• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1983
  • شنبه 1381/12/3
  • تاريخ :

برکه ای که دریا شد

مسابقه غدیر و مباهله

مرا می شناسی ؟ من غدیر ، آن آشنای دور روزهای گذشته . آن روزها من برکه ای نا آشنا و گمنام، در انزوای دور دست بیابان بودم که با زنگ شتران رهگذار از خواب بر می خاستم ؛ تا بی هیچ هیاهویی ، کاروانیان تشنه را از دل خویش جرعه جرعه آب بنوشانم .

ای مرد خدا ، تو آن روز از کجا آمده بودی که جای پایت روی شن های داغ بیابان ، بوی رویش و رشد می داد ؟ به من بگو تو روحت را در کدام باران شسته بودی که از دل من زلال تر بود ؟

می گویند تصویر آسمان  تنها در آب می افتد ، پس  تو چقدر گریسته بودی ! که آسمان در چشم های تو  پناه گرفته بود ؟ امام من... هرگزنتوانستم به چشم هایت خیره شوم ؛ ترسم از این بود که شاید بخار شوم . به من گفته بودند که نباید به آفتاب خیره خیره نگاه کرد ،یادم هست ؛تو را که دیدم با انبوه آبی که در دل داشتم ، تشنه شدم ؛ مگر قبل از من ، در راه برکه ای بود که تو را این چنین سیراب می نمود ؟ دستان تو شاید ابرهای آبستن باران بود که چون به ابر دستان محمد صلوات الله علیه گره خورد . بارانی از مهربانی های پاک شد،که غبار سالها درد را از دلها شست .

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
على علیه السلام مثل الاعلای قرآن

على علیه السلام مثل الاعلای قرآن

على علیه السلام مثل الاعلای قرآن
راویان غدیر

راویان غدیر

راویان غدیر
غدیر

غدیر

غدیر
ترنم غدیر

ترنم غدیر

ترنم غدیر
UserName