• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1410
  • سه شنبه 1385/1/8
  • تاريخ :
 

نگاه مهربان پدر بزرگ

(3)

 

 حدیث ثقلین 
 روایتى كه درباره حسنین(ع)آمده است 
 ذكاوت و استعداد فوق العاده امام(ع) 
 چه خوب سوارانى و چه خوب مركبى؟ 
  كار این مرد عرب رسول خدا(ص) را به خنده انداخت 
  رفتار خاص پیامبر با امام حسن(ع) 
 ارثى را كه رسول خدا(ص) به حسنین(ع)عطا فرمود 
   روایتى كه درباره حسنین(ع)آمده است 

"ترمذى" در صحیح خود از"انس بن مالك" روایت كرده كه گوید:

«سئل رسول الله- صلى الله علیه و آله- اى اهل بیتك احب الیك؟ قال: الحسن و الحسین و كان یقول لفاطمة: ادعى ابنى، فیشمهما و یضمهما الیه‏» (1)

(از رسول خدا(ص) پرسیدند: كدام یك از خاندانتان نزد شما محبوبتر هستند؟ فرمود حسن و حسین، و رسم آن حضرت این بود كه به فاطمه مى‏فرمود: دو پسرم را نزد من بخوان، پس آن دو را مى‏بویید و به خود مى‏چسبانید.)

 چه خوب سوارانى و چه خوب مركبى؟ 

"زرندى" در كتاب"نظم درر السمطین" از امیر المؤمنین على بن ابیطالب(ع) روایت كرده كه روزى رسول خدا(ص) از خانه بیرون آمد و حسن بر شانه راست آن حضرت و حسین بر شانه چپ آن حضرت سوار بودند، عمر كه چنان دید عرض كرد:

«نعم المطیة لهما انت‏یا رسول الله؟قال رسول الله: و نعم الراكبان هما» (2)

(چه خوب مركبى هستى شما براى این دو، اى رسول خدا(ص)؟ رسول خدا(ص) نیز فرمود: و چه خوب سوارانى هستند آن دو!)

نگارنده گوید: به این مضمون و با مختصر اختلافى روایت ‏بسیارى در كتابهاى شیعه و اهل سنت آمده (3)و"سید حمیرى" نیز این مضمون را به نظم ‏در آورده و گفته است:

اتى حسنا و الحسین الرسول

و قد برزا ضحوة یلعبان

فضمهما و تغذاهما

و كانا لدیه بذاك المكان

و مرا و تحتهما منكباه

فنعم المطیة و الراكبان

  رفتار خاص پیامبر با امام حسن(ع) 

"حاكم" در "مستدرك" به سند خود از ابن عباس روایت كرده كه گوید: رسول خدا(ص) به نزد ما آمد در حالى كه حسن بن على را بر گردن خود سوار كرده بود، در این وقت مردى آن منظره را دید و به حسن بن على گفت:

«نعم المركب ركبت‏یا غلام؟ قال: فقال رسول الله(ص): و نعم الراكب هو»!

(اى پسرك! خوب مركبى سوار شده‏اى؟ رسول خدا(ص) نیز فرمود: و او نیز سوار خوبى است!)

و به دنبال آن گفته: این حدیثى است كه سندهاى آن صحیح و درست است (4)

اى مردم، من(به دیدار خدا) خوانده شده‏ام و آن را پذیرفته‏ام، و من دو چیز سنگین در میان شما مى‏گذارم: كتاب خدا و عترتم. كتاب خدا ریسمان كشیده‏اى است از آسمان به زمین، و عترت من خاندانم هستند؛ و به راستى كه خداى لطیف خبیر به من خبر داده كه این دو از یكدیگر جدا نشوند تا در كنار حوض(كوثر) بر من وارد شوند، پس بنگرید تا چگونه سفارش مرا پس از من در باره آن دو به جاى آورید.

 ارثى را كه رسول خدا(ص) به حسنین(ع)عطا فرمود 

"هیتمى" در "مجمع الزوائد" از "ابى رافع" روایت كرده كه گوید: فاطمه(س) حسن و حسینعلیها السلام را در هنگام بیمارى رسول خدا(ص)-همان بیمارى كه منجر به رحلت آن بزرگوار گردید- نزد آن حضرت آورد و عرض كرد:

«هذان ابناك فورثهما شیئا.»

(این دو پسران تو هستند به آن دو چیزى به ارث عطا فرما!) رسول خدا(ص) فرمود:

«اما الحسن فله ثباتى و سوددى، و اما الحسین فان له حزامتى وجودى‏» (5)

(اما به حسن ثبات و سیادت خود را بخشیدم، و اما به حسین دوراندیشى و انضباط و جود و بخشش را دادم.)

و در ربیع الابرار"زمخشرى" این گونه است كه رسول خدا(ص) حسن را در بر گرفت و او را بوسیده روى زانوى راست‏خود نشانید و فرمود:

«اما ابنى هذا فنحلته خلقى و هیبتى‏»(اما این پسرم را خوى خود و هیبتم را به او بخشیدم.)

و آنگاه حسین را در بر گرفت و بوسید و روى زانوى چپ خود نشانید و فرمود:

«نحلته شجاعتى و جودى‏» (6)

(و به او نیز شجاعت وجود و سخاوت خود را بخشیدم)

و در"كنز العمال" این گونه است كه فرمود:

«اما الحسن فله هیبتى و سؤددى و اما الحسین فله جراتى و جودى‏» (7)

و در حدیث دیگرى فرمود:

«اما الحسن فقد نحلته حلمى و هیبتى، و اما الحسین فقد نحلته نجدتى و جودى‏» (8)

و بالاخره رسول خدا(ص) آن دو فرزند محبوب خود را به خدا و مؤمنان صالح سپرد.

"ابن حجر هیثمى" در كتاب"الصواعق المحرقة" از "ابى الدنیا" روایت كرده كه گوید:"زید بن ارقم" در مجلس عبید الله هنگامى كه مشاهده كرد آن فاسق، قضیب (9)خود را بر لبهاى حسین(ع) مى‏زند رو به او كرده گفت:

«ارفع قضیبك فو الله لطالما رایت رسول الله(ص) یقبل ما بین هاتین الشفتین، ثم جعل زید یبكى، فقال ابن زیاد: ابكى الله عینیك لولا انك شیخ قد خرفت لضربت عنقك‏»

(قضیب خود را بردار، كه به خدا سوگند چه بسیار زیاد دیدم كه رسول خدا(ص) میان این دو لب را مى‏بوسید، زید این سخن را گفته و گریست."ابن زیاد" گفت: خدا چشمت را بگریاند، اگر پیرمردى نبودى كه عقلت تباه گشته، هم اكنون گردنت را مى‏زدم.)

"زید بن ارقم" این سخنان را گفته، سپس برخاست در حالى كه مى‏گفت:

«ایها الناس انتم العبید بعد الیوم قتلتم ابن فاطمة، و امرتم ابن مرجانة و الله لیقتلن خیاركم و یستعبدن شراركم، فبعدا لمن رضى بالذلة و العار»

(اى مردم شما پس از امروز بردگانى خواهید بود. پسر فاطمه را كشتید و پسر مرجانه را فرمانروا كردید. به خدا سوگند كه وى خوبانتان را مى‏كشد، بدانتان را تحت فرمان گیرد، پس دورى از رحمت‏ حق بر كسى باد كه تن به خوارى و ننگ دهد.)

آنگاه به"ابن زیاد" رو كرده و گفت:

«لاحد ثنك بما هو اغیظ علیك من هذا، رایت رسول الله اقعد حسنا على فخذه الیمنى، و حسینا على الیسرى، ثم وضع یده على یا فوخهما ثم قال: اللهم انى استودعك ایاهما و صالح المؤمنین‏» (10)

(اكنون براى تو حدیثى گویم كه خشم تو را بیش از این برانگیزاند. رسول خدا(ص) را دیدم كه حسن را بر زانوى راست‏ خود نشانیده بود و حسین را بر زانوى چپ نهاده بود، آنگاه دست ‏خود را بر جلوى سر آنها نهاده بود و مى‏گفت: بار خدایا من این دو را به تو و مؤمنان شایسته مى‏سپارم.)

 حدیث ثقلین 

و بالاخره در پایان عمر پر بركت‏ خود نیز سفارش آنها را به طور كلى و تحت عنوان‏«عترت‏» فرمود و بارها با بیانات گوناگون و در جاهاى مختلف و از آن جمله این گونه فرمود:

«ایها الناس انى اوشك ان ادعى فاجیب و انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى، كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض، و عترتى اهل بیتى، و ان اللطیف الخبیر اخبرنى انهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض فانظروا كیف تخلفونى فیهما» (11)

(اى مردم، من(به دیدار خدا) خوانده شده‏ام و آن را پذیرفته‏ام، و من دو چیز سنگین در میان شما مى‏گذارم: كتاب خدا و عترتم. كتاب خدا ریسمان كشیده‏اى است از آسمان به زمین، و عترت من خاندانم هستند؛ و به راستى كه خداى لطیف خبیر به من خبر داده كه این دو از یكدیگر جدا نشوند تا در كنار حوض(كوثر) بر من وارد شوند، پس بنگرید تا چگونه سفارش مرا پس از من در باره آن دو به جاى آورید.)

 ذكاوت و استعداد فوق العاده امام(ع) 

این حدیث جالب را نیز در مورد استعداد خارق العاده و ذكاوت این كودك بشنوید:

"ابن شهر آشوب" در كتاب"مناقب آل ابیطالب" از فضایل"ابوالسعادات" روایت كرده كه حسن بن على(ع) هفت ‏ساله بود كه در مجلس رسول خدا(ص) حضور مى‏یافت و آنچه به رسول خدا(ص) وحى مى‏شد مى‏شنید و آن را حفظ مى‏كرد و نزد مادرش فاطمه(س) مى‏آمد و آنچه را حفظ كرده بود براى مادر باز مى‏گفت.

و هنگامى كه على(ع) به نزد فاطمه(س) مى‏آمد، آن علوم را از فاطمه مى‏شنید و چون از آن بانوى بزرگوار مى‏پرسید: از كجا این علوم را فرا گرفته‏اى؟ پاسخ مى‏داد كه از فرزندت حسن!

به دنبال این ماجرا روزى على(ع) در خانه پنهان شد، و حسن كه قسمتى از وحى را شنیده بود به خانه آمد و همین كه خواست آنچه را شنیده بود مانند روزهاى دیگر به مادر خود باز گوید، دچار لكنت زبان شد، و نتوانست آنچه را شنیده بود بیان كند.

فاطمه(س) در شگفت‏ شد، و علت را از او پرسید؟ و كودك در جواب گفت:

«لا تعجبین یا اماه فان كبیرا یسمعنى و استماعه قد اوقفنى‏»

(اى مادر تعجب مكن كه بزرگى (اكنون) به سخن من گوش مى‏دهد، و همان گوش دادن اوست كه مرا از گفتار بازداشته!)

ابن شهر آشوب دنباله حدیث را این گونه نقل كرده كه گوید:

«فخرج على فقبله‏»

یعنى در این وقت على(ع) از مخفیگاه بیرون آمد و حسن را بوسید.

و در روایت دیگرى است كه در پاسخ مادر این گونه گفت:

«یا اماه قل بیانى وكل لسانى، لعل سیدا یرعانى‏» (12)

(مادرجان! بیانم كوتاه شده، و زبانم از گفتار باز مانده، شاید بزرگى مرا تحت نظر گرفته!)

و به دنبال این حدیث‏ شریف و جالب، این را هم بد نیست ‏بدانید كه قوه حافظه و حفظ حدیث در آن بزرگوار به حدى بوده كه روایات بسیارى از آن بزرگوار-بدون واسطه- از رسول خدا(ص) نقل شده، و در كتابهاى حدیثى"فریقین" آمده است، مانند این حدیث كه امام حسن(ع) مى‏فرماید:

«علمنى رسول الله(ص) كلمات اقولهن فى الوتر»

(رسول خدا(ص) كلماتى را به من یاد داد كه در نماز وتر مى‏خوانم)

و آنگاه آن كلمات را این گونه بیان كرد:

«اللهم اهدنى فیمن هدیت، و عافنى فیمن عافیت، و تولنى فیمن تولیت، و بارك لى فیما اعطیت، و قنى شرما قضیت، فانك تقضى و لا یقضى علیك، و انه لا یذل من والیت، تباركت ربنا و تعالیت‏» (13)

(خدایا مرا در زمره آنها كه هدایت مى‏كنى هدایتم كن، و در زمره آنها كه عافیت مى‏دهى عافیت ده، و در زمره آنها كه دوست مى‏دارى دوست ‏بدار، و در آنچه به من عطا مى‏كنى مبارك گردان، و از شر آنچه را مقدر كرده‏اى مرا نگهدارى فرما، كه تو حكم فرمایى و كسى را بر تو حكومتى‏ نیست، و به راستى كه خوار نگردد كسى كه تواش دوست دارى، چه با بركتى تو، اى پروردگار ما و چه برترى!)

و از جمله این حدیث است كه"جزرى" در "اسد الغابة" درباره همین دوران كودكى آن حضرت از"ابى الحوراء"، یكى از اصحاب آن بزرگوار، نقل كرده كه به آن حضرت عرض كرد:

«ما تذكر من رسول الله؟»(از رسول خدا(ص) چه چیز به یاد دارى؟)

امام حسن(ع) فرمود:

«اخذت تمرة من تمر الصدقه، فتركتها فى فمى فنزعها بلعابها، فقیل: یا رسول الله ما كان علیك من هذه التمرة؟ قال: انا آل محمد لا تحل لنا الصدقة!» (14)

(خرمایى از خرماهاى صدقه برگرفتم و در دهانم گذاردم، و رسول خدا(ص) آن خرما را كه مخلوط به لعاب دهانم بود برگرفت! كسى عرض كرد: اى رسول خدا(ص) از این یك دانه خرما چه باكى بر شما بود (و چه مى‏شد كه آن را از دهان كودك بیرون نمى‏كشیدى؟) فرمود: صدقه بر ما خاندان محمد حلال نیست.)

 كار این مرد عرب رسول خدا(ص) را به خنده انداخت 

"ابن شهر آشوب" در كتاب"مناقب" از "اسماعیل بن یزید" به سندش از امام باقر(ع) روایت كرده كه فرمود: مردى در زمان رسول خدا(ص) مرتكب گناهى شد، و براى جبران آن خود را مخفى كرد تا هنگامى كه حسن و حسین(ع)را در كوچه خلوتى مشاهده كرد.

پس نزدیك رفته و آن دو را برگرفت و بر دوش خود سوار كرده به نزد رسول خدا(ص) آورده گفت:

«انى مستجیر بالله و بهما»

(من به خداوند تعالى و به این دو پناهنده شدم!)

رسول خدا(ص) آنقدر خندید كه دست مباركش را جلوى دهان گرفت.

سپس به آن مرد فرمود: «اذهب و انت طلیق‏»

(برو كه تو آزادى.)

و به حسن و حسین نیز فرمود: شما را در باره این مرد شفیع قرار دادم! و به دنبال این ماجرا این آیه نازل گردید:

«و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما» (15)

(و اگر ایشان هنگامى كه بر خود ستم مى‏كنند نزد تو بیایند و از خداوند آمرزش خواسته و رسول خدا براى ایشان آمرزش خواهى كند حتماً خداى را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت) (16)

پی نوشتها:

1.صحیح ترمذى، ج 13، ص 194، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 60-655.

2.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 720.

3.بحار الانوار، ج 43، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 27-714.

4.مستدرك، ج 3، ص 170، و مضمون آن نیز در بیش از 25 حدیث دیگر در كتاب هاى اهل سنت آمده كه در ملحقات احقاق، ج 11، صص 80-75 نقل شده است.

5.مجمع الزوائد هیتمى، ج 9، ص 185.

6.ربیع الابرار، ص 513.

7.كنز العمال، ج 7، ص 192.

8.منتخب كنز العمال-حاشیه مسند-ج 5، ص 106.

9.«قضیب‏»به معناى شاخه بریده و شمشیر بران نیز آمده، و ظاهرا برخى از امیران قدیم مانند عبید الله حرام زاده عصاهایى داشته‏اند كه ظاهر آن مانند چوبدستى و عصا بوده، ولى مجوف و تو خالى بوده، و داخل آن شمشیرهاى نازك و تیزى قرار داشته كه در موقع لزوم آن را بیرون آورده و از آن استفاده شمشیر مى‏كرده‏اند، و بدانها قضیب مى‏گفتند.

10.الصواعق المحرقه، ص 196.و قسمت ذیل آن را نیز در كنز العمال و كتابهاى دیگر از زید بن ارقم روایت كرده‏اند.ملحقات احقاق الحق، ج 10، ص 746.

11.بحار الانوار، ج 43، صص 66-104، ملحقات احقاق الحق، ج 10، صص 76-309، اثبات الهداة، ج 3 و 4.

و عترت را خود اینان به‏«نسل‏»معنى كرده و برخى نیز ادعاى اتفاق امت را كرده‏اند كه مراد از عترت در این حدیث على و فاطمه و حسن و حسین(ع)هستند.(ملحقات، ص 309) و مرحوم سید مرتضى(ره) در معناى عترت تحقیق جالبى دارد كه مى‏توانید در كتاب الشافى(ص 177 به بعد) بخوانید و در بحار الانوار، (ج 43، ص 157 به بعد) از آنجا نقل شده است.

12.مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، (چاپ قم)، صص 8-7.

13.صحیح ترمذى، ج 1، ص 93، مستدرك حاكم، ج 3، ص 172، تاریخ ابن عساكر، ج 4، ص 20.

14.اسد الغابة، ج 2، ص 11.

15.سوره نساء، آیه 64.

16.مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 400.

منبع:

كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص‏31 تا 63

مؤلف: سید هاشم رسولى محلاتى

(با اندكی تصرف)

لینك مقالات مرتبط:

 كریم اهل بیت و جایگاه او نزد پیامبر خدا (ص) 

 پرتوی از بلاغت امام حسن علیه السلام 

 نمی از دریای جود و كرم امام مجتبی علیه السلام 

 در ماتم كریم اهل بیت (ع) 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName