تفسیر مجمع البيان
آشنايى با اين سوره
در برابر يكصد و دوازدهمين بوستان زيبا و پرطراوت كتاب خدا هستيم. و به لطف او به نكاتى از شناسنامهاش مىنگريم:
1 - نام اين سوره
اين سوره نامهاى متعددى دارد و هر كدام به تناسبى بر آن نهاده شده است
الف - نام نخست آن «اخلاص» به معنى «خالص ساختن» است.
چرا كه عقيده قلبى و عمل به اين سوره انسان را يكتاپرست و پراخلاص ساخته، و به او يارى مىرساند تا باور خويش را از هرگونه شرك و كفر پاك و پاكيزه و خالص سازد.
ب - نام ديگر اين سوره «توحيد» است، چرا كه از آغاز تا انجام به يكتايى خدا وبىهمتاى او رهنمون است، و هر كس به اين سوره دل بندد و به آن ايمان آورد توحيدگرايى پراخلاص خواهد شد.
ج - نام ديگرش «قل هو الله» است؛ چرا كه خدا در آغازين آيهاش به پيامبر دستور مىدهد كه با صدايى رسا اعلام كن كه: حقيقت اين است كه خدا، يگانه و بىهمتاست.
د - اين سوره را «اساس» هم خواندهاند، چرا كه بنياد و پايه دين و آيين و سرلوحه دعوت پيامبر و همه كتابها و دعوتهاى آسمانى است.
ه - نام ديگر اين سوره «صمد» به معنى بىهمتاست؛ چرا كه ذات پاك او شريك و همتا ندارد.
و - و نيز اين سوره را نسبنامه خداخواندهاند، چراكه در روايت آمده است كه براى هر چيزى نسبى است و نسب نامه خدا سوره اخلاص است.
و باز آوردهاند كه پيامبر اين سوره و سوره «كافرون» را شفابخش و پاكسازنده و دور دارنده انسان از بلاى شرك و نفاق ناميد.
2 - فرودگاه آن
در مورد فروگاه اين سوره دو نظر است:
از ديدگاه بيشتر قرآن پژوهان اين سوره در مكّه پس از سوره «ناس» و در آغازين سالهاى بعثت فرود آمده است.
امّا پارهاى نيز آن را از سورههاى مدنى شمردهاند.
3 - شمار آيههاى آن
به باور مشهور اين سوره داراى 4 آيه است، امّا پارهاى برآنند كه 5 آيه دارد و دليل اين دوگانگى آن است كه «لم يلد» را يك آيه شمردهاند.
4 - پاداش تلاوت اين سوره
در اين مورد روايات بسيارى رسيده است، براى نمونه:
1 - از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود:
من قرأها فكانما قرأ ثلث القرآن و اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من آمن بالله و ملائكته و اليوم الاخر.(345)
كسى كه اين سوره را بخواند، بسان كسى است كه يك سوم قرآن را خوانده، و به شمار همه كسانى كه به خدا، فرشتگان، كتابهاى آسمانى، و پيامبران او و روز رستاخيز ايمان آوردهاند، ده پاداش به او داده مىشود.
2 - و نيز آوردهاند كه فرمود:
أَيعجز احدكم ان يقرأثلث القرآن فى ليلة؟
آيا كسى از شما هست كه از خواندن يك سوم قرآن در يك شب ناتوان باشد؟
يكى از ياران گفت: چه كسى مىتواند هر شب يك سوم قرآن را بخواند؟
فرمود: اقرؤا قل هو اللّه احد...
سوره اخلاص را بخوانيد كه بسان خواندن يك سوم قرآن است.(346)
3 - و نيز آوردهاند كه فرمود:
من قرأ قل هوالله احد مرة بورك عليه...(347)
هر كس سوره اخلاص را يك بار بخواند به او بركت داده مىشود. اگر دو بار بخواند، به او و خاندان او بركت داده مىشود. اگر سه بار بخواند به او و خاندان و همسايگانش بركت ارزانى مىگردد. اگر اين سوره را دوازده مرتبه بخواند براى او دوازده قصر پرشكوه در بهشت بنا مىكنند و نگهبانان بهشت مىگويند برويم كاخ برادرانمان را تماشا كنيم. و اگر يكصد بار آن را بخواند، گناه بيست و پنج سال او، جز تجاوز به مال و جان مردم، آمرزيده مىشود؛ و اگر چهارصد مرتبه بخواند گناه چهارصد سال او، اگر يكهزار مرتبه بخواند، از دنيا نخواهد رفت تا جايگاه خود را ببيند و يا ديگرى ببيند و براى او وصف كند.
4 - و نيز آوردهاند كه: مردى به حضور پيامبر رسيد و از فقر و تهى دستى شكايت كرد. پيامبر فرمود: هنگامى كه وارد منزل شدى، خواه كسى باشد يا نباشد سلام كن و سوره «اخلاص» را يكبار خالصانه و نيايشگرانه بخوان و از خدا خواستههايت را بخواه. اين مرد مدتى به اين دستور عمل كرد و خدا روزى او را فراوان ساخت به گونهاى كه خود تأمين و به همسايگان نيز كمك كرد.
5 - از امام صادق آوردهاند كه: پيامبر بر پيكر «سعد بن معاذ» نماز خواند، آنگاه ديد هفتاد هزار فرشته به همراه جبرئيل براى نماز آمدهاند، پيامبر دليل اين احترام به «سعد» را پرسيد، كه فرشته وحى گفت: او سوره «اخلاص» را نشسته و ايستاده، پياده و سواره و در رفت و آمد مىخواند و اين كار ما پرتوى از پاداش كار اوست.(348)
6 - و نيز از آن حضرت آوردهاند كه فرمود: كسى كه يك روز از عمر او بگذرد و در نمازهاى شبانهروز خود سوره «اخلاص» را نخواند، به او گفته مىشود: يا عبدالله! لست من المصلين بنده خدا! تو از نمازگزاران واقعى نيستى.(349)
7 - و نيز آوردهاند كه فرمود: كسى كه جمعهاى بر او بگذرد و در آن براى تقرب به خدا سوره «اخلاص» را نخواند، آنگاه بميرد به دين جاهلى «ابولهب» مرده است.(350)
8 - و نيز فرمود: كسى كه بيمار گردد و يا بلا و سختى بر او وارد شود و در بيمارى و سختى سوره «اخلاص» را نخواند و از خدا عافيت و شفاى خود را نخواهد و بميرد اهل آتش است.(351)
9 - و نيز آوردهاند كه فرمود: كسى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورد، نبايد در نماز واجب خويش سوره «اخلاص» را وانهد. كسى كه پس از هر نماز اين سوره را بخواند، خدا خير دنيا و آخرت را براى او گرد مىآورد، و پدر و مادر او را مورد آمرزش قرار مىدهد.(352)
10 - از امير مؤمنان آوردهاند كه مىفرمود: كسى كه يازده بار پس از نماز بامدادى، سوره «اخلاص» رابخواند در آن روز دست به گناه نخواهد زد و بينى شيطان را به خاك خواهد ماليد.(353)
11 - از امام كاظم آوردهاند كه مىفرمود: كسى كه پيش از رو به رو شدن با هر ديكتاتور بيداد پيشهاى سوره «اخلاص» را بخواند، خدا از رو به رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ از او دفاع كرده و مانع رسيدن هر شرّى از سوى آن ظالم، به او شده و خير او را نصيب وى مىنمايد، و نيز فرمود: هرگاه از كارى ترسيدى صد آيه از هر كجاى قرآن خواستى بخوان، آنگاه سهبار بگو: خدايا، اين بلا را از من دورساز.(354)
12 - و از پيامبر آوردهاند كه فرمود: كسى كه صد بار سوره «اخلاص» را به هنگام خواب بخواند، خدا گناه پنجاه سال او را مىآمرزد.
1 - بگو: حقيقت اين است كه خدا يگانه است.
2 - خداست كه مقصود [همگان] است.
3 - نه زاده است و نه زاده شده؛
4 - و نه كسى همتاى او بوده است.
نگرشى بر واژهها
احد: اين واژه به معنى يكتا، يگانه، فرد بىنظير و بىهمانند و بىمثال آمده است. در اصل «وَحَدَ» بوده كه «و» به همزه تبديل گرديده و «احد» شده است. اين واژه به دو صورت آمده است، به صورت اسم و وصف، كه در آيه شريفه به صورت وصف است.
صمد: اين واژه به معنى بزرگ و سالارى است كه در همه كارها آهنگ او مىكنند و خواستهها و نيازها و تقاضاها را به سوى او مىبرند. «رجلٌ مصمد» به معنى مردى است كه مقصد و مقصود است؛ و نيز «بيت مصمد» خانهاى است كه مقصود و هدف همگان است.
كفو: اين واژه به معنى همطراز، همانند، همشأن و شبيه و نظير آمده است كه در آيه در مورد خداى يكتا نفى مىگردد.
شأن نزول
در مورد شأن نزول و داستان فرود اين سوره رواياتى رسيده كه اين گونه است:
1 - در روايتى آوردهاند كه شركگرايان نزد پيامبر آمدند و گفتند: اى پيامبر! پروردگارت را براى ما وصف كن، آنگاه بود كه اين سوره بر آن حضرت فرود آمد.(355)
2 - در روايت ديگر آوردهاند كه گروهى از سردمداران شرك نزد پيامبر آمدند و «عامر» كه يكى از آنان بود، گفت: اى پيامبر! ما را به چه دعوت مىكنى؟
فرمود: به پرستش خداى يكتا و بىهمتا.
گفت: او را براى ما وصفنما كه از طلا و نقره يا از آهن و چوب است؟
در اين هنگام بود كه سوره «اخلاص» بر پيامبر گرامى فرود آمد، امّا به خاطر جسارت و حقستيزى آنان صاعقهاى آمد و پارهاى از آنان را دردم نابود ساخت و پارهاى را زخمى نمود كه پس از چندى مردند.
3 - گروهى آوردهاند كه: شمارى از دانشمندان يهود به محضر پيامبر آمدند و از آن حضرت خواستند تا پروردگارش را براى آنان وصف نمايد، بدان اميد كه باعث ايمان آنان گردد، چرا كه آنان خدا را در تورات شناختهاند. آنگاه بود كه اين سوره فرود آمد.
4 - از حضرت صادق آوردهاند كه: گروهى از يهود به حضور پيامبر آمدند و خواستند تا پروردگارش را براى آنان وصف كند.
پيامبر سه روز سكوت كرد و پاسخ آنان را نداد، تا اين سوره فرود آمد و در پاسخ آنان خداى هستى را وصف كرد.
5 - در برخى از روايات آمده است، كه «عبدالله بن سعد» از علماى يهود، نزد پيامبر آمد و از او خواست تا خدايش را وصف كند. پيامبر به او فرمود: تو را به خدا سوگند مژده آمدن مرا در تورات نيافته و وصف مرا نشنيدهاى؟
در اين هنگام بود كه سوره «اخلاص» فرود آمد. پيامبر اين سوره را بر او خواند و «عبد اللّه» اسلام آورد، امّا ايمان خود را نهان داشت تا پس از هجرت پيامبر به مدينه آشكار ساخت.
تفسير
وصف خداى يكتا
در سوره پيش قرآن شريف برخى از سردمداران كفر و شرك را به باد نكوهش گرفت و از دشمنى و كينهتوزى كور آنان با پيامبر و پروردگارش سخن گفت، اينك در اين سوره خدا را آنگونه كه هست وصف مىكند و در آغاز روى سخن را به پيامبر مىنمايد و مىفرمايد:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
هان اى پيامبر! بگو: اوست خداى يگانه،
با اين بيان خدا به پيامبرش فرمان مىدهد كه به همه انسانها بگو: اوست خداى يكتا، و عبادت و پرستش تنها در خور اوست.
«زجاج» مىگويد: اين سوره در واقع پاسخ كسانى است كه وصف خدا را مىخواستند و اين سوره پاسخ مىدهد كه: خدايى كه شما از او مىپرسيد، و وصف او را مىخواهيد يكتا و يگانه است و نظير و همتايى ندارد.
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: خدا همان خدايى است كه يكتا و بىهمتاست و نظير و مانندى ندارد.
به باور پارهاى، او يكتا و بىآغاز است و هستى را پديد آورده است.
از ديدگاه برخى، او در صفات و ويژگىهايش يكتا و بىهمانند است. كسى در اين صفات نمىتواند شريك و نظير او باشد، چرا كه او زنده، آگاه، توانا، پاينده، و داراى ديگر صفاتى است كه ويژه اوست وبس.
و از ديدگاه برخى ديگر منظور اين است كه: او در كارهايش نيز يكتا و بىهمتاست، چرا كه از سويى همه كارهاى او احسان و نيكى به پديدهها، به ويژه انساناست و هرگز در انديشه جلب سود و يا دورساختن زيانى از خود نيست؛ به همين دليل در اين وصف يكتاست و شريك و همانندى ندارد، و كسى بسان او در خور سپاس و ستايش و پرستش نيست؛ از سوى ديگر اوست كه اساس نعمتهاى حيات، هم چون زندگى، قدرت، كششها و خواستهها، آرزوها و آرمانها و ديگر نعمتهاى اساسى و اصولى را پديدآورده است، و جز او كسى توان اين كار را ندارد؛ از اين رو در اين مورد نيز بىهمتا است.
برخى از مفسران برآنند كه در آيه شريفه از خداى يكتا به «احد» تعبير مىگردد و نه «واحد»، چرا كه «احد» به ذات بىهمتايى گفته مىشود كه نه در ذهن و نه در خارج از ذهن و در ذات و صفات آن كثرت و تجزيه و تقسيم راه ندارد. به همين دليل اگر گفته شود: واحدى توان رويارويى با او را ندارد، ممكن است دو نفر و يا چند نفر توان اين كار را داشته باشند، امّا هنگامى كه گفته شد: احدى نمىتواند با او روبهرو گردد، معنى اين سخن اين است كه نمىتوان گفت دو يا چند نفر مىتوانند.
از امام باقر آوردهاند كه در تفسير «قل هو اللّه احد» فرمود: منظور اين است كه: هان اى پيامبر: آنچه را در وصف خدا به تو وحى نموديم و آگاه ساختيم، آن را به روشنى براى مردم بيان كن تا حقپذيران و گوشهاى شنواى حق بشنوند و به سوى حق راه يابند.(356)
واژه «هو» در آيه، كنايه از نام خداست، و «ها» به معنى توجه دادن به مطلب است، و «و» به آن ذات بىهمتايى اشاره مىكند كه فراتر از حواس ظاهرى است؛ درست در برابر «هذا» كه به ظاهر و محسوس اشاره دارد. كفرگرايان به بتها و خدايان دروغين و در دسترس خود اشاره مىكردند و مىگفتند: اين خدايان ما هستند كه محسوس و هويدا و در برابر ديدگان ما قرار دارند، و از پيامبر مىخواستند كه با اشاره به ظاهر و محسوس بسان كفرگرايان، خداى خود را به آنان نشان دهد. اينجا بود كه اين سوره فرود آمد و در برابر بافتههاى شركآلود و آكنده از خرافه و اوهام آنان، با اشاره به آن ذات بىهمتا و فراتر از حواس ظاهرى فرمود: هان اى پيامبر! بگو اوست خداى يگانه و بىهمتا، آرى ،او ذات دانا و پاينده و زنده و دور از حواس ظاهرى و پوشيده از درك و دريافت چشمهاست و هموست كه ديدگان را پديد آورده است و در مىيابد و حواس ظاهرى را آفريده است.
از اميرمؤمنان آوردهاند كه فرمود: پيش از جنگ «بدر»، شبى «خضر» را در خواب ديدم و از او خواستم چيزى به من بياموزد كه بر دشمنان چيره گردم. او گفت: با همه وجود و اخلاص بگو:
«يا هو! يا من لاهو الّا هو»
بامداد آن روز، خواب خود را به پيامبر گرامى گفتم، و او فرمود: على جان! او «اسم اعظم» خدا را به تو آموخته است؛ يا على علمت الاسم الاعظم و من در روز پيكار «بدر» هماره آن را بر لب داشتم و خالصانه آن را زمزمه مىكردم.
و آوردهاند كه: آن حضرت در روز «بدر» سوره مباركه «اخلاص» را خواند و در پايان آن افزود:
يا هو! يا من لاهو الّا هو! اغفرلى و انصرنى على القوم الكافرين.
هان اى بىهمتاى فراتر از درك و دريافت چشمها! اى آن كه خدايى جز او نيست! مرا بيامرز و بر اين گروه كفرگرا پيروز ساز.
و نيز آوردهاند كه: آن بزرگوار در پيكار «صفين» نيز همين «ذكر» را بر لب داشت و بر تجاوزكاران مىتاخت. عمار گفت: سرورم! اين واژههاى سرشار از مفهوم كنايى چيست كه با حالتى خاص زمزم مىكنيد؟
فرمود: اين جمله پر راز و رمز، «اسم اعظم» خدا و پايه و اساس توحيد است؛ و توحيدگرايى و يكتاپرستى اين است كه با اخلاص و ايمان و آگاهى گفته شود: «خدايى جز او نيست»، و آنگاه به تلاوت اين آيه پرداخت كه: شهد اللّه انّه لا اله الّا هو... الحكيم.(357)
خدا، كه هماره به عدل، قيام دارد گواهى مىدهد كه جز او هيچ خدايى نيست؛ و فرشتگان و دانشوران نيز گواهى مىدهند كه جز او، كه توانا و فرزانه است هيچ خدايى نيست.
و نيز به تلاوت اين آيه كه:
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(358)
آن حضرت پس از تلاوت اين آيات و زمزمه آن «ذكر» از مركب فرود آمد و چهار ركعت نماز عشق واخلاص گزارد و در وصف معشوق و محبوب خويش افزود:
اللّه معناه المعبود الذى يأله فيه الخلق، و يؤله اليه، اللّه هو المستور عن ادراك الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات.(359)
معنا و مفهوم «اللّه»، خدايى است كه آفريدهايش در ذات و وصف او غرق در بهت و حيرتند، و به او عشق مىورزند. «اللّه» همان حقيقت والايى است كه از درك ديدگان پوشيده است و از برد انديشهها و خردهاى خردمندان محجوب.
از امام باقر آوردهاند كه فرمود: «اللّه» معناه المعبود الذّى أله الخلق عن ادراك ماهيته و الاحاطة بكيفيته(360)
واژه «اللّه» به معنى معبودى است كه خلق از درك و شناخت ذات بىمانند او و احاطه به چگونگى و عمق وصف او حيرانند و در چيستى و چگونگى او درماندهاند. او يكتا و بىهمانند و از وصف و ويژگىهاى مخلوق قراتر و پاك و منزه است.
در فرهنگ عرب هنگامى كه خردمند و خردوزى از احاطه علمى بر چيزى ناتوان گردد و در مورد آن غرق در بهت و حيرت شود، مىگويند: «أله الرجل» و زمانى كه در چيزى فرو ماند گفته مىشود «وله الرجل».
آنگاه مىفرمايد: واژه «احد» به معنى يكتا و بىهمتاست و دو واژه «احد» و «واحد» هر دو يك مفهوم دارند، كه عبارت از ذات يگانهاى است كه نه نظيرى براى او هست، و نه شبيه و مانندى؛ و توحيد گرايى و يكتاپرستى عبارت است از اقرار خالصانه و صادقانه به يكتايى و بىهمتايى او.
واژه «واحد» از عدد نيست، چرا كه دومى ندارد تا در عدد وارد گردد. بلكه پايه و اساس عدد است، و عدد و شمارهها از «دو» آغاز مىگردد؛ از اين رو معنى «اللّه احد» يعنى خدايى كه انسانها از درك و شناخت ذات بىمثال و بىنظير او ناتوان، و از احاطه به چگونگى او درماندهاند. او در خدايى، يكتا و بىهمتاست، و از صفات مخلوق و پديده پاك و برتر است.
در دومين آيه مورد بحث در وصف ديگرى از خدا مىفرمايد:
اللَّهُ الصَّمَدُ
خدا مقصوده همگان است و ذاتى است پاينده، برتر، كارساز، جاودانه و بىنياز.
امام باقر از پدرش و او نيز از پدر گرانقدرش امام حسين آورده است كه فرمود:
الصّمد الذّى قدانتهى سؤدده، و الصمد الدائم الذّى لم يزل و لا يزال...(361)
واژه «صمد» به معنى كسى است كه در اوج سيادت و بزرگوارى است، آن قدرتى است كه جاودانه و پاينده است، حقيقتى است توپرو فراتر از پديدههاى مادى، كسى است كه نمىخورد و نمىآشامد، و كسى است نمىخوابد و بدينسان پنج معنى و مفهوم براى اين واژه مقدس ترسيم فرمود.
و نيز از حضرت باقر آوردهاند كه فرمود: واژه «صمد» به معنى گرانقدرى است كه فراتر از دستور و هشدار او، فرمانى و هشدارى نيست.
«محمد حنفيه» در تفسير اين واژه مىگويد: «صمد» كسى است كه قائم به نفس است و از غير بىنياز مىباشد.
به باور پارهاى «صمد» كسى است كه از تغيير و تحول و كون و فساد، برتر و بالاتر است و اينها در ذات او راه ندارد و همانند و همتايى براى او نيست تا به آن وصف گردد.
از امام سجاد در مورد تفسير واژه «صمد» پرسيدند، كه فرمود: الصمد الذى لاشريك له... (362) صمد كسى است كه شريك و همتا ندارد و نگهدارى چيزى بر او دشوار نيست و چيزى از او نهان نمىماند.
و نيز آوردهاند كه فرمود: «صمد» آن قدرتى است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها مىگويد باش! و آن پديده پديدار مىگردد.
و نيز در روايتى آوردهاند كه مردم بصره در نامهاى از امام حسين(ع) از تفسير «صمد» پرسيدند، و آن بزرگوار چنين نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
امّا بعد، در قرآن شريف و مفاهيم بلند و عميق آن بدون آگاهى ژرف كشمكش نكنيد، چرا كه از نياى گرانقدرم شنيدم كه مىفرمود: من قال فى القرآن بغير علم فليتبوء مقعده من النار...
هر كس بدون دانش و آگاهى در مورد مفاهيم و مقررات قرآن نظر دهد بايد در جايگاهى آكنده از آتش كه برايش مقرر شده است جاى گيرد.
آنگاه مرقوم فرمود: و ان اللّه قد فسّر سبحانه الصمد، فقال: لم يلد و و لم يولد خداى فرزانه خود اين واژه را به روشنى تفسير فرمود كه: نه زاده است و نه زاده شده، و نه كسى همتاى اوست.
آرى، او كسى است كه چيزى از او بيرون نيامد و زاده نشد؛ نه پديدههاى مادى بسان فرزند، و نه ديگر چيزهايى كه از آفريدهها برون مىآيد، و نه چيز ظريف و لطيف، مانند روح. نه عوارض گوناگونى بسان خور و خواب، شك و وهم، ترديد و پندار، شادمانى و اندوه، خنده و گريه، بيم و اميد، رغبت و كراهت و گرسنگى و سيرى. آرى، او از اين صفات آفريدههاى خود پاك و منزه است.
در ادامه آيه در بيان وصف ديگر خدا مىافزايد:
وَلَمْ يُولَدْ
و زاده نشده است.
به بيان امام حسين(ع) او نه بسان جنبنده زاده شد، و نه بسان گل و گياه و درخت و چشمهسار و ميوه درختان از دل زمين روييد و سر برآورده. او برتر است از آن كه از پديدهاى مادى و يا لطيف پديدار گردد، او نه مانند بيرون آمدن پديدههاى مادى از منابع خود مىباشد و نه بسان ديدن، شنيدن و بوييدن، چشيدن، سخن گفتن، شناخت و معرفت است كه از چشم، گوش، زبان، دهان، و دل بر مىآيد و يا جرقه آتش از سنگ.
كسى است كه نه از چيزى پديده آمده و نه در چيز ديگرى است و نه بر چيزى قرار دارد، بلكه ذات بىهمتاى او آفريننده و ابداعگر پديدههاست و همه را به قدرت خويش پديد آورده است. آنچه را براى فنا آفريده به اراده و خواست او از هم مىپاشد و آنچه را براى بقاء پديد آورده با علم بىكرانش ماندگارى مىبخشد. اين است آن خدايى كه بىهمتاست، نه زاده است و نه زاده شده، و اوست داناى نهان و آشكار و بزرگ مرتبه و والا.(363)
و سرانجام مىفرمايد:
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
و هيچ كسى همتاى او نيست.
از امام صادق آوردهاند كه گروهى از فلسطين بر پدرم وارد شدند و پس از پرسش در موضوعات متنوعى، از تفسير «صمد» پرسيدند. پدرم در پاسخ آنان ضمن تفسير اين واژه فرمود: اين واژه از پنج حرف ساخته شده كه هر كدام از اين حروف به نكتهاى اشاره دارد:
1 - حرف «الف» به جاودانگى و پايندگى حقيقت ذات او اشاره دارد و به اين نكته كه فراتر از آن است كه به وسيله ابزارهاى ظاهرى شناخت، درك گردد.
شهد اللّه انّه لاالهالّاهو...
2 - حرف «لام» بر «الوهيت» حق اشاره دارد، و اين نكته كه دو حرف «الف و لام» در اين واژه ادغام مىگردند و در گفتار و شنيدن نهانند، امّا در نوشتن آشكار، نشانگر آنند كه ذات بىهمتاى او نه با ابزارهاى ظاهرى شناخت درك مىگردد و نه با زبان وصف كننده و گوش هيچ شنوندهاى آنگونه كه در خور وصف اوست وصف نمىگردد؛ چرا كه «اللّه» به معنى معبودى است كه خلق در او حيرانند و ذات پاك او از درك چشمها، نهان و از انديشههاى آنان فراتر است و اوست كه پديدآورنده حواس و ابداعگر افكار است و اين «الف و لام» در نوشتن ظاهر مىگردد تا نشانگر آن باشد كه خداى فرزانه تدبيرگرى و پروردگارىاش را در پديدآوردن آفريدهها و تركيب ارواح لطيف با جسمهاى مادى و سنگين آشكار ساخت؛ به گونهاى كه انسان وقتى به خود مىنگرد آن روح ظريف و لطيف را در دنياى پراسرار وجود خود نمىبيند؛ درست همانگونه كه «لام» در واژه «صمد» با برخى از حواس ظاهرى درك نمىگردد، امّا هنگامى كه به نوشته آن واژه بنگرد، آنچه نهان است آشكار مىگردد؛ در مورد خدا نيز همين گونه است، هنگامى كه در ذات و ماهيت خدا بينديشد، به بهت و حيرت گرفتار مىگردد و انديشهاش به جايى نمىرسد، چرا كه او فراتر از حواس و انديشهها، بلكه آفريدگار چهرهها و انديشههاست، امّا هنگامى كه به آفريدهها و نشانههاى قدرت و عظمت و حكمت او نظاره كند، به يقين مىرسد كه او خالق اجساد و ارواح و تركيب دهنده آنهاست.
3 - حرف «صاد» در واژه «صمد» نشانگر آن است كه خدا در سخن و پيام و وعدههايش صادق است و بندگانش را به راستى و درستى دعوت مىكند و از آنان جز راستى و درستكارى نمىخواهد و نمىپسندد.
4 - حرف «م» در اين واژه به فرمانروايى حق و قدرت بىكران و پاينده و جاودانه او اشاره دارد.
5 - و حرف «دال» نشانگر پايندگى و زوالناپذيرى ملك اوست، چرا كه ذات بىهمتاى اوست كه پديدآورنده پديدههاست، و بود و نبود هم به خواست اوست.
هنگامى كه سخن آن حضرت به اينجا رسيد فرمود: لو وجدت لعلمى الذّى اتانى اللّه حَمَلَةً لنشرت التوحيد و الاسلام و الدّين و الشرايع من الصمد...
اگر براى دانشى كه خداى فرزانه به من ارزانى داشته است دلها و انديشههاى آماده مىيافتم، بىگمان توحيدگرايى و ديندارى و دينباورى و مقررات خدا را از همين واژه «صمد» و در تفسير آن به صورت بارانى جانبخش مىباراندم، امّا چگونه در حالى كه نياى گرانقدرم اميرمؤمنان دلها و جانهاى زيبنده و آماده نيافت، تا اين كه نالهاى از ژرفاى دل پردرد مىكشيد و بر فراز منبر مىفرمود: هان اى مردم! پيش از آن كه مرا از دست بدهيد هر آنچه مىخواهيد بپرسيد كه سينهام سرشار از دانش است و علم فراوانى در آن انباشتهام، اى كاش كسانى را مىيافتم كه مىتوانستند آن را بياموزند، امّا دريغ كه نمىيابم.
آنگاه افزود: هان اى مردم! شما از سوى خدا دليل رسايى داريد، پس مردمى كه خدا بر آنان خشم رانده است، به دوستى مگيريد. آنان به راستى از سراى آخرت و پاداش آن سلب اميد كردهاند، درست همانگونه كه كفر گرايان اهل گور قطع اميد نمودهاند.(364)
از اميرمؤمنان آوردهاند كه در پاسخ مردى كه از تفسير اين سوره مىپرسيد، فرمود: منظور اين است كه: ذات بىهمتاى خدا، يگانه است، بىآنكه براى او نظير و همتايى تصور گردد، و مقصود و مقصد همگان است و جاودانه و زوالناپذير است و تغيير و تحول و پراكندگى در ذات او راه ندارد. او كسى را نزاده است تا از او ارث برند، و زاده نشده است تا شريك و نظيرى براى او پندارند و از آفريدههاى او همتا و نظير ندارد.
«ابن عباس» مىگويد: منظور اين است كه كسى را نزاده است تا پدر كسى باشد و زاده نشده است تا فرزند كسى باشد.
به باور پارهاى، كسى را نزاده است تا فرمانروايى او را به ارث برد، و زاده نشده است تا فرمانروايى بىكران خود را از ديگرى به ارث برده باشد.
برخى بر آنند كه: كسى را نزاده است تانشانگر نياز او باشد، چرا كه فرزند خواستن نشانگر نياز انسان است و نيز زاده نشده است تا نشانگر پديده بودن او باشد، چرا كه حدوث نيز بسان نياز از صفات اجسام است و ذات پاك و بىهمتاى او از همه اين پندارها برتر و والاتر است.
آيه شريفه نشانگر پوچى پندار شرك آلود كسانى است كه «عزيز» و «مسيح» را پسران خدا شمرده و بر اين باور خرافى بودند كه فرشتگان دختران خدا هستند. و نيز نشانگر پوچى باور خرافى آن كسانى كه براى خدا نظير و مانندى در ذات و يا صفات مىپندارند، چرا كه او همتا و نظيرى در ذات و صفات ندارد.
به باور پارهاى منظور اين است كه: او همتا و همسرى ندارد تا از او صاحب فرزند گردد.
پارهاى بر آنند كه خداى فرزانه در اين سوره كوتاه يكتايى و عدالت و پاك و منزه بودن ذات بىهمتاى خود را از هر عيب و نقص و نيازى به زيباترين سبك بيان فرمود و روشنگرى كرد كه ذات پاك او نه جسم است و نه جوهر و عرض و نه نياز به مكان دارد.
به باور پارهاى از دانشمندان، بلاى شرك بر هشت نوع است كه عبارتند از:
محدود و ناقص پنداشتن خدا،
دستخوش دگرگونى و تغيير انگاشتن او،
يگانه نشمردن ذات پاك او و دستخوش دوگانه يا چندگانه پرستى شدن،
فراتر از يكتا شمردن او يا شرك عددى،
علت مادى پنداشتن خدا،
معلول شمردن او،
شكل و صورت پنداشتن براى او.
و قرآن در اين سوره كوتاه همه اقسام و انواع شرك را نفى مىكند، چرا كه با جمله «قل هو اللّه احد» كثرت و عدد را نفى مى نمايد و با «اللّه الصمد» دگرگونى و نقص را؛ با «لم يلد» علت مادى بودن او را، و با «ولم يولد» معلول و پديده بودن او را، و با آخرين جمله اين سوره اشكال و اضداد را؛ و بدينسان يكتايى و بىهمتايى او را به روشنى به تابلو مىبرد.
عمران آورده است كه پيامبر گروهى از مجاهدان راه آزادى را به فرماندهى على(ع) براى مبارزه با تجاوزكاران گسيل داشت. هنگامى كه باز گشتند، پيامبر از آنان در مورد فرماندهشان پرسيد كه آيا از عملكرد او خشنودند؟
گفتند: آرى اى پيامبر خدا بسيار خشنوديم، چرا كه او از هر جهت عالى بود، تنها يك پرسش براى ما هست و آن اين است كه او در نمازهاى خود هماره سوره «قل هو اللّه ...» را مىخواند.
پيامبر از اميرمؤمنان دليل كارش را پرسيد كه چرا؟ از ديگر سورهها نمىخواند؟ فقال: لم فعلت يا على ؟
او گفت: من اين سوره را بسيار دوست دارم. لحبى قل هو اللّه احد
پيامبر فرمود: على جان خدا هم تو را دوست مىدارد. ما احببتها حتى احبّك اللّه.
و «فضيل» آورده است كه امام باقر به من دستور تلاوت سوره «اخلاص» را داد و فرمود: پس از اين كه آن را تلاوت كردى سه بار بگو: كذلك اللّه ربى(365)
پرتوى از سوره مباركه
1 - ابعاد چهارگونه توحيد
آيات جانبخش سوره توحيد كه به ظاهر سورهاى كوتاه را شكل مىدهند، معارف عميق و مفاهيم گسترده و پرمحتوايى را به تابلو مىبرد اين آيات از سويى ابعاد شرك را نفى و از دگر سو همه ابعاد توحيد را در چشم انداز توحيدگرايان قرار مىدهد كه عبارتند از:
1 - توحيد در ذات،
2 - توحيد در بعد صفات،
3 - توحيد در افعال،
4 - توحيد در پرستش و عبادت.
اين آيات روشنگرى مىكند كه ذات او يگانه و يكتاست و براى او همتا و نظير و شريكى نيست. روشنگرى مىكند كه صفات او همچون، علم، قدرت، حكمت، مهر و ديگر صفات او از ذات بىهمتاى او جدا نيست، چرا كه صفات او چيزى جدا و يا زائد بر ذات او نيست بلكه همه وجود او دانش و قدرت و حكمت و جاودانگى و پايندگى است و پندار تركيب در او راه ندارد، چرا كه تركيب نيازمند به اجزاء است و ذات بى همتاى او هم پاك و منزه از آن است است.
و نيز روشنگرى مىكند كه او سرچشمه همه حركتها و افعال، و علت و سبب همه امور است،؛ چرا كه پديد آورنده هستى است.
و نيز روشنگرى مىكند كه پرستش تنها از آن اوست كه هستىبخش و نعمت آفرين است و بس.
بارخدايا، ما را از يكتاشناسان و يكتاپرستان قرار ده و از بلاى شرك نهان و آشكار و تباهىهاى آن به عزتات سوگند حفظ فرما.
پاورقی :