤمنان آورده‏اند كه مى‏فرمود: كسى كه يازده بار پس از نماز بامدادى، سوره «اخلاص» رابخواند در آن روز دست به گناه نخواهد زد و بينى شيطان را به خاك خواهد ماليد.(353)
11 - از امام كاظم آورده‏اند كه مى‏فرمود: كسى كه پيش از رو به رو شدن با هر ديكتاتور بيداد پيشه‏اى سوره «اخلاص» را بخواند، خدا از رو به رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ از او دفاع كرده و مانع رسيدن هر شرّى از سوى آن ظالم، به او شده و خير او را نصيب وى مى‏نمايد، و نيز فرمود: هرگاه از كارى ترسيدى صد آيه از هر كجاى قرآن خواستى بخوان، آن‏گاه سه‏بار بگو: خدايا، اين بلا را از من دورساز.(354)
12 - و از پيامبر آورده‏اند كه فرمود: كسى كه صد بار سوره «اخلاص» را به هنگام خواب بخواند، خدا گناه پنجاه سال او را مى‏آمرزد.
1 - بگو: حقيقت اين است كه خدا يگانه است.
2 - خداست كه مقصود [همگان‏] است.
3 - نه زاده است و نه زاده شده؛
4 - و نه كسى همتاى او بوده است.
نگرشى بر واژه‏ها
احد: اين واژه به معنى يكتا، يگانه، فرد بى‏نظير و بى‏همانند و بى‏مثال آمده است. در اصل «وَحَدَ» بوده كه «و» به همزه تبديل گرديده و «احد» شده است. اين واژه به دو صورت آمده است، به صورت اسم و وصف، كه در آيه شريفه به صورت وصف است.
صمد: اين واژه به معنى بزرگ و سالارى است كه در همه كارها آهنگ او مى‏كنند و خواسته‏ها و نيازها و تقاضاها را به سوى او مى‏برند. «رجلٌ مصمد» به معنى مردى است كه مقصد و مقصود است؛ و نيز «بيت مصمد» خانه‏اى است كه مقصود و هدف همگان است.
كفو: اين واژه به معنى همطراز، همانند، همشأن و شبيه و نظير آمده است كه در آيه در مورد خداى يكتا نفى مى‏گردد.

شأن نزول‏
در مورد شأن نزول و داستان فرود اين سوره رواياتى رسيده كه اين گونه است:
1 - در روايتى آورده‏اند كه شرك‏گرايان نزد پيامبر آمدند و گفتند: اى پيامبر! پروردگارت را براى ما وصف كن، آن‏گاه بود كه اين سوره بر آن حضرت فرود آمد.(355)
2 - در روايت ديگر آورده‏اند كه گروهى از سردمداران شرك نزد پيامبر آمدند و «عامر» كه يكى از آنان بود، گفت: اى پيامبر! ما را به چه دعوت مى‏كنى؟
فرمود: به پرستش خداى يكتا و بى‏همتا.
گفت: او را براى ما وصف‏نما كه از طلا و نقره يا از آهن و چوب است؟
در اين هنگام بود كه سوره «اخلاص» بر پيامبر گرامى فرود آمد، امّا به خاطر جسارت و حق‏ستيزى آنان صاعقه‏اى آمد و پاره‏اى از آنان را دردم نابود ساخت و پاره‏اى را زخمى نمود كه پس از چندى مردند.
3 - گروهى آورده‏اند كه: شمارى از دانشمندان يهود به محضر پيامبر آمدند و از آن حضرت خواستند تا پروردگارش را براى آنان وصف نمايد، بدان اميد كه باعث ايمان آنان گردد، چرا كه آنان خدا را در تورات شناخته‏اند. آن‏گاه بود كه اين سوره فرود آمد.
4 - از حضرت صادق آورده‏اند كه: گروهى از يهود به حضور پيامبر آمدند و خواستند تا پروردگارش را براى آنان وصف كند.
پيامبر سه روز سكوت كرد و پاسخ آنان را نداد، تا اين سوره فرود آمد و در پاسخ آنان خداى هستى را وصف كرد.
5 - در برخى از روايات آمده است، كه «عبدالله بن سعد» از علماى يهود، نزد پيامبر آمد و از او خواست تا خدايش را وصف كند. پيامبر به او فرمود: تو را به خدا سوگند مژده آمدن مرا در تورات نيافته و وصف مرا نشنيده‏اى؟
در اين هنگام بود كه سوره «اخلاص» فرود آمد. پيامبر اين سوره را بر او خواند و «عبد اللّه» اسلام آورد، امّا ايمان خود را نهان داشت تا پس از هجرت پيامبر به مدينه آشكار ساخت.

تفسير
وصف خداى يكتا
در سوره پيش قرآن شريف برخى از سردمداران كفر و شرك را به باد نكوهش گرفت و از دشمنى و كينه‏توزى كور آنان با پيامبر و پروردگارش سخن گفت، اينك در اين سوره خدا را آن‏گونه كه هست وصف مى‏كند و در آغاز روى سخن را به پيامبر مى‏نمايد و مى‏فرمايد:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
هان اى پيامبر! بگو: اوست خداى يگانه،
با اين بيان خدا به پيامبرش فرمان مى‏دهد كه به همه انسان‏ها بگو: اوست خداى يكتا، و عبادت و پرستش تنها در خور اوست.
«زجاج» مى‏گويد: اين سوره در واقع پاسخ كسانى است كه وصف خدا را مى‏خواستند و اين سوره پاسخ مى‏دهد كه: خدايى كه شما از او مى‏پرسيد، و وصف او را مى‏خواهيد يكتا و يگانه است و نظير و همتايى ندارد.
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: خدا همان خدايى است كه يكتا و بى‏همتاست و نظير و مانندى ندارد.
به باور پاره‏اى، او يكتا و بى‏آغاز است و هستى را پديد آورده است.
از ديدگاه برخى، او در صفات و ويژگى‏هايش يكتا و بى‏همانند است. كسى در اين صفات نمى‏تواند شريك و نظير او باشد، چرا كه او زنده، آگاه، توانا، پاينده، و داراى ديگر صفاتى است كه ويژه اوست وبس.
و از ديدگاه برخى ديگر منظور اين است كه: او در كارهايش نيز يكتا و بى‏همتاست، چرا كه از سويى همه كارهاى او احسان و نيكى به پديده‏ها، به ويژه انسان‏است و هرگز در انديشه جلب سود و يا دورساختن زيانى از خود نيست؛ به همين دليل در اين وصف يكتاست و شريك و همانندى ندارد، و كسى بسان او در خور سپاس و ستايش و پرستش نيست؛ از سوى ديگر اوست كه اساس نعمت‏هاى حيات، هم چون زندگى، قدرت، كشش‏ها و خواسته‏ها، آرزوها و آرمانها و ديگر نعمت‏هاى اساسى و اصولى را پديدآورده است، و جز او كسى توان اين كار را ندارد؛ از اين رو در اين مورد نيز بى‏همتا است.
برخى از مفسران برآنند كه در آيه شريفه از خداى يكتا به «احد» تعبير مى‏گردد و نه «واحد»، چرا كه «احد» به ذات بى‏همتايى گفته مى‏شود كه نه در ذهن و نه در خارج از ذهن و در ذات و صفات آن كثرت و تجزيه و تقسيم راه ندارد. به همين دليل اگر گفته شود: واحدى توان رويارويى با او را ندارد، ممكن است دو نفر و يا چند نفر توان اين كار را داشته باشند، امّا هنگامى كه گفته شد: احدى نمى‏تواند با او روبه‏رو گردد، معنى اين سخن اين است كه نمى‏توان گفت دو يا چند نفر مى‏توانند.
از امام باقر آورده‏اند كه در تفسير «قل هو اللّه احد» فرمود: منظور اين است كه: هان اى پيامبر: آن‏چه را در وصف خدا به تو وحى نموديم و آگاه ساختيم، آن را به روشنى براى مردم بيان كن تا حق‏پذيران و گوش‏هاى شنواى حق بشنوند و به سوى حق راه يابند.(356)
واژه «هو» در آيه، كنايه از نام خداست، و «ها» به معنى توجه دادن به مطلب است، و «و» به آن ذات بى‏همتايى اشاره مى‏كند كه فراتر از حواس ظاهرى است؛ درست در برابر «هذا» كه به ظاهر و محسوس اشاره دارد. كفرگرايان به بت‏ها و خدايان دروغين و در دسترس خود اشاره مى‏كردند و مى‏گفتند: اين خدايان ما هستند كه محسوس و هويدا و در برابر ديدگان ما قرار دارند، و از پيامبر مى‏خواستند كه با اشاره به ظاهر و محسوس بسان كفرگرايان، خداى خود را به آنان نشان دهد. اين‏جا بود كه اين سوره فرود آمد و در برابر بافته‏هاى شرك‏آلود و آكنده از خرافه و اوهام آنان، با اشاره به آن ذات بى‏همتا و فراتر از حواس ظاهرى فرمود: هان اى پيامبر! بگو اوست خداى يگانه و بى‏همتا، آرى ،او ذات دانا و پاينده و زنده و دور از حواس ظاهرى و پوشيده از درك و دريافت چشم‏هاست و هموست كه ديدگان را پديد آورده است و در مى‏يابد و حواس ظاهرى را آفريده است.
از اميرمؤمنان آورده‏اند كه فرمود: پيش از جنگ «بدر»، شبى «خضر» را در خواب ديدم و از او خواستم چيزى به من بياموزد كه بر دشمنان چيره گردم. او گفت: با همه وجود و اخلاص بگو:
«يا هو! يا من لاهو الّا هو»
بامداد آن روز، خواب خود را به پيامبر گرامى گفتم، و او فرمود: على جان! او «اسم اعظم» خدا را به تو آموخته است؛ يا على علمت الاسم الاعظم و من در روز پيكار «بدر» هماره آن را بر لب داشتم و خالصانه آن را زمزمه مى‏كردم.
و آورده‏اند كه: آن حضرت در روز «بدر» سوره مباركه «اخلاص» را خواند و در پايان آن افزود:
يا هو! يا من لاهو الّا هو! اغفرلى و انصرنى على القوم الكافرين.
هان اى بى‏همتاى فراتر از درك و دريافت چشم‏ها! اى آن كه خدايى جز او نيست! مرا بيامرز و بر اين گروه كفرگرا پيروز ساز.
و نيز آورده‏اند كه: آن بزرگوار در پيكار «صفين» نيز همين «ذكر» را بر لب داشت و بر تجاوزكاران مى‏تاخت. عمار گفت: سرورم! اين واژه‏هاى سرشار از مفهوم كنايى چيست كه با حالتى خاص زمزم مى‏كنيد؟
فرمود: اين جمله پر راز و رمز، «اسم اعظم» خدا و پايه و اساس توحيد است؛ و توحيدگرايى و يكتاپرستى اين است كه با اخلاص و ايمان و آگاهى گفته شود: «خدايى جز او نيست»، و آن‏گاه به تلاوت اين آيه پرداخت كه: شهد اللّه انّه لا اله الّا هو... الحكيم.(357)
خدا، كه هماره به عدل، قيام دارد گواهى مى‏دهد كه جز او هيچ خدايى نيست؛ و فرشتگان و دانشوران نيز گواهى مى‏دهند كه جز او، كه توانا و فرزانه است هيچ خدايى نيست.
و نيز به تلاوت اين آيه كه:
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(358)
آن حضرت پس از تلاوت اين آيات و زمزمه آن «ذكر» از مركب فرود آمد و چهار ركعت نماز عشق واخلاص گزارد و در وصف معشوق و محبوب خويش افزود:
اللّه معناه المعبود الذى يأله فيه الخلق، و يؤله اليه، اللّه هو المستور عن ادراك الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات.(359)
معنا و مفهوم «اللّه»، خدايى است كه آفريدهايش در ذات و وصف او غرق در بهت و حيرتند، و به او عشق مى‏ورزند. «اللّه» همان حقيقت والايى است كه از درك ديدگان پوشيده است و از برد انديشه‏ها و خردهاى خردمندان محجوب.
از امام باقر آورده‏اند كه فرمود: «اللّه» معناه المعبود الذّى أله الخلق عن ادراك ماهيته و الاحاطة بكيفيته(360)
واژه «اللّه» به معنى معبودى است كه خلق از درك و شناخت ذات بى‏مانند او و احاطه به چگونگى و عمق وصف او حيرانند و در چيستى و چگونگى او درمانده‏اند. او يكتا و بى‏همانند و از وصف و ويژگى‏هاى مخلوق قراتر و پاك و منزه است.
در فرهنگ عرب هنگامى كه خردمند و خردوزى از احاطه علمى بر چيزى ناتوان گردد و در مورد آن غرق در بهت و حيرت شود، مى‏گويند: «أله الرجل» و زمانى كه در چيزى فرو ماند گفته مى‏شود «وله الرجل».
آن‏گاه مى‏فرمايد: واژه «احد» به معنى يكتا و بى‏همتاست و دو واژه «احد» و «واحد» هر دو يك مفهوم دارند، كه عبارت از ذات يگانه‏اى است كه نه نظيرى براى او هست، و نه شبيه و مانندى؛ و توحيد گرايى و يكتاپرستى عبارت است از اقرار خالصانه و صادقانه به يكتايى و بى‏همتايى او.
واژه «واحد» از عدد نيست، چرا كه دومى ندارد تا در عدد وارد گردد. بلكه پايه و اساس عدد است، و عدد و شماره‏ها از «دو» آغاز مى‏گردد؛ از اين رو معنى «اللّه احد» يعنى خدايى كه انسان‏ها از درك و شناخت ذات بى‏مثال و بى‏نظير او ناتوان، و از احاطه به چگونگى او درمانده‏اند. او در خدايى، يكتا و بى‏همتاست، و از صفات مخلوق و پديده پاك و برتر است.

در دومين آيه مورد بحث در وصف ديگرى از خدا مى‏فرمايد:
اللَّهُ الصَّمَدُ
خدا مقصوده همگان است و ذاتى است پاينده، برتر، كارساز، جاودانه و بى‏نياز.
امام باقر از پدرش و او نيز از پدر گرانقدرش امام حسين آورده است كه فرمود:
الصّمد الذّى قدانتهى سؤدده، و الصمد الدائم الذّى لم يزل و لا يزال...(361)
واژه «صمد» به معنى كسى است كه در اوج سيادت و بزرگوارى است، آن قدرتى است كه جاودانه و پاينده است، حقيقتى است توپرو فراتر از پديده‏هاى مادى، كسى است كه نمى‏خورد و نمى‏آشامد، و كسى است نمى‏خوابد و بدين‏سان پنج معنى و مفهوم براى اين واژه مقدس ترسيم فرمود.
و نيز از حضرت باقر آورده‏اند كه فرمود: واژه «صمد» به معنى گرانقدرى است كه فراتر از دستور و هشدار او، فرمانى و هشدارى نيست.
«محمد حنفيه» در تفسير اين واژه مى‏گويد: «صمد» كسى است كه قائم به نفس است و از غير بى‏نياز مى‏باشد.
به باور پاره‏اى «صمد» كسى است كه از تغيير و تحول و كون و فساد، برتر و بالاتر است و اين‏ها در ذات او راه ندارد و همانند و همتايى براى او نيست تا به آن وصف گردد.
از امام سجاد در مورد تفسير واژه «صمد» پرسيدند، كه فرمود: الصمد الذى لاشريك له... (362) صمد كسى است كه شريك و همتا ندارد و نگهدارى چيزى بر او دشوار نيست و چيزى از او نهان نمى‏ماند.
و نيز آورده‏اند كه فرمود: «صمد» آن قدرتى است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها مى‏گويد باش! و آن پديده پديدار مى‏گردد.
و نيز در روايتى آورده‏اند كه مردم بصره در نامه‏اى از امام حسين(ع) از تفسير «صمد» پرسيدند، و آن بزرگوار چنين نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم‏
امّا بعد، در قرآن شريف و مفاهيم بلند و عميق آن بدون آگاهى ژرف كشمكش نكنيد، چرا كه از نياى گرانقدرم شنيدم كه مى‏فرمود: من قال فى القرآن بغير علم فليتبوء مقعده من النار...
هر كس بدون دانش و آگاهى در مورد مفاهيم و مقررات قرآن نظر دهد بايد در جايگاهى آكنده از آتش كه برايش مقرر شده است جاى گيرد.
آن‏گاه مرقوم فرمود: و ان اللّه قد فسّر سبحانه الصمد، فقال: لم يلد و و لم يولد خداى فرزانه خود اين واژه را به روشنى تفسير فرمود كه: نه زاده است و نه زاده شده، و نه كسى همتاى اوست.
آرى، او كسى است كه چيزى از او بيرون نيامد و زاده نشد؛ نه پديده‏هاى مادى بسان فرزند، و نه ديگر چيزهايى كه از آفريده‏ها برون مى‏آيد، و نه چيز ظريف و لطيف، مانند روح. نه عوارض گوناگونى بسان خور و خواب، شك و وهم، ترديد و پندار، شادمانى و اندوه، خنده و گريه، بيم و اميد، رغبت و كراهت و گرسنگى و سيرى. آرى، او از اين صفات آفريده‏هاى خود پاك و منزه است.
در ادامه آيه در بيان وصف ديگر خدا مى‏افزايد:
وَلَمْ يُولَدْ
و زاده نشده است.
به بيان امام حسين(ع) او نه بسان جنبنده زاده شد، و نه بسان گل و گياه و درخت و چشمه‏سار و ميوه درختان از دل زمين روييد و سر برآورده. او برتر است از آن كه از پديده‏اى مادى و يا لطيف پديدار گردد، او نه مانند بيرون آمدن پديده‏هاى مادى از منابع خود مى‏باشد و نه بسان ديدن، شنيدن و بوييدن، چشيدن، سخن گفتن، شناخت و معرفت است كه از چشم، گوش، زبان، دهان، و دل بر مى‏آيد و يا جرقه آتش از سنگ.
كسى است كه نه از چيزى پديده آمده و نه در چيز ديگرى است و نه بر چيزى قرار دارد، بلكه ذات بى‏همتاى او آفريننده و ابداع‏گر پديده‏هاست و همه را به قدرت خويش پديد آورده است. آن‏چه را براى فنا آفريده به اراده و خواست او از هم مى‏پاشد و آن‏چه را براى بقاء پديد آورده با علم بى‏كرانش ماندگارى مى‏بخشد. اين است آن خدايى كه بى‏همتاست، نه زاده است و نه زاده شده، و اوست داناى نهان و آشكار و بزرگ مرتبه و والا.(363)

و سرانجام مى‏فرمايد:
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
و هيچ كسى همتاى او نيست.
از امام صادق آورده‏اند كه گروهى از فلسطين بر پدرم وارد شدند و پس از پرسش در موضوعات متنوعى، از تفسير «صمد» پرسيدند. پدرم در پاسخ آنان ضمن تفسير اين واژه فرمود: اين واژه از پنج حرف ساخته شده كه هر كدام از اين حروف به نكته‏اى اشاره دارد:
1 - حرف «الف» به جاودانگى و پايندگى حقيقت ذات او اشاره دارد و به اين نكته كه فراتر از آن است كه به وسيله ابزارهاى ظاهرى شناخت، درك گردد.
شهد اللّه انّه لااله‏الّاهو...
2 - حرف «لام» بر «الوهيت» حق اشاره دارد، و اين نكته كه دو حرف «الف و لام» در اين واژه ادغام مى‏گردند و در گفتار و شنيدن نهانند، امّا در نوشتن آشكار، نشانگر آنند كه ذات بى‏همتاى او نه با ابزارهاى ظاهرى شناخت درك مى‏گردد و نه با زبان وصف كننده و گوش هيچ شنونده‏اى آن‏گونه كه در خور وصف اوست وصف نمى‏گردد؛ چرا كه «اللّه» به معنى معبودى است كه خلق در او حيرانند و ذات پاك او از درك چشم‏ها، نهان و از انديشه‏هاى آنان فراتر است و اوست كه پديدآورنده حواس و ابداع‏گر افكار است و اين «الف و لام» در نوشتن ظاهر مى‏گردد تا نشانگر آن باشد كه خداى فرزانه تدبيرگرى و پروردگارى‏اش را در پديدآوردن آفريده‏ها و تركيب ارواح لطيف با جسم‏هاى مادى و سنگين آشكار ساخت؛ به گونه‏اى كه انسان وقتى به خود مى‏نگرد آن روح ظريف و لطيف را در دنياى پراسرار وجود خود نمى‏بيند؛ درست همان‏گونه كه «لام» در واژه «صمد» با برخى از حواس ظاهرى درك نمى‏گردد، امّا هنگامى كه به نوشته آن واژه بنگرد، آن‏چه نهان است آشكار مى‏گردد؛ در مورد خدا نيز همين گونه است، هنگامى كه در ذات و ماهيت خدا بينديشد، به بهت و حيرت گرفتار مى‏گردد و انديشه‏اش به جايى نمى‏رسد، چرا كه او فراتر از حواس و انديشه‏ها، بلكه آفريدگار چهره‏ها و انديشه‏هاست، امّا هنگامى كه به آفريده‏ها و نشانه‏هاى قدرت و عظمت و حكمت او نظاره كند، به يقين مى‏رسد كه او خالق اجساد و ارواح و تركيب دهنده آن‏هاست.
3 - حرف «صاد» در واژه «صمد» نشانگر آن است كه خدا در سخن و پيام و وعده‏هايش صادق است و بندگانش را به راستى و درستى دعوت مى‏كند و از آنان جز راستى و درستكارى نمى‏خواهد و نمى‏پسندد.
4 - حرف «م» در اين واژه به فرمانروايى حق و قدرت بى‏كران و پاينده و جاودانه او اشاره دارد.
5 - و حرف «دال» نشانگر پايندگى و زوال‏ناپذيرى ملك اوست، چرا كه ذات بى‏همتاى اوست كه پديدآورنده پديده‏هاست، و بود و نبود هم به خواست اوست.
هنگامى كه سخن آن حضرت به اينجا رسيد فرمود: لو وجدت لعلمى الذّى اتانى اللّه حَمَلَةً لنشرت التوحيد و الاسلام و الدّين و الشرايع من الصمد...
اگر براى دانشى كه خداى فرزانه به من ارزانى داشته است دل‏ها و انديشه‏هاى آماده مى‏يافتم، بى‏گمان توحيدگرايى و ديندارى و دين‏باورى و مقررات خدا را از همين واژه «صمد» و در تفسير آن به صورت بارانى جانبخش مى‏باراندم، امّا چگونه در حالى كه نياى گرانقدرم اميرمؤمنان دل‏ها و جان‏هاى زيبنده و آماده نيافت، تا اين كه ناله‏اى از ژرفاى دل پردرد مى‏كشيد و بر فراز منبر مى‏فرمود: هان اى مردم! پيش از آن كه مرا از دست بدهيد هر آن‏چه مى‏خواهيد بپرسيد كه سينه‏ام سرشار از دانش است و علم فراوانى در آن انباشته‏ام، اى كاش كسانى را مى‏يافتم كه مى‏توانستند آن را بياموزند، امّا دريغ كه نمى‏يابم.
آن‏گاه افزود: هان اى مردم! شما از سوى خدا دليل رسايى داريد، پس مردمى كه خدا بر آنان خشم رانده است، به دوستى مگيريد. آنان به راستى از سراى آخرت و پاداش آن سلب اميد كرده‏اند، درست همان‏گونه كه كفر گرايان اهل گور قطع اميد نموده‏اند.(364)
از اميرمؤمنان آورده‏اند كه در پاسخ مردى كه از تفسير اين سوره مى‏پرسيد، فرمود: منظور اين است كه: ذات بى‏همتاى خدا، يگانه است، بى‏آنكه براى او نظير و همتايى تصور گردد، و مقصود و مقصد همگان است و جاودانه و زوال‏ناپذير است و تغيير و تحول و پراكندگى در ذات او راه ندارد. او كسى را نزاده است تا از او ارث برند، و زاده نشده است تا شريك و نظيرى براى او پندارند و از آفريده‏هاى او همتا و نظير ندارد.
«ابن عباس» مى‏گويد: منظور اين است كه كسى را نزاده است تا پدر كسى باشد و زاده نشده است تا فرزند كسى باشد.
به باور پاره‏اى، كسى را نزاده است تا فرمانروايى او را به ارث برد، و زاده نشده است تا فرمانروايى بى‏كران خود را از ديگرى به ارث برده باشد.
برخى بر آنند كه: كسى را نزاده است تانشانگر نياز او باشد، چرا كه فرزند خواستن نشانگر نياز انسان است و نيز زاده نشده است تا نشانگر پديده بودن او باشد، چرا كه حدوث نيز بسان نياز از صفات اجسام است و ذات پاك و بى‏همتاى او از همه اين پندارها برتر و والاتر است.
آيه شريفه نشانگر پوچى پندار شرك آلود كسانى است كه «عزيز» و «مسيح» را پسران خدا شمرده و بر اين باور خرافى بودند كه فرشتگان دختران خدا هستند. و نيز نشانگر پوچى باور خرافى آن كسانى كه براى خدا نظير و مانندى در ذات و يا صفات مى‏پندارند، چرا كه او همتا و نظيرى در ذات و صفات ندارد.
به باور پاره‏اى منظور اين است كه: او همتا و همسرى ندارد تا از او صاحب فرزند گردد.
پاره‏اى بر آنند كه خداى فرزانه در اين سوره كوتاه يكتايى و عدالت و پاك و منزه بودن ذات بى‏همتاى خود را از هر عيب و نقص و نيازى به زيباترين سبك بيان فرمود و روشنگرى كرد كه ذات پاك او نه جسم است و نه جوهر و عرض و نه نياز به مكان دارد.
به باور پاره‏اى از دانشمندان، بلاى شرك بر هشت نوع است كه عبارتند از:
محدود و ناقص پنداشتن خدا،
دستخوش دگرگونى و تغيير انگاشتن او،
يگانه نشمردن ذات پاك او و دستخوش دوگانه يا چندگانه پرستى شدن،
فراتر از يكتا شمردن او يا شرك عددى،
علت مادى پنداشتن خدا،
معلول شمردن او،
شكل و صورت پنداشتن براى او.
و قرآن در اين سوره كوتاه همه اقسام و انواع شرك را نفى مى‏كند، چرا كه با جمله «قل هو اللّه احد» كثرت و عدد را نفى مى نمايد و با «اللّه الصمد» دگرگونى و نقص را؛ با «لم يلد» علت مادى بودن او را، و با «ولم يولد» معلول و پديده بودن او را، و با آخرين جمله اين سوره اشكال و اضداد را؛ و بدين‏سان يكتايى و بى‏همتايى او را به روشنى به تابلو مى‏برد.
عمران آورده است كه پيامبر گروهى از مجاهدان راه آزادى را به فرماندهى على(ع) براى مبارزه با تجاوزكاران گسيل داشت. هنگامى كه باز گشتند، پيامبر از آنان در مورد فرمانده‏شان پرسيد كه آيا از عملكرد او خشنودند؟
گفتند: آرى اى پيامبر خدا بسيار خشنوديم، چرا كه او از هر جهت عالى بود، تنها يك پرسش براى ما هست و آن اين است كه او در نمازهاى خود هماره سوره «قل هو اللّه ...» را مى‏خواند.
پيامبر از اميرمؤمنان دليل كارش را پرسيد كه چرا؟ از ديگر سوره‏ها نمى‏خواند؟ فقال: لم فعلت يا على ؟
او گفت: من اين سوره را بسيار دوست دارم. لحبى قل هو اللّه احد
پيامبر فرمود: على جان خدا هم تو را دوست مى‏دارد. ما احببتها حتى احبّك اللّه.
و «فضيل» آورده است كه امام باقر به من دستور تلاوت سوره «اخلاص» را داد و فرمود: پس از اين كه آن را تلاوت كردى سه بار بگو: كذلك اللّه ربى(365)

پرتوى از سوره مباركه‏
1 - ابعاد چهارگونه توحيد
آيات جان‏بخش سوره توحيد كه به ظاهر سوره‏اى كوتاه را شكل مى‏دهند، معارف عميق و مفاهيم گسترده و پرمحتوايى را به تابلو مى‏برد اين آيات از سويى ابعاد شرك را نفى و از دگر سو همه ابعاد توحيد را در چشم انداز توحيدگرايان قرار مى‏دهد كه عبارتند از:
1 - توحيد در ذات،
2 - توحيد در بعد صفات،
3 - توحيد در افعال،
4 - توحيد در پرستش و عبادت.
اين آيات روشنگرى مى‏كند كه ذات او يگانه و يكتاست و براى او همتا و نظير و شريكى نيست. روشنگرى مى‏كند كه صفات او هم‏چون، علم، قدرت، حكمت، مهر و ديگر صفات او از ذات بى‏همتاى او جدا نيست، چرا كه صفات او چيزى جدا و يا زائد بر ذات او نيست بلكه همه وجود او دانش و قدرت و حكمت و جاودانگى و پايندگى است و پندار تركيب در او راه ندارد، چرا كه تركيب نيازمند به اجزاء است و ذات بى همتاى او هم پاك و منزه از آن است است.
و نيز روشنگرى مى‏كند كه او سرچشمه همه حركت‏ها و افعال، و علت و سبب همه امور است،؛ چرا كه پديد آورنده هستى است.
و نيز روشنگرى مى‏كند كه پرستش تنها از آن اوست كه هستى‏بخش و نعمت آفرين است و بس.
بارخدايا، ما را از يكتاشناسان و يكتاپرستان قرار ده و از بلاى شرك نهان و آشكار و تباهى‏هاى آن به عزت‏ات سوگند حفظ فرما.
پاورقی :