تفسیر مجمع البيان
21 - به يقين در [شيوه زندگى] پيامبرخدا براى شما سرمشق [شايسته و] نيكويى است؛ براى آن كسى كه به خدا اميد مىدارد، و خدا را بسيار ياد مىكند.
22 - و هنگامى كه ايمان آوردگان [لشكريان] احزاب را ديدند، گفتند: آنچه خدا و پيامآورش به ما وعده داده بودند، اين است، و خدا و پيام آورش درست گفتند [و اين گونه بودند كه ديدن آن لشكريان بسيار] جز بر ايمان و [فرمانبردارى و ]تسليمشان [در برابر حق] نيفزود.
23 - از ايمان آوردگان، مردانى هستند كه در آنچه با خدا [يشان] بر سر آن پيمان بسته بودند راست گفتند [و بدانت جامه عمل پوشاندند]؛ از اين رو پارهاى از آنان [با فداكارى و شهادت ]پيمان خويشتن را به پايان بردند، و پارهاى از آنان [نيز] چشم به راهند، و [هرگز در پيمانشان] هيچگونه تغييرى ندادند.
24 - [اين رويدادها] براى آن بود كه خدا راستگويان را در برابر راستگويى [و راست كردارى ] آنان پاداش دهد، و نفاقگرايان را اگر بخواهيم، عذاب كند يا [اگر روى توبه به بارگاه او آوردند،] توبه آنان را بپذيرد؛ بىگمان خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
25 - و خدا آنان را كه كفر ورزيده بودند، بىآنكه به خيرى نايل آمده [و به ثروتى دست يافته] باشند، با [حسرت و] خشمشان بازگردانيد؛ و [در كار زار خندق] ايمان آوردگان را از پيكار [خونين] بىنياز ساخت [و با يارى خويش و افكندن وحشت و دلهره بر دلهاى دشمن آنان را پيروزى بخشيد]؛ و خدا هماره نيرومند و شكستناپذير است.
تفسير مترقىترين الگو براى عصرها و نسلها
در آيات پيش از گروههاى گوناگونى، چون سستايمانها، نفاقگرايان، سردمداران كفر و بيداد، بازدارندگان از جهاد و كارشكنان در امور دفاع و نقش تخريبى رنگارنگ آنان در پيكار «خندق» سخن رفت؛ اينك به ترسيم نقش پرشكوه پيامبر و عملكرد ايمان آوردگان راستين پرداخته و در نخستين آيه مورد بحث به منظور انگيزش مردم توحيدگرا به جهاد و شكيبايى مىفرمايد:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
به يقين براى شما در زندگى پيامبر خدا و در الگوگيرى از او سرمشق نيكو و نمونه شايستهاى است؛
واژه «اُسوه»، از «اتساء» مىباشد، درست همانگونه كه واژه «قدوه» از «اقتداء» آمده است. اين واژه اسم است كه در جاى مصدر قرار گرفته، و در اصل به مفهوم حالتى است كه انسان به هنگام الگوگيرى و پيروى از ديگرى به خود مىگيريد؛ با اين بيان منظور اين است كه: براى شما بندگان خدا در الگو گرفتن از پيامبر، اگر به او اقتدا مىكرديد و او را در يارى حق و عدالت و شكيبايى در راه خدا سرمشق قرار مىداديد پيروى شايسته و نيكويى است.
شما به او بنگريد كه چگونه دامان همت بر كمر زده و آستين شجاعت و شهامت بالا كشيده، و در جهاد وتلاش شكيبايى و پايدارى پيشه ساخته است!
به او بنگريد كه چگونه بر شكستن دندانهايش در پيكار «اُحُد»، و شكافته شدن پيشانىاش شكيبايى ورزيد و پشت به دشمن خيرهسر و اصلاحستيز نكرد؛ به او بنگريد كه چگونه بر شهادت عموى ارجمندش «حمزه» پايدارى ورزيد و با شكيبايب بر همه رنجها و فشارها و مصيبتها دوشا دوش شما و پيشتر از همه شما با جان و تن با شما مواسات نمود. آيا بهراستى شما ايمان آوردگان بسان او فداكارى و مواسات پيشه ساختيد و دگر دوستى و مردم خواهى را راه و رسم خود قرار داديد؟!
لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
اين جمله در حقيقت بدل از «لكم» مىباشد و اين الگوگيرى و سرمشق نيكو و سرفراز را ويژه كسانى مىسازد كه به اين سه ويژگى آراستهاند:
1 - براى آن كسى كه به راستى به خدا اميد مىبندد وبه او ايمان دارد،
2 - و براى آن كسى كه به روز بازپسين اميد مىدارد و در فرارسيدن آن ترديد ندارد،
3 - و آن كسى كه خداى يكتا و بىهمتا را بسيار ياد مىكند.
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه اين الگوگيرى براى آن كسى است كه به پاداش و نعمتى كه نزد خداست اميد مىدارد و به روز باز پسين ايمان دارد.
امّا به باور «مقاتل»، اين الگوگيرى و اقتداى نيكو براى آن كسى است كه از روز رستاخيز، كه در آن به پاداش وكيفر عملكرد خود مىرسد مىترسد.
وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
و خدا را فراوان ياد مىكند.
اين ويژگى بدان دليل است كه هر كسى بهياد خدا باشد، فرمانهاى او را پيروى نموده و از هشدارهايش هشدار مىپذيرد، امّا آنكه به ياد خدا نباشد اينگونه نيست.
انديشه و عملكرد ايمان آوردگان در پيكار «خندق»
پس از الگو و سرمشق قرار دادن پيامبر براى مردم با ايمان و شايسته كردار در همه ميدانها و جلوههاى زندگى، اينك در نمايش انديشه و گفتار و عملكرد ايمان آوردگان در جنگ «خندق» مىفرمايد:
وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ
و هنگامى كه ايمان آوردگان گروههاى دشمن را ديدند كه براى جنگ با پيامبر دست به دست هم داده و اتحاديه نظامى تشكيل دادهاند، نه تنها برخورد نلرزيدند و نترسيدند، بلكه با آرامش خاطر گفتند: اين همان چيزى است كه خدا و پيامبرش به ما وعده داده بودند!
وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ
و خدا و پيامبر او درست وعده دادند وراست گفتند.
در تفسير اين فراز دو نظر آمده است:
1 - «جبايى» در اين مورد مىگويد: از آنجايى كه پيامبر پيش از رويداد «خندق» و حركت همگام شرك و بيداد بر ضد اسلام و مسلمانان از آن رويداد خبر داده و پيشگويى كرده بود كه با وجود دست به دست هم دادن احزاب شرك و همدست و همدستانشدن و برخى از نفاگران و پارهاى از تيرههاى يهود با آنان، باز هم سپاهيان احزاب ناكام مىگردند. و مسلمانان بهيارى خدا پيروز مىشوند، به همين جهت ايمان آوردگان راستين با ديدن ستونهاى سپاهاحزاب برايشان روشن شد كه اين همان وعده خدا و پيشگويى پيامبر اوست، و اين پيشگويىِ درست براى پيامبر، خود معجزهاى آشكار گرديد، چرا كه سرانجام از ميان امواج فشارها و گرفتارىها، پيروزى و سرفرازى از آنِ پيامبر و يارانش گرديد وذلت و زيان و نگونسارى از آنِ دشمنان آن حضرت.
وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا
و ديدن انبوه دشمن جز برايمان آگاهانه و خالصانه و فرمانبردارى آنان نيفزود.
2 - امّا گروهى ديگر از جمله «قتاده» بر آنند كه خدا به مردم مسلمان اينگونه وعده پيروزى و سرفرازى داده بود كه: آيا پنداشتيد كه وارد بهشت خواهيد شد در حالى كه هنوز مانند آنچه بر سر پيشنيان شما آمد، بر سر شما نيامده است؟
آنان دچار سختى و زيان شدند و به هراس و تكان درآمدند، تا آنجا كه پيامبر خدا و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند، گفتند: پيروزى خدا كى خواهد بود؟ بههوش باشيد كه پيروزى خدا نزديك است. ام حسبتم أنْ تدخلوا الجنة و لما يأتكم مثل الّذين خلوا من قبلكم مستّهم البأساء و الضّراء و زلزلوا حتى يقول الرسول و الّذين آمنوا معه متى نصرالله...(131)
بدينسان در آيه شريفه به آنان وعده داده شده بود كه پس از فشارها وگرفتارىها و مقاومت و پايدارى در برابر دشمن، پيروزى خدا به آنان خواهد رسيد، به همين جهت ايمان آوردگان با ديدن سپاهيان احزاب و تندباد بحرآنها و خطرها بهياد و عده خدا افتادند واين فشارها و رسيدن دشمنان به كراهها مدينه جز بر ايمان و پايدارى آنان در راه حق و عدالت براى رسيدن يارى و پيروى خدا نيفزود.
* * *
در سومين آيه مورد بحث در وصف ايمان آوردگان راستين و شايستهكردارى كه در الگوگيرى از پيامبر از همه جدىتر و پيشتازترند، مىفرمايد:
مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ
از ميان ايمان آوردگان مردانى هستند كه به آنچه با خدا پيمان بستهاند، بهراستى وفا كردهاند.
بهباور مفسّران منظور اين است كه آنان به خدا عهد كردند كه از حق و عدالت دفاع نموده و از برابر دشمن فرار نكنند، و به اين پيمان وفا كردند و سخت پايدارى ورزيدند.
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ
در اين راه پارهاى از آنان تا سرحدّ شهادت پايدارى ورزيدند و جان را در طبق اخلاص نهادند، و ضمن رسيدن به آروزى خويش به عَهد خود نيز وفا كردند.
به باور «محمد بن اسحاق» منظور از «قضى نحبه» اين است كه: او كارش را به انجام رسانيد و به سوى پروردگارش باز گشت.
امّا به باور «حسن» منظور اين است كه: او در راه وفاى به عهد و پيمانِ صادقانه خويش به پايان زندگىاش رسيد.
و «ابن قتيبه» مىگويد: واژه «نحب» به مفهوم «نذر» مىباشد و بهباور او منظور اين است كه آنان نذر كردند كه اگر با دشمن روبهرو شدند، تا سرحد شهادت و يا رسيدن يارى وپيروزى خدا پايدارى ورزند و پارهاى به آن عهد و نذر وفا كرد و به شهادت رسيد و بسان «حمزه» جان را در طبق اخلاص نهاد.
و از «انس بن مالك» آوردهاند كه گفت: عمويم نتوانست در جنگ «بدر» شركت كند، از اين رو در جبران كار خويش كه نتوانسته است در نخستين پيكار پيامبر با شرك و بيداد شركت كند، نذر كرد كه اگر خدا به او توفيق دهد، در پيكار آيندهاى كه در پيش خواهد آمد شركت خواهد جست؛ ازاين رو هنگامى در پيكار «اُحُد» شركت كرد و در آنجا مسلمانان پس از يك موفقيت بزرگ، بر اثر يك اشتباه نظامى از سوى ستونى از مدافعان اسلام، دستخوش شكست شدند و بسيارى پشت به دشمن نموده و پيامبر را با اميرمؤمنان و تنى چند از شيرمردان پيكارگر تنها نهادند، او رو به بارگاه خدا كرد كه: پروردگار، من از آنچه اينان انجام دادند و پشت به دشمن كردند پوزش مىطلبم و از عملكرد زشت و تجاوزكارانه شرك گرايان نيز بيزارى مىجويم، و آنگاه او به ميدان نهاد و به دفاعى دليرانه و تحسين برانگيز پرداخت، به گونهاى كه به گواهى ناظران، پيكارش كمنظير و بسيار شجاعانه بود، و سرانجام هم با تحمّل هشتاد و هفت زخم شمشير و نيزه و تير سر بر بستر شهادت نهاد، و آنگاه بود كه اين آيه فرود آمد كه: فمنهم من قضى نحبه... پارهاى از توحيدگرايان راستين به عهد خود با خدا وفا كردند و جان را در اين راه فدا كردند.
وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
و پارهاى از آنان نيز در انتظار به دست آوردن فرصت مناسب براى وفاى به عهد خويشند.
بهباور «محمدبن اسحاق» گروه نخست آن كسانى هستند كه در روز «بدر» و «اُحُد» به شهادت رسيدند و گروهى كه در انتظار وفاى به عهد هستند، آنان مىباشند كه در انتظار شهادت به همراه ياران و يا رسيدن يارى و پيروزى خدا و شكست شرك و بيداد به پايدارى و شكيبايى به وظيفه خويش عمل كردند.
وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
و هرگز عقيده خويشتن را تغيير نداده و بسان برخى عناصر سست ايمان و نفاقگرا واصلاحناپذير از پيمان خويش انحراف نجستند.
امّا به باور «ابن عباس» منظور از گروه نخست حمزه سيد الشهداء و «انس بن نضر» و ياران آنان هستند، كه در «اُحُد» در راه دين خدا به شهادت نايل آمدند.
از ديدگاه «كُلبى» منظور از گروه مورد اشاره كسانى هستند كه با شكيبايى و فداكارى تحسين برانگيز به پيمان خود با خدا و پيامبر وفا كردند و آن را تغيير ندادند و با فرار از برابر دشمن تجاوز كار آن را نشكستند.
«حاكم حسكانى» با سند خود از اميرمؤمنان (ع) آورده است كه فرمود:
فينا نزلت: رجال صدقهما عاهدواللّه عليه...
اين آيه درباره ما فرود آمده است كه مىفرمايد:
از ميان ايمان آوردگان مردانى هستند كه به آنچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا كردند...
آنگاه افزود: و به خداى سوگند كه من در انتظار شهادت هستم، و هرگز عهد خود را با خدا تغيير و تبديلى ندادهام.
فانا واللّه المنتظر و ما بدلت تبديلا.(132)
* * *
در چهارمين آيه مورد بحث مىفرمايد:
لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ
هدف اين است كه خدا راستگويان و وفاداران را به خاطر راستى و درستكاريشان پاداش دهد،
وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ
و نفاقگرايان را اگر بخواهد، به كيفر عهد شكنىشان گرفتار عذاب سازد، و يا اگر بخواهد و شايسته بداند آنان را مورد بخشايش قرار دهد و توبه آنان را بپذيرد؛ چرا كه سقوط عذاب از سوى خدا در مورد توبه كاران و اصلاح پذيران بهخاطر فزونبخشى و لطف خداست، و گرنه از ديدگاه خرد وخردمندان واجب نيست كه خدا توبه آنان را بپذيرد و كيفر عملكردشان را بر آنان ببخشايد؛ ما اين نكته را از روايات رسيده و اتفاق نظر و اجماع دانشمندان مذهب اهل بيت دريافتهايم كه خداى مهربان در پرتو فضل وبندهنوازى خويش چنين مىكند.
إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا
چرا كه خدا هماره آمرزنده و مهربان است.
آرى، او آمرزنده و مهربان است، چرا كه ستايش و مدح زمانى زيبنده است كه ذات پاك و بىهمتاى او، بر كسى كه درخور كيفر است، ببخشايد و او را بيامرزد و از عذاب مرگبار و خفتآورى كه ثمره شوم گناه اوست، وى را رهايى بخشيد، و گرنه آمرزش و بخشايش چهرههاى شايسته كردارى، چون: سلمان، عمار، ابوذر و همانند آنان كارى نيست كه زيبنده ستايش باشد؛ چرا كه آنان درخور بخشايش و نعمتهاى پايدارند و در پرتو عدل خدا به اين مقام والا مىرسند.
به باور «جبايى» منظور آيه مورد بحث اين است كه: و نفاقگران را اگر بخواهد در اين جهان به عذابى سخت گرفتار مىسازد و در كيفرشان شتاب مىكند و يا اگر بخواهد و شايسته بداند توبه آنان را مىپذيرد.
* * *
در آخرين آيه مورد بحث مىفرمايد:
وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا
و خدا كفرگرايان و ظالمان را بىآنكه به ثروت و غنايى رسيده باشند، در حالى كه در آتش خشم و كينه مىسوختند برگردانيد.
منظور از كفرگرايان در آيه شريفه، سپاهيان احزاب و هم پيمانان تبهكار آنان مىباشند كه براى درهم كوبيدن اسلام و مسلمانان و كشتن پيامبر خدا بهسوى مدينه حركت كردند، امّا به خواست خدا در هدف شان شكستخوردند و با كينه كور و آتش خشمى كه آنان را مىسوزانيد باز گشتند؛ و اين بازگشت، خفتآور در حالى بود كه به پيروزى و غارت دارايى مردم مدينه - كه آرزوى آن را داشتند - نرسيدند.
به باور پارهاى منظور از «خير» در آيه، همان آرزوى پيروزى سپاه شرك بر پيامبر و مسلمانان و به دست آوردن غنايم بود؛ و آنان بهخاطر كوردلى و تعصب جاهل پيروزى بر حق و عدالت و پيامبر خدا و مردم با ايمان را براى خود خير و بركت مىپنداشتند.
امّا بهباور پارهاى ديگر منظور از واژه «خير» مال و ثروت است، چرا كه در آيه ديگرى مىفرمايد: و انّه لحب الخير لشديد(133)
و راستى كه انسان شيفته مال و ثروت است.
با اين بيان آنان در انديشه به دست آوردن ثروت بودند كه خدا با يارى و پيروزى مسلمانان آنان را ناكام و شكست خورده بازگردانيد.
وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ
و خدا زحمت پيكار را از ايمان آوردگان و پيامبرش برداشت؛ چرا كه عوامل پيروزى را براى آنان و اسباب شكست و حقارت و فرار را براى دشمنانشان فراهم آورد؛ از يك سو تندباد سخت و سردى را بر آنان فرستاد كه چادرها و قرارگاههاى آنان را درهم كوبيد و آنان را آواره و وامانده ساخت، و از دگر سو فرشتگان را به يارى حق وعدالت گسيل فرمود، و از طرف ديگر ترس و هراس را بر دلهاى آنان افكند.
«عبدالله بن مسعود» مىگويد: اين فراز از آيه درباره على عليهالسلام است، چرا كه خدا بهوسيله او و پيكار دليرانه و ستمسوزش - كه «عمرو بن عبدود» بلند آوازهترين فرمانده سپاه شرك رااز پا در آورد - پيامبر وايمان آوردگان را بدون زحمت پيكار پيروزى و سرافرازى بخشيد؛ و با كشتهشدن او به دست شهسوار اسلام لرزه براركان كفر افتاد، و همين لرزه سخت باعث فرار آنان شد. و كفىالله المؤمنين القتال بعلى بن ابى طالب و قتله عمروبن عبدود...(134)
از ششمين امام نور حضرت صادق عليهالسلام نيز همين ديدگاه روايت شده است.
وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا
و خدا هماره نيرومند و شكستناپذير است.
آرى، او برانجام هركارى كه بخواهد تواناست و هيچكارى در كران تا كران هستى بر او گران نيست.
به باور پارهاى منظور اين است كه: خدا در فرمانروايى خود نيرومند و توانا، و در كفر ظالمان و انتقام از كفرگرايان شكستناپذير و پيروز است.
پرتوى از آيات
آيات هفدهگانهاى كه گذشت ترسيم كننده جنگ «احزاب» يا «خندق» و نشانگر اتحاد شوم نيروهاى گوناگون شرك و ارتجاع و نقش تخريبى و تجاوز كارانه آنان بر ضد پيامبر صلح و آزادى و نيز نمايشگر تلاش و جهاد بزرگ پيامبر و مردم با ايمان در دفاع از حقوق و آزادى و كرامت انسان و بيانگر درسهاى سرنوشت ساز و نكات ارزشمند ديگرى است كه به پارهاى از آنها بهصورت كوتاه و گويا اشاره مىرود:
1 - پيكار سرنوشت
قرآن از اين جنگ به عنوان جنگ «احزاب» ياد مىكند، چرا كه همه نيروهاى شرك و ارتجاع و كفرِ آشكار و نهان در سراسر حجاز دست در دست هم نهادند با تسبيح تمامى نيروها و امكانات بر آن شدند كه جامعه نو بنياد اسلامى را هدف قرار داده و اين نهال جوان و نورسته را از بيخ و بن بركنده و كار را يكسره سازند؛ بر اين اساس است كه به بيان برخى از مفسّران بزرگ جنگ احزاب آخرين تلاش، آخرين تير تركش كفر و بيداد، آخرين مانور بزرگ و آخرين قدرت نمايى شركِ آشكار و نهان بر ضد حق و عدالت بود و به همين جهت هم براى پيامبر خرد و آزادى و مردم با ايمان پيكار سرنوشت به شمار مىرفت.
از اين ديدگاه است كه پيامبر به هنگام رويارويى شهسوار بزرگ اسلام امير مؤمنان عليهالسلام با جنگاور بلند آوازه شرك «عمرو» فرمود: اينك همه ايمان و آزادگى در برابر تمامى كفر و اصلاح ستيزى و خودكامگى قرار گرفته است! برز الايمان كلّه الى الشرك كلّه(135)
و نيز از همين زاويه است كه پس از شكست قهرمان خشن و خونخوار دشمن به دست بزرگ مرد آزادگى و شهامت امير مؤمنان عليهالسلام، پيامبر از افول ستاره اقبال شرك و بيداد، و در هم نورديده شدن پايههاى پوسيده قدرت آن خبر داد و فرمود: از اين پس ديگر ابتكار عمل نظامى نيز در دست ما خواهد بود، و ما هستيم كه بر آنان خواهيم تاخت و براى نجات انسانها از اسارت خود كامگان به جهاد برخواهيم خواست و آنان ديگر توان جنگ و جنايت نخواهند داشت. الان نغروهم ولا يغزوننا(136)
2 - سنّت الهى در آزمون انسانها
در نگرش قرآنى، جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم، ميدان بزرگ آزمون و امتحان انسانهاست و همه نعمتهاى گوناگون و دلپذير، و گاه بسيارى از گرفتاريها و رويدادهاى تلخ و ناگوار آن نيز وسيله آزمون و آزمايش مردمند، و هدف بزرگ و حكيمانه اين آزمون بزرگ و اين سنّت جهانشمول الهى نيز شكوفايى استعدادها و بروز توانمنديها و ساخته شدن انسانهاى شايسته و بايسته در كوره آزمون، و رو شدن و جدا شدن و كنار رفتن كفها و ناخالصىها، و ماهيت زشت و ددمنشانه عناصر و جريانهاى پوچ و پوك و بيگانه از حق و عدالت و شناساندن آنها به حقجويان و جستجوگران است.
قرآن در اشاره به اين حقيقت است كه مىفرمايد:
أَحسب النّاس ان يترو اَنْ يقولوا آمنّا و هم لايفنون.
و لقد فتنا الّذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين(137)
آيا مردم پنداشتند كه تاگفتند ايمان آورديم، رها مىگردند و آزمون نمىشوند؟
بهيقين كسانى را كه پيش از اينان بود آزموديم، تا خدا آنان را كه راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگويان و دروغينداران را نيز مشخّص سازد.
امير مؤمنان عليهالسلام در منشور جاودانهاش به «مالك» از جمله مرقوم مىدارد:
و قد استكفاك امرهم و ابتلاك بهم... (138)
و خداى فرزانه تدبير امور و تنظيم شئون جامعه آنان را براى روزهايى چند به تو واگذار كرده و بهوسيله آنان تو را در كوره آزمايش قرار داده و در بوته امتحان نشانده است.
و آيات مورد بحث نشانگر آن است كه پيكار سرنوشتساز و بزرگ «احزاب» يا «خندق» كوره آزمايش و محك آزمون و ميدان بزرگ امتحان براى همه شرك گرايان و شرربار شركگرايان و توحيدگرايان و اهل كتاب بود، و درست در آنجا بود كه هم ماهيت تجاوزكارانه و شرربار شرك و بيداد رو شد، و هم ايمان آوردگان راستين رو شدند و هم مدعيان دروغين؛ هم شجاعان و دليران و ذوب شدگان در حق و عدالت؛ و هم سست ايمانها و نفاقگرايان؛ هم عناصر و جريانهاى پوچ و پوك و پر مدعا شناخته شدند، و هم مدعيان بىطرف و زندگى مسالمتآميز كه با شكستن عهد خويش به يارى دشمن رفتند. هنالك ابتلى المؤمنون... (139)
3 - گروههاى تشكيل دهنده سپاه شرك و بيداد
اين جنگ سرنوشت ساز همانگونه كه از نامش پيداست، جنگ يك گروه و يك دسته كفرگرا و تجاوز كار و برترى جو و يك تشكيلات، بر ضد اسلام و پيامبر نبود، بلكه پيكار تجاوزكارانه همه شرك و كفر و ارتجاع و همه نيروهاى محافظهكار و ضد تحول و توسعه مطلوب و مخالف آزادى و عدالت و برابرى انسانها بر ضد همه اسلام و آزادى و حقوق انسان و زندگى شرافتمندانهاى بود كه پيامبر گرامى در قلمرو گفتار و برنامههاى حكيمانه و آسمانى، و در عملكردش پيشوا و راهگشا و سمبل و نمونه آن بود، و آن راه جديد و نوين و الهى و بشردوستانه و آزاد منشانه را رهبرى مىكرد. با اين همه دستهها و حزبها و قبيلههاى گوناگون كفر و شرك در تشكيل سپاه احزاب نقش داشتند، امّا در يك جمعبندى كلّى سازندگان اين سپاه تجاوزدار اين چند گروه بودند:
1 - شرك و كفر حاكم بر «حجازِ» آن روز كه سركرده آن، شرك گرايان قريش بودند.
2 - عناصر و جريانهاى شكستخورده و ظالمانهاى از يهود، بهويژه يهود «بنى نضير» كه نخستين جرقه آتش جنگ و تجاوز را با آمدن به «مكّه» و تحريك قريش براى تجاوز به مدينه و سپردن پيمان همكارى به آنان تا نابودى اسلام و پيامبر شعلهور ساختند.
3 - يهود «بنى قريظه» كه در مدينه بودند و با جامعه نو بنياد اسلامى پيمان عدم تعرّض و زندگى مسالمتآميز بسته بودند و در لحظههاى حساس شكستند!
4 - و ديگر عناصر و جريانهاى كفرگرايى كه بهظاهر مدعى بىطرفى بودند، امّا در نهان، سپاهيان احزاب را از نظر نيرو و امكانات و اطلاعات تغذيه نموده و هيزمكشى آتش فتنه بودند، چرا كه همه اينها با تحول مطلوب و آزادى و برابرى انسان و حق حاكميت او بر سرنوشت خويش سخت مخالف بودند.
4 - سپاه توحيد و ايمان در پيكار خندق
امّا در اين سو و در برابر آنان، نيروهاى مسلمان بودند، كه در آغاز مقاومت و آمادگى براى دفاع و پايدارى دليرانه در برابر تهاجم و تجاوز، از اين چند گروه تشكيل مىشد:
1 - پيامبر و اميرمؤمنان كه در مقام پرچمدارى از آزادى و حقوق بشر و رهبرى و فرماندهى دفاع بودند، و افزون بر تدبير حكيمانه كارها، با ايمان تزلزلناپذير و پايدارى و ايستادگى شجاعانه، باتوكّل و اعتماد به خدا، با حفظ خونسردى و آرامش دل، با مواسات و همكارى با مردم در انجام كارها و تحمل رنجها و محروميتها، و با پيشگامى و پيشتازى و كارسازى و گرهگشايى و برداشتن سختترين موانع پيروزى از سر راه مجاهدان و مبارزان، هر لحظه جان تازهاى بر پيكر سپاه حق دميدند و نشان مىدادند كه خود بر آنچه مىگويند بهتر و شايسته و پيشگامتر از ديگران وفا دارند و عمل مىكنند.
2 - ايمان آوردگان راستين، كه پيامبر خدا الگو و سرمشق آنان، بود. ولكم فى رسول الله اسوة حسنة...(140)
3 - ايمان آوردگان كه هنوز ساخته نشده و تربيت نايافته بودند و ايمانشان سست و متزلزل بود و در كورانها و طوفانها و بحرانها سخت مىلرزيد و تا بدگمانى به نويدها گاه پيش مىرفتند.
4 - و نفاقگرايانها كه نخست گام به ميدان دفاع نهادند، امّا با داغ شدن كوره آزمون و امتحان، نه تنها خود با بهانههاى گوناگون به شكستن پيمان خويش با خدا و پيامبر و فرار از ميدانِ پايدارى و مقاومت روى آوردند، بلكه پارهاى از آنان به تلاشهاى تخريبى پرداخته و ديگران را نيز به فراز از جهاد وسوسه مىكردند. و اذ يقول المنافقون و الّذين فىقلوبهم مرضى...(141)
5 - خصلتهاى نكوهيده نفاقگرايان و كارشكنان
از آيات مورد بحث دريافت مىگردد كه نفاقگرايان و كارشكنانى كه قرآن از آنان به بازدارندگان از راه حق و عدالت ياد مىكند، از اين خصلتهاى نكوهيده رنج مىبرند:
1 - آفت نفاق و دورويى و كفر نهانى و اصلاحستيزى،
2 - رياكارى و خودنمايى و عوام بازى و دجالگرى،
3 - فرصتطلبى،
4 - ترس و بزدلى،
5 - بخل و تنگنظرى،
6 - ناشكيبايى و ناپايدارى در برابر كورانهاو بحرانهاى زندگى،
7 - بدزبانى و عيبجويى و خشونت و تند و تيزى در گفتار ورفتار،
8 - بهانه جويى و بهانه تراشى،
9 - سطحى نگرى و بيگانه بودن از ژرفنگرى و آيندهنگرى،
10 - انسان نماهايى هستند كه گويى مرد بزم مىباشند و نه رزم
11 - در تاريكى مىخزند و از دور روشنايى را مىنگرند...
و ثمره چنين خصلتهاى زشت و انحطاط آفرينى نيز عقب ماندگى و در غلطيدن به كفر و بيداد و حبط شدن كارهايى است كه گاه براى ظاهرسازى بهسود حق انجاميد مىدهند.(142)
6 - ويژگىهاى اساسى ايمان آوردگان
درس انسانساز و ارزشمند ديگرى كه از آيات مورد بحث دريافت مىگردد. اين است كه قرآن ويژگىهاى اساسى ايمان آوردگان راستين را بر مىشمارد كه عبارتند از:
1 - الگو و سرمشق قراردادن پيامبر در انديشه و ميدان عمل،
2 - ايمان و اميد به بارگاه خدا،
3 - ايمان به روز رستاخيز و پاداش و كيفر خدا،
4 - هماره بهياد خدا بودن و فراوان ذكر او را بر لب داشتن،
5 - اطمينان قلبى به نويدهاى خدا و پيامبر،
6 - و ديگر وفاى به عهدها و پيمانهاى الهى،
و اين ويژگىها بود كه مسلمانان را كه بهظاهر و شمار و سلاح در برابر سپاهيان جنگاور احزاب ناچيز مىنمودند، پيروز و سرفراز ساخت و يارى و نصرت خدا را در جلوههاى گوناگون به كمك آنان فرستاد و از تندباد سخت و سرد گرفته تا فرشتگان و انسانهاى شرافت طلب و آزاديخواه را بهيارى آنان برانگيخت، و سرانجام با پايدارى و شكيبايى كه آنان از خود نشان دادند پيروزى را نصيب آنان ساخت.
7 - قانونمندى پيروزىها و شكستها
در نگرش قرآن، نه هيچ شكست و عقبگرد و انحطاط جامعه و فروپاشى تمدن و نظامى تصادفى و اتفاقى است، و نه پيروزى و سرافرازى و شكوفايى جامعه و تمدن و مردم ديگرى؛ بلكه هركدام داراى راز و رمزاست؛ چرا كه روند تاريخ و تحولات جامعهها قانونمند است و نه بدون حساب و برنامه.
نه آيات مورد بحث نشانگر آن است كه اگر جامعه و نظام و تشكيلاتى به اين ويژگىها آراسته شد، سرانجام پيروز مىگردد؛ چنانكه پيامبر و مسلمانان، پيروز شدند؛ و اگر جامعه و مردمى راه بيداد و سركشى و خودكامگى در پيش گرفته و به خصلتهاى نكوهيده آلوده شدند، دير يا زود ستاره اقبال آنان غروب مىكند؛ چنانكه سپاه احزاب و جامعه شرك گرايى حجاز دچار اين سرنوشت گرديد؛ بنابراين بايد راه عدالت خواهى و آزادگى، ايمان واخلاص، تلاش خستگىناپذير و رعايت حقوق و آزادى مردم، راستى و درستى، الگو قرار دادن پيامبر و امامان راستين، شكستن انواع بتها و چهرههاى پوشال، و وفاى به عهدها و پيمانها را پيشه ساخت كه رازهاى پيروزى و سرافرازى اينها هستند؛ و بايد از ستم و خودكامگى، پايمال ساختن حقوق انسانها و همه كاره و حاكم بر سرنوشت انسانها و خدايگان و سايه خدا بودن، عهد شكنى و بىوفايى، فريب و رياكارى، عوامل بازى و عوامزدگى، خشونت و كج فهمى را وانهاد كه همه اينها از عوامل سقوط و انحطاط جامعهها و تمدنّهايند؛ آرى، اين هم درس ديگر اين آيات انسانساز است كه ژرفنگرى بسيارى مىطلبد.
8 - نقش سرنوشت ساز امير مؤمنان عليهالسلام
و درس ديگراين آيات و رواياتى كه در تفسير آنها از پيامبر گرامى رسيده است، نشانگر پيكار تاريخى و نقش سرنوشت ساز و بىهمانند اميرمؤمنان عليهالسلام در پيكار خندق است، كه با شجاعت وصفناپذير و توانايى بىهمانند و شگرف خويش، سرنوشت جنگ را دگرگون ساخت، و با افكندن وحشت و هراس بر دلهاى سران شرك و كفر، و دميدن روح نويد واميد در جان ايمان آوردگان راه پيروزى حق را با سرفرازى خود و به خاك افكندن قهرمان بلند آوازه شرك «عمروبن عبدود» هموار ساخت.
كار بزرگ آن حضرت به گونهاى بود كه پيامبر گرامى به هنگام رويارويى آن بزرگ با دشمن فرمود: برز الايمان كلّه الى الشّرك كلّه(143)
اينك همه ايمان و عدالتخواهى، در برابر همه كفر و بيداد قرار گرفته است.
و نيز پيكار افتخار آفرين و خالصانه او را، برتر از همه كارهاى امّت از آغاز اسلام تا روز رستاخيز شمرد: لمبارزة علىبن ابىطالب لعمربن عبدود يوم الخندق افضل من اعمال امّتى الى يوم القيامه(144)
پاورقی :