• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5253
  • شنبه 1384/12/27
  • تاريخ :

سروش سرافرازى در كلام سیدالشهداعلیه السلام


حدیث عزت‏

حسین، امام عزت است و كربلا، تجلى‏گاه عزتمندى یاران خدا. و عاشورا، لحظه‏اى تاریخى كه افتخار حفظ دین و ارزش‏ها و فدا كردن خود براى بقاى آنها به حسین‏ علیه السلام تعلق گرفت. حسین از آن رو افتخار بشر شد كه زندگى بدون ارزش را همسنگ «مرگ زرد»، دانست و رفتار و گفتارش آكنده از عطر سرافرازى ماند.

به قول شهید مطهرى: «با این كه از امام حسین ‏علیه السلام كلام زیادى نقل نشده است، اگر به نسبت حساب كنیم، در میان ائمه از ایشان بیشتر از همه، در مسأله كرامت و عزت نفس مأثور است. از جمله كلمات قصار ایشان است: «موت فى عزّ خیر من حیاة فى ذُلّ»... راز این ‏كه این‏ گونه كلمات از ایشان به نسبت بیشتر از سایر ائمه رسیده، این است كه داستان كربلا زمینه‏اى بود براى این كه روح امام حسین‏ علیه السلام در این قسمت تجلى خودش را ظاهر كند.»(1)

ما نیز در این مقاله بر آنیم کهچهل گوهر حسینى پیرامون عزّت(2) را به خوانندگان تقدیمنماییم.

زندگى در سایه عزت‏

1. مَوْتٌ فى‏ عِزٍّ خیرٌ مِنْ حَیاةٍ فى ذلّ.(3)

مرگ با عزت بهتر از زندگى در ذلت است.

مرگ در سایه ذلت‏

2. لَیْسَ المَوْتُ فى سبیلِ العِزِّ الاّ حیاةٌ خالِدَةً و لیستِ الحیاةُ معَ الذُّلِّ الاّ الموت الذى لاحیاةَ مَعَهُ.(4)

مرگ در راه عزت، تنها حیات جاودان است و زندگى با ذلت، چیزى جز مرگى كه تهى از حیات است، نیست.

ذلت‏پذیرى، هرگز!

3. یا اَخى‏ وَاللهِ لَولم تكُن فى الدّنیا مَلْجَأً ولا مَأوىً لَما بایَعتُ یزیدَ بنَ مُعاوِیَةَ اَبَداً.(5)

برادرم! حتى اگر در دنیا هیچ پناه و آشیانى نداشته باشم، به خدا قسم هرگز با یزید پسر معاویه بیعت نخواهم كرد.

مرگ عزت آفرین‏

4. ما اَهوَنَ الموتُ على‏ سبیل نَیل العزّ و احیاءِ الحقِّ.(6)

چه آسان است مرگ در راه رسیدن به عزت و احیاى حق.

شعار عزت‏

5. الموتُ اولى‏ مِن ركوبِ العارِ ،والعارُ اولى‏ مِن دخولِ النَّارِ.(7)

مرگ، بهتر از ننگ پذیرى است و ننگ، بهتر از ورود در آتش است.

عزت اهل ایمان‏

6. شخصى به امام حسین‏علیه السلام گفت: تو متكبرى! فرمود:

كُلُّ الكِبْرِللهِ وَحْدَهُ ولا یكونُ فى غیرهِ. قالَ اللّهُ تعالى: «فَلله العزَّةُ و لِرَسولِهِ و للمؤمنین‏(8)»(9)

همه عظمت، کبر و بزرگیاز آنِ خداى یگانه است و در دیگرى نیست. خداى متعال فرمود: «عزت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است.».

تشخیص روش عزت آفرینى‏

بعد از صلح امام حسن ‏علیه السلام، شخصى به امام حسین ‏علیه السلام گفت: آیا عزت را با ذلت معامله كردید؟ امام حسین ‏علیه السلام فرمود:

7. اِنَّ قَد بایَعنا و لیس الى‏ ما ذَكَرتَ سبیل‏.(10)

ما بیعت كرده‏ایم و به آنچه تو مى‏گویى، راهى نیست.

اولویت امام براى عزت آفرینى‏

8. اِنَّ هؤُلاءِ قَومٌ لَزَموا طاعَةَ الشیطانِ و تَرَكوا طاعَةَ الرحمانِ و اَظهروا الفسادَ فى‏الارضِ و اَبْطلوا الحدودَ و شَرِبوا الخُمورَ و اِسْتَأثَروا فى اموالِ الفقراء والمساكینِ و انا اَولى مَن قام بنُصرَةِ دین الله و اعزازِ شَرعِهِ والجهادِ فى سبیله لتكون كلمة الله هى العلیاء.(11)

اینان مردمى اند كه در پیروى شیطان پا برجایند و خداى رحمان را پیروى نمى‏كنند و در زمین فساد را رواج داده و حدود خداوند را باطل كرده‏اند. شراب مى‏نوشند و اموال فقرا و مساكین را ویژه خود ساخته‏اند و من سزاوارترم كه به یارى دین خدا برخیزم و آیین او را عزیز دارم و در راهش جهاد كنم تا كلمه «الله» برترین باشد.

ذلت گریزان‏

9. یأبَى اللهُ ذلك (الذلّةَ) لنا و رسولُهُ و المؤمنون و حُجُورٌ طابَتْ و طَهُرَتْ و اُنوفٌ حَمیَّةٌ و نفوسٌ اَبِیَّةٌ مِن اَنْ تُؤثَرَ طاعَةَ اللّئامِ عَلى مصارع الكرام.(12)

خداوند و پیامبر و مؤمنان و دامن‏هاى پاك و سرافرازان غیور و دلاوران با رشك، آن (ذلت) را براى ما نمى‏پذیرند و پیروى فرومایگان را بر قتلگاه بزرگواران برنگزینند.

دل نبستن به دنیا

10. هَلْ تَقْدِرونَ عَلى‏ اكثر مِن قتلى؟ مَرحَباً بالقَتْلِ فى‏سبیل اللهِ ولكِنَّكُم لاتقدرون عَلى هَدمِ مَجدى‏ و مَحوِ عزّى و شَرَفى‏ فَاِذاً لا اُبالى‏ بِالقَتْلِ.(13)

آیا شما به بیشتر از كشتن من توان دارید؟ خوشا به مرگِ در راه خدا! اما شما نمى‏توانید مجد و عزت و شرف مرا نابود كنید، پس مرا از كشته شدن چه باك.

عمل به تكلیف در هر شرایط

11. أَلا اِنّى‏ زاحِفٌ بهذه الاُسْرةِ عَلى قِلَّة العتادِ و خَذَلَةِ الأصحاب‏،فَاِنْ نَهزِم فهَزّامون قِدْماً،و ان نُهزَم فَغَیرُ مُهزَّ مینا،و ما اِن طِبُّنا جُبْنٌ و لكن‏ منایانا و دَولةُ آخرینا. (14)

بدانید با همین آمادگى ناچیز و یاران اندك، با شما پیكار مى‏كنم. اگر دشمن را بشكنیم، از دیرباز غالب بوده‏ایم و اگر شكست بخوریم، باز مغلوب نشده‏ایم كه در خوى ما ترس نیست، بلكه این، اجل‏ها و نوبت واپسین ماست.

ذلت ناپذیرى‏

امام حسین‏ علیه السلام در برابر تقاضاى بیعت از سوى اشعث بن قیس فرمود:

12. لا وَاللهِ لا اُعطیهم بِیَدى‏ اِعطاءَ الذَّلیل ولا اُفِرُّ اِفْرارَ العبید. «عِبادَ اللهِ اِنّى‏ عُذْتُ بِرَبّى‏ و ربِّكُم اَن‏ تَرْجِمُونِ.»(15)

نه به خدا سوگند! هرگز دست مذلت در دست ایشان ننهم و مانند بردگان تسلیم نشوم و یا فرار نكنم «بندگان خدا! من به پروردگار خود و شما پناه مى‏برم از این كه مرا سنگسار كنید.»

بر سر دو راهى عزت‏

13. اَلا اِنَّ الدَّعِىَّ بن الدَّعِىَّ قَد رَكَزَ بینَ اِثنَتَینِ؛ بَین السَّلِّةِ والذِّلَّةِ و هیهاتَ مِنّا الذِّلَّةُ.(16)

آگاه باشید كه زنازاده فرزند زنازاده میان دو چیز پافشرده است؛ كشته شدن و ذلت. هیهات كه ما ذلت را بپذیریم!

سازش، هرگز!

عبدالله بن عمر از امام حسین‏علیه السلام خواست تا با یزید سازش كند، امام فرمود:

14. اُفٍّ لِهذا الكلامِ أبَداً ما دامتِ السَّماواتُ و الارضُ أسألُكَ باللّهِ یا عبدَالله أنا عندكَ عَلى خَطَاءٍ من أمرى هذا فَاِنْ كنتُ عندكَ عَلى‏ خَطاءٍ فَرُدَّنى فَاِنّى اَخْضَعُ و اَسْمَعُ و أطیعُ.(17)

براى همیشه و هر زمان، اف بر این سخن! عبدالله! تو را به خدا، آیا نزد شما من در تصمیم خود اشتباه مى‏كنم؟ اگر در اشتباهم، بگو كه من خاضعم و مى‏شنوم و مى‏پذیرم.

پذیرش هزینه؛ خواست خدا

15. لا أُعطى‏ المَقادَةَ و المَذَلَّةَ مِن نَفسى فَقد عَلِمتُ واللهِ اَنَّهُ جاءَ مِنَ الامر ما لا قِوامَ بِهِ وَ لكِنْ قَضاءُ اللهِ ماضٍ فِىَّ وَ هوالذّى یَفْعَلُ فى بیتِ رسولِهِ ما یَشاءُ و یَرضى‏. (18)

من از بیعت با یزید خوددارى خواهم كرد و زیر بار بردگى و ذلت نخواهم رفت. به خدا سوگند! مى‏دانم حادثه‏اى پیش آمده كه هیچ نظام (حساب و كتاب) ندارد؛ ولى قضاى خداوندى در حق من رخ خواهد داد و اوست كه در خاندان پیامبرش آنچه را مى‏خواهد و مى‏پسندد، انجام مى‏دهد.

نیروى بى‏پایان، دلیل عزت‏

16. سبحانَ ربِّكَ رَبِّ العِزَّةِ عَمَّا یَصِفونَ... سبحانَ ذى العِزَّةِ و العظمةِ... لاحولَ ولا قُوَّةَ الاَّ باللهِ العلىِّ العظیم.(19)

پاك و منزه است پروردگار تو كه مالك عزت است از آنچه كه خلق در توصیف او مى‏گویند... پاك و منزه است صاحب عزت و عظمت... هیچ جنبش و نیرویى جز از خداى بلند مرتبه عظیم الشأن نیست.

پیروى از امام زمان‏ علیه السلام سمبل خداشناسى‏

17. اَیّها النَّاسُ اِنَّ الله جَلَّ ذِكرهُ ما خَلقَ العبادَ الاّ لِیَعرِفُوهُ فاِذا عَرَفوه عَبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادتِهِ عن عبادةِ ما سَواهُ (فقال له رجل: یابن رسول الله! بابى انتَ و امّى فما معرفةُ الله؟) قال: معرفةُ اهلِ كُلّ زمان اِمامَهُم الذى یَجِبُ علیهم طاعتُهُ.(20)

اى مردم، خداى بزرگ بندگان را نیافرید، مگر براى آن كه او را بشناسند، وقتى او را شناختند او را پرستش خواهند كرد و هنگامى كه او را بپرستند، از بندگى غیر اوبىنیاز خواهند شد.

مردى پرسید: اى فرزند رسول خدا پدر و مادرم فدایت، شناخت خدا چیست؟ فرمود: شناخت مردمبه امامشان درهر زمان؛ آن امامى كه اطاعتش بر آنها واجب است.

در حزب خدا بودن‏

18. نحنُ حِزبُ اللهِ الغالبونَ و عترةُ رسولِ الله ِ‏صلى الله علیه و آله و سلم الاَقربونَ... .(21)

ما حزب خدا و پیروزیم و از نزدیك‏ترین بستگان رسول خداییم...

بى‏نیازى‏

شخصى از امام پرسید: عزت آدمى در چیست؟ فرمود:

19. اِستِغناؤُهُ عَنِ النَّاسِ.‏(22)

در بى‏نیازى‏اش از مردم.

توكل به خدا

20. اِنَّ العِزَّ والغِنى‏ خَرَجا یَجولانِ فَلَقیا التَّوَكُّلَ فاسْتَوْطَنا.(23)

"عزت" و"بى‏نیازى" بیرون آمدند و به گردش پرداختند، وقتى با توكل رو به رو شدند، در آن مقیم شدند.

راست گویى‏

21. الصّدقُ عِزُّ وَالكِذْبُ عَجزٌ. (24)

راستى، عزت و دروغ ناتوانى است.

هوس ستیزى‏

22. اِصبِر عَمَّا تُحِبُّ فیما یَدعوكَ الیه الهَوى‏.(25)

در مواردى كه هواى نفس تو را فرا مى‏خواند، از آنچه (ناحق است) دوست دارى، خود را نگهدار.

زندگى با ظالمان‏

23. ألا تَرَونَ اَنَّ الحَقَّ لا یُعْمَلُ بِه و اَنَّ الباطلَ لا یُتناهى‏ عَنه لِیَرْغَبَ المؤمِنُ فى‏ لِقاءِ اللهِ مُحِقّاً فَاِنّى‏ لا ارى الموتَ الاّ شهادةً ولا الحیاةَ مع الظالمینَ الاّ بَرَماً. (26)

آیا نمى‏بینید به حق عمل نمى‏شود و از باطل بازداشته نمى‏شود؟ (در چنین شرایطى) مؤمن را بایسته‏ است كه خواهان دیدار خدا باشد، كه من چنین مرگى را جز شهادت، و زندگى با ظالمان را جز ننگ و خوارى نمى‏دانم .

قتل پاكان (انبیا)

24. زن پادشاه بنى‏اسرائیل پیر شد و خواست دخترش را به ازدواج شاه در آورد؛ پادشاه با یحیى مشورت كرد و یحیى او را از این كار نهى كرد. آن زن چون فهمید، دخترش را آراست و نزد شاه فرستاد. او نزد شاه به رقص و كرشمه پرداخت. پادشاه گفت: چه مى‏خواهى؟ گفت: سر یحیى را...؟

فَقَتَلَهُ ثُمَّ بَعَثَ الیها فى طشتٍ من ذَهَبٍ. فَأُمِرَتِ الارضُ فَأَخَذَتْها و سَلَّطَ علیهم بُختَ نُصَّر... فَقُتِلُ علیه سبعین أَلفاً... .(27)

شاه یحیى را كشت و سرش را در طشت طلایى نزد دختر فرستاد. پس زمین فرمان یافت و آن را گرفت و خدا «بُخْت نُصَّر» را بر بنى‏اسرائیل مسلط كرد... پس هفتاد هزار نفر را كشت....

ترس و طمع‏

25. اِعْتَبِروا ایُّها النَّاسُ بما وَعَظَ اللهُ بِهِ أَولیاءَهُ مِن سوء ثَنائِهِ عَلىَ الأحبار اذ یَقولُ: «لولا یَنهاهُمُ الرّبّانِیُّونَ و الأحبارُ عَن قولِهِم الأثم.» (28)

...انّما عابَ اللهُ ذلك علیهم لأَنَّهم كانوا یَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الّذینَ بینَ أظهُرِهِمْ المُنكَرِ و الفسادَ فَلا یَنْهَونَهُم عَن ذلك رَغْبَةً فیما كانوا یَنالونَ منهُم و رَهبَةً ممّا یَحْذَرُونَ واللهُ یقولُ: «فَلا تَخْشَوا النّاسَ وَاخْشَونِ.»(29) (30)

اى مردم! از آنچه خدا به آن، اولیاى خود را پند داده، پند گیرید؛ مانند بدگویى او از دانشمندان یهود آنجا كه مى‏فرماید: «چرا دانشمندان الهى آنان را از گفتار گناهشان باز نمى‏دارند؟...» بدین سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگران میان خود، كارهاى زشت و فساد مى‏دیدند و نهى‏شان نمى‏كردند به طمع آنچه از آنها به ایشان مى‏رسید و از بیم آنچه از آن مى‏ترسیدند، با این كه خدا مى‏فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید.»

غفلت علما از وظیفه (نهى از منكر)

26. قَد تَرَونَ عهودَ اللهِ مَنقُوضَةً فَلا تَفْزَعونَ و انتم لبعضِ ذِمَمِ آبائكم تفزعون و ذِمَّةُ رسولِ اللهِ مخفورةٌ... ولا فى منزِلَتِكُم تَعلمونَ ولا مَنْ عَمِلَ فیها و بالادهانِ و المُصانَفَةِ عندَ الظَّلَمةِ تَأمَنُونَ كُلُّ ذلك مِمَّا اَمَرَكُم اللهُ بِهِ من النّهى والتَّناهى و انتم عَنْهُ غافلونَ و انتم اَعْظَمُ النَّاسِ مُصیبَةً لما غُلِبتُم علیه من منازلِ العُلما.(31)

شما (علما) مى‏بینید كه پیمان‏هاى خدا شكسته شده ولى نگران نمى‏شوید، با این كه براى یك نقض پیمان پدران خود به هراس مى‏افتید! مى‏بینید كه پیمان رسول خدا خوار و ناچیز شده... ولى در خورِ مسئولیت خود، كار نمى‏كنید و به كسانى هم كه در آن راه تلاش مى‏كنند، وقعى نمى‏نهید و خود به چاپلوسى و سازش با ظالمان آسوده‏اید. همه اینها همان نهى و بازدارى است كه خدا به آن امر كرده است، ولى شما از آن غافلید. و مصیبت بر شما از همه بزرگ‏تر است؛ زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید.

تفرقه عالمان‏

27. ... ذلك بِاَنَّ مجارى الامورِ و الاحكامِ عَلى ایدى العُلماء بالله الاُمناء عَلى حلالِهِ و حرامِهِ فَأَنتم اَلْمَسلُوبونَ تلكَ المنزلَةَ و ما سُلِبتُم ذلك اِلاَّ بِتَفَرُّقِكُم عَنِ الحَقِّ و اختلافِكُم فى الألسِنَّة (السُّنّة).(32)

شكست خوردن شما براى آن است كه مجراى كارها و گذرگاه احكام، به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امین‌اند و از شما این منزلت را ربودند، و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطه دورى شما از حق، و اختلافتان در زبان‏ها (یا سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم).

هزینه ناپذیرى‏

28. لَوصَبَرتُم عَلى الأذىِ و تَحَمَّلتُمُ المؤونةَ فى ذاتِ الله كانتِ امورُ اللهِ علیكم تَرِدُ و عنكم تَصدُرُ و الیكم تَرجِعُ و لكِنَّكُم مَكّنتُم الظَّلَمَةَ مِن منزلَتِكُم و اَسلَمتُم اُمورَ اللهِ فى‏ اَیدیهِم یَعملونَ بِالشُّبهاتِ و یَسیرونَ فى الشَّهواتِ.(33)

اگر بر آزارها شكیبا بودید و در راه خدا هزینه را تحمل مى‏كردید، زمام امور خدا بر شما در مى‏آمد و از جانب شما به جریان مى‏افتاد و به شما باز مى‏گشت. ولى شما ظالمان را در جاى خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید، تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند.

فرار از مرگ‏

29. سَلَّطَهُم (الظَّلَمَةَ) على ذلك (منزلة العُلما) فِرارُكُم مِن الموتِ و اِعجابُكُم بالحیاةِ التى هى مُفارِقَتُكُم فَأسلَمتُم الضُّعفاءَ فى ایدیهم فَمِن بین مُستَعبَدٍ مَقهورٍ و بین مُستَضعفٍ عَلى مَعیشَتِهِ مَغلوبٍ. یَتَقَلَّبونَ فى المُلكِ بآرائهم و یستَشعِرونَ الخِزىَ بأهوائهم اِقتداءً بالأشرارِ و جُرأةً عَلَى الجَبَّارِ.(34)

فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگى دنیا، كه از شما جدا خواهد شد، آنان را به منزلت شما چیره كرد. بدین سان، ضعیفان را به دست آنان سپردید كه برخى را برده و مقهور ساختند و برخى را ناتوان و مغلوب زندگى روزمرّه.

در امور مملكت به رأى خود تصرف مى‏كنند و با هوسرانى خویش ننگ و خوارى پدید مى‏آورند... . مردم بردگان آنهایند كه هیچ دستِ برخورد كننده‏اى را از خود نراند.

یارى نكردن عزت جویان‏

30. فَاِنَّكُم (الاّ) تَنصُرُونا و تَنصِفونا قَوَى الظَّلَمَةُ علیكُم و عَمِلوا فى‏ اِطفاءِ نورِ نَبِیِّكُم و حَسبُنَااللهُ و علیه تَوَكَّلنا و الیهِ أنَبنا و الیه المصیرُ.(35)

اگر شما ما را (در این راه) یارى نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران بر شما نیرو گیرند و در خاموش كردن نور پیامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داریم و به سوى او بر مى‏گردیم و سرانجام به سوى اوست.

شكستن پیمان الهى‏

31. امام حسین ‏علیه السلام درباره آیه شریفه «و اذ خذناهم میثاقكم» فرمود:

اَما اِنَّهم لو كانوا دَعَوُا اللهَ بمحمدٍ و آلِهِ الطَّیبینَ بِصدقٍ فى نِیّاتِهِم و صِحَّةِ اعتقادِهِم مِن قُلُوبِهِم اَنْ یَعصِمَهُم حتّى لا یُعانِدوهُ بَعدَ مشاهَدَةِ تلكَ المُعجزاتِ الباهراتِ لَفَعَلَ ذلك بِجودِهِ و كَرَمِهِ ولكِنَّهُم قَصَّروا فَآثَروا الهوى‏ بنا و مَضَوا مَعَ الهَوى فى ‏طَلبِ لَذّاتِهِم.(36)

آگاه باشید كه اگر آنان (كه رو برتافتند) از روى صدق نیت و درستى عقیده قلبى خود، خدا را با سوگند به محمد و خاندان پاكیزه‏اش مى‏خواندند كه نگاهشان بدارد تا دیگر پس از مشاهده آن معجزات، آشكارا با خدا لجاجت نكنند؛ خدا حتماً از راه بخشش و بزرگوارى خود، این خواسته را اجابت مى‏نمود. اما آنان كوتاهى كرده، ذلت و خوارى را برگزیدند و با هواپرستى دنبال لذات خویش رهسپار شدند.

سرگرم شدن جوانان‏

32. جعید همدان مى‏گوید: امام حسین ‏علیه السلام پرسید: جوانان عرب (یا عرب‌ها) چگونه‏اند؟ گفتم: اهل تیروكمان بازى و گعده هایند. پرسید: مَوالى چه مى‏كنند؟ گفتم: خورنده ربا و حریص بر دنیایند. فرمود:

اِنّا للهِ و انّا الیه راجعون و اللهِ انّهُما لِلصِّنفانِ اللّذان كُنّا نَتَحَدَّثُ انَّا الله تبارك و تعالى یَنتَصِرُ بهما لِدینه.(37)

انّا لله و انّا الیه راجعون. اینان دو گروهى بودند كه ما مى‏گفتیم خداى متعال با ایشان، دین خود را یارى مى‏كند!

دنیا زدگى‏

33. اِنَّ النّاسَ عبیدُ الدُّنیا و الدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلسِنَتِهِم یَحوطونَهُ ما دَرَّت معایِشُهُم فاذا مُحِصّوا بالبلاءِ قَلَّ الدّیانون.(38)

مردم، بنده دنیایند و شیرینى دین را تنها بر زبان دارند؛ تا زندگى هایشان پربار است، بر محور دین گرد مى‏آیند و هر گاه با بلاها آزموده شدند، دینداران كم مى‏شوند.

آثار ذلت

استخدام نخبگان در حكومت فاسدها

34. فى‏ كُلِّ بَلَدٍ مِنهُم عَلى مِنبَرِهِ خطیبٌ مُصِقَعٌ فَالارضُ لَهُم شاغِرَةٌ و اَیدیهم فیها مَبسوطةٌ و النَّاسُ لهم خَوَلٌ لا یَدفَعونَ یَد لامبینٍ فَمِن بَینِ جَبَّارٍ عنیدٍ و ذى سَطوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَدیدِ مُطاعٍ لا یَعرِفُ المُبْدِى وَ المُعید.(39)

در هر شهرى خطیبى سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مى‏گویند و سرتاسر كشور اسلامى بى‏پناه مانده و دستشان در همه جاى آن باز است و مردم بردگان آنهایند كه هیچ دست برخورد كننده‏اى را از خود نرانند. آنها كه برخى زورگو و معاندند و برخى بر ناتوانان سلطه‏گر و تند خویند؛ فرمانروایانى كه نه خداشناسند و نه معاد شناس.

انحطاط، و سلطه ناصالحان‏

35. امام حسین ‏علیه السلام ضمن اعتراض به عمر (براى غصب خلافت)، فرمود:

یَابن الخَطّاب!... أما وَاللهِ لَو اَنَّ لِلسانٍ مَقالاً یَطُولُ تَصدیقُهُ و فِعلاً یُعینُهُ المؤمنونَ لِما تَخطّأتَ رِقابَ آل محمدٍ تَرقى‏ مِنبَرَهُم و صِرتَ الحاكمَ عَلیهم بكتابٍ نزل فیهم ولا تعرفُ مُعجَمَهُ ولا تَدرى تأویلَهُ اِلاّ سَماعَ الآذان...(40)

اى فرزند خطاب!... آگاه باش! اگر زبانى پابرجا در تصدیق، و كردارى كه مؤمنان یارى‏اش رسانند، بود، بر آل محمد سلطه نمى‏یافتى تا بر منبرشان برآیى و حاكم شوى. آن هم حكومت با كتابى كه در خاندان محمد صلى الله علیه و آله و سلم فرود آمده و تو از نكات سربسته و تأویل آن جز شنیدن با گوش‏ها چیزى نمى‏شناسى!

سرانجام عزت ستیزان‏

36. امام حسین‏ علیه السلام پس از این فرمایش كه: «بعد از قتل یحیى (پیامبر) توسط پادشاه، خداوند بخت نصر را بر آنان مسلط كرد كه هفتاد هزار نفر را كشت»، فرمود:

یا وَلَدى‏ یا عَلِىُّ وَاللهِ لایَسكُنُ دَمى‏ حتّى یَبعَثَ اللهُ المهدىَّ فَیَقْتُلَ عَلى دَمى‏ مِن المنافقینَ الكَفَرَةِ الفَسَقَةِ سبعینَ ألفاً.(41)

فرزندم على ‏جان! به خدا سوگند! خون من از جوشش نخواهد افتاد تا خدا مهدى ‏علیه السلام را برانگیزد و او انتقام خونم را از هفتاد هزار منافقِ كافرِ فاسق بستاند.

لباس ذلت‏

37. أَیمُ اللهِ یا أباهِرَّةَ لَتَقْتُلُنى‏ الفِئَةُ الباغِیَةُ وَ لَیَلْبِسُهُمُ اللهُ ذُلاًّ شاملاً و سَیفاً قاطعاً و لَیُسَلِّطَنَّ علیهم مَن یُذِلُّهم حتى یكونوا أَذَلَّ مِن قومِ سَبَأٍ اذ مَلِكَتْهُم اِمْرَاَةٌ منهم فَحَكَمَت فى اَموالهم و دِمائهِم.(42)

به خدا سوگند اى ابوهریره! این گروه ستمگر مرا خواهند كشت و خداوند لباس ذلتِ فراگیرى را بر آنان خواهد پوشانید و شمشیر برنده بر آنان خواهد كشید. خدا كسى را بر آنان مسلط كند كه از قوم سبأ خوارترشان گرداند كه زنى بر آنان حكم راند و اختیاردار اموال و خونشان بود.

ذلتِ عذاب‏

38. أَما تَعْلَمُ اَنَّ بَنى اسرائیلَ كانوا یَقْتُلونَ ما بین طلوعِ الفجرِ الى‏ طلوعِ الشمسِ سَبعینَ نَبِیّاً، ثُمَّ یَجْلسونَ فى اَسواقِهم یَبیعونَ و یَشتَرُونَ كَأَنَّ لم یَصنَعوا شَیْئاً فَلَمْ یُعَجِّلِ اللهُ عَلَیهِم بَل اَمهَلَهُم و اَخَذَهُم بَعد ذلكَ اَخذَ عَزیزٍ ذى انتقامٍ.(43)

آیا نمى‏دانى كه بنىاسرائیل از سپیده فجر تا طلوع آفتاب، هفتاد پیامبر را مى‏كشتند، سپس در بازارهاى خود نشسته، به خرید و فروش مى‏پرداختند، آن‏ چنان كه گویى هیچ نكرده‏اند؟! خدا نیز در عذاب آنان شتاب نكرد، بلكه مهلت داد و سپس با صلابت و اقتدار آنان را گرفت.

ذلت و انتقام الهى‏

39. أَما والله لا تَقْتُلُونَ بَعدى عَبداً مِن عبادِاللهُ أَسخَطَ علیكُم لِقَتْلِهِ منّى و أَیمُ اللهِ اِنّى لاَرجوا أَنْ یُكْرِمَنى اللهُ بِهوانِكُم ثُمَّ یَنْتَقِمَ لى‏ منكُم مِن حیثُ لا تَشْعُرُونَ أَما واللهِ لَو قَد قَتَلْتُمونى‏ لَقَد اَلقَى اللهُ بَأسَكُم بَیْنَكُم و سَفَكَ دِمائكم ثُمَّ لا یَرضى‏ لَكُم حَتّى یُضاعِفَ لكُم العذابَ الأَلیم.(44)

بدانید به خدا سوگند! هیچ بنده‏اى از بندگان خدا را پس از من نمى‏كشید كه بیشتر از كشتن من، خدا را به خشم آورد. امیدوارم خدا با خوارى شما، مرا ارجمند كند و از جایى كه نفهمید، انتقامم را از شما بگیرد. شما اگرچه مرا كشتید، اما خدا در میان شما درماندگى افكَند و خونتان را بریزد و خشنود نشود تا عذاب دردناك‏تان را چند برابر كند.

عصر خوارى صالحان‏

40. وَقَعْنا فىِ الخَطایا وَ البَلایا،وَ فى زَمَنِ اِنتِقاضٍ وَ اَشتِباهٍ‏،تَفانَى الخَیرُ وَالصُّلَحاءُ ذَلُّوا،و عَزَّ بِذُلِّهم أَهلُ السَّفاهِ،وَ باءَ الآمِرونَ بِكُلِّ عُرفٍ‏،فَما عَن مُنكَرٍ فِى النَّاسِ ناهِ‏،فَصارِ الحُرُّ لِلْمَلوكِ عَبداً،فَما للحُرِّ مِنْ قَدرٍ وَ جاهِ.(‏45)

ما در عصر خطاها و گرفتارى‏ها و شكستن (پیمان‏هاى الهى) و اشتباه واقع شده‏ایم. خیرها نابود شدند و صالحان خوار گشتند و با خوارى آنان، نابخردان عزیز شدند. فرمان دهندگان به هر نیكى برگشتند. از این رو در میان مردم هیچ باز دارنده‏اى از منكر نیست. آزادمردان، برده بردگان شدند و از این رو براى آزادگان ارج و منزلتى نمانده است.

پى‏نوشت‏ها:

1. فلسفه اخلاق، ص 152 - 160 (با تلخیص).

2. طبرسى مى‏نویسد: اصل العزة الشدة و منه قیل للارض الصُلبة الشدیدة: عزاز، العزیز: القوى المنیع بخلاف الذلیل (مجمع البیان لعلوم القرآن، ج 3، ص 193.)

یادآورى مى‏شود براى اطلاع از سخنان امام حسین(ع) پیرامون «عزّت» باید واژه‏هاى فراوانى از جمله موارد زیر مطالعه شود:

عزت، ذلت، غیرت، علوّ، قوّت، اباء، عبد، غل، حرّیت، غنى، مجد، كرامت نفس، حرمت، استخفاف، هزیمة، تكویت، حصر، عجز، غمص، سفه، انجذاد، مناص، فظیع، وهن، هون، سداد، خذلان و...

3. بلاغة الحسین، ص 141.

4. احقاق الحق، ج 11، ص 60.

5. بحارالانوار، ج 44، ص 329.

6. احقاق الحق، ج 11، ص 60.

7. بحارالانوار، ج 45، ص 50.

8. منافقون/ 8.

9. بحارالانوار، ج 44، ص 198.

10. انساب الاشراف، ج 3، ص 151.

11. تذكرة الخواص، ص 217.

12. مقتل‏الحسین، خوارزمى، ج 2، ص 7 و 8.

13. احقاق الحق، ج 11، ص 60.

14. بحارالانوار، ج 45، ص 8.

15. همان، ص 6.

16. مقتل خوارزمى، ج 2، ص 7 و 8/ تحف العقول، ص 171(با اختلاف عبارت)/ مقتل خوارزمى، ج 1، ص 182.

17. متقل خوارزمى، ج 1، ص 19.

18. الفتوح، ج 5، ص 11/مقتل، خوارزمى، ج 1، ص 182 (با اختلاف).

19. منهج الدعوات، ص 149، (دعاى عشرات).

20. كنز الفوائد، ص 151.

21. وسایل الشیعه، ج 18، ص 144.

22. بحارالانوار، ج 36، ص 384.

23. مستدرك الوسایل، ج 11، ص 218.

24. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 246.

25. نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 85، ح 18.

26. احقاق الحق، ج 11، ص 605، «الاّالسّعادة»/ بحارالانوار، ج 44، ص 381.

27. بحارالانوار، ج 45، ص 299.

28. مائده/ 63.

29. همان/ 44.

30. تحف العقول، ص 168.

31. همان.

32. همان.

33. همان و بحارالانوار، ج 100، ص 79.

34. تحف العقول، ص 168.

35. همان.

36. بحارالانوار، ج 26، ص 288.

37. موسوعة كلمات امام حسین(ع)، (ترجمه)، ص 840.

38. بحارالانوار، ج 44، ص 383.

39. همان، ج 100، ص 79.

40. احتجاج طبرسى، ج 1، ص 292.

41. بحارالانوار، ج 45، ص 299.

42. مقتل، خوارزمى، ج 1، ص 226.

43. بحارالانوار، ج 4، ص 364.

44. تاریخ طبرى، ج 3، ص 334.

45. دیوان امام حسین(ع)، ص 178.

منبع:

كوثر، شماره  52

"اشرف آشورى‏"

لینک مطالب مرتبط:

آخرین صحابى و نخستین زائر حسینى

زیارت اربعین

سرّ عدد چهل

كاروان اسیران كربلا از شام تا مدینه

شهیدی چون حسین کربلا کو؟

زیارت کعبه دلها در سیره خوبان

حسین در سیمای اساطیر

شرحی بر زیارت اربعین

مثل اعلای انسانیت

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName