• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    سوره : الذاريات آیه : 47
متن عربی آیه : وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ
شان نزول آیه
پسندیدم


ترجمه به زبانهای مختلف
  • و آسمان را به نيرو برافراشتيم و حقا که ما تواناييم

  • ترجمه فولادوند
    و آسمان را به قدرت خود برافراشتيم، و بى‏گمان، ما [آسمان‏] گستريم.

  • ترجمه مجتبوی
    و آسمان را به نيرو برافراشتيم و هر آينه ما تواناييم- يا گسترش‏دهنده‏ايم-.

  • ترجمه مشکینی
    و آسمان را با دست‏هاى قدرت (خويش) بنا نهاديم و به يقين ما گسترش‏دهنده (ساختمان آن و روزى‏رسان ساكنان آن) هستيم

  • ترجمه بهرام پور
    و آسمان را با دستان [قدرت‏] خود بنا نهاديم و البته ما گسترش دهنده [ى آن‏] هستيم
وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ
  • 47. And the heaven, We raised it high with power, and most surely We are the makers of things ample.
  • Traduction 1
    Le ciel, Nous l'avons construit par Notre puissance: et Nous l'étendons (constamment) dans l'immensité.

  • Traduction 2
    Le ciel, Nous l'avons construit par Notre puissance : et Nous l'étendons [constamment] : dans l'immensité.

  • Traduction 3
    Le ciel, Nous l'avons construit par Notre puissance : et Nous l'étendons [constamment]: dans l'immensité.

  • Traduction 4
    Le ciel, Nous l'avons construit par Notre puissance: et Nous l'étendons [constamment] dans l'immensité.
  • Und den Himmel haben wir mit Kraft aufgebaut. Uns ist alles mِglich.
  • Y el cielo, lo construimos con fuerza. Y, ciertamente, asignamos un vasto espacio.
  • Ve biz, gökleri kurduk kudretle, onlardan daha üstününü, daha büyüğünü kurmıya da gücümüz yeter.

  • Abdülbaki Gölpınarlı Meali
    Biz göğü kudretimizle bina ettik. Hiç şüphesiz biz, çok genişlik ve kudret sahibiyiz.

  • Süleyman Ateş Meali
    Göğü sağlam yaptık, biz genişleticiyiz (kudretimiz geniştir, göğü öyle genişleten biziz).

  • Muhammed Esed Meali
    Ve biz, gökleri kurduk kudretle, onlardan daha üstününü, daha büyüğünü kurmaya da gücümüz yeter.

  • Ali Bulaç Meali
    Göğü 'büyük bir kudretle' bina ettik ve şüphesiz Biz, (onu) genişleticiyiz.

  • Elmalılı Hamdi Yazır Meali
    EVRENİ (yaratıcı) güc(ümüz) ile inşa eden Biziz: ve, şüphesiz, Biziz onu istikrarlı bir şekilde genişleten.
  • Langit Kami bangunkan dengan kekuasaan dan sungguh Kami mempunyai keluasan [kekuasaan].
  • I stvorili smo nebesa Svojom moći, p smo u stanju.
  • اور آسمان کو ہم نے قوت سے بنایا اور ہم ہی وسعت دینے والے ہیں 
  • Османов
    47.  Мы воздвигли небо своею мощью, ибо Мы могучи.

  • Кулиев
    47.   Мы воздвигли небо благодаря могуществу, и Мы его расширяем (или даруем пропитание; или обладаем мощью).

  • Крачковский
    47.   (47). И небо Мы воздвигли руками, и ведь Мы - расширители.



تفاسیر مختلف قرآن
تفسیر مجمع البيان

47 - و آسمان را با توانى [بى‏كران‏] برافراشتيم، و بى‏ترديد ما گسترش‏دهنده [آن‏] هستيم.
48 - و زمين را گسترش بخشيديم و چه نيكو گستراننده‏ايم!
49 - و از هر چيزى جفت آفريديم؛ باشد كه شما پند پذيريد.
50 - پس [از آفت سركشى و خودكامگى‏] به سوى خدا بگريزيد؛ كه من از سوى او براى شما بيم‏دهنده‏اى روشنگرم.
51 - و با خدا[ى يكتا] خدايى ديگر قرار ندهيد؛ كه من از سوى او براى شما بيم‏دهنده‏اى روشنگرم.
52 - بدين‏سان هيچ پيام‏آورى [از سوى خدا] به سوى كسانى كه پيش از اينان بودند نيامد، جز اين‏كه گفتند: [او] افسونگر يا ديوانه‏اى است [كه به سوى ما آمده است‏]!
53 - آيا [آنان‏] يكديگر را [به اين سخن زشت و ظالمانه‏] سفارش مى‏كردند؟! [نه،] بلكه آنان مردمى [خودكامه و] سركش بودند.
54 - بنابراين [تو اى پيامبر] از آنان روى بگردان كه تو هرگز در خور سرزنش نيستى.
55 - و [همه آنان را] اندرز ده؛ چرا كه اندرز [و خيرخواهى ]ايمان‏آوردگان را سود مى‏بخشد.
56 - و من پريان و آدميان را - جز براى اين‏كه مرا بپرستند - نيافريدم.
57 - من از آنان هيچ گونه [رزق و] روزيى نمى‏خواهم؛ و نمى‏خواهم كه به من خوراك دهند.
58 - به يقين خداست كه روزى‏بخش و نيرومند و استوار است.
59 - پس آنان كه ستم نمودند، بهره‏اى [دردناك از عذاب و كيفر ]خواهند داشت، [درست‏] همچون بهره ياران [و هم‏مسلكان ]خويش؛ بنابراين در خواستن عذاب از من شتاب نورزيد.
60 - پس واى بر كسانى كه كفر ورزيدند از آن روزشان كه به آن وعده داده مى‏شوند.

نگرشى بر واژه‏ها
ايد: اين واژه به مفهوم قدرت و توانمندى آمده است.
ايساع: به معناى فزون بخشيدن و گسترش دادن در جهت‏هاى مختلف آمده است.
ماهد: از ريشه «مهد» به مفهوم گاهواره يا هر چيز و هر جايى كه براى استراحت آماده مى‏شود مى‏باشد و «ماهد» به معناى آماده‏كننده و فراهم‏آورنده آن آمده است.
تواصى: به مفهوم سفارش نمودن كار و يا چيزى به يكديگر آمده، و وصيت به معناى دستور دادن به انجام كارهاى شايسته و بااهميت، يا هشدار از كارهاى ناپسند است.
ذنوب: اين واژه در اصل به مفهوم «دلو» پر از آب آمده است، كه هم در مذكر به كار مى‏رود و هم مؤنث؛ امّا در آيه شريفه‏منظور بهره و سهم ستمكاران از عذاب و كيفر مى‏باشد.

تفسير
گسترش‏بخش آسمان‏ها و زمين‏
در اين آيات، قرآن شريف به آفرينش آسمان‏ها و گسترش هماره آنها، زمين و گسترش بخشيدن به آن، و نيز آفرينش ديگر پديده‏ها مى‏پردازد و از اين راه خردمندان و خردورزان را به يكتايى و قدرت بى‏كران پديدآورنده هستى توجه داده و از شرك و بيداد و آفت‏هاى زيانبار آن هشدار مى‏دهد.
نخست مى‏فرمايد:
وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ
و ما آسمان را با قدرت و توانايى بى‏كران خود برافراشتيم.
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» در آيه تقديرى است اين گونه: «و بنينا السّماء بنيناها بقوة» ما آسمان را آفريديم و آن را با نظامى خوب بر پا داشتيم.
وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ‏
و هماره آن را گسترش مى‏بخشيم، چرا كه ما گسترش‏دهنده آن هستيم.(5)
به باور پاره‏اى از مفسران پيشين منظور اين است كه: ما قدرت داريم كه به وسيله فرو فرستادن باران از آسمان رزق و روزى مردم را بيش از اين توسعه بخشيم.
امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور اين است كه: ما از همه پديده‏ها و موجوداتى كه آن‏ها را پديدآورديم، بى‏نيازيم. با اين بيان آيه شريفه به قدرت بى‏كران آفريدگار هستى و نياز همه پديده‏ها به آن بى‏نياز توجّه مى‏دهد؛ چرا كه در اين ديدگاه واژه «موسع» نه گسترش‏دهنده، كه به مفهوم توانمند و صاحب قدرت در انجام كار، تفسير شده است.

آن گاه در توجه دادن صاحبان خرد و انديشه به آفرينش زمين و شگفتى‏هاى آن مى‏فرمايد:
وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها
و ما زمين را گسترديم.
به باور مفسران در آيه تقديرى است، بدين گونه: «فرشنا الأرض فرشناها» و ما زمين را آن گونه كه بايد گسترش بخشيديم.
فَنِعْمَ الْماهِدُونَ‏
و چه نيكو گستراننده‏ايم!
به باور مفسران منظور اين است كه: ما زمين را براى منافع و مصالح مردم گسترش بخشيدم، نه به خاطر جلب منافع يا دور ساختن زيان و ضرر از خود.

پس از اشاره‏اى روشنگر به آفرينش آسمان‏ها و زمين، در توجّه دادن به آفرينش گل‏ها و گياهان و رويانيدن آنها از دل زمين مى‏فرمايد:
وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ‏
و ما از هر چيزى جفت و دو گونه آفريديم.
به باور «حسن» و «مجاهد» منظور اين است كه: و ما از هر چيزى دو نوع آفريديم؛ بسان شب و روز، آسمان و زمين، خورشيد و ماه، پريان و آدميان، خشكى و دريا، نور و ظلمت و...
امّا به باور «ابن زيد» منظور اين است كه: و از هر چيزى نر و ماده آفريديم تا جفت باشند.
لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ‏
باشد كه شما اندرز گيريد و بدانيد كه پديدآورنده همه اين جفت‏ها، خداى يكتا و بى‏همتايى است كه نه براى او نظيرى است و نه مانندى.

يكتاگرايى و يكتاپرستى‏
پس از توجّه دادن به آفرينش آسمانها و زمين و قدرت بى‏كران گسترش‏بخش آنها، اينك مى‏فرمايد:
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ‏
پس با يكتاگرايى و پرستش خالصانه خدا از عذاب او به سوى مهر و رحمت بى كرانش بگريزيد و پاداش او را بجوييد.
به باور برخى منظور اين است كه: با رهانمودن آنچه شما را سرگرم ساخته و از فرمانبردارى خدا و انجام دستورات او باز مى‏دارد، به سوى مهر و پاداش خدا بشتابيد.
از حضرت صادق آورده‏اند كه به انجام طواف و حج برويد، چرا كه اين نوعى گريز از عذاب خدا به سوى پاداش و مهر اوست.
إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ‏
چرا كه من از سوى خدا براى شما بيم‏دهنده‏اى روشنگرم.
به بيان ديگر منظور اين است كه: بى‏گمان من از جانب خدا براى شما از عذاب و كيفر او هشدار مى‏دهم و بدين وسيله رسالت خويش را به شما ابلاغ و پيام حق را باز مى‏گويم.
و از شرك و انحراف هشدار مى‏دهد كه:
وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ
و با خداى يكتا خدايى ديگر نگيريد و نپرستيد و بت‏ها مسازيد و پيكره‏ها را براى پرستش متراشيد؛
إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ‏
چرا كه من از سوى او براى شما بيم‏دهنده‏اى روشنگرم.
دليل تكرار فراز آخر آيه پيش در آيه مورد بحث، اين است كه اگر چه به ظاهر تكرار به نظر مى‏رسد، امّا در حقيقت تكرار نيست، و هر فراز براى اثبات و تأكيد مطلبى جداگانه آمده است؛ چرا كه تقدير آيه مورد بحث اين است كه: «انّى لكم منه نذير فى الأمتناع من جعل اله آخر معه.» من از سوى خدا به شما هشدار مى‏دهم كه خدايى ديگر با او قرار ندهيد و از توحيدگرايى و يكتاپرستى انحراف نجوييد.
با اين بيان تقدير آيه پيش اين است كه: «انى لكم منه نذير فى ترك الفرار اليه بطاعته» من از سوى خدا به شما هشدار مى‏دهم كه مباد با وانهادن فرمانبردارى او به سوى پاداش و مهرش نشتابيد.
بنا بر اين تكرار اين جمله در آخر هر دو آيه، بسان اين است كه گفته شود: آيا تو را واگذارم تا به خداى يكتا كفرورزى؟ آيا تو را واگذارم كه خود را به خشم و كيفر خدا بسپارى؟
واژه «نذير» در مورد كسى به كار مى‏رود كه پيامى هشداردهنده بياورد، و اين مفهوم ايجاب مى‏كند كه به شكل صيغه مبالغه بيايد. واژه «منذر»، وصف هشداردهنده است، و واژه «مبين» به مفهوم كسى است كه حق را از باطل جدا مى‏سازد.
در ادامه آيات در اشاره به حق‏ناپذيرى و شگردهاى ظالمانه مخالفان وحى و رسالت مى‏فرمايد:
كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ‏
بدين سان پيام‏آورى از سوى خدا به سوى كسانى كه پيش از اينان بودند، نيامد؛ جز اين كه گفتند: او افسونگر و يا ديوانه است!
آيه مورد بحث به منظور آرامش خاطر بخشيدن به پيامبر گرامى و مردم باايمان در برابر كفرگرايان و بيدادپيشگان مكه و قريش است كه به جاى ايمان به خدا و پذيرش وحى و رسالت، به مخالفت با آن برخاسته و در اين راه گاه به صورت ناجوانمردانه‏اى پيامبر را افسونگر و ساحر مى‏خواندند تا مردم را از شنيدن آيات انسان‏ساز او دور سازند و گاه به آن حضرت نسبت جنون و ديوانگى مى‏دادند! آرى، در برابر اين بدانديشى‏ها و حق‏ناپذيرى‏ها بود كه خدا به پيامبرش دلدارى داد و فرمود: هان اى پيامبر، اين تهمت‏ها و بافته‏هاى محافظه‏كاران و شرك‏گرايان مكه در برابر دعوت آسمانى و عدالت خواهانه تو چيز تازه‏اى نيست، چرا كه در گذر زمان همه جريان‏هاى ارتجاعى به همه پيامبران ما، كه در انديشه تحول مطلوب در جامعه‏هابودند، اين نسبت‏هاى ناروا را دادند، امّا آنان دعوت توحيدى خويش را پى گرفتند و پيام ما را به مردم رساندند.
آن گاه مى‏افزايد:
أَ تَواصَوْا بِهِ‏
آيا اين كفرگرايان و حق‏ناپذيران اين شگرد ظالمانه را به يكديگر سفارش مى‏كردند؟
اين پرسش به منظور سرزنش و نكوهش آمده و منظور اين است كه: آيا نخستين اين گروه‏ها يا جامعه‏هاى سركش به آخرين آنها سفارش مى‏كردند كه پيامبران را دروغگو انگارند و اين مارك‏ها و نسبت‏هاى ناروا را به آن مردان تاريخ‏ساز بزنند و بدهند؟
بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ‏
نه، اين گونه نيست، آنان يكديگر را به اين شرارت‏ها سفارش نكرده بودند، بلكه مردمى طغيانگر و حق‏ناپذير و قانون‏شكن بودند و بر اثر مستى نعمت‏هايى كه خدا به آنان ارزانى داشت و گشايشى كه بر ايشان پيش آورد، راه كفرانگرى و ناسپاسى پيش گرفته و وحى و رسالت را تكذيب نمودند.
سپس مى‏فرمايد:
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ‏
بنابراين تو اى پيامبر گرامى از اين گروه سركش و بيدادپيشه روى گردان و با رسانيدن پيام خداى خويشتن، آنان را به حق‏گرايى راه نما و از گناه و زشتى و كفرگرايى هشدار ده.
فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ‏
و يقين داشته باش كه تو با اين كار، نه در خور نكوهش خواهى بود و نه سرزنش؛ چرا كه تو كفرانگرى و ناسپاسى آنان را انكار كردى و آنان را به توحيد و تقوا فرا خواندى؛ بنابراين آنان در خور نكوهش هستند كه دعوت خيرخواهانه و آسمانى و نجات‏بخش تو را نشنيدند.
پاره‏اى از مفسران آورده‏اند كه: پس از فرود اين آيه، پيامبر و مردم باايمان اندوهگين شدند، چرا كه فكر مى‏كردند ديگر عذاب خدا بر ستمكاران فرود خواهد آمد و اين آيه آخرين آيه است؛ آرى، آنان در اين نگرانى بودند كه آيه بعد فرود آمد.
و نيز پاره‏اى ديگر آورده‏اند كه: اميرمؤمنان (ع) و برخى ديگر از ياران و دوستداران پيامبر پس از فرود اين آيه نگران بودند، چرا كه به پيامبر پيام آمده بود كه: از آنان روى گردان... اين نگرانى هم‏چنان ادامه داشت تا اين آيه مباركه بر قلب مصفاى پيامبر فرود آمد كه:
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ‏
هان اى پيامبر، به وسيله قرآن و آيات آن، آنان را اندرز ده كه پند و اندرز، ايمان‏آوردگان را سود مى‏بخشد.
و آن گاه بود كه نگرانى آنان برطرف گرديد و احساس آرامش نمودند.

پرتوى از فلسفه آفرينش انسان‏
در ادامه آيات، قرآن شريف به ترسيم پرتوى از فلسفه آفرينش انسان پرداخته و مى‏فرمايد:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ‏
و من پريان و آدميان را جز براى اينكه مرا بپرستند، نيافريدم.
از ديدگاه «ربيع»، واژه «ليعبدون» به معناى «لعبادتهم اياى» آمده و منظور اين است كه: و من پريان و آدميان را جز به خاطر يكتاپرستى آنان و به خاطر رسيدن به پاداش شايسته و در خور نيافريدم.
امّا از ديدگاه «مجاهد» منظور اين است كه: و من آنان را جز براى اينكه آنان را به ارزش‏ها و كارهاى شايسته فرا خوانم و از گناه و ستم هشدار دهم و آنان مرا بپرستند، نيافريدم.
«لام» در واژه «ليعبدون» براى هدف آمده و نشانگر آن است كه هدف و غرض از آفرينش پريان و آدميان اين است كه آنان در مسير پاداش شكوهبار خدا قرار گيرند، و اين پاداش تنها با پرستش آگاهانه و خالصانه او حاصل مى‏شود.
با اين بيان مى‏توان گفت كه هدف خدا از آفرينش انسان و پريان، پرستش خالصانه و آگاهانه ذات پاك و بى‏همتاى اوست؛ بر اين اساس كسانى كه خدا را نشناسند، و يا او را آن گونه كه شايسته و بايسته است، نپرستند و مقرارت عادلانه و نجات‏بخش او را رعايت ننمايند، از هدف آفرينش دور افتاده‏اند؛ امّا اين انحراف از هدف آفرينش، نه به اصل آن زيان مى‏رساند و نه به حكمت و فرزانگى آفريدگار فرزانه هستى. اين كار، به كار كسى مى‏ماند كه غذايى سودبخش و حياتى را براى مردمى فراهم آورده و آنان را براى خوردن آن فرا مى‏خواند و آنان نيز دعوت او را مى‏پذيرند، امّا پاره‏اى از آن غذا نمى‏خورند. روشن است كه در اين صورت آن ميزبان و دعوت‏كننده، به عدم حكمت و خرد وصف نخواهد شد و هدف او درست جلوه خواهد كرد، چرا كه خوردن غذا در گرو آزادى و گزينش ميهمانان است. در آفرينش انسان و هدف آن نيز خداى فرزانه انسان را آفريد، به او قدرت مقايسه و گزينش و خرد و انديشه ارزانى داشت و در حق او مهر و لطف بسيارى نمود و همه موانع رشد و كمال را از سر راه او برداشت و به او روشنگرى فرمود كه راه رسيدن به اوج نيك‏بختى و سعادت و هدف آفرينش اين است؛ حال اگر گروهى با نافرمانى و بيداد از آن هدف دور افتند و خود را به تيره‏روزى و نگونسارى گرفتار سازند، اين ديگر به آزادى و گزينش ناشايسته آنان مربوط است، نه آفريدگار آنان.
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: ما پريان و آدميان را - جز براى اينكه به هر صورت با اختيار و يا ناخواسته به بندگى خدا اقرار كنند - نيافريديم.
و مى‏افزايد:
ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ‏
من هرگز از آنان نمى‏خواهم كه به من رزق و روزى دهند و هيچ گاه نمى خواهم كه به من خوراك بدهند.
در اين آيه آفريدگار انسان روشنگرى مى‏كند كه: اگر آنان را براى پرستش و بندگى آفريده است، نه به خاطر آن است كه از اين راه سودى به آن بى‏نياز برسد؛ نه هرگز! بلكه به خاطر رشد و تكامل انسان و سود رساندن به اوست و نه آفريدگار هستى، چرا كه ذات بى‏همتاى او بى‏نياز است و كران تا كران هستى و همه پديده‏ها آفريده و نيازمند او.
از ديدگاه پاره‏اى از مفسران پيشين منظور اين است كه: من، نه از آنان مى‏خواهم كه هيچ يك از بندگانم را رزق و روزى دهند و نه خودشان را و نه مى‏خواهم كه كسى از بندگان مرا غذا دهند؛ و بدان دليل غذا را به خود نسبت داده است كه همه بندگان را خاندان خويش مى‏شمارد و روشن است كه هر كس عيال و خانواده كسى را غذا بدهد، چنان است كه گويى خود او را غذا داده است.
و آن گاه در اشاره‏اى انديشاننده به روزى‏بخشى و قدرت بى‏كران خدا مى‏فرمايد:
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ‏
بى‏گمان خداست كه روزى‏بخش و نيرومند و استوار است.
و آن قدرت وصف‏ناپذيرى كه بندگان خويش و نيز همه آفريده‏ها و جانداران و جنبندگان و پديده‏هاى شناخته و ناشناخته را روزى مى‏دهد و داراى قدرت و توانايى بى‏كرانى است، نيازى به يارى و يارى‏رسان و روزى‏بخش ندارد؛ چرا كه كسى به اين‏ها نياز دارد كه ناتوان باشد و ضعف و نقص و ناتوانى در ذات توانا و بى‏همتاى او راه ندارد.
و به ستمكاران و حق‏ناپذيرانى كه از هدف آفرينش انحراف مى‏جويند، هشدار مى‏دهد كه:
فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحابِهِمْ‏
پس آن كسانى كه با حق‏ناپذيرى و گناه به خويشتن ستم روا داشته‏اند، بايد بدانند كه آنان نيز همانند ياران و هم‏مسلكان بيدادپيشه خويش و جامعه‏هاى سركش و ستمكار پيشين، همانند جامعه‏هاى نوح، عاد، ثمود وقوم لوط از عذاب مرگبار و رسواگر خدا بهره بزرگى خواهند داشت.
فَلا يَسْتَعْجِلُونِ‏
بنابراين شتاب نورزند وبراى فرود آمدن عذاب بر سرشان عجله نكنند، چرا كه كيفر حق‏ستيزى و بيداد آنان نيز بر آنان خواهد رسيد و از نظر دور نخواهند بود.
و در آخرين آيه مورد بحث مى‏فرمايد:
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ‏
بنابراين بر آن كسانى كه كفر ورزيدند، واى از آن روز سختى كه به آنان وعده داده مى‏شود.
و اين بيان نشانگر آن است كه عذاب آنان در روز قيامت است و نه دنيا، گرچه در اين جهان ره‏آورد طبيعى عملكرد زشت و ظالمانه هر كسى گريبانش را خواهد گرفت.
و واژه «ويل» در فرهنگ و ادبيات عرب در مورد كسى كه نابودى و هلاكت او قطعى است، به كار مى‏رود.

پرتوى از آيات‏
هدفدارى و هدفمندى آفرينش انسان‏
به نظر نمى‏رسد كه انسان خردمند و خردورزى گام به اين جهان شگفت‏آور و تفكرانگيز نهاده باشد و ديده به اين آسمان و زمين، ستارگان و ديگر پديده‏هاى آسمانى و زمينى و شگفتى‏هاى آن گشوده باشد و اندكى با خود و دنياى بهت‏آور و انديشاننده وجود خود آشنا شده باشد و آن گاه از اعماق جان و كران تا كران وجود خويش با اين پرسش‏هاى اساسى رو به رو نگرديده باشد كه: هدف از آفرينش جهان و انسان چيست؟ و پديد آورنده فرزانه هستى، در اين ميان انسان را در راستاى چه هدف حكيمانه و خردمندانه‏اى آفريده، و راز اين ولادت‏ها و زندگى‏ها و رمز اين خزان‏ها و پژمردگى‏ها و مرگ‏ها، پس از آن شكوفايى و شور و طراوت زندگى چيست؟
راستى آيا هدفى خردمندانه در اين كار هست؟ و آيا ما مى‏توانيم به راز آفرينش انسان پى بريم و از آن آگاه گرديم يا نه؟

پوچ‏گرايان
پاره‏اى چنين پنداشته‏اند كه: نه آفرينش جهان و پديده‏هاى متنوع و شگفت آنگيز آن هدفمند و هدفدار است، و نه آفرينش انسان، اين گل سرسبد اين پديده‏هاى رنگارنگ! و همه چيز پوچ و پوك و بى‏هدف و غرض پديد آمده است!! آيا به راستى اين گونه است؟
اگر به راستى فرد و جامعه‏اى به اين باور برسد كه در آفرينش جهان و انسان، هدف خردمندانه‏اى نيست، و يا نتواند به اين هدفدارى و هدفمندى منطقى و حكيمانه راه يابد، و يا به آفت حيرت و سرگردانى و پوچى و پوكى در غلطد، آيا چنين فرد و جامعه و دنيايى مى‏تواند به سوى زندگى هدفدار و هدفمند گام سپارد و نظام و جامعه اى قانونمند و حال و هوا و فضايى باز و توسعه يافته و دنيايى خردمندانه و هدفدار و حكيمانه و شرايطى تضمين گر حقوق و كرامت انسان را بنياد كند؟
آيا مى‏تواند به آرامش روان و سلامت روح و امنيت خاطر بال گشايد و از بلاى احساس پوچى و بى‏هدفى، كه كار انسان را به بيمارى روانى و احساس تيره‏بختى و انتحار مى‏كشد در امان دارد؟
به راستى آيا مى‏توان از چنين فرد و جامعه و حكومت و دنيايى انتظار داشت كه در يك جهان بى هدف و پوچ، و در يك راستاى بى‏معنى و بيهوده و بى برنامه، از پوچى‏ها و بيهودگى‏ها و زشتى‏ها و پليدى‏ها و پلشتى‏ها فاصله گيرد و زندگى فردى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى و هنرى و حقوقى و قضايى و ملى و جهانى خويش را بر اساس هدفمندى و هدفدارى و دادگرى و غرض حكيمانه‏اى بنياد نمايد و براى خويش برنامه ريزى درستى داشته باشد؟
راستى آيا اين پندار قانع كننده است؟ و مى‏تواند انسان را از اين بن بست فكرى و عملى برهاند؟ به باور ما هرگز.

هدفدارى آفرينش انسان از ديدگاه خرد
در برابر اين پندار كه انسان را به بن بست دهشتناكى مى‏رساند، انديشمندان توحيدگرا و ژرف نگر، هم آفرينش جهان را(6) هدفمند مى‏نگرند و هم آفرينش انسان را.
چرا كه چگونه ممكن است پديد آورنده حكيم و آگاهى كه قرآن و پيامبران، او را وصف مى‏كنند، جهان و انسان را بى هدف پديد آورد و آن گاه از او بخواهد هدفمند و حساب شده وعادلانه و با برنامه زندگى كند؟ بنابراين آفرينش انسان هدفمند است، گر چه ما آن گونه كه بايد به ا ين راز نرسيده باشيم.
افزون بر اين انسان هنگامى كه به آفرينش تك تك اندام‏ها و اعضا و دستگاه‏هاى گوناگون دنياى پراسرار وجود خويش مى‏نگرد، از قلب و عروق گرفته تا مغز و اعصاب و...و تا مژه‏ها و پلك‏ها و خطهاى سر انگشتان و برجستگى و گودى كف پاها، در همه آنها هدفدارى و هدفمندى و فلسفه‏اى حكيمانه و خردمندانه و منطقى و مهمى مى‏يابد؛ به گونه‏اى كه در كران تا كران دنياى پيچيده و پر اسرار وجود خويش چيزى را بيهوده و بى هدف نمى‏نگرد و نمى‏پذيرد، و اگر به چيزى برخورد نمود كه آن را نمى‏شناسد و از هدف و كاركرد آن بى خبر است، براى شناخت و نقش آن، به پژوهش و مطالعه مى‏پردازد، چرا كه وقتى انسان همه چيز را هدفمند مى‏نگرد، با اين وصف چگونه مى‏تواند مجموعه اين دنياى شگفت‏انگيز را بيهوده و بى هدف بنگرد؟ راستى اين خردمندانه است؟
آيا مى‏توان گفت كه هر كدام از سلول‏ها، بافت‏ها، اندام‏ها، اعضا و دستگاه‏هاى شگفت‏انگيز دنياى پر اسرار وجود انسان هدفمند و هدفدار است و همه آنها بر اساس حساب و نظامى حكيمانه پديد آمده‏اند، اما خود انسان بى هدف آمده است و آفرينش او هدفمند نيست؟
و آيا اين سخن واين پندار به اين نمى‏ماند كه ما بخش‏هاى متنوع يك مجموعه بزرگ صنعتى، ورزشى، فرهنگى، بهداشتى، و مسكونى را هدفدار بنگريم، اما كل آن را بى هدف؟ راستى آيا اين خردمندانه است؟
با اين بيان ما در پرتو خرد و انديشه از دو راه مى‏توانيم به اين واقعيت برسيم كه آفرينش انسان هدفدار و هدفمند است:
1 - از راه شناخت پديد آورنده فرزانه و آگاه و داناى هستى كه جهان را هدفمند و هدفدار و بر اساس نظام و حساب و برنامه آفريده است.
2 - از راه شناخت دنياى پراسرار وجود خويش،كه هر گوشه‏اى از آن هدفدار است.

از ديدگاه قرآن‏
در جهان بينى قرآن مجموعه نظام آفرينش هدفدار است و سير و حركت جهان به سوى جهت معين و هدف مشخصى جريان دارد و انسان نيز كه پرتوى از روح الهى را در جان خود دارد و بر اساس اراده حكيمانه آفريدگارش به استعدادها و امكانات و توانايى‏هاى عظيم درونى و برونى مجهز است، جزيى از اين نظام خلقت، و هم چون كل نظام هدفدار است و به سوى جمال و كمال مطلق گام مى‏سپارد و در تاريخ طولانى و پر فراز و نشيب خود، هم چنان در راه وارستگى‏ها و والايى‏ها و وصول به عالى‏ترين مرحله كمال ممكن كه برايش مقرر شده است به پيش مى‏تازد.
مبارزه بى‏وقفه انسان با جهل و فقر و بيمارى و مرگ، و علاقه وصف‏ناپذيرش به دانايى و توانايى و جاودانگى و گريز او از نقصان و عشق فطريش به اعتلاء و اقتدار،
تنفر انسان از عجز و ضعف و وآماندگى و تمايلش به عزّت و شكوه و توانمندى،
نبرد دامنه دار انسان با اسارت و مظاهر استبداد و عشق سوزانش به آزادى و حرّيت،
احساس بيگانگى انسان از مظاهر ناپايدار و فانى و زودگذر، و عطش او به جذب شدن و پيوستن به يك جايگاه و پايگاه خلل ناپذير و استوار، همه و همه نمودهايى از اين حركت هدفدار است هم چنان كه فاصله انسان از انزوا و تفرّق و گرايش به سوى جمع، سرخوردگى و بيگانگى انسان از ناهنجارى‏ها، زشتى‏ها، و پليدى‏هاى نهان و آشكار و رغبت عميق و سيرى ناپذيرش به سوى كمال و جمال و زيبايى مطلق نيز چنين است. آرى، همه اينها جلوه‏ها و حقايقى هستند كه نشان دهنده حركت هدفدار و تكاملى انسان است و تجلّى دهنده همبستگى او با حركت عمومى جهان به سوى تعالى؛ همان هدفى كه آفريدگار هستى برايش مقرر ساخته است؛ هدف والايى كه بخشى از انسانها با بهره‏ورى شايسته از آزادى و اختيار آگاهانه به سويش پر مى‏كشند و پيش مى‏روند و بخش ديگرى با سوء استفاده از اصل حرّيت بدان پشت كرده و راه نگون‏بختى و انحطاط را برمى‏گزينند.(7)
وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُوااللَّهَ وَ اجْتَنِبُواالطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُم منْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضََّلالَةُ...(8)
و به راستى كه ما در ميان هر امتى پيامبرى را بر انگيختيم كه خداى را عبادت كنيد و از طاغوت اجتناب ورزيد پس گروهى از آنها را خداوند به دليل كسب آگاهى و حسن اختيار هدايت فرمود و گروهى ديگر به دليل عدم آگاهى به هدف و سوء اختيار خودشان گمراهى بر آنان محقق گشت، پس در زمين گردش كنيد تا سرنوشت سياه تكذيب كنندگان به حق و اصلاح ستيزان را بنگريد.
آرى، قرآن بيهودگى و بى هدفى در آفرينش انسان را پندارى پوچ و بى‏اساس اعلام مى‏دارد و مى‏فرمايد:
افحسبتم اَنّما خلقناكم عبثاً(9)
آيا پنداشتيد كه شما انسان‏ها را بيهوده و به بازى آفريده‏ايم؟...
پس والاست خدا، فرمانرواى برحق كه چنين چيزى در مورد او بپنداريد.
آن گاه در مورد هدفدارى آفرينش انسان مى‏فرمايد:
الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا(10)
...آن خدايى كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامين شما نيكوكارتريد.
و مى‏فرمايد:
الله الذى خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن ... لتعلموا ان الله على كل شيى‏ءقدير...(11)
خداى يكتا همان كسى است كه هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين را آفريد، فرمان او در كران تا كران آنها فرود مى‏آيد، تا بدانيد كه خدا بر هر چيزى تواناست، و راستى كه دانش او بر هر چيزى احاطه دارد و هر چيزى را در برگرفته است.
و نيز مى‏افزايد:
و لو شاء ربك لجعل الناس امة وآحدة و يزالون مختلفين الا ما رحم ربك و لذلك خلقهم...(12)
و اگر پروردگارت مى‏خواست، بى گمان همه مردم را امتى واحد قرار مى‏داد، در حالى كه هماره در اختلاف‏اند، مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحمت آورد و براى همين آنان را آفريده است.
و مى‏فرمايد:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ‏
و من پريان و آدميان را جز براى اين كه مرا بپرستند، نيافريدم.(13)
به گونه‏اى كه مى‏نگريم در اين آيات قرآن شريف هم پوچى و بى هدفى و بيهودگى در آفرينش انسان را سخت نفى مى‏كند و هم به هدفدارى و هدفمندى خلقت او انگشت مى‏گذارد و روشنگرى مى‏كند كه هدف از آفرينش انسان آزمون و امتحان و ساخته شدن و شكوفا گرديدن استعدادها و توانمندى‏هاى دنياى وجود او در دانشگاه زندگى است.
هدف از آفرينش او، شناخت عميق و دقيق علم خدا و قدرت او در آفرينش آسمان‏ها و زمين است و آگاهى و توانايى او در تدبير و گردانندگى امور و شئون هستى است.
هدف از آفرينش انسان اين است كه به مهر و رحمت خدا نايل آيد و به دوستى او مفتخر گردد.
هدف از آفرينش انسان اين است كه او را بشناسد و دوست بدارد و بپرستد و رنگ او گيرد.
با اين بيان در نگرش قرآن‏نه تنها آفرينش انسان هدفدار است و نه تنها پوچى و پوكى و بى هدفى مردود است كه فلسفه آفرينش انسان نيز روشن است و آن عبارت است از پرستش آگاهانه و خالصانه خدا.
و موضوع «دانش و آگاهى انسان» يا «آزمون او» هدف‏هاى مقدماتى هستند كه نردبان رسيدن به اوج خداپرستى مى‏باشند و آن گاه رسيدن به مهر و رحمت خدا نيز ثمره و ميوه شيرين اين پرستش آگاهانه و خالصانه است.

از ديدگاه روايت‏
در انبوه روايات رسيده از پيامبر و امامان راستين نيز پندار بى هدفى و پوچى در آفرينش انسان مردود اعلام شده و هدفدارى و هدفمندى خلقت او به روشنى به تابلو رفته است.
سومين امام نور حضرت حسين در اين مورد فرمود:
ان الله عزوجلّ ما خلق العباد الاّ ليعرفوه، و اذا عرفوه عبدوه، و اذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه.(14)
خداى بزرگ بندگان را تنها براى اين كه او را بشناسند آفريده است، چرا كه هنگامى كه او را بشناسند، به عبادت و پرستش او كمر همت خواهند بست و هنگامى كه او را بپرستند، از پرستش غير او بى نياز مى‏گردند و به نعمت آزادى بال مى گشايند.
پيامبرگرامى در اين مورد فرمود:
اعملوا فكل ميسر لما خلق له.
تا در توان داريد كارهاى شايسته انجام دهيد و تلاش كنيد، چرا كه انسان‏ها براى هدفى كه پديد آمده‏اند آمادگى دارند.(15)
از حضرت كاظم در مورد اين روايت پيامبر پرسيدند كه فرمود:
ان الله خلق الجن و الأنس ليعبدوه، و لم يخلقهم ليعصوه، و ذلك قوله عزّوجل: و ما خلقت الجن و الأنس الا ليعبدون فيسر كلا لما خلق له، فويل لمن استحب العمى على الهدى.
خداى فرزانه جنيان و آدميان را بر اين هدف آفريده است كه او را بپرستند و او را اطاعت كنند، و هرگز آنان را نيافريده است كه او را نافرمانى نمايند و اين همان جان آيه شريفه است كه مى‏فرمايد: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.
و چون آنان را براى پرستش و اطاعت از حق آفريده است براى رسيدن به هدف راه را بر ايشان آسان ساخته است، از اين رو واى بر آن كسانى كه بى هدفى و پوچى را بر هدفدارى و هدايت پذيرى برگزينند.
بدين سان روشنگرى مى‏كند كه:
1 - آفرينش انسان پوچ وبيهوده و بدون هدف نيست.
2 - هدف از آفرينش انسان رشد و اوج و شكوفايى و پركشيدن به سوى قرب خداست.
3 - و اين كار در پرتو بندگى و پرستش خالصانه و آگاهانه او ممكن است.
4 - و ذات پاك او اين راه را نيز براى كسى كه در انديشه خود باشد و بخواهد انسانى زندگى كند آسان ساخته است.
5 - و سرانجام اين كه كسانى كه به هدف آفرينش نينديشند و نرسند به تيره بختى‏ها و آفت‏ها و پوچى‏ها و حقارت‏ها و اسارت‏ها گرفتار خواهند شد.
با اين بيان در جهان بينى قرآن و روايت مجموعه نظام آفرينش هدفمند و هدفدار است.





پاورقی :