• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 935
  • يکشنبه 1385/3/21
  • تاريخ :

گفت وگو با محمدرضا فروتن(بخش پایانی)

برایم دعا كنید


بخش اول این گفت و گو به مرور كارنامه محمدرضا فروتن اختصاص داشت. در بخش پایانى درباره دو فیلم در حال اكران این بازیگر (باغ هاى كندلوس، به آهستگى) گفت و گو شده كه مى خوانید.

•••

•نحوه آشنایى تان با ایرج كریمى چگونه بود؟

فیلم اولش را دیده بودم. او را به عنوان یك منتقد باسواد سینما مى شناختم. دوست داشتم با این آدم مصاحبت كنم. حرف هایش را بشنوم و بخوانم. به عنوان یك فیلمساز هم برایم احترام ویژه اى داشت در «شب یلدا» یك همكارى داشتیم. در صحنه اى ایرج كریمى از پشت تلفن به عنوان یك دوست با من صحبت مى كرد زمینه آشنایى آنجا شكل گرفت. مى دانستم سبك و سیاق كارهایش متفاوت است و جزء فیلمسازانى است كه نوگراست و ایده هاى جدیدى براى كارش دارد. همین باعث شد كه فكر كنم دوست دارم با ایشان كار كنم. تا اینكه از كنار هم مى گذریم را دیدم. فیلم را آن موقع نفهمیدم. شاید الان دوباره ببینم بفهمم. ولى آن موقع چندان متوجه فیلم نشدم. یك بار كه دیدم گفتم فیلم هاى ایرج كریمى را باید چند بار دید.

•چطور فیلمى را كه دیده بودید متوجه نشدید ولى تصمیم گرفتید در فیلمى از كریمى حضور پیدا كنید؟

یك لحظه هایى را متوجه مى شدم ولى آخر نفهمیدم كه داستان چیست. مى دانید شاید داستان چندانى هم در فیلم وجود ندارد. متاسفانه «چند تار مو» را ندیدم. وقتى فیلمنامه در باغ هاى كندلوس به دستم رسید گفتم واى قرار است كه با ایرج كریمى كار كنم و حتماً یك قصه اى است كه نمى فهمم. وقتى خواندم قصه خیلى ملموس و شیرین بود. فیلمنامه را دوست داشتم و عاشق سكانس نماز شدم كه البته متاسفانه بخشى از آن در اكران حذف شد.

•بله یكى از زیباترین و احساسى ترین سكانس هاى فیلم است. یعنى متن هم به همین تاثیرگذارى بود؟

باورتان نمى شود، هرچه این سكانس نماز را مى خواندم بیشتر منقلب مى شدم. هربار كه به این سكانس فكر مى كردم این اتفاق مى افتاد و بسیار تحت تاثیر آن بودم. كریمى شخصى است كه راحت مى توانى نظراتت را با او در میان بگذارى و او استقبال مى كند. از این روحیه اى كه دارد خوشحالم. ما در خطر این قرار مى گیریم كه اگر چیزى را مى دانیم دوست نداریم چیز دیگرى هم یاد بگیریم. سكانس فینال فیلم جزء سكانس هایى بود كه خودم پیشنهادش را دادم. والس فیلم ایده من بود، كه در واقع با كارگردانى كریمى شكل گرفت و تكمیل شد.

•با این دو بازیگر كه شما بازى متقابل نداشتید. خانم خزر معصومى به عنوان بازیگر مقابلتان چطور بود؟

خانم معصومى پارتنر خوبى بودند و مشكلى نداشتیم. به نظرم نسبت به كارهاى اولیه شان حضور قابل قبولى داشتند.

•شاعر و نقاش بودن كاوه چه كمكى به شما به جهت نزدیكى به این نقش كرد؟

نقش را زیباتر و ملموس تر كرد. قشنگ تر شد و من بیشتر كاوه را دوست داشتم. بنابراین بیشتر توانستم به آن نزدیك شوم. همین، خیلى ساده.

•منظورم این است كه آیا موقعیت كاوه قرار بوده تاثیرى هم بر نقش داشته باشد. ببینید كاوه یك هنرمند است ولى نسبت به بقیه بازیگران یك بازى برونگرایانه دارد. در صورتى كه بقیه نقش ها درونى تر از كاوه هستند.

یك مسئله اى است كه باید به تعریفى از بازى درونى و بازى بیرونى بپردازیم. من با این تعریف ها كه گاهى غلط عنوان مى شود مشكل دارم. باید تعریف مان را از این موضوع مشخص كنیم. ممكن است هر داد و فریادى را به حساب بازى بیرونى بگذاریم. در صورتى كه بازى بیرونى به نظر من بازى اى است كه باور نمى شود. یعنى مثلاً من به شما مى رسم و مى گویم (با صداى بلند و پرانرژى مى گوید): سلام، چطورى! چه كار مى كنى؟ چه خبر؟ مثل یكى از این بازى هاى تلویزیونى كه شاهدش هستیم. حالا صرف نظر از اینكه آدم درونگرا یا برون نگرایى هستید. اینكه بعضى حس را در درون شان مى ریزند و بعضى مى توانند بیرون دهند.

• به همین موضوع مى خواستم در بازى هاى شما اشاره كنم. در «به آهستگى» یك فرد عادى كه در پاسخ به مشكلى كه برایش پیش آمده حس اش را در درونش مى ریزد. برعكس اتفاقى كه در «باغ هاى كندلوس» مى افتد.

دقیقاً. به نظر من اتفاقاً بازى اى سخت است كه قرار باشد شما برون گرایى كنید ولى باورپذیر باشد و بازى شما لو نرود. اینكه بازى نكرده باشید، به نظرم اجراى سختى است. ولى الان همه در سینماى ما عاشق این بازى هاى ریز و درونى شده اند. خب واقعاً خیلى كار سختى نیست. مى شود با یك حركت سرد و با یك گوشه چشمى گاهى این چیزها را به وجود آورد. من منكر ظرافت هاى بازیگرى نمى شوم. آن شكل بازیگرى را هم به همین اندازه كه انجام مى دهم مى دانم. مثلاً در همین «به آهستگى» كه شما اشاره كردید این طور بود. ولى مى خواهم بگویم كمتر بازیگرى در «زیر پوست شهر» ممكن است تصمیم بگیرد با آن عروسك آن اداها را دربیاورد. ممكن است بازى بیرونى به نظر برسد ولى جسارت مى خواهد و بقیه از آن مى ترسند. این رها شدن ممكن است براى بازیگر خطر به وجود بیاورد. كاوه این طور نوشته شده بود. وقتى شخصیت كاوه این طور نوشته شده من نمى توانم كار دیگرى انجام دهم. كاوه یك آدم فوق العاده عاشق است كه آن را ابراز مى كند، پر از زندگى است. انكارهایش را هم ابراز مى كند، نمى تواند در درونش بریزد و غصه بخورد كه زنم مریض است. وقتى دیالوگ به این صورت براى نماز نوشته شده باید به قشنگ ترین شكل اجرا شود. مى دانید! نباید آنجا خیلى آرام بروم و بگویم كه این عدالت نیست... این نوع بازى درونى نیست.

•و حرف آخر؟

من فیلم هاى متفاوت و ارزشمند را لابه لاى «مجردها» و «نوك برج» كار كردم كه آنها اكران شدند و رفتند. اینكه تا امروز یكسرى از فیلم ها هنوز اكران نشده اند اما من براى بازى در این فیلم ها یك باره تصمیم نگرفتم. فقط مى توانم بگویم برایم دعا كنید كه با عشق فیلم هایم را انتخاب كنم.

لینک:

 گفت وگو با محمدرضا فروتن (بخش اول ) 

UserName