• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2188
  • شنبه 1385/1/26
  • تاريخ :

نگاهى به سیماى امام صادق علیه السلام (1)


ششمین امام شیعیان، و پنجمین امام از نسل امیرالمومنین علیه السلام، كنیه او ابوعبدالله و لقب مشهورش «صادق‏» است. لقب‌هاى ‏دیگر نیز دارد، از آن جمله صابر، طاهر و فاضل؛ اما چون ‏فقیهان و محدثان معاصر او كه شیعه وى هم نبوده‏اند، حضرتش را به درستى حدیث و راستگویى در نقل روایات بدین لقب ستوده‏اند، لقب«صادق‏» شهرت یافته است وگرنه امامى را كه منصوب از طرف ‏خدا و منصوص از جانب امامان پیش از اوست، راستگو گفتن، آفتاب ‏را به «روشن‏» وصف كردن است .

ابن حجر عسقلانى نویسد: ابن حبان گوید: در فقه و علم و فضیلت از سادات اهل بیت ‏بود .

ولادت او ماه ربیع‏الاول سال هشتاد و سوم از هجرت رسول خدا (ص)، و در هفدهم آن ماه بوده است. ولى بعضی مورخان و تذكره‏نویسان ولادت حضرت را در سال هشتادم از هجرت نوشته‏اند و در ماه ‏شوال سال صد و چهل ‏و هشت هجرى به دیدار پروردگار شتافت . مدت ‏زندگانى ایشان شصت و پنج ‏سال بوده است.

بزرگان اهل سنت و جماعت از روزگار وى تا امروز، او را به ‏كرامت‏ خلق، دانش فراوان، بخشش بسیار و عبادت طولانى ستوده‏اند. صدوق به اسناد خود از فقیه مدینه، مالك پسر انس روایت كند: بر جعفربن محمد علیه‌السلام در مى‏آمدم، براى من بالش مى‏نهاد و مرا حرمت مى‏داشت و مى‏گفت: مالك! تو را دوست مى‏دارم . و من از گفته او خشنود مى‏شدم و خدا را سپاس مى‏گفتم . او همیشه در یكى ‏از سه حالت ‏بود: روزه‏دار، بر پا ایستاده به نماز، ذكر گوینده. او از بزرگان، عابدان و زاهدانى بود كه از خدا مى‏ترسند .

از آغاز ولادت تا هنگام رحلت این امام بزرگوار، ده تن از امویان به نام‌هاى: عبدالملك پسر مروان، ولید پسر عبدالملك (ولید اول)، سلیمان پسر عبدالملك، عمر پسر عبدالعزیز، یزید پسر عبدالملك، (یزید دوم)، هشام پسر عبدالملك، ولید پسر یزید (ولید دوم)، یزید پسر ولید (یزید سوم)، ابراهیم پسر ولید و مروان پسر محمد، و دو تن از عباسیان ابوالعباس، عبدالله پسر محمد معروف به سفاح و ابوجعفر پسر محمد معروف به ‏منصور بر حوزه اسلامى حكومت داشته‏اند. آغاز امامت امام صادق علیه السلام با حكومت هشام پسر عبدالملك و پایان آن، با دوازدهمین سال‏ از حكومت ابوجعفر منصور (المنصور بالله) مشهور به دوانیقى ‏مصادف بوده است. مدفن آن امام بزرگوار قبرستان بقیع است، آنجا كه پدر و جد او به خاك سپرده شده‏اند .

نام مادر او، فاطمه یا قریبه دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكراست و ام فروه كنیه داشته است .

مادر ام فروه، اسماء دختر عبدالرحمان ابن ‏ابى‏بكر است .

امام صادق علیه السلام در باره مادرش فرموده است: مادرم مومن، متقى و نیكوكار بود و خدا نیكوكاران را دوست مى‏دارد .

كلینى به اسناد خود از عبدالاعلى آورده است: ام‏فروه را دیدم‏ ناشناس گرد كعبه طواف مى‏كرد و حجرالاسود را به دست چپ سود .

مردى از طواف كنندگان به او گفت: در سنت ‏خطا كردى. ام‏فروه پاسخ‏داد: ما از دانش تو بى‏نیازیم . و از این پاسخ مى‏توان آشنایى ‏او را به مسائل فقهى دریافت .

چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بوده‏اند، هفت پسر به نام‌هاى اسماعیل، عبدالله، موسى، اسحاق، محمد، عباس وعلى و سه دختر به نام‌هاى ام‏فروه، اسماء و فاطمه .

اسماعیل پسر بزرگتر آن امام است و پدر، وى را دوست مى‏داشت .

گمان بعضى از شیعیان بود كه اسماعیل بعد از پدرش به امامت ‏خواهد رسید. اما او در روزگار زندگانى پدر درگذشت و امام، وى ‏را در گورستان بقیع به خاك سپرد و بر مردن او سخت گریان شد .

سالى با او به حج‏ رفتم، چون هنگام گفتن لبیك رسید، سخن در گلوى او برید و نزدیك بود از شتر بیفتد، گفتم: پسر رسول خدا! مى‏بایست لبیك ‏بگویى! گفت: پسر ابى عامر! چگونه جرات كنم و بگویم: لبیك، اللهم لبیك، در حالى كه مى‏ترسم خدایم بگوید نه لبیك و نه ‏سعدیك ؟!

پیش از به خاك سپردن، روى او را گشود تا مردم ببینند اسماعیل‏ مرده است، ولى پس از مرگ اسماعیل گروهى مردن او را باور نكردند و پس از امام صادق او را امام دانستند .

اسماعیلیان یا هفت امامیان كه صدها سال بعد به دو فرقه ‏نزاریه و مستعلویه تقسیم شدند، به دین اسماعیل منسوب‏اند. هفت ‏امامیان هم اكنون در كشورهایى از جمله ایران، پاكستان و هندوستان به سر مى‏برند. امام صادق علیه السلام سى ‏و یك ‏سال و به روایتى ‏سى و چهار سال در كنار پدرش امام باقر علیه السلام بوده است . در سفرى كه امام باقر، به خواست هشام پسر عبدالملك به شام رفت، همراه او بود. از او روایت ‏شده است: چون به دمشق رسیدیم، هشام سه روز ما را نپذیرفت و روز چهارم اجازه دیدار داد. چون ‏به مجلس او درآمدیم بر تخت نشسته بود و فرماندهان سپاه وى در دو صف ایستاده بودند. بزرگان خاندان او نیز حضور داشتند. پس ‏پدرم را تكلیف تیراندازى كرد، او عذر خواست و سرانجام با اصرار هشام پذیرفت و نُه تیر پى همدیگر افكند و هر تیر بر تیر نخستین خورد. هشام را خوش نیامد و مدتى ما را ایستاده نگاه ‏داشت . پدرم خشمگین گشت و هشام چون خشم او را دید، وى را بر سر تخت ‏برد و دست در گردن او افكند و در سمت راست‏ خود نشاند.

پس دست در گردن من درآورد و مرا در سمت راست پدرم جاى داد .

چنان كه اشاره شد، امام صادق علیه السلام گذشته از منزلتى كه نزد شیعیان دارد، در دیده عامه مسلمانان نیز داراى مقامى والاست .

بزرگان اهل سنت و جماعت از روزگار وى تا امروز، او را به ‏كرامت‏ خلق، دانش فراوان، بخشش بسیار و عبادت طولانى ستوده‏اند صدوق به اسناد خود از فقیه مدینه، مالك پسر انس روایت كند: بر جعفربن محمد علیه‌السلام در مى‏آمدم، براى من بالش مى‏نهاد و مرا حرمت مى‏داشت و مى‏گفت: مالك! تو را دوست مى‏دارم . و من از گفته او خشنود مى‏شدم و خدا را سپاس مى‏گفتم . او همیشه در یكى ‏از سه حالت ‏بود: روزه‏دار، بر پا ایستاده به نماز، ذكر گوینده. او از بزرگان، عابدان و زاهدانى بود كه از خدا مى‏ترسند .

ابن شهر آشوب از مالك بن انس روایت كند: از جعفربن محمد در فضل و علم و پارسایى برتر ندیدم . یا روزه ‏بود، یا نماز مى‏خواند، یا ذكر مى‏گفت. از بزرگان و اكابر و زاهدان بود و از آنان كه از پروردگار مى‏ترسند. بسیار حدیث، نیكو محضر و پر فایده بود. چون «قال رسول‏الله» مى‏گفت رنگش ‏دگرگون مى‏گشت .

بسیار حدیث( کسی سخنان جدید می گوید)، خوش محضر و بسیار فائده بود. سالى با او به حج‏ رفتم، چون هنگام گفتن لبیك رسید، سخن در گلوى او برید و نزدیك بود از شتر بیفتد، گفتم: پسر رسول خدا! مى‏بایست لبیك ‏بگویى! گفت: پسر ابى عامر! چگونه جرات كنم و بگویم: لبیك، اللهم لبیك، در حالى كه مى‏ترسم خدایم بگوید نه لبیك و نه ‏سعدیك ؟! على بن عیسى اربلى مولف كشف‏ الغمه از محمدبن طلحه‏ در باره او آورده است: شنیدن سخنانش موجب زهد دنیا مى‏شد و اقتداى به او بهشت را در پى داشت. نور چهره‏اش گواهى مى‏داد از سلاله نبوت است و پاكى كردارش آشكار مى‏ساخت از ذریه رسالت است .

بزرگانى چون یحیى‏بن سعید انصارى، ابن جریح، مالك‏بن انس، سفیان ثورى، سفیان‏بن عیینه، ابوحنیفه، شعبه و ایوب سختیانى ‏از علم او بهره گرفتند، و آن بهره‏گیرى را براى خود مباهات ‏شمردند و بدان شرف یافتند و فضیلت كسب كردند .

او از بزرگان اهل بیت و سادات آنان بود . علمى فراوان و عبادتى بسیار و اورادى پیوسته و زهدى آشكار داشت و بسیار تلاوت ‏بود. معانى قرآن كریم را تتبع مى‏كرد و گوهرهاى آن را بیرون‏ مى‏آورد و از عجایب آن بهره مى‏گرفت. اوقات خود را بر انواع ‏طاعت‌ها قسمت كرده بود كه در آن حساب نفس خویش مى‏نمود. دیدن او آخرت را به یاد مى‏آورد . ابن شهر آشوب از مالك بن انس روایت كند: از جعفربن محمد در فضل و علم و پارسایى برتر ندیدم . یا روزه ‏بود، یا نماز مى‏خواند، یا ذكر مى‏گفت. از بزرگان و اكابر و زاهدان بود و از آنان كه از پروردگار مى‏ترسند. بسیار حدیث، نیكو محضر و پر فایده بود. چون «قال رسول‏الله» مى‏گفت رنگش ‏دگرگون مى‏گشت .

ابونعیم اصفهانى درباره او نوشته است: امام ناطق، زمامدار سابق، ابوعبدالله جعفربن محمد صادق بر عبادت و خضوع روى آورد و عزلت و خشوع را برگزید و از مهترى و ریاست دورى جست .

شهرستانى در ملل و نحل مى‏نویسد: جعفربن محمدالصادق داراى‏ علمى بسیار و ادبى كامل بود. زهد و پارسایى داشت. نه گرد مهترى گردید و نه بر سر خلافت ‏با كسى به جنگ برخاست. آن كه در دریاى معرفت ‏شنا كند در شط نمى‏افتد و آن كه به اوج حقیقت رسد از فرود آمدن نمى‏ترسد .

ابن خلكان درباره حضرتش نوشته است: از سادات اهل بیت ‏بود و به خاطر راستى در گفتار به صادق ملقب گشت. فضل او مشهورتر از آن است كه گفته‏اند .

و عطار از عارفان بزرگ سده هفتم درباره حضرتش چنین نوشته است: آن سلطان مصطفوى، آن برهان حجت نبوى، آن صدیق، آن عالم ‏تحقیق، آن میوه دل اولیا، آن جگر گوشه انبیاء، آن ناقد على، آن وارث نبى، آن عارف عاشق، جعفر الصادق رضى‏الله عنه، گفته ‏بودیم كه اگر ذكر انبیا و صحابه و اهل بیت كنیم كتابى جداگانه ‏باید ساخت. این كتاب شرح اولیاست كه بعد از ایشان بوده‏اند اما به سبب تبرك به صادق ابتدا كنیم .

و چون از اهل بیت ‏بیشتر سخن طریقت، او گفته است و روایت از او پیش آمد، كلمه‏اى چند از آن حضرت بیاورم كه ایشان همه‏ یكى‏اند. چون ذكر او كرده‏اند، ذكر همه بود. نبینى كه قوم‏ مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند . یعنى یكى دوازده است ‏و دوازده یكى . اگر تنها صفت او گویم به زبان، عبارت من راست‏ نیاید كه در جمله علوم و اشارت و عبادات بدون غلو‏ به كمال بود. و همه الهیان را شیخ بود، و همه محمدیان را امام بود. هم اهل ‏ذوق را پیشرو بود و هم اهل عشق را پیشوا . هم عباد را مقدم بود و هم زهاد را مكرم . هم در تصنیف اسرار حقایق خطیر بود، هم در لطافت اسرار تنزیل و تفسیر بى‏نظیر .

عمرو بن ابى مقدام گفته است: هر گاه جعفربن محمد را مى‏دیدم ‏مى‏دانستم او سلاله پیمبران است و ابوجعفر منصور او را از كسانى ‏دانسته است كه از خدا به آنان الهام مى‏شود (محدث) .

و خانقانى شروانى در منشات نوشته است: جعفر صادق عالم مطلق ‏بود.

این چند گواهى را كه اندكى از بسیار است ‏براى آن نوشتم تا آنان كه تتبعى چنان كه باید در سیره معصومان ندارند و شرح ‏زندگانى امامان شیعه را جز از گویندگان شیعى نشنیده و یا جز در ماخذهاى غیر شیعى نخوانده‏اند، بدانند كه قدر و منزلت این ‏امام تنها در دیده شیعیانش بزرگ نیست، هر كه علمى و بصیرتى‏ داشته برابر او فروتن بوده و بزرگش مى‏داشته است.

و «زید» عموى او درباره وى گفته است: در هر زمان مردى از ما اهل بیت است كه خدا به او بر خلق خود احتجاج مى‏كند و حجت زمان ما برادرزاده‏ام «جعفر» است؛ آن كه او را پیروى كند، گمراه نگردد و آن كه مخالف وى بود، هدایت نشود .

در روزگار رسول خدا، هر گاه یاران آن حضرت را به حكمى فقهى ‏نیاز مى‏افتاد به قرآن یا حدیث رجوع مى‏كردند و یا از شخص پیغمبر(ص) مى‏پرسیدند و پاسخ مى‏گرفتند و اگر به او دسترسى نداشتند به ‏آنان كه از فقه بهره‏اى داشتند روى مى‏آوردند، از یاران رسول (ص) آن كه مى‏توانست ‏حكم خدا را چنان كه هست ‏بگوید و هر مشكل ‏فقهى را به سرانگشت علم بگشاید، على علیه السلام بود. على پیوسته ‏با پیامبر(ص) به سر مى‏برد و معنى قرآن و حدیث را از او فرامى‏گرفت و خود در این باره چنین مى‏گوید: گاه رسول خدا را سخنى است و آن را دو گونه معنى است، گفتارى ‏است ‏خاص و گفتارى است عام، آن سخن را كسى شنود كه نداند رسول‏ خدا از آنچه خواهد، پس شنونده آن را توجیه كند بى ‏آن كه معنى آن ‏را بداند، یا مقصود او را بشناسد، یا آن كه بداند آن حدیث چرا گفته شده است و همه یاران رسول خدا چنان نبودند كه از او چیزى‏ پرسند و دانستن معنى آن را از او خواهند... و از این گونه ‏چیزى بر من نگذشت جز آن كه آن را از او پرسیدم و به خاطر سپردم.

پس از رحلت رسول(ص) و دوران خلافت‏ خلفا هر گاه در مسئله‏اى ‏فقهى كار بر خلیفه یا صحابه رسول(ص) دشوار مى‏شد، به على علیه السلام رجوع مى‏كردند و او مشكل آنان را مى‏گشود. چون على به شهادت ‏رسید، دشمنان كار را بر فرزندان و شیعیان او تنگ كردند. و میان مردم و آنان جدایى افكندند. از سوى دیگر، دین به دنیا فروختگان نیز براى خشنودى حاكمان وقت و یا سود خود، به ساختن ‏روایت‌ها پرداختند، تا آنجا كه شناخت ‏حدیث درست از نادرست ‏بر فقیهان دشوار گردید. مى‏توان گفت از سال چهلم هجرى تا نزدیك به ‏پایان سده نخستین هجرت جز معدودى از صحابه و تابعان از فقه ‏درست فقه آل محمد (ص) بى‏بهره بودند .

در روزگار امام باقر اندكى گشایش پدید آمد و سالیان 148- 114 ( دوران امامت امام صادق -ع‏) عصر انتشار فقه آل محمد یا به ‏تعبیر دیگر، روزگار تعلیم و تدریس فقه جعفرى بود. در این ‏سال‌ها مدینه نیز چهره دیگرى یافته بود .

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 34

«یك كتاب در یك مقاله» دكتر سید جعفر شهیدى، تلخیص: محمدباقر پورامینى .

لینک مقالات مرتبط:

 - مذهب شیعه چرا مذهب جعفرى نامیده شد؟ 

 - امام صادق علیه السلام و اولویت جهاد فرهنگى 

 - تكیه بر عقل، منش صادق آل رسول 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName