• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1575
  • سه شنبه 1385/2/19
  • تاريخ :

گفتگوی فیکوس مارتیدرس با ونجلیز


  

والوس ، آتن، پاریس، لندن، .... . ونجلیز مسافرت های زیادی داشته است مسافرت های افسونگر، رویاگونه و بعضاً طاقت فرسا. فیکوس مارتیدیس مدت زمان زیادی با او همراه بوده است و ونجلیز در یکی از نادرترین مصاحبه‌هایش همه چیز و شاید هم بیشتر چیزها را درمورد خودش و کارش گفته است: "داشتن رویا و به حقیقت رساندن آن از نشانه‌های خوشبختی است و از علائم تیره روزی، راکد ماندن و اسیر روزمرگی شدن است ".

فیکوس مارتیدرس:

در ابتدا کمی از خصوصیات شخصی خودتان برای ما بگویید.ونجلیز: از همان سنین کودکی داستان های اساطیری توجه مرا به خود جلب می کردند. من این داستان ها را از خانواده و اطرافیانم می شنیدم و آنها را به خاطر می سپردم هر چه زمان می گذشت این داستان ها در درون من عمیقتر می شدند. این داستان ها در درون همه ما هستند، تمامی تاریخ بشری از همان زمان آفرینش ذره های هستی (آغاز خلقت) تا تکامل کائنات همه در درونمان به صورت ذاتی وجود دارند.

اورانوسیوگیا(خدای آسمان و فرزند زمین)، مبارزات تایتان(خدای خورشید)، مبارزات ژیانتس(غول ها) برای تصرف اروپا، تزیوس(قهرمان یونانی فاتح آمازون ها) و مینوتار(جانوری که نیمی از بدنش گاو نیم دیگرش انسان بود)، هرکول، پری‌های دریایی ، سیاره مریخ با دو فرزندش(ماهواره‌ها)، الهه عقل و زیبایی، و داستانهایی از این دست واقعاً مرا حیرت زده می کردند . هر زمان که من آنها را به خاطر می آورم به حقایق تازه ای پی می برم.

فیکوس مارتیدرس:

و ماتودیا؟ونجلیز:ماتودیا بخش کوچکی از این داستان ها است بخشی کوچکی از خاطرات من . اما بسیار تأثیرگذار.

تابستان گذشته ماتدویا را دیدم حس کردم اگر ما سفری به یونان اساطیری داشته باشیم و بازگردیم مثل سفر از عالمی به عالم دیگر است.

هستی در بین ما است، خود ما هستی هستیم. قطعه ماتودیا را اولین بار برای یکی از ماموریت های ناسا به نام اودیسه 2001 ساختم . پیتر گیلب از نیویورک با من تماس گرفت و گفت : وقتی اولین بار ماتودیا را شنیدم ریتم و متن گیرای آن مرا به خلسه برد بی هیچ درنگی تصمیم گرفتم آن را برای این ماموریت انتخاب کنم.

فیکوس مارتیدرس:

آقای ونجلیز حقیقتاً برای ما بسیار جای خوشحالی خواهد بود که شما را در جشن افتتاحیه المپیک ببینیم. آیا برای شما هم همین قدر جالب است؟ او می خندد (من از نگاهش فهمیدم که نمی توانم همه آن سوال هایی که در ذهنم است از او بپرسم. می خواستم درباره المپیک 2004 و مراسم افتتاحیه آن بپرسم). شما از کجا در جریان مراسم افتتاحیه المپیک قرار گرفتید؟ونجلیز :توسط مردم دور و برم، کسانی که در روزنامه ها خوانده بودند.

فیکوس مارتیدرس:

آیا فکر می کنید که مراسم به خوبی برگزار خواهد شد یا کمی احساس نگرانی می کنید؟ونجلیز: هیچ چیز نگران کننده ای برای المپیک 2004 وجود ندارد من نمی توانم به این سوال پاسخ دهم اما یک حس خوبی دارم از اینکه از عهده آن برخواهم آمد مثل همه یونانی ها. ما قبلاً هم گفته‌ایم "همه چیز خوب خواهد بود"

فیکوس مارتیدرس:

شما اخیراً برای هیچ فیلمی موسیقی نساخته‌اید. آیا این کار جز طرح های آینده شما است؟ونجلیز:علی رغم پیشنهادات زیادی که داشته‌ام هنوز هیچ کدامشان به اندازه کافی جذاب نبوده است (او می‌خندد)

فیکوس مارتیدرس:

چه اتفاقی برای ساخت فیلم زندگی سقراط با بازی شون کانری افتاد ؟ونجلیز:من فکر می کنم ساختن فیلمی درباره زندگی سقراط، کاری مثبت، بزرگ و مناسب برای همه زمان ها است . با توجه به آشنایی که با شون کانری دارم و شخصیت استثنایی و استعداد بالایی که کانری دارد به خوبی می تواند از عهده نقش سقراط برآید . او پیشنهاد بازی در آن را بلافاصله پذیرفت و جواب مثبت داد. ما همدیگر را در آتن دیدیم و گفتگوها را ادامه دادیم با همه جزئیاتش، من همه مکان هایی که فیلسوف بزرگ در آنجا زندگی کرده بود را به او نشان دادم . این فیلم محصول یونان نیست اما به تاریخ کشور ما مربوط است. پس از آن من تصمیم گرفتم که تماس هایی با برخی از مسئولین داشته باشم و همانطور که متوجه شدید ساخت فیلم به دلایل نامعلومی ناتمام ماند مثل بسیاری از موارد مهمی که در کشور ما ناتمام ماند.

  

فیکوس مارتیدرس:

برویم سراغ نقاشی: فکر می کنید نقاشی چه تاثیری دارد؟ آیا نوعی گریز است تا نیازهای روحی ما را برآورده کند ؟ آیا اغلب نقاشی می کنید؟

ونجلیز:

من نقاشی را از کودکی شروع کردم نقاشی برای من مثل موسیقی است . من با هر دویشان در ارتباطم، هر دویشان مرا به وجد می آورند، آشفته می کنند، و مرا از خود بیخود می کنند. به عبارت دیگر نقاشی و موسیقی راه هایی هستند که هر روز در زندگیم آنها را طی می کنم . هرگز نمی توانم خودم را بدون یکی از این دو تصور کنم. البته تفاوت هایی بین موسیقی و نقاشی هست.فیکوس مارتیدرس:چه تفاوت هایی؟ونجلیز : موسیقی یک عامل بیرونی است در صورتی که نقاشی یک عامل درونی است به عبارت دیگر صدا، موسیقی آن بیرون هست بیرون از من، در حالیکه نقاشی بسته به نیاز من در درون من خلق می شود.

فیکوس مارتیدرس:

شما در برنامه های تلوزیونی، مجامع عمومی و عموماً جاهایی که همه هستند حضور ندارید. آیا می شود گفت که شما مغرور هستید؟ونجلیز:من هرگز به چیزی و یا کسی توجه زیادی نشان نمی دهم. خیلی ساده است هر یک از ما راهی را انتخاب می کنیم و تا رسیدن به سرمنزل مقصود دنبال می کنیم.

فیکوس مارتیدرس:

می‌دانیم که شما شیفته فیلم های قدیمی یونانی هستید این فیلم ها را از کجا پیدا می کنید ؟ونجلیز:من فیلم های قدیمی را صرف نظر از این که مربوط به چه ژانری باشند نگه داشته‌ام و هنوز نگه می دارم . وقتی که من دور از کشورم (یونان) هستم آنها برای من حکم گنجینه را دارند. بازیگران و عواملی که این فیلمها را می سازند گوشه‌ای از تاریخ و زندگی ما هستند از همین زندگی روزمره ما، دلخوشی ها، ناراحتی ها و حتی بدبختی های ما، جزئی از اصالت ما هستند.

فیکوس مارتیدرس:

شما مرد خویشتن داری به نظر می رسید. ملاکتان برای انتخاب یک دوست چیست؟ونجلیز: خوددار بودن و احترام، اما شما فکر نکنید که این تنها راه برقراری یک ارتباط است.

فیکوس مارتیدرس:

و اینکه سراینده و موزیسین بزرگی مثل شما آیا باید منتظر پیشنهاد کار برای ساخت آهنگ باشد یا خودتان پشت پیانو می نشینید و این کار را دوست دارید؟ونجلیز:از همان کودکی خود را به موسیقی نزدیک حس می کردم. و تا زمانی که زندگیم به آخر برسد به این کار ادامه خواهم داد. من آهنگ می سازم همان طور که نفس می کشم و اگر برای نفس کشیدن منتظر بنشینم‌، آنوقت زمان گذشته و من خواهم مرد.

  

فیکوس مارتیدرس

:در سال 1992 وزیر فرهنگ فرانسه لقب شوالیه به شما داد و همین اخیراً رئیس جمهور فرانسه نیز بالاترین نشان هنری را به خاطر سهمی که در فرهنگ یونان و اروپا داشته اید به شما اعطاء کرد. آیا فکر نمی کنید بهتر است شبیه چنین مراسمی در یونان نیز برپا شود؟ونجلیز: درست است که من یک یونانی هستم اما تعصب خاصی ندارم. من خودم را لایق چنین افتخاری نه در یونان و نه در کشور شما نمی دانم من معتقدم که بهترین احترام برای کشورم اینست که مفید واقع شوم.

فیکوس مارتیدرس

:بهر حال یونانی ها عادت ندارند که به کسانی که به کشورشان عشق می ورزند و افتخاری می آفرینند نشانی اعطاء کنند، تا جایی که مربوط به دادن مدال است خست نشان می دهند.ونجلیز: این اتفاق در همه جای دنیا اتفاق می افتد.

فیکوس مارتیدرس

:بالاخره از اینکه شما یک مرد یونانی هستید چه تصوری دارید چه چیزی یونانی ها را متفاوت می کند؟ونجلیز:برای شناختن یونانی ها باید قرن های گذشته آنها را جستجو کرد. اگر همان روند تحقیق و اکتشافات قرون گذشته را ادامه می دادیم نتیجتاً حالا تمامی عناوین و افتخارات علمی را داشتیم.

فیکوس مارتیدرس:

آقای ونجلیز از مصاحبه شما تشکر می کنم.ونجلیز: خوش آمدید ، تابستان خوبی داشته باشید.

لینک:

 موسیقی متن فیلم کریستوف کلمب 

 موسیقی 

UserName