• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 2335
  • سه شنبه 19/7/1390
  • تاريخ :

چنگال های مرگ در کمین من و شما


از مولای متّقیان علی (علیه السلام) در مورد حقیقت تقوا سوال شد، آن حضرت در پاسخ به این پرسش مهم فرمودند: (هو انه لووضع عملک علی طبق و لم یجعل علیه الغطاء و طیف به علی أهل الدنیا لما کان فیه شیء تستحی منه) حقیقت تقوا آن است، که اگر عمل تو را در ظرفی مکشوف و سر باز بگذارند، و دور دنیا بگردانند، تا مردم ببینند، در آن میان چیزی نباشد که از آن حیاء کرده، و خجالت بکشی .  


آخرت
«تجهّزوا رحمکم الله! فقد تودی فیکم بالرحیل، و أقِلّوا العُرجَةَ علی الدنیا، وانقلبوا بصالح ما بحضرتکم من الزاد، فإنّ أمامکم عقبهً کَؤوداً و منازل مخوفةً فهلولةً، لابُدَّ من الورود علیها، والوقوف عندها و اعلموا أنّ ملاحِظ المَنِیّة نحوکم دانیة، و کانّکم بِمَخالبها، و قد نشبت فیکم، و َقد دَهَمَتکُم فیها مفظعاتُ الامور، و معضلاتُ المحذور، فقطّعوا علائق الدنیا و استظهروا بزاد التقوی»1

شرح گفتار

آدمی از بدو حضورش در عالم هستی، سفری مهم و سرنوشت ساز را آغاز می نماید، سفری پر فراز و نشیب، که می تواند پایانی زیبا و درخشان، و یا تاریک و ظلمانی به همراه داشته باشد.

سفر از گذرگاه دنیا به قرارگاه آخرت، این همان سفر حساس و پر مخاطره ای است که همگی در پیش رو داریم.

اهمیّت سفر آخرت به اندازه ای است، که همواره مورد سفارش پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) بوده، و آن چراغان پر فروغ عرصه ی دین و هدایت، سخنان ارزشمند و سودمندی را در این زمینه ارائه فرموده اند.

در این میان، مولای متّقیان علی (علیه السلام) نیز در سخنان حیات بخش خویش، با عنایتی ویژه و نگاهی ژرف و عمیق، به این موضوع مهم پرداخته، و به طور جدّ لزوم آمادگی برای چنین سفر سرنوشت سازی را به همگان گوشزد نموده است.

بهترین وسیله ای که در سفر سرنوشت ساز آخرت می توان با خود همراه ساخت، و از آن برای عبور از گردنه های هولناک حیات پس از مرگ یاری جست، وسیله بسیار کارآمد تقواست. در حقیقت تقوا توشه ای است مفید و سودمند، که با وجودش می توان سفری شیرین و آسوده را تجربه نمود

آن دریای علم و معرفت در خطبه ی 24 کتاب شریف نهج البلاغه در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: «آماده ی حرکت شوید، خدا شما را بیامرزد که ندای کوچ در بین شما سر داده شده است. وابستگی به دنیا را کم کنید، و با زاد و توشه نیکو به سوی آخرت باز گردید، که پیشاپیش شما گردنه ای سخت و دشوار، و منزلگاههایی ترسناک وجود دارد، که باید در آنجاها فرود آیید، و توقّف کنید. آگاه باشید که فاصله ی نگاه های مرگ بر شما کوتاه، و گویا چنگال هایش را در جان شما فرو برده است. کارهای دشوار دنیا مرگ را از یادتان برده، و بلاهای طاقت فرسا، آن را از شما پنهان داشته است، پس پیوندهای خود را با دنیا قطع نموده، و از تقوا کمک بگیرید.»

طبق فرمایش امیر بیان علی (علیه السلام)، بهترین وسیله ای که در سفر سرنوشت ساز آخرت می توان با خود همراه ساخت، و از آن برای عبور از گردنه های هولناک حیات پس از مرگ یاری جست، وسیله بسیار کارآمد تقواست. در حقیقت تقوا توشه ای است مفید و سودمند، که با وجودش می توان سفری شیرین و آسوده را تجربه نمود.

لازم به ذکر است که: اهمیّت به همراه داشتن توشه ی تقوا، در سفر جاویدان آخرت، به اندازه ای است که پروردگار هستی قلم تکلیف را به سوی آن نشانه رفته، و در کلام نورانی خویش با صراحت تمام، ما را نسبت به آن امر و پیرامون آن فرموده: (و تزوّدوا فإنَّ خیر الزاد التقوی) 2. و توشه بگیرید که بهترین توشه تقواست.

 

هشدار: به تابلوی عبور ممنوع جاده ی آخرت توجه کنید!

امام علی )ع(

از مولای متّقیان علی (علیه السلام) در مورد حقیقت تقوا سوال شد، آن حضرت در پاسخ به این پرسش مهم فرمودند: (هو انه لووضع عملک علی طبق و لم یجعل علیه الغطاء و طیف به علی أهل الدنیا لما کان فیه شیء تستحی منه)3. حقیقت تقوا آن است، که اگر عمل تو را در ظرفی مکشوف و سر باز بگذارند، و دور دنیا بگردانند، تا مردم ببینند، در آن میان چیزی نباشد که از آن حیاء کرده، و خجالت بکشی. به تعبیر ساده تر: طبق فرمایش امیر بیان علی (علیه السلام) حقیقت تقوا آن است که اعمال و رفتار انسان به گونه ای باشد که، اگر آنها را از شبکه ی سراسری رادیو و یا تلویزیون، برای مردم پخش کنند، خم به ابرو نیاورده و خجالت نکشی.

آن را که حساب پاک است  از محاسبه چه باک است

فرمایش مولای متّقیان بیانگیر این حقیقت است که روح تقوا در وجود کسی زنده  نمی شود، مگر اینکه از گناهان و معاصی به طور جدّ پرهیز نموده، و خانه ی قلب خویش را از آلودگی به آن پاک و پیراسته نگاه دارد، زیرا گناه آتش خانمان سوزی است، که به راحتی می تواند خرمن ایمان آدمی را به آتش کشیده، و سرمایه ی عظیم تقوای الهی را بر باد فنا دهد.

مولی الموحدین علی (علیه السلام) در کلام دیگری این حقیقت انکار ناپذیر را به وضوح و روشنی بیان نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (المتقی من اتقی الذنوب)

4. پرهیزکار کسی است که از گناهان پرهیز نماید.

کسی که تقوا نداشته باشد، پرده ی عصمت بین خود و خدا را دریده است، و لذا از اینکه در محضر یگانه خالق هستی، مرتکب کارهای ناشایست و ناپسند شود، پروایی ندارد، چنین آدمی در اثر گناه، کارش به جایی رسیده که ذرّه ای از آن قدرت بی مثال شرم و حیاء نداشته، و با کمال بی ادبی، به فجیع ترین کارها اقدام می نماید.

انسان بی تقوا بر مرکب دلفریب شیطان خبیث سوار گشته، و در مسیر هلاکت و نیستی چنان شتابان می رود که به تابلوی عبور ممنوع جاده ی آخرت، که پیشاپیش گناهان و معاصی نصب شده است، توجّهی ندارد، این دسته انسان ها، افراد نگون بختی هستند، که با دست خویش، تیشه به ریشه ی سعادت اخروی خود زده، و پایانی سیاه و ظلمانی را پیش روی خود قرار داده اند.

 

اهل ایمان
سدّی مستحکم در برابر گناه

آنچه ما را در برابر کارهای ناشایست بیمه نموده، و همچون سدّی مستحکم در برابر سیل ویرانگر گناهان می ایستد، و ساختمان ایمان ما را از آثار مخرّبش ایمنی می بخشد، مقوله ی بسیار ارزشمند ترس است، اما نه ترس از تاریکی، دزد، شبه و ... بلکه ترس از عظمت پروردگار هستی، و عذاب دردناکی که از ناحیه ی آن وجود بی همتا در انتظار گنهکاران است. لازم به ذکر است که چنین ترسی زمانی در انسان حاصل می شود که او در زندگی خدا را بر اعمال و رفتار خویش ناظر دانسته و از اعماق جان، به این مطلب ایمان داشته باشد، که تمام افعالش زیر ذرّه بین دقیق الهی قرار داشته، به گونه ای که هیچ یک از آنها (چه خوب و چه، چه کم و چه زیاد) از دید آن وجود بی همتا پنهان نمی ماند.

در روایتی از ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) که در این زمینه وارد شده است، آن حضرت به شخصی به نام اسحاق بن عمّار می فرماید: «ای اسحاق از خدا بترس که گویا او را می بینی، و اگر تو او را نمی بینی، بی تردید او تو را می بیند، و اگر معتقدی که او تو را نمی بیند، پس به یقین کافر شده ای، و اگر معتقدی که تو را می بیند، ولی با این وجود در برابر دید او دست به گناه می زنی، مسلماً او را از سبک ترین و پست ترین بینندگان بر خود پنداشته ای.»5

کسی که چنین اعتقاد و باوری داشته باشد که خدا او را می بیند، هرگز به خد اجازه نمی دهد که در پیشگاه خداوند عالم، دست به گناه و کارهای ناشایست بزند، زیرا می داند ارتکاب چنین کارهایی، عذاب سخت الهی را به دنبال خواهد داشت. این جاست که باید گفت: هرکسی خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند.

از مکافات عمل غافل مشو                    گندم از گندم بروید، جو ز جو

 

ابر رحمت بر سر راهزن

نقل است: زنی به همراه همسرش بر کشتی ای سوار شدند، کشتی در اثر امواج آب دریا، در هم شکسته شد، از مسافرین غیر از همان زن، کسی نجات نیافت، آن زن خود را به تخته پاره ای چسبانده تا به کنار ساحل جزیره ای رسید.

آنچه ما را در برابر کارهای ناشایست بیمه نموده، و همچون سدّی مستحکم در برابر سیل ویرانگر گناهان می ایستد، و ساختمان ایمان ما را از آثار مخرّبش ایمنی می بخشد، مقوله ی بسیار ارزشمند ترس است، اما نه ترس از تاریکی، دزد، شبه و ... بلکه ترس از عظمت پروردگار هستی، و عذاب دردناکی که از ناحیه ی آن وجود بی همتا در انتظار گنهکاران است

در آن جزیره، مرد راهزنی بود که از هیچ گناهی خودداری نمی کرد، به حسب اتفاق، مرد راهزن در کنار ساحل بود، تا چشمش به آن زن تک و تنها افتاد، با تعجّب از او پرسید: تو از آدمیان هستی یا از جنّیان؟! زن جواب داد: از بنی آدم. راهزن به خیال خود وقت را غنیمت شمرده بدون اینکه کلمه ای از او پرسش کند، آماده عمل نامشروع گردید، در این هنگام چشمش به آن زن افتاد که دید چنان لرزه اندامش را فرا گرفته، که مانند شاخه درخت تکان می خورد، پرسید از چه می ترسی؟! با سر اشاره به طرف آسمان نمود گفت: از خدا می ترسم. سؤال کرد آیا تاکنون چنین پیش آمدی برایت رخ داده که به طور نامشروع با مردی جمع شوی؟! گفت به عزّت پروردگارم سوگند هنوز چنین کاری نکرده ام.

این حالت زن، اثر عجیبی بر قلب و روح راهزن گذاشت و به شدّت او را تحت تاثیر خود قرار داد، و گفت: با اینکه تو تاکنون چنین کاری نکرده ای، این طور می ترسی، به خدا سوگند من از تو سزاوارترم به این گونه ترسیدن، و لذا از انجام گناه منصرف شده و به خانه برگشت و توبه کرد. در مسیر راه خانه، با راهبی برخورد نمود، اندکی با هم راه رفتند، هوا بسیار گرم بود، و حرارت آفتاب بر آنها می تابید، راهب به جوان راهزن گفت: خوب است که دعا کنی تا خدا با ابری بر سرمان سایه اندازد تا از حرارت خورشید آسوده شویم. جوان راهزن با شرمندگی اظهار داشت، من نزد خدا کار نیکی انجام نداده ام تا جرأت چنین تقاضایی را داشته باشم.

راهب گفت: پس من دعا می کنم و تو آمین بگو، جوان قبول کرد، راهب دست نیاز به دعا بلند کرد و درخواست خود را برای خداوند بازگو نمود، و جوان هم آمین گفت. سایه ی ابر بر سرشان آمد، بعد از پیمودن اندکی راه، به سر دوراهی رسیدند، جوان از یک طرف و راهب از سوی دیگر به راه افتادند، یک وقت راهب توجّه کرده و دید که ابر به همراه جوان می رود، به او گفت: اکنون معلوم شد که تو از من بهتری، دعای تو مستجاب شده، نه من، باید داستان خود را برایم شرح دهی، جوان ماجرا را برایش مفصلاً بیان نمود. راهب به او گفت: خداوند به خاطر همان ترسی که تو را فراگرفته بود، گناهان گذشته ات را آمرزید، اینک متوجّه باش که در آینده خود را از خطاء نگهداری.6

 

پی نوشت ها :

1- خطبه 204 نهج البلاغه، ص 426، ترجمه محمد دشتی

2- سوره بقره، آیه 197

3- کتاب اثنا عشریه فی المواعظ العددیه، ص 434

4- غرر الحکم، ص 268، حدیث 5816

5- وسائل الشیعه، ج 15، ص220

6- برگرفته از کتاب؛ داستان ها و پندها، ج4، اثر مصطفی زمانی وجدانی

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName