• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1055
  • شنبه 1384/12/27
  • تاريخ :

گفت وگو با «برادران داردن» درباره «كودك» سینما و بلژیك


به چشم رسانه هاى جهان، ژان پى یر و لوك داردن، «برادران گریم» سینما هستند. تیره نمایانى كه سرمایه شان شرایط دشوار زندگى و مطالعات واقع گرایانه اجتماعى طبقه محروم بلژیك است. به طور طعنه آمیزى، فیلم هاى عامدانه سرد و غم انگیزشان آنها را به عضوى ثابت در جشنواره هاى پر زرق و برق جهانى بدل كرده است. در یك لحظه آنها در حال پرده بردارى از سرنوشت مهاجرین غیر قانونى (قول)، فقر كودكان (رزتا) و تجارت در بازار سیاه فرزند خواندگى (كودك) هستند و یك لحظه بعد در حالى كه نخل طلاى كن را در دست دارند با لباس هاى رسمى جلوى فلاش دوربین ها رژه مى روند. زندگى هر كدام از برادران داردن مى تواند یك وجود دوگانه عجیب باشد.

هركدام از دو برادر به زندگى دائم السفرشان نگاه طنز آمیز خود را دارد. در گرما گرم مصاحبه آنها توضیح مى دهند كه روز قبل به لندن آمده اند و همان شب دوباره بازمى گردند. ژان پى یر در حالى كه سیگارش را در دست مى چرخاند خوب مى داند كه فیلمسازان كمى نیستند كه نشانگر افول موسیقى راك اندرول باشند. «ما مانند «میك جگر» و «برایان جونز» هستیم.»

حتى وقتى كه در یك حركت كاملاً هماهنگ، تلپ، روى كاناپه مى افتند، برادرها یك جبهه متحد و یكپارچه را به نمایش مى گذارند. تخصیص اعتبار مشترك روى فیلم هایشان این احساس را ایجاد مى كند كه در نوعى از سیستم دوتایى رمز آمیز كار مى كنند. حتى از نظر چهره ظاهرى هم تفاوت بسیار كمى بین آنها است.

لوك تقریباً چاق تر و باشیطنت تر از برادر بزرگ تر و لاغر تر خود است. به جز این تشخیص آنها از هم تلاش زیادى را مى طلبد. ژان پى یر مى گوید: «ما یكى هستیم. یك نفر با چهار چشم. باید این گونه باشیم وگرنه نمى توانیم یك فیلم مشترك بسازیم. هیچ سرى وجود ندارد.»

لوك اذعان مى دارد: «من مى توانم بفهمم كه چطور این در مقابل ایده رمانتیك آفرینش بدون شریك پروردگار توانا قرار دارد. اما سینما هیچ گاه كار یك نفر نیست و حتى نیز اولین كسانى نیستیم كه به این صورت كار مى كنیم، كسان دیگرى هم بوده اند مانند برادران تاویانى، كه در زمینه هاى مورد علاقه شان اشتراكاتى پیدا كرده بودند. حال ممكن است شما فكر كنید كه اگر قرار باشد چند نفر بحث كنند و به توافق و مصالحه برسند خطر این وجود خواهد داشت كه حسشان از بین برود. اما این گونه نیست. ما ترتیبى داده ایم كه با وجود این بحث ها حسمان هم حفظ شود.»

معلوم شده كه چنین زوجى از خواهران داردن هم وجود دارد اما لوك مى گوید: «آنها با هم فیلم نمى سازند. یكى در تئاتر كار مى كند و دیگرى پرستار است.»

آخرین فیلم داردن ها، كودك، در مكان مورد علاقه آنها سرائینگ، یك شهر صنعتى مغموم در منطقه والونى بلژیك مى گذرد. فیلم سرنوشت برونو را دنبال مى كند، دزد خرده پایى كه پسر شیر خواره اش را مى فروشد و هنگامى كه درصدد جبران برمى آید، ناامیدانه خود را مقروض به گانگستر هایى مى بیند كه این معامله را ترتیب داده بودند. این یك فیلم صمیمى و خشن است كه تماماً تحت تاثیر «روبر برسون» كبیر است. اگر «رزتا» (????) اداى دینى به «موشت» (????) برسون است (تصویرى باروح و نیز خشن از یك كودك مطرود)، «كودك» نسخه اى از «جیب بر» به حساب مى آید كه منجر به ملاقات رهایى بخش زندان در آخر مى شود.

ژان پى یر ??ساله و لوك ?? ساله كار خود را به عنوان مستند ساز آغاز كردند كه خرج ساخت آنها را به وسیله كار كردن شیفتى در یك كارخانه سیمان محلى فراهم مى كردند. در طول دهه ?? فیلم هاى كم خرج تلویزیونى درباره اعتصاب و بیكارى، تبعید لهستانى ها و ایستگاه هاى رادیویى زیر زمینى ساختند. دیدن فیلم هاى اخیر آنها به عنوان نوادگان این فیلم هاى مستند، وسوسه انگیز به نظر مى رسد. آنها شور مبارزاتى اجتماعى، روایت هاى كمرنگ و سبك مستند گونه (وریته) و جمع و جور خود را مشتركاً دارا هستند. اما برخلاف انتظار داردن ها از عشق قدیمى خود رویگردان شده اند. ژان پى یر اظهار مى دارد: «من اقرار مى كنم كه فیلم مستند حالم را بد مى كند.»

چیزى كه آنها از ساختن مستند هایشان یاد گرفته اند، همان گونه كه خود مى گویند، این است كه حقیقت را نمى توان به راحتى فهمید و آن را به طور دقیق شرح داد. واقعیت به سادگى در یك قفسه دراماتیك جاى نمى گیرد، مردم ذاتاً غیر قابل شناختن اند. به همین دلیل است كه نظر منتقدینى كه كارهاى آنان را نشانه ها و تمثیل هاى مذهبى با بیانیه هاى تحریك آمیز سیاسى مى خوانند نمى پذیرند. ژان پى یر مى گوید: «ممكن است كمى كلى به نظر برسد اما چیزى كه ما واقعاً به آن علاقه مندیم كشف امكانات و توانایى هاى انسان است.»

به این ترتیب تصادفى نیست كه داردن ها به سمت آدم هاى حاشیه اى كشیده مى شوند. شاید آنها احساس مى كنند انسان در موقعیت بحران جذاب تر است- انسانى كه از امنیت شغلى، درآمد و مسكن محروم است.

لوك مى گوید: «شاید، شاید در این شرایط زندگى حضور بیشتر و مهمترى دارد.» و ژان پى یر اضافه مى كند: «ما بسیار علاقه مندیم كه در مورد این انسان ها فیلم بسازیم، همیشه این گونه بوده ایم و به دلیل اینكه به شهر سرائینگ بسیار نزدیك هستیم توانسته ایم تغییراتى كه طى این سال ها داشته است را شاهد باشیم. آنجا شهرى بود متحد و یكپارچه كه در آن پیوندها بسیار قوى و مستحكم بود. سپس چهره مردمى را دیدیم كه ناگهان سروكله شان در این شهر پیدا شده بود و تنهایى اى را حس مى كنیم كه قبلاً وجود نداشت. این خیلى براى ما مهم نیست كه این مردان از كجا آمده اند و به كجا خواهند رفت؟ كه چطور براى زنده ماندن تلاش مى كنند؟ یا چطور رفتار مى كنند؟ آیا آنها برآنند تا رویكردى نوع دوستانه را بپذیرند یا فقط به فكر نجات خود هستند؟» كمى مكث مى كند تا مثالى بیابد: «وقتى شما در حاشیه شهر زندگى مى كنید و فقط یك بطرى آب براى سه نفر از شما وجود دارد كه باید تا یك هفته دوام بیاورد، چه كار خواهید كرد؟ آن را به تنهایى مى نوشید؟ آن را مخفى مى كنید؟ آیا تصمیم مى گیرید كه یكى از شما سه نفر فداكارى كند؟ بنابراین سئوالات اقتصادى به سئوالات اجتماعى و انسانى تبدیل مى شوند. این چیزى است كه ما را به خود جذب مى كند.» و اغلب به نظر مى رسد سئوالاتى كه داردن ها مى پرسند تاثیرات اجتماعى گسترده ترى دارد. گزارش شده كه «رزتا» چنان تاثیرى روى جامعه خود داشت كه پارلمان بلژیك فوراً طرح قانون رزتا را براى حمایت از حقوق كارگران خردسال ارائه داد. ژان پى یر تصحیح مى كند: «نه، چنین قانونى قبلاً وجود داشت، اما تا آن موقع تصویب نشده بود. حقیقت همواره از داستان جذابیت كمترى دارد.» لوك مى گوید: «ما ابتدا كمى نگران بودیم زیرا او حالا در فیلم هاى زیادى بازى كرده بود و ما نگران این بودیم چرا كه ممكن بود كارگردان ها مهارت هاى تكنیكى زیادى به او داده باشند، اتفاقى كه بسیار براى بازیگران حرفه اى رخ مى دهد و در این صورت تمام چیزى كه براى شما باقى مى ماند رفتارهاى مشابه، تكنیك هاى مشابه و شخصیت هاى مشابه هم است.

بنابراین ما از این مسئله مى ترسیدیم و به او گفتیم تو باید مانند زمانى باشى كه در «قول» بازى كردى، دوباره همان شخصیت معصوم، انگار كه قبل از این در تمام عمرت در هیچ فیلمى بازى نكرده اى.» این تقاضا براى خلوص و معصومیت اصلى ترین نكته در روش كار داردن ها است. آنها شهرت بین المللى فراگیرشان را مدیون كار كردن بى وقفه خود هستند. با اجتناب از فریفته شدن توسط سوپراستارها و بودجه هاى هنگفت این دو برادر داستان هاى آدم ها را در سرزمین خودشان كاوش كردند و آن را به جهان نشان دادند. اما اینجا تناقضى وجود دارد كه هر موقع آنها تاكسیدوهاى جشنواره اى شان را مى پوشند سربرمى آورد. آیا آنها از اینكه از حاشیه شهرها غافل بمانند ترسى ندارند؟ آیا نگران این نیستند كه قربانى موفقیت خود بشوند؟ برادرها به این حرف مى خندند. «ما اسپیلبرگ نیستیم.»

ژان پى یر از خنده روده بر مى شود: «اسپیلبرگ موفق است، نه ما.» فهمیدن اینكه چه نظرى راجع به بلژیك وجود دارد نكته مهمى است كه لوك مهربانانه به من مى گوید و اگر این را از قبل مى دانستم هرگز این سئوال احمقانه را مطرح نمى كردم. «به فیلمسازها در بلژیك مانند هنرمندان صنایع دستى نگاه مى شود. اینجا یك كشور كوچك است كه در آن ابداً صنعتى به نام فیلمسازى وجود ندارد.» ژان پى یر اضافه مى كند: «اینجا شبیه پاریس نیست، اینجا اصلاً شبیه پاریس نیست.» او پایتخت فرانسه را به همان اندازه كه هالیوود یا استرالیا، دور از دسترس مى بیند؛ پادشاهى هاى افسانه اى كه آنها هیچ گاه تصور دیدن آن را هم نمى توانند بكنند.

زان بروكس

ترجمه: آرش فاتحى

UserName