• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1667
  • سه شنبه 1385/1/8
  • تاريخ :

امام رضا علیه السلام ناخداى كشتى

تشیع در میانه طوفان مرو

سخنرانیحضرت آیت الله خامنه‏اى

حوادث دوران ولایتعهدی امام رضا علیه السلام

سیاست‌ها و تدابیر امام

یك‏ سال پس از اعلام ولیعهدى

بسم الله الرحمن الرحیم

باید اعتراف كنیم كه زندگى ائمه علیهم‏السلام، بهدرستى شناخته ‏نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت ‏بار آنان حتى بر شیعیانشان نیز پوشیده مانده است. على‏رغم هزاران كتاب كوچك و بزرگ و قدیم و جدید درباره زندگى ائمه علیهم‏السلام، امروز همچنان غبارى از ابهام و اجمال، بخش عظیمى از زندگى این بزرگواران را فرا گرفته و حیات سیاسى برجسته‏ترین چهره‏هاى خاندان نبوت كه دو قرن و نیم از حساسترین دوران‌هاى تاریخ اسلام را در برمى‏گیرد با غرض‏ورزى یا بى‏اعتنایى و یا كج ‏فهمى بسیارى از پژوهندگان و نویسندگان روبرو شده است. این است كه ما از یك تاریخچه مدون و مضبوط درباره زندگى پر حادثه و پر ماجراى آن پیشوایان، تهیدستیم .

هنگامى‏ كه حضرت ‏موسى ‏بن ‏جعفر علیه‏السلام پس از سال‌ها حبس در زندان هارونى مسموم و شهید شد، در قلمرو وسیع سلطنت عباسى اختناقى كامل حكمفرمابود. در آن فضاى گرفته كه به گفته یكى از یاران ‏امام‏ على‏ بن موسى علیه‏السلام «از شمشیر هارون خون مى‏چكید» بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود كه توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه سلامت ‏بدارد و از پراكندگى و دلسردى یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه ‏آمیز و شگفت‏آورى جان خود را كه محور و روح جمعیت ‏شیعیان بود حفظ كرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفاى بنى‏عباس و در دوران استقرار و ثبات كامل آن رژیم مبارزات عمیق امامت را ادامه داد.

زندگى امام هشتم علیه‏السلام، كه قریب بیست‏ سال از این دوره تعیین كننده و مهم را فراگرفته از جمله برجسته‏ترین  بخش‌هاى آن است كه بجاست درباره آن تامل و تحقیق لازم به كار رود . مهمترین چیزى كه در زندگى ائمه علیهم‏السلام، به ‏طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسى» است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجرى كه خلافت اسلامى به‏ طور آشكار با پیرایه‏هاى سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامى به حكومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بیت علیهم‏السلام، مبارزه سیاسى خود را به ‏شیوه‏اى متناسب با اوضاع و شرایط، شدت بخشیدند.

بزرگترین ‏هدف این ‏مبارزه‏ تشكیل نظام اسلامى و تاسیس حكومتى بر پایه امامت ‏بود. بى‏شك تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحى، و رفع تحریف‏ها و كج ‏فهمى‏ها از معارف اسلامى‏ و احكام‏ دینى نیز هدف مهمى براى جهاد اهل بیت ‏به حساب مى‏آمد. اما طبق قرائن حتمى، جهاد اهل بیت ‏به این هدف‌ها محدود نمى‏شد و بزرگترین هدف آن، چیزى جز تشكیل حكومت علوى و تاسیس نظام عادلانه اسلامى نبود. بیشترین ‏دشواری‌هاى ‏زندگى‏ مرارت ‏بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان به خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیهم‏السلام، از دوران امام سجاد علیه‏السلام، و بعد از حادثه عاشورا به زمینه‏سازى دراز مدت براى این مقصود پرداختند.

مامون‏ از دعوت ‏امام‏ هشتم‏ به ‏خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى‏كرد: اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه‏ فعالیت ‏سیاسى‏ آرام ‏و بى‏خطر بود. همان‏طور كه گفته شد شیعیان در پوشش‏ تقیه، مبارزاتى خستگى‏ناپذیر و تمام نشدنى داشتند، این مبارزات كه با دو ویژگى همراه بود، تاثیر توصیف ‏ناپذیرى ‏در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگى، یكى مظلومیت ‏بود و دیگرى قداست.

در تمام دوران صد و چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدى‏ امام هشتم علیه‏السلام، جریان وابسته به امامان اهل بیت ‏(یعنى شیعیان) همیشه بزرگترین و خطرناكترین دشمن دستگاه‌هاى خلافت ‏به حساب مى‏آمد. در این مدت بارها زمینه‏هاى آماده‏اى پیش آمد و مبارزات تشیع كه باید آن را نهضت علوى نام داد به پیروزی‌هاى بزرگى نزدیك گردید.

اما، در هر بار موانعى بر سر راه پیروزى نهایى پدید مى‏آمد و غالبا بزرگترین ضربه از ناحیه تهاجم بر محور و مركز اصلى این نهضت، یعنى ‏شخص‏ امام ‏در هر زمان و به زندان افكندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد مى‏گشت و هنگامى‏ كه ‏نوبت ‏به امام بعد مى‏رسید اختناق و فشار و سختگیرى به حدى بود كه براى آماده كردن زمینه به زمان طولانى دیگرى نیاز بود .

ائمه علیهم‏السلام در میان طوفان سخت این حوادث، هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانى كوچك اما عمیق و تند و پایدار از لابه‏لاى گذرگاه‌هاى دشوار و خطرناك گذراندند. و خلفاى اموى و عباسى در هیچ زمان نتوانستند با نابود كردن امام، جریان امامت را نابود كنند و این خنجر برنده همواره در پهلوى دستگاه خلافت، فرو رفته ماند و به صورت تهدیدى همیشگى آسایش ‏را از آنان ‏سلب ‏كرد. هنگامى‏ كه حضرت ‏موسى ‏بن ‏جعفر، علیه‏السلام، پس از سال‌ها حبس در زندان هارونى مسموم و شهید شد در قلمرو وسیع سلطنت عباسى اختناقى كامل حكمفرما بود. در آن فضاى گرفته كه به گفته یكى از یاران ‏امام‏ على‏ بن موسى علیه‏السلام، «از شمشیر هارون خون مى‏چكید.» بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود كه توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه سلامت ‏بدارد و از پراكندگى و دلسردى یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه ‏آمیز و شگفت‏آورى جان خود را كه محور و روح جمعیت ‏شیعیان بود حفظ كرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفاى بنى‏عباس و در دوران استقرار و ثبات كامل آن رژیم مبارزات عمیق امامت را ادامه داد. تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنى از دوران ده‏ ساله زندگى امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران  پنج ‏ساله ‏جنگ‌هاى ‏داخلى‏ میان ‏خراسان و بغداد به ما ارائه كند. اما به تدبر مى‏توان فهمید كه امام هشتم در این دوران همان مبارزه دراز مدت اهل بیت علیهم‏السلام را كه در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‏گیرى و همان اهداف ادامه مى‏داده است. هنگامى كه مامون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امین فراغت ‏یافت یكى از اولین تدابیر او حل مشكل علویان و مبارزات تشیع بود، او براى این منظور، تجربه همه خلفاى سلف خود را پیش چشم داشت.

در آن سال در مدینه و شاید در بسیارى‏ از آفاق اسلامى ‏هنگامى‏ كه خبر ولایتعهدى ‏على ‏بن ‏موسى ‏الرضا علیه‏السلام رسید در خطبه فضائل اهل بیت ‏بر زبان رانده شده بود و اهل بیت پیغمبر كه نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سال‌هاى متمادى دیگر كسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اكنون همه جا به عظمت و نیكى یاد مى‏شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت ‏قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏ تفاوت‌ها با آنان آشنا شدند و به آنان گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند، محدثان و متذكران شیعه معارفى را كه تا آن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.

تجربه‏اى كه نمایشگر قدرت، وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانى دستگاه‌هاى قدرت از ریشه ‏كن كردن و حتى متوقف و محدود كردن آن بود. او مى‏دید كه سطوت و حشمت هارونى حتى با به ‏بند كشیدن طولانى و بالاخره مسموم كردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورش‌ها و مبارزات سیاسى، نظامى، تبلیغاتى و فكرى شیعیان مانع شود. او اینك در حالى كه از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بهعلاوه بر اثر جنگهاى داخلى میان بنى عباس، سلطنت عباسى را در تهدید مشكلات بزرگى مشاهده مى‏كرد بى‏شك لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدى‏ترى بنگرد. شاید مامون در ارزیابى خطر شیعیان براى دستگاه خود واقع‏بینانه فكر مى‏كرد. گمان زیاد بر این است كه فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بهویژه فرصت پنج ‏ساله جنگ‌هاى داخلى، جریان تشیع را از آمادگى ‏بیشترى‏ براى ‏برافراشتن‏ پرچم حكومت‏ علوى ‏برخوردار ساخته بود.

مامون این خطر را زیركانه حدس زد و در صدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همین ارزیابى و تشخیص بود كه ماجراى دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامى ولیعهدى به آن حضرت پیش آمد و این حادثه كه در همه دوران طولانى امامت كم ‏نظیر و یا در نوع خود بى‏نظیر بود تحقق یافت.

حوادث دوران ولایتعهدی امام رضا علیه السلام

اكنون جاى آن است كه بهاختصار، حادثه ولیعهدى را مورد مطالعه قرار دهیم.

در این حادثه امام هشتم على ‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام، در برابر یك تجربه تاریخى عظیم قرار گرفت و در معرض یك نبرد پنهان سیاسى كه پیروزى یا ناكامىدرآن مى‏توانست ‏سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.

در این نبرد رقیب كه ابتكار عمل را به دست داشت و با همه امكانات به میدان آمده بود مامون بود.او با هوشى سرشار و تدبیرى قوى و فهم و درایتى ‏بى‏سابقه ‏قدم در میدانى نهاد كه اگر پیروز مى‏شد و مى‏توانست آن چنان كه برنامه‏ریزى كرده بود كار را به انجام برساند، یقینا به هدفى دست مى‏یافت كه از سال چهل هجرى-یعنى از شهادت على‏ بن ابى‏طالب علیه‏السلام - هیچ یك از خلفاى ‏اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست‏ یابند؛ یعنى مى‏توانست درخت تشیع را ریشه‏كن كند و جریان معارضى را كه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافت‌هاى طاغوتى فرو رفته بود به كلى نابود سازد.

بدیهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به ‏آسانى میسر نبود. قرائن نشان مى‏دهد كه مامون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به كارهاى دیگرى دست‏ زده ‏است ‏كه شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به‏ كار برد، به گمان زیاد این كه ناگهان در مرو شایع شد كه على ‏بن موسى علیه‏السلام، همه مردم را بردگان خود مى‏دانند، جز با دست ‏اندركارى عمال مامون ممكن نبود.

اما امام هشتم با تدبیرى الهى بر مامون‏ فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسى كه خود به وجود آورده بود به ‏طور كامل شكست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه ‏كن نشد بلكه حتى ‏سال ‏دویست و یك هجرى، یعنى سال ولایتعهدى آن حضرت، یكى از پربركت‏ترین ‏سال‌هاى ‏تاریخ ‏تشیع شد و نفس تازه‏اى در مبارزات علویان دمیده شد؛ و این  همه به بركت تدبیر الهى امام هشتم و شیوه حكیمانه‏اى بود كه ‏آن ‏امام ‏معصوم‏ در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.

براى این كه پرتوى بر سیماى این حادثه عجیب افكنده شود به تشریح كوتاهى‏ از تدبیر مامون‏ و تدبیرامام در این حادثه مى‏پردازیم.

مامون‏ از دعوت ‏امام‏ هشتم‏ به ‏خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى‏كرد: اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه‏ فعالیت ‏سیاسى‏ آرام ‏و بى‏خطر بود. همان‏طور كه گفتم شیعیان در پوشش‏ تقیه، مبارزاتى خستگى‏ناپذیر و تمام نشدنى داشتند، این مبارزات كه با دو ویژگى همراه بود، تاثیر توصیف ‏ناپذیرى ‏در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگى، یكى مظلومیت ‏بود و دیگرى قداست.

شیعیان با اتكاء به این دو عامل نفوذ، اندیشه شیعى را كه همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل‏بیت است، به زوایاى دل و ذهن مخاطبان ‏خود مى‏رساندند و هر كسى ‏را كه از اندك آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فكر متمایل و یا مؤمن مى‏ساختند و چنین بود كه دائره تشیع، روز به روز در دنیاى اسلام گسترش‏ مى‏یافت و همان مظلومیت و قداست ‏بود كه با پشتوانه تفكر شیعى اینجا و آنجا در همه دوران‌ها قیام‌هاى مسلحانه و حركات ‏شورشگرانه ‏را بر ضد دستگاه‌هاى‏ خلافت ‏سازماندهى مى‏كرد.

مامون مى‏خواست ‏یكباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابى به میدان ‏سیاست‏ بكشاند و به این وسیله كارایى ‏نهضت ‏تشیع ‏را كه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این كار مامون آن دو ویژگى مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان مى‏گرفت زیرا جمعى ‏كه ‏رهبرشان‏ فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‏العنان وقت ‏و متصرف در امور كشور است نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.

هنگامى كه اباصلت این خبر را براى امام آورد حضرت فرمود: «بارالها اى پدید آورنده آسمان‌ها و زمین، تو شاهدى كه نه من و نه هیچ ‏یك از پدرانم هرگز چنین سخنى نگفته‏ایم و این یكى از همان ستم‌هایى است كه از سوى اینان به ما مى‏شود.»

این تدبیر مى‏توانست فكر شیعى را هم در ردیف بقیه عقاید و افكارى كه درجامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و آن ‏را از حد یك تفكر مخالف دستگاه كه اگر چه از نظر دستگاه‌ها ممنوع و مبغوض‏ است ‏از نظر مردم بهخصوص ضعفا پرجاذبه و استفهام برانگیز است ‏خارج سازد.

دوم، تخطئه مدعاى تشیع مبنى بر غاصبانه بودن خلافت‌هاى اموى و عباسى و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود، مامون با این كار به همه شیعیان ‏مزورانه‏ ثابت‏ مى‏كرد كه ‏ادعاى غاصبانه ‏و نامشروع بودن خلافت‌هاى مسلط كه ‏همواره‏ جزء اصول اعتقادى شیعه به حساب مى‏آمده است‏ یك حرف بى‏پایه و ناشى از ضعف و عقده‏هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافت‌هاى دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مامون ‏هم ‏كه جانشین‏ آنهاست‏ مى‏باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون على‏ بن ‏موسى الرضا علیه‏السلام، با ورود در این دستگاه و قبول جانشینى مامون او را قانونى و مشروع دانسته پس باید بقیه ‏خلفا هم از مشروعیت ‏برخوردار بوده ‏باشند و این، نقض همه ادعاهاى شیعیان است، با این كار نه فقط مامون از على‏ بن موسى‏الرضا علیه‏السلام، بر مشروعیت‏ حكومت ‏خود و گذشتگان اعتراف مى‏گرفت ‏بلكه یكى از اركان اعتقادى تشیع یعنى ظالمانه بودن پایه حكومت‌هاى قبلى را نیز درهم مى‏كوبید.

علاوه بر این ادعاى دیگر شیعیان مبنى بر زهد و پارسایى و بى‏اعتنایى ائمه به ‏دنیا نیز با این كار نقض مى‏شد كه‏ آن ‏حضرات‏ فقط در شرایطى كه به دنیا دسترسى نداشته‏اند نسبت ‏به آن زهد مى‏ورزیدند و اكنون كه درهاى بهشت دنیا به روى آنان باز شد به ‏سوى آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن متنعم كردند.

سوم، این كه ‏مامون ‏با این كار، امام را كه ‏همواره ‏یك ‏كانون ‏معارضه‏ و مبارزه بود در كنترل دستگاه‌هاى خود قرار مى‏داد. به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنكشان و سلحشوران علوى را نیز در سیطره خود در مى‏آورد و این موفقیتى بود كه هرگز هیچ یك از اسلاف مامون چه بنى‏امیه و چه بنى‏عباس بر آن دست نیافته بودند.

چهارم، این كه امام را كه یك عنصر مردمى و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شكوه‏ها بود در محاصره ماموران حكومت ‏قرار مى‏داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى‏زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌هاى مردم فاصله مى‏افكند.

پنجم، این بود كه با این ‏كار براى خود وجهه و حیثیتى معنوى كسب مى‏كرد. طبیعى بود كه در دنیاى آن روز همه او را بر این كه فرزندى از پیغمبر و شخصیتى مقدس و معنوى را به ولیعهدى خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش كنند و همیشه چنین است كه نزدیكى دینداران به دنیاطلبان از آبروى دینداران مى‏كاهد و بر آبروى دنیا طلبان مى‏افزاید.

ششم، آن كه در پندار مامون، امام با این ‏كار به یك توجیه‏گر دستگاه خلافت ‏بدل مى‏گشت، بدیهى است‏ شخصى در حد علمى و تقوایى امام با آن ‏حیثیت ‏و حرمت‏ بى‏نظیرى كه وى به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حكومت ‏برعهده مى‏گرفت هیچ نغمه مخالفى نمى‏توانست ‏خدشه‏اى بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد؛ این خود در حكم حصار منیعى بود كه مى‏توانست همه خطاها و زشتى‏هاى دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد .

به جز اینها هدف‌هاى دیگرى نیز براى مامون متصور بود.

چنان كه مشاهده مى‏شود این تدبیر به ‏قدرى پیچیده و عمیق است كه یقینا هیچ ‏كس‏ جز مامون نمى‏توانست آن را بهخوبى هدایت كند و بدین جهت ‏بود كه دوستان و نزدیكان مامون از ابعاد و جوانب آن بى‏خبر بودند. از برخى گزارش‌هاى تاریخى چنین برمى‏آید كه حتى «فضل ‏بن سهل» وزیر و فرمانده كل و مقربترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتواى این سیاست، بى‏خبر بوده است. مامون ‏حتى‏ براى ‏این كه هیچ‏گونه ضربه‏اى‏ برهدف‌هاى وى از این حركت پیچیده وارد نیاید داستان‌هاى جعلى براى‏علت ‏و انگیزه ‏این اقدام مى‏ساخت و به این و آن مى‏گفت.

حقا باید گفت ‏سیاست مامون از پختگى و عمق بى‏نظیرى برخوردار بود. اما آن سوى دیگر این صحنه نبرد، امام على‏ بن موسى‏الرضا علیه‏السلام، است و همین است كه على‏رغم زیركى شیطنت‏آمیز مامون تدبیر پخته و همه جانبه او را به حركتى بى‏ اثر و بازیچه‏اى كودكانه بدل مى‏كند، مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه ‏گذارى عظیمى كه در این راه كرد از این عمل نه تنها طرفى بر نبست ‏بلكه سیاست او به سیاستى بر ضد او بدل شد. تیرى كه با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهاى امام على ‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام را هدف گرفته شده بود خود او را آماج قرار داد، به طورى ‏كه بعد از گذشت مدتى كوتاه ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را كان ‏لم ‏یكن شمرده، بالاخره همان شیوه‏اى را در برابر امام در پیش بگیرد كه همه گذشتگانش در پیش‏ گرفته‏ بودند یعنى «قتل» و مامون كه در آرزوى چهره قداست مآب خلیفه‏اى موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش كرده بود سرانجام در همان مزبله‏اى كه همه خلفاى پیش از او در آن سقوط كرده بودند،- یعنى فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و كبر- فرو غلطید. دریده شدن پرده ریای مامون را در زندگى پانزده ساله او پس از حادثه ولیعهدى در ده‌ها نمونه مى‏توان مشاهده كرد كه از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیى‏ بن اكثم و همنشینى و مجالست با عموى خواننده و خنیاگرش ابراهیم ‏بن ‏مهدى ‏و آراستن بساط عیش و نوش و پرده ‏درى در دارالخلافه او در بغداد است.

سیاست‌های و تدابیر امام

اكنون به تشریح سیاست‌ها و تدابیر امام على بن موسى الرضا علیه السلام، در این حادثه مى‏پردازیم:

1- هنگامى كه امام را از مدینه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدینه را از كراهت و نارضایى خود پر كرد، به طورى كه همه در پیرامون امام یقین كردند كه مامون با نیت ‏سوء حضرت ‏را از وطن خود دور مى‏كند. امام بد بینى خود به مامون را با هر زبان ممكن به همه گوش‌ها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‏اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف كعبه كه براى وداع انجام مى‏داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه این سفر، سفر مرگ اوست، همه كسانى‏ كه باید طبق انتظار مامون نسبت‏ به او خوش‏بین و نسبت ‏به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین مى‏شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از كینه مامون كه امام عزیزشان را این ‏طور ظالمانه از آنان جدا مى‏كرد و به قتلگاه مى‏برد لبریز شد.

2- هنگامى كه در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بهشدت استنكاف كردند و تا وقتى مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نكرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه‏ جا پیچید كه على ‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام، ولیعهدى و پیش از آن خلافت را كه مامون به او با اصرار پیشنهاد كرده بود نپذیرفته است، دست ‏اندركاران امور كه به ظرافت تدبیر مامون واقف نبودند ناشیانهامتناع امام را همه ‏جا منتشر كردند حتى فضل‏ بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‏ام امیرالمؤمنین آن را به على‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام تقدیم مى‏كند و على‏ بن موسى دست رد به سینه او مى‏زند.

خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن این منصب را به گوش این و آن مى‏رساند وهمواره مى‏گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدى را قبول كردم. طبیعى بود كه این سخن همچون عجیب‏ترین پدیده سیاسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراكنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند كه در همان زمان كه كسى مثل مامون فقط به دلیل آن كه از ولیعهدى برادرش امین عزل شده است ‏به جنگى چند ساله دست مى‏زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل مى‏رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى‏گرداند كسى مثل‏ على ‏بن ‏موسى‏الرضا علیه‏السلام، پیدا مى‏شود كه به ولیعهدى با بى‏اعتنایى نگاه مى‏كند و آن را جز با كراهت و در صورت تهدید به قتل نمى‏پذیرد.

مقایسه‏اى كه از این رهگذر میان امام ‏على ‏بن ‏موسى ‏الرضا علیه‏السلام، و مامون عباسى در ذهن‌ها نقش مى‏بست درست عكس آن چیزى را نتیجه مى‏داد كه مامون به خاطر آن سرمایه‏گذارى كرده بود.

3- با این همه على‏ بن موسى‏الرضا علیه‏السلام، فقط بدین ‏شرط ولیعهدى را پذیرفت كه در هیچ یك از شؤون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مامون كه فكر مى‏كرد فعلا در شروع كار این شرط قابل تحمل است و بعدا بهتدریج مى‏توان امام را به صحنه فعالیت‌هاى خلافتى كشانید، این شرط را از آن حضرت قبول كرد. روشن است كه با تحقق این شرط، نقشه مامون نقش بر آب مى‏شد و بیشتر هدف‌هاى او برآورده نمى‏گشت.

امام در همان حال كه نام ولیعهد داشت و قهرا از امكانات دستگاه خلافت ‏نیز برخوردار بود چهره‏اى به خود مى‏گرفت كه گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤولیتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حكومت و طبعا نه هیچ ‏گونه توجیهى براى كارهاى آن دستگاه.

روشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسؤولیت‌ها كناره مى‏گیرد، نمى‏تواند نسبت‏ به آن دستگاه صمیمى و طرفدار باشد، مامون بهخوبى این نقیصه را حس مى‏كرد و لذا پس از آن كه كار ولیعهدى انجام گرفت‏ بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف‏ الحیل به مشاغل خلافتى بكشاند و سیاست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشیارانه نقشه او را خنثى مى‏كرد.

یك نمونه همان است كه معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى‏كند كه مامون به امام مى‏گوید اگر ممكن است‏ به كسانى كه از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى كه اوضاع آن پریشان است، چیزى بنویسد و امام استنكاف مى‏كند و قرار قبلى كه همان عدم دخالت مطلق است را به یادش مى‏آورد. نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجراى نماز عید است كه مامون به این بهانه «كه مردم قدر تو را بشناسند و دل‌هاى آنان آرام گیرد»، امام را به امامت نماز عید دعوت مى‏كند، امام استنكاف مى‏كند و پس از این كه مامون اصرار را به نهایت مى‏رساند امام به این شرط قبول مى‏كند كه نماز را به شیوه پیغمبر و على‏ بن ابى‏طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره‏اى مى‏گیرد كه مامون را از اصرار خود پشیمان مى‏سازد و امام را از نیمه ‏راه نماز برمى‏گرداند، یعنى بهناچار ضربه‏اى دیگر بر ظاهر ریاكارانه خود وارد مى‏سازد .

4- اما بهره‏بردارى اصلى امام از این ماجرا بسى از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدى، دست ‏به حركتى مى‏زند كه در تاریخ زندگى ائمه پس از پایان خلافت اهل‌بیت در سال چهلم هجرى تا آن ‏روز و تا آخر دوران خلافت ‏بى‏نظیر بوده است و آن برملا كردن داعیه امامت ‏شیعى در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول یكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه جز به خاصان و یاران نزدیك گفته نشده بود به صداى بلند فریاد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختیار خلفا و نزدیكان درجه یك آنها قرار نمى‏گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قوی‌ترین استدلال‌هاى امامت را بیان فرموده است؛ نامه جوامع‏الشریعه كه در آن همه رئوس مطالب عقیدتى و فقهى شیعى را براى فضل ‏بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت كه در مرو براى عبد العزیز بن مسلم بیان كرده است؛ قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدى سروده شده و برخى از آن مانند قصیده دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمایشگر این موفقیت عظیم امام علیه‏السلام است. در آن سال در مدینه و شاید در بسیارى‏ از آفاق اسلامى ‏هنگامى‏ كه خبر ولایتعهدى ‏على ‏بن ‏موسى ‏الرضا علیه‏السلام رسید در خطبه فضائل اهل بیت ‏بر زبان رانده شده بود و اهل بیت پیغمبر كه نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سال‌هاى متمادى دیگر كسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اكنون همه جا به عظمت و نیكى یاد مى‏شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت ‏قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏ تفاوت‌ها با آنان آشنا شدند و به آن، گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند، محدثان و متذكران شیعه معارفى را كه تا آن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.

5- در حالى ‏كه مامون امام را جدا از مردم مى‏پسندید و این جدایى را در نهایت وسیله‏اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى میان امام و مردم مى‏خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى‏داد. با این كه مامون آگاهانه مسیر حركت امام از مدینه تا مرو را طورى انتخاب كرده بود كه شهرهاى معروف به محبت اهل بیت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین ‏شده، از هر فرصتى براى ایجاد رابطه جدیدى میان خود و مردم استفاده كرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل‌هایى كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث‏ سلسلةالذهب را براى همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‏ها و معجزه‏هاى دیگرى نیز آشكار ساخت و در جاى ‏جاى این سفر طولانى فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم كه سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت ‏بود هر گاه فرصتى دست‏ داد حصارهاى‏ دستگاه حكومت را براى حضور در انبوه ‏جمعیت ‏مردم ‏شكافت.

6- نه ‏تنها سرجنبانان تشیع از سوى امام ‏به ‏سكوت‏ و سازش‏ تشویق نشدند بلكه قرائن حاكى ‏از آن است كه وضع جدید امام موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى كه بیشترین دوران‌هاى عمر خود را در كوه‌هاى صعب‏العبور و آبادی‌هاى دور دست و با سختى و دشوارى مى‏گذراندند با حمایت امام على بن موسى الرضا علیه‏السلام، حتى مورد احترام ‏و تجلیل كارگزاران حكومت ‏در شهرهاى‏ مختلف ‏نیز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل كه هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیرى روى‏خوش نشان‏ نداده و در دستگاه ‏آنان رحل اقامت نیفكنده بوده ‏و هیچ ‏كس‏ از سرجنبانان خلافت از تیزى زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاه‌هاى دولتى به ‏سر مى‏برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش‏ خود حمل ‏مى‏كرد و میان ‏شهرها و آبادی‌ها سرگردان ‏و فرارى ‏روزگار مى‏گذرانید، توانست‏ به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروف‌ترین و شیواترین ‏قصیده ‏خود را كه ادعانامه نهضت ‏نبوى ضد دستگاه‌هاى‏ خلافت اموى ‏وعباسى ‏است‏ براى آن حضرت بسراید و شعر او در زمانى كوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى كه در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه مى‏شنود.

اكنون ‏بار دیگر نگاهى بر وضع كلى صحنه این نبرد پنهانى كه مامون آن را به ابتكار خود آراسته و امام ‏على بن موسى‏ الرضا علیه‏السلام، را با انگیزه‏هایى كه اشاره شد به آن میدان كشانده بود مى‏افكنیم:

یك‏ سال پس از اعلام ولیعهدى

یك‏ سال پس از اعلام ولیعهدى وضعیت چنین است:

مامون ‏چه ‏در متن ‏فرمان ‏ولایتعهدى‏ و چه در گفته‏ها و اظهارات دیگر امام را به فضل و تقوى و نسب رفیع و مقام علمى‏ منیع ستوده ‏است و او اكنون در چشم آن مردمى كه برخى از او فقط نامى شنیده و حتى به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان یك چهره در خور تعظیم و تجلیل و یك انسان شایسته خلافت كه از خلیفه به سال علم و تقوى و خویشى با پیغمبر، بزرگتر و شایسته‏تر است‏ شناخته‏اند. مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعى خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت ‏خود منصرف سازد بلكه حتى على‏ بن موسى علیه‏السلام، مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است در مدینه، مكه و دیگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على ‏بن موسى علیه‏السلام، به تهمت‏ حرص ‏به ‏دنیا و عشق ‏به ‏مقام ‏و منصب از رونق نیفتاده بلكه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از ده‌ها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.

كوتاه سخن آن كه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده كه بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است كه بقیه را نیز از دست‏ بدهد.

اینجا بود كه ‏مامون ‏احساس شكست و خسران كرد و درصدد برآمد كه خطاى فاحش خود را جبران كند و خود را محتاج آن دید كه پس از این همه سرمایه‏گذارى سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى‏ناپذیر دستگاه‌هاى خلافت ‏یعنى ائمه اهل بیت علیهم‏السلام، به همان شیوه‏اى متوسل شود كه همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند یعنى قتل.

بدیهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به ‏آسانى میسر نبود. قرائن نشان مى‏دهد كه مامون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به كارهاى دیگرى دست‏ زده ‏است ‏كه شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به‏ كار برد، به گمانزیاد این كه ناگهان در مرو شایع شد كه على ‏بن موسى علیه‏السلام، همه مردم را بردگان خود مى‏دانند، جز با دست ‏اندركارى عمال مامون ممكن نبود.

هنگامى كه اباصلت این خبر را براى امام آورد حضرت فرمود: «بارالها اى پدید آورنده آسمان‌ها و زمین تو شاهدى كه نه من و نه هیچ ‏یك از پدرانم هرگز چنین سخنى نگفته‏ایم و این یكى از همان ستم‌هایى است كه از سوى اینان به ما مى‏شود.»

تشكیل مجالس مناظره با هر آن كسى كه كمتر امیدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامى ‏كه ‏امام مناظره‏كنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منكوب كرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه‏ جا پیچید مامون درصدد برآمد كه هر متكلم و اهل مجادله‏اى را به مجلس مناظره با امام بكشاند، شاید یك نفر در این بین بتواند امام را مجاب كند.

البته چنان كه مى‏دانیم هر چه تشكیل مناظرات ادامه مى‏یافت قدرت علمى امام‏ آشكارتر مى‏شد و مامون از تاثیر این وسیله ناامیدتر.

بنابر روایات یك یا دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوكران و ایادى خود ریخت و یك بار هم حضرت را در سرخس‏ به زندان ‏افكند اما این شیوه‏ها هم نتیجه‏اى جز جلب اعتقاد همان دست‏اندركاران به رتبه معنوى امام، به بار نیاورد، و مامون درمانده‏تر و خشمگین‏تر شد، در آخر چاره‏اى جز آن نیافت كه به دست ‏خود و بدون هیچ واسطه‏اى امام را مسموم كند و همین كار را كرد و در ماه صفر دویست و سه هجرى یعنى قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یك سال و اندى پس از صدور فرمان ولیعهدى به نام آن حضرت، دست‏ خود را به جنایت‏ بزرگ و فراموش نشدنى قتل امام آلود.

مهمترین‏ چیزى ‏كه ‏در زندگى ائمه علیهم‏السلام، به ‏طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسى» است.

در تمام دوران صد و چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدى‏امام هشتم علیه‏السلام، جریان‏ وابسته به امامان اهل بیت‏ یعنى شیعیان‏ همیشه بزرگ‌ترین و خطرناك‌ترین دشمن دستگاه‌هاى خلافت ‏به حساب مى‏آمد.

مامون‏ از دعوت‏ امام ‏هشتم به‏ خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى‏كرد: اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه‏ فعالیت ‏سیاسى ‏آرام‏ و بى‏خطر بود .

دوم، این كه‏ مامون‏ با این كار، امام را كه‏همواره یك ‏كانون ‏معارضه‏ و مبارزه بود در كنترل دستگاه‌هاى خود قرار مى‏داد.

سوم، تخطئه مدعاى تشیع مبنى بر غاصبانه بودن خلافت‌هاى اموى و عباسى و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود، مامون با این كار به همه شیعیان مزورانه ثابت مى‏كرد كه ادعاى‏ غاصبانه ‏و نامشروع بودن خلافت‌هاى مسلط كه همواره‏ جزء اصول‏ اعتقادى شیعه به حساب مى‏آمده است ‏یك حرف بى‏پایه و ناشى ‏از ضعف و عقده‏هاى حقارت بوده است.

هنگامى كه امام را از مدینه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدینه را از كراهت و نارضایى خود پر كرد، به طورى كه همه كس در پیرامون امام یقین كردند كه مامون با نیت‏سوء حضرت‏ را از وطن خود دور مى‏كند.

هنگامى كه در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت‏ مطرح شد حضرت بهشدت استنكاف كردند و تا وقتى مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نكرد، آن را نپذیرفتند.

امام در همان حال كه نام ولیعهد داشت و قهرا از امكانات دستگاه خلافت نیز برخوردار بود چهره‏اى به خود مى‏گرفت كه گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است.

كوتاه سخن آن كه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده كه بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است كه بقیه را نیز از دست ‏بدهد.

قرائن نشان مى‏دهد كه مامون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به كارهاى دیگرى دست ‏زده ‏است ‏كه شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به ‏كار برد.

تشكیل مجالس مناظره با هر آن كسى كه كمتر امیدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نیز از جمله همین تدابیر است.

هنگامى كه امام مناظره‏كنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منكوب ‏كرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه ‏جا پیچید مامون در صدد برآمد كه هر متكلم و اهل مجادله‏اى را به مجلس مناظره با امام بكشاند، شاید یك نفر در این بین بتواند امام را مجاب‏ كند. البته چنان كه مى‏دانیم هر چه ‏تشكیل‏ مناظرات‏ ادامه‏ مى‏یافت ‏قدرت علمى امام آشكارتر مى‏شد و مامون از تاثیر این وسیله نومیدتر. بنابر روایات یك یا دوبار توطئه قتل امام را بهوسیله نوكران و ایادى خود ریخت و یك بار هم حضرت را در سرخس به زندان افكند اما این شیوه‏ها هم نتیجه‏اى جز جلب اعتقاد همان دست‏اندركاران را به رتبه معنوى امام به بار نیاورد و مامون درمانده‏تر و خشمگین‏تر شد. در آخر چاره‏اى جز آن نیافت كه به دست ‏خود و بدون هیچگونه واسطه‏اى امام را مسموم‏ كند و همین كار را كرد و در ماه صفر دویست ‏و سه هجرى، یعنى قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یك ‏سال و اندى پس از صدور فرمان ولیعهدى به نام آن حضرت، دست ‏خود را به جنایت ‏بزرگ و فراموش ‏نشدنى قتل امام آلود.

منبع:

ماهنامه موعود، شماره 6، ص 60.

لینك مقالات مرتبط:

سفر اندوه

سخنان تابناك امام رضا علیه السلام

آراء مختلف در مورد شهادت امام رضا علیه السلام

حیات سیاسى امام رضاعلیه السلام(1)

حیات سیاسی امام رضا علیه السلام (2)

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
پیراهن یوسف - داستان گریه‌دار دعبل و پیراهن امام رضا

پیراهن یوسف - داستان گریه‌دار دعبل و...

پیراهن یوسف - داستان گریه‌دار دعبل و پیراهن امام رضا
پیشینه تاریخی حرم مطهر امام رضا علیه السلام

پیشینه تاریخی حرم مطهر امام رضا علیه...

پیشینه تاریخی حرم مطهر امام رضا علیه السلام
نیم نگاهی به زندگینامه امام رضا علیه السلام

نیم نگاهی به زندگینامه امام رضا علیه...

نیم نگاهی به زندگینامه امام رضا علیه السلام
تلاشى براى شناخت تاریخ مقدس در تشیع (1)

تلاشى براى شناخت تاریخ مقدس در تشیع...

تلاشى براى شناخت تاریخ مقدس در تشیع (1)
UserName