• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1942
  • دوشنبه 1385/1/28
  • تاريخ :

بنام پدر: به رنگ خانواده


زمانی که در گرماگرم آغاز بیست وسومین جشنواره فیلم فجر در سال پیش اعلام شد که آخرین فیلم ابراهیم حاتمی کیا به رنگ ارغوان نمایش داده نخواهد شد، کسی فکر نمی کرد که او به زودی فیلم بعدی اش به نام پدر را فارغ از شایعات مربوط به توقیف به رنگ ارغوان خواهد ساخت. 24 بهمن حاتمی کیا و گروهش از تهران عازم آبادان شدند و 27 بهمن فیلمبرداری فیلم جدید حاتمی کیا در این شهر شروع شد؛ آن هم در موقعیتی که پس لرزه های خبر فیلم به نمایش درنیامده حاتمی کیا در جشنواره فجر در نشریات سینمایی و غیرسینمایی همچنان ادامه داشت.

طرح فیلم سینمایی به نام پدر از اوایل سال 1383 در ذهن حاتمی کیا نقش بست و پس از چند ماه، نسخه اولیه فیلمنامه آماده شد. اما فیلمنامه نهایی با فیلمنامه اولیه تفاوت های بسیاری داشت و در واقع می توان گفت تنها رگه های ضعیفی از فیلمنامه اولیه در آن باقی ماند.

محمد پیرهادی، مجری طرح می گوید: «حدود آذر یا دی بود که فیلمنامه نهایی به نام پدر متولد شد، فیلمنامه ای که با نسخه اولیه فاصله بسیاری داشت. البته حاتمی کیا طرح دیگری برای ساخت یک سریال داشت که ساخت به نام پدر باعث شد تا موقتا آن طرح متوقف شود.» پیرهادی دوستی دیرینه ای با حاتمی کیا دارد اما در این مدت هیچ گونه همکاری با یکدیگر نداشته اند، او می گوید: «وقتی تولید این فیلم مطرح شد، حاتمی کیا از من دعوت به همکاری کرد که بنده نیز با کمال اشتیاق دعوت او را پذیرفتم البته از ابتدای شکل گیری فیلمنامه با حاتمی کیا در مورد امکان ساخت فیلم بحث داشتیم.»

بدیهی است که موضوع سرمایه برای فیلم مساله مهمی بود. در ابتدا یکی از سازمان های دولتی برای سرمایه گذاری در فیلم انتخاب شد و حتی توافق هایی هم انجام گرفت، اما نحوه پرداخت سرمایه توسط سازمان مورد نظر به نحوی بود که نه مورد موافقت حاتمی کیا قرار گرفت و نه پیرهادی. اما پس از مدتی هر دو موفق شدند سرمایه هایی را برای تولید فیلم جذب کنند و به علاوه حاتمی کیا نیز پذیرفت که تهیه کننده فیلم باشد. به عنوان مدیر تولید هم جواد نوروزبیگی آمادگی خود را برای همکاری با پروژه اعلام کرد. نوروزبیگی پیش از این در مقام مدیرتولید با حاتمی کیا در فیلم های "موج مرده "و "ارتفاع پست "و نیز سریال تلویزیونی "خاک سرخ "همکاری داشت و در "روبان قرمز "هم مشاور نظامی بود. نوروزبیگی می گوید: «بیش از هر چیز داستان زیبای فیلم انگیزه همکاری کردن با او را در من برانگیخت. این فیلم به لحاظ قصه از ارزش های خاصی برخوردار است و در کارنامه حاتمی کیا می تواند یکی از بهترین ها باشد.

فیلم فجر آماده می کرد. شاید مسائلی که برای این فیلم پیش آمد، باعث شد تا حاتمی کیا برای دور ماندن از حرف و سخن های بسیار، بیشتر به ساخت فیلم جدیدش فکر کند، به علاوه او اصرار داشت که حتما فیلم جدیدش را پیش از پایان سال، شروع کند، زیرا برای رفتن به جنوب، فصل زمستان، فصل مناسب تری بود. پیرهادی می گوید: پیش تولید فیلم حدود چهل روز و حتی کمتر به طول انجامید. به خاطر آن که بخشی از فیلم در فرودگاه آبادان می گذشت می خواستیم قبل از آن که مسافرت های نوروزی شروع شود بخش فرودگاه را فیلمبرداری کنیم و اگر تا سال آینده صبر می کردیم مشکلات بیشتر می شد. صادقانه اعتراف می کنم اگر تلاش های بی وقفه و همکاری گروه نبود کار سرعت نمی گرفت. گروه موفق شد براساس زمان بندی پیش بینی شده کار را در آبادان به پایان برساند و سپس به شوشتر برویم.

گروه فیلمبرداری در روز 24 بهمن از تهران عازم آبادان شد و پس از استقرار، 27 بهمن فیلم کلید زده شد. فیلمبرداری در آبادان تا 24 اسفند ادامه داشت و سپس گروه به سمت شوشتر حرکت کرد. پیرهادی می گوید: «اصولا روزهای پایانی سال برای فیلمبرداری بسیار سخت است، بسیاری از مراکز اداری و جاهایی که نیاز به هماهنگی دارد به حالت نیمه تعطیل هستند، و بعد هم مساله اسکان گروه بود. در آبادان پس از جنگ، هنوز خیلی از امکانات رفاهی مثل هتل ساخته نشده و هرچه هست از قبل است که بازسازی شده است.

یکی دو هتل بزرگ شهر برای تعطیلات نوروزی در حال بازسازی بودند و ما در جست وجوی یک هتل مناسب بودیم.

فیلمبرداری در فرودگاه آبادان، آن گونه که پیرهادی اشاره کرد بسیار خوب و بدون هیچ مشکلی انجام شد و مسئولان فرودگاه و نیروی انتظامی امکانات بسیار خوبی برای گروه فراهم کردند.

فیلمبرداری توسط حسن کریمی و با یک دوربین مووی کم انجام شد. دریافت دوربین و تجهیزات مربوطه از فارابی چندان ساده نبود. پیرهادی می گوید: «در آن موقع و با توجه به برگزاری جشنواره فجر فکر نمی کردیم معضل دوربین و تجهیزات داشته باشیم اما با توجه به این که در آن زمان، پروژه های سینمایی دیگری در حال تولید بودند، دسترسی به این تجهیزات کمی دشوار بود .ما به هر حال به لطف مسئولان فارابی دوربین مورد نظر در اختیار ما قرار گرفت و خدا را شکر از این مشکل هم فاصله گرفتیم.»

پیش از شروع فیلمبرداری، طی سفری که پیرهادی همراه با حاتمی کیا و محسن شاه ابراهیمی(که ابتدا قرار بود طراح صحنه و لباس این فیلم باشد) به آبادان و شوشتر کرده بودند، لوکیشن های موردنظر انتخاب شد. البته در مقطعی قرار بود لوکیشن های جنوب در اطراف تهران بازسازی شود. اما در زمستان سخت سال پیش امکان این کار نبود و قرار شد فیلمبرداری در جنوب انجام شود.

در آبادان، علاوه بر فرودگاه، فیلمبرداری در یکی دو بیمارستان شهر انجام شد. بیش از پنجاه درصد لوکیشن ها در آبادان بود وگروه  25 اسفند وارد شوشتر شد و در هتل جهانگردی مستقر شد.

فیلمبرداری در شوشتر شامل کار در محله ای به نام «آبشارهای شوشتر»، ساختمان میراث فرهنگی شوشتر، روستای «موندنی» و روستاهای اطراف بود. به خاطر آن که بخشی از داستان فیلم مربوط به هشدار در مورد ذخایر و میراث فرهنگی باارزش کشور است، پیش از شروع فیلمبرداری جلسه های گوناگونی با مسئولان سازمان میراث فرهنگی برگزار شد. حاتمی کیا همواره تاکید داشت مباحث کارشناسی که در فیلم مطرح می شود حتما باید مبتنی بر مبانی دقیق علمی باشد. به همین دلیل پیش از شروع فیلمبرداری تحقیقات بسیاری صورت گرفت. البته دو ماه پس از فیلمبرداری خبرگزاری ایسنا از شکایت یکی از مسئولان سازمان میراث فرهنگی خوزستان در مورد کار گروه در مناطق حفاری شده خبر داد که به گفته پیرهادی بیشتر به یک جنجال مطبوعاتی شباهت داشت زیرا اصلا شکایتی به دست آن ها نرسیده و به علاوه سازمان میراث فرهنگی از مدت ها قبل در جریان ساخت فیلم سینمایی به نام پدر بود.

دوازدهم فروردین گروه فیلمبرداری به طرف تهران حرکت کرد و چهاردهم فروردین پس از دو روز استراحت، فیلمبرداری در یک امامزاده در تهران شروع شد. بخشی هم در فرودگاه مهرآباد فیلمبرداری شد که شامل باند فرودگاه و بخش کوتاهی هم در داخل هواپیما بود که برخلاف ارتفاع پست دکور نبود و از هواپیمای واقعی استفاده شد.

ویلکیجی می گوید: «فرودگاه آبادان نخستین جایی بود که دیدم ـ چون آن جا از هواپیما پیاده شدم!ـ آن جا نخستین لوکیشن ما بود. فضایی مرده و آرام که هیچ به کارمان نمی آمد، ما فضایی می خواستیم پر از تنش، استرس و نگرانی و آن جا می شد راحت آرمید! دست به کار شدیم و از خطوط راهنمای قرمز روی دیوارها و ستون ها گرفته تا چراغ های قرمز چشمک زن داخل سالن و جلوی گیت ها، چراغ های راهنمای قرمز روی باند (که یادش به خیر روزی که آن ها را ساختیم و چیدیم، هواپیما آمد و با فشار زیاد موتورش همه را نقش بر آسمان کرد!)، جدول های سفید و قرمز خارج سالن، چراغ های چشمک زن آمبولانس و... کمک گرفتیم و در تاریکی شب فرودگاه، تا شد، استرس وارد کردیم و کاش که در نورپردازی مان هم همین اتفاق می افتاد. افسوسی که به حاتمی کیا نیز انتقالش دادم و نور نه دست من بود و نه او.»

فضا و فضاسازی فیلم یکی از بحث های همیشگی ویلکیجی با حاتمی کیا بود. در این مورد ویلکیجی می گوید: «آن چه به نظر هردومان مطلوب می آمد، این بود که با وجود این که قصه در شهر، خیابان، ادارات، بیمارستان و غیره می گذشت، می خواستیم فقط و فقط آن چه ما می خواهیم را بیننده، ببیند و هیچ اضافی دیگر در قاب حضور نداشته باشد، به طور مثال در بیمارستان هیچ آدم و وسیله اضافه بر آن چه مورد نیاز قصه بود دیده نمی شد، یا وقتی ناصر(پرویز پرستویی) با موتورش از جاده ای وارد شهر می شود، جاده، جاده ای خالی در محیطی کاملاً مسطح و تخت بود که جز ناصر و موتورش هیچ وسیله نقلیه دیگری دیده نمی شود. نمی دانم چرا آن روز که این سکانس را بحث می کردیم یاد سکانس آغازین پاریس تگزاس افتادم. گفتم تگزاس، یادم آمد که قرار گذاشتیم فضاها را جوری وسترن ببینیم. لوکیشن های بیغوله ای، خالی، خلوت، خاکی و هراس آور. ناصر با موتورش حکم قهرمان فراری وسترن با اسبش را داشت. لباس ها طراحی شدند و جای خورجین اسب، کوله پشتی اش روی موتور و بعد لباس های بیابانی و کاپشن چرم یک مهندس معدن(ناصر) که تمام زندگی اش را با این کاپشن در کوه و دشت گذرانده. او مرد جست وجو در طبیعت است و طبیعت گرا؛ پس وسایلش چه در کوله و چه در لباسش، کامل و جامع برای چنین زندگی و کاری بود. این حس وسترن در تمام صحنه ها حضور خود را به نمایش گذاشت.

به گفته پیرهادی حدود چهل درصد فیلم مربوط به صحنه های داخلی بود و بقیه در لوکیشن های خارجی فیلمبرداری شد. پیرهادی می گوید: «فیلم حاتمی کیا یک ملودرام اجتماعی است که پس زمینه دفاع مقدس دارد و به رابطه عاطفی یک پدر و دختر می پردازد. در این فیلم شاهد چالش های فکری این دو هستیم و در اثر اتفاقی که برای دختر خانواده رخ می دهد، خانواده درگیر حل این اختلاف می شوند و همه به سوی فردای بهتر برای ایران گام برمی دارند.» نقش این پدر و دختر را پرویز پرستویی و گلشیفته فراهانی بازی می کنند و مادر خانواده هم مهتاب نصیرپور است. کامبیز دیرباز (بازیگر دوئل) نقش یک دانشجوی باستان شناسی را بازی می کند که نامزد حبیبه (گلشیفته فراهانی) است . بازیگر دیگر فیلم سیدمهرداد ضیایی (بازیگر فیلم های مارمولک و به رنگ ارغوان) است که در عرصه تئاتر هم فعالیت داشته است. اما چهره ای که در پشت صحنه فیلم به گروه نیرو و انرژی می داد آزیتا حاجیان، بازیگردان بود. پیرهادی در این مورد می گوید: «حضور بسیار پرانرژی و گرم حاجیان طوری بود که همه را به سر شوق می آورد و ارتباط صمیمانه اش با عوامل و بازیگران یکی از نکات مثبت پروسه تولیدی این فیلم بود.»

فیلمبرداری نوزدهم فروردین به پایان رسید و از اواخر فروردین هماهنگی ابتدایی برای شکل گیری تدوین شروع شد و از ابتدای اردیبهشت سهراب خسروی تدوین کامپیوتری فیلم را در استودیوی تدوین «حک فیلم» شروع کرد. خسروی پیش از این با حاتمی کیا در تدوین فیلم به "رنگ ارغوان" همکاری داشت اما در این فیلم به طور مستقل تدوین فیلم را آغاز کرده است.

UserName