• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2720
  • چهارشنبه 1384/12/17
  • تاريخ :

گفت وگو با عوامل «... و خداوند عشق را آفرید»

بازیگران سربازان پیاده جنگ هستند


هما گویا

خورشید وكیلى است كه در شخصیت ذاتى خود نیز به دنبال حقیقت و دفاع از آن است، حالا او یك آینه دارد، آینه اى كه از مادربزرگ به ارث رسیده و مى تواند او را در مسیر حقیقت قرار دهد، حقیقتى كه مثل آینه بى پرده و مثل نام او روشن است. خورشید هر شنبه شب به خانه ما سرى مى زند تا بگوید خداوند چگونه عشق را با تمام تلخى ها و شیرینى هایش آفریده است. و خداوند عشق را آفرید به انتهاى داستان نزدیك مى شود و این مناسبتى شد براى گفت وگو با «مسعود شا محمدى» نویسنده و كارگردان «اسماعیل عفیفه» تهیه كننده، «سهیل نوروزى» مدیر تصویربردارى و «الهام بازرگان» طراح لباس این مجموعه. طبق قرار قبلى در دفتر عفیفه جمع شدیم. اسماعیل عفیفه میزبان خوبى بود. مسعود شا محمدى هم ساكت و متفكر دقیقاً همانى بود كه وصفش را شنیده بودم، گریزان از گفت وگو. سهیل نوروزى و الهام بازرگان هم زوجى بودند كه از قبل مى شناختم. برخلاف عرف كه باید صحبتم را با شامحمدى نویسنده و كارگردان آغاز مى كردم با عفیفه شروع كردم تا او باتجربه اى كه داشت بهتر از من بتواند كارگردان این مجموعه را با یك گفت وگوى ساده آشتى دهد.

اسماعیل عفیفه متولد سال ???? فارغ التحصیل رشته سینما از دانشگاه هنر. تهیه كننده مجموعه هاى «فردا دیر است»، «میعاد در سپیده دم»، «پس از باران»، «جوانى»، «خانه اى در تاریكى» و ... خداوند عشق را آفرید.

چطور شد كه خداوند عشق را آفرید؟

عفیفه: البته این سئوال را آقاى شامحمدى بهتر مى توانند پاسخ دهند اما به هر حال حدود یك سال پیش بود كه شبكه سه سیما یك سرى فیلمنامه به من داد كه كار آقاى شامحمدى بود، قبلاً با چند كار ایشان آشنایى داشتم، موضوع اصلى فیلمنامه وجوه جالبى داشت كه قابل چشم پوشى نبود. بیشتر بررسى كردم و خوشم آمد به خصوص كه دستمایه كار یك آینه بود و آینه در فرهنگ ما همیشه نماد آشنایى است. من قبول كردم و حدود اردیبهشت ماه بود كه كار كلید خورد .

كارهاى شما معمولاً رئال اجتماعى است اما كارهاى مسعود شامحمدى حالت فانتزى دارد، این اختلاف ژانر شما را دچار تردید نمى كرد؟

عفیفه: اصولاً من به این تقسیم بندى هایى كه مى كنند مخصوصاً در حد تلویزیون خیلى اعتقادى ندارم، مضاف بر اینكه من عقیده دارم تمام ژانرها براى كار خوب است به شرط اینكه فیلمنامه خوبى داشته باشد. اصلاً مهم نیست كه ما فیلمنامه سرشار از فانتزى داشته باشیم یا یك فیلمنامه كه كاملاً رئالیستى است. همان طور كه قبلاً هم اشاره كردم آینه در جامعه ما نماد آشنایى است كه در ادبیات ما ریشه دارد و من از این نكته خیلى خوشم آمد كه خورشید (مهتاب نصیرپور) از طریق آینه به یك سفر ذهنى مى رود و از آن براى رفع مشكلاتى كه در عالم واقعى وجود دارد كمك مى گیرد.

مسعود شامحمدى متولد ????

فیلم شناسى: گل هاى آفتابگردان

این زمین ها

مزه خوب كودكى

دیروز، امروز، فردا

... و خداوند عشق را آفرید

به نظر مى رسد «و خداوند عشق را آفرید» نسخه تكامل یافته كار قبلى شما «دیروز، امروز، فردا» است. هر دو از یك جنس هستند با این تفاوت كه این یكى موفق شد با مخاطب ارتباط برقرار كند. نظر خودتان چیست؟

شامحمدى: خوب این خیلى طبیعى است كه باید كار بعدى بهتر از كار قبلى باشد.

بله، كاملاً درسته اما همیشه اینطور نیست حتى گاهى عكس آن اتفاق مى افتد و یك كارگردان در كارنامه خود نمونه اى دارد كه بعدها هیچ گاه تكرار نمى شود. اما اینكه مى گویم تكامل یافته مثلاً وقتى من شنیدم شما داستانى را كار مى كنید كه آینه اى هست و قهرمان داستان با آن سفر مى كند پیش خودم فكر كردم در دیروز، امروز، فردا كه مدیومى به نام آینه هم وجود نداشت، ارتباط برقرار كردن با داستان ساده نبود و حالا با وجود یك آینه شاید آنقدر فانتزى شود كه حالت رویا داشته باشد، اما این طور نبود. با وجود اینكه خورشید با آینه سفر مى كرد و ما را هم به این سفر مى برد. اما بقیه داستان واقعى بود. آنقدر واقعى كه گاه تحمل تلخى واقعیت را نداشتیم، در حقیقت آینه راه را به ما نشان مى داد اما معجزه نمى كرد، فقط یك تلنگر بود و در حقیقت سئوال من این است كه شما دلایل این روند رو به رشد را در چه مى بینید؟

شامحمدى: وقتى كه یك كار ساخته مى شود به نظر من یك فرد به تنهایى تصمیم نمى گیرد یك جریان در آن دخیل است جریانى به نام تلویزیون و نگرش آن به سمت و سوى سریال و این نگرش هست كه در بقیه عوامل تجلى پیدا مى كند. این را باید در نظر داشت كه نگرش فعلى سازمان و آزادى عملى كه در حال حاضر در مورد ساخت یك سریال وجود دارد با زمان تولید «دیروز، امروز، فردا» بسیار فرق كرده مثلاً در فیلمنامه آن زمان خط قرمزهایى بود كه اجازه نمى داد ما از یك حد جلوتر برویم الان دست ما براى ساختن یك سریال روز به روز بازتر شده. من به خاطر دارم زمان مجموعه همسران حتى صمیمیت در كلام یك زن و شوهر هم گاه در پخش دچار مشكل مى شد.

تهیه كننده چه تاثیرى بر كار شما داشت؟

شامحمدى: من از همان اول اصرار داشتم كه تهیه كننده این كار اسماعیل عفیفه باشد. از من سئوال مى شد كه ایشان را مى شناسم و یا با ایشان كار كردم گفتم خیر اما اطمینان دارم كه این كار با تهیه كنندگى ایشان حتماً موفق مى شود. حضور تهیه كننده حتى در یك كار تلویزیونى بسیار مهم است و مسلماً اگر این كار قابل قبول بوده یكى از پارامترهاى اصلى آن آقاى عفیفه است چون هم كارشان را بلدند و هم به آن علاقه دارند. هماهنگى عوامل را هم نباید فراموش كرد، این كار حدود دویست لوكیشن داشته و این همه عوامل را درگیر مى كند و واقعاً همه به رغم خستگى با هم همكارى مى كردند.

برمى گردیم به صحبت قبلى، نگرش و آزادى عمل سازمان بسترى شده براى كارهاى بهتر، اما طى سال هاى گذشته، منظورم یكى دو سال گذشته است سریال سازى چندان موفق نبوده.

شامحمدى: به نظر من یك سریال را باید در حیطه خودش مقایسه و ارزش یابى بكنیم، مثلاً مقایسه یك سریال ایرانى با خارجى ما را از واقعیت توانمندى هایمان دور مى كند. مثلاً بخواهیم یك كار داخلى را با «ارتش سرى» مقایسه كنیم و یا فلان سریال كه از شبكه ماهواره پخش مى شود. طى چند سال اخیر انتظارها هم تغییر كرده است.

شما به عنوان یك تهیه كننده افت كیفى سریال ها را مربوط به چه چیز مى دانید آیا به مدیران اجرایى مربوط مى شود؟

شاید ده درصد. البته در گذشته این طور نبود، مدیران اجرایى نقش عمده اى در كیفیت یك كار داشتند. اما حالا برمى گردد به خود عوامل كه به نوعى كم فروشى مى كنیم، یعنى ما هستیم كه به عنوان تهیه كننده، كارگردان، فیلمبردار و حتى بازیگر كم كارى مى كنیم در واقع آن حرمت و عشق از بین رفته است.

و در مورد كار و خداوند...

عفیفه: در مورد كار ما واقعاً این طور نبود، همین خانم بازرگان (طراح صحنه) گاهى مى شد به علت كمبود زمان تا دیروقت به همراه تداركات دنبال خرید پارچه و آماده كردن لباس ها بود و یا آقاى نوروزى (مدیر تصویربردارى) از همان جلسه اول كه با ایشان آشنا شدم دقت و علاقه ایشان نسبت به كارهاى فنى و هنرى حرفه شان برایم جالب بود.

شامحمدى: همدلى نقش موثرى در این كار داشت آقایى اشاره كردند به آقاى نوروزى. گاهى مى شد یك قسمت گرفته شده بود بعد در اوج خستگى ایشان مى آمدند و پیشنهاد مى دادند كه فلان جا را دوباره بگیریم و یا فلان طور هم مى توانیم بگیریم، خوب كار خودش را سخت مى كرد ولى موجب اطمینان بیشتر من مى شد.

عفیفه: كسى كه با ما كار مى كند باید به حرفه خودش احترام بگذارد، به كارش علاقه داشته باشد و نسبت به آن حرمت قائل شود.

در مجموعه و خداوند... علاوه بر بازیگران محورى، بیشتر بازیگران مهمان هم از تئاتر انتخاب شده بودند. آیا این دلیل خاصى داشت؟

شامحمدى: این سریال سعى كرده بود دروغ نگوید، شاید یكى از دلایلى كه از بازیگر تئاتر بیشتر استفاده شده بود همین باشد. بازیگر تئاتر به خواسته ما نزدیك تر بود در حالى كه دسترسى به بازیگر تلویزیونى هم راحت تر بود و هم هزینه كمترى داشت.

عفیفه: یك مسئله دیگر اینكه در تلویزیون بازیگرانى هستند كه به نظر من خیلى این كاره نیستند، حالا به هر دلیل وارد این حرفه شده اند. حتى ممكن است بعضى از آ نها خیلى هم موفق باشند اما از نظر من بازیگر نیستند. یكى از دلایل انتخاب ما از بازیگران تئاترى این بود كه مى خواستیم حتماً از بازیگران حرفه اى استفاده كنیم.

بعضى از بازیگران تئاتر مثل «رحیم نوروزى»، «سیما تیرانداز»، «شهره سلطانى» و یا «پانته آ بهرام» وقتى كه در فیلم بازى مى كنند جنس بازیشان كاملاً متفاوت است یعنى در حد و اندازه خود نیستند و از نظر كسى كه با كارهاى تئاترى آنها آشنا است اصلاً قابل قبول نیست. من حتى از «رحیم نوروزى» یك كار تئاتر دیدم كه اصلاً روى صحنه نیامد و فقط صدا و كلامش پخش مى شد اما خیلى خوب بود، آنها پتانسیلى دارند كه هر فیلمنامه و هر كارگردانى نمى تواند به خوبى از این نیروها استفاده كند اما در و خداوند... هم «رحیم نوروزى» هم «سیما تیرانداز» خیلى خوب ظاهر شدند.

شامحمدى: بازیگران سربازان پیاده جنگ هستند، اگر جنگ پیروز شود پیروز مى شوند و اگر شكست بخورد آنها هستند كه اولین شكست خورده ها هستند.

بازیگران مهمان از شخصیت هاى اصلى بهتر ظاهر مى شدند حتى گاهى بهتر از خانم نصیرپور كه در كار بازیگرى سرآمد هستند.

شامحمدى: نه اینطور نیست، دلیل اینكه گاهى اینگونه به نظر مى رسید این بود كه در حقیقت در هر قسمت این بازیگران مهمان بودند كه بازیگر اصلى مى شدند و بازیگران ثابت خیلى نقشى نداشتند، گاهى فقط در چند سكانس كوتاه، فكر مى كنم دلیلش این بود.

پس شما اینطور مى خواستید.

شامحمدى: فیلمنامه اینطور مى خواست.

سهیل نوروزى مدیر تصویربردارى متولد ????

فیلم شناسى: ?- همسران ?- خانه سبز ?- مجید دلبندم ?- سرزمین سبز ?- تولدى دیگر ?- باغ بلور ?- مروارید سرخ و خداوند... و فیلم مستند سینمایى روزگار ما.

از سهیل نوروزى (مدیر تصویربردارى)، مى خواهم توضیح دهند چطور به این جمع پیوستند؟

نوروزى: وقتى كه این كار به من پیشنهاد شد با توجه به حجم كارى كه داشتم تردید كردم اما وقتى كه فیلمنامه را خواندم مطمئن شدم كه حتماً باید این كار را انجام دهم. چون روى تجربه اى كه داشتم مى دانستم كار خوبى خواهد شد. كار سختى بود اما به سختى كار مى ارزید. لوكیشن ها خیلى متنوع بود و این موجب مى شد گاهى در یك روز چندبار دوربین و وسایل را جابه جا كنیم، فضاى لوكیشن اصلى كه یك خانه قدیمى بود بسیار گرم و طاقت فرسا بود و گاه كار را دشوار مى كرد. دیگر اینكه حركت دوربین بسیار زیاد بود تا جایى كه یكى از كارگردان هایى كه قبلاً با هم كار كرده بودیم و از عنصر حركت در تصویر خیلى استفاده مى كرد با من تماس گرفت و گفت: «فكر نمى كردم یكى از من هم در كارهایش بیشتر حركت دوربین بخواهد.»

چطور با شامحمدى آشنا شدید، قبلاً هم با ایشان كار كرده بودید؟

نوروزى: من از سریال همسران ایشان را مى شناختم و با هم كار كرده بودیم و بعد در چند كار كوتاه با آقاى شامحمدى همكارى داشتم. نوع كارش را مى شناختم و حساسیت هایش و اینكه از من به عنوان تصویربردار چه انتظارى دارد را مى توانستم بفهمم. مثلاً ایشان دوست داشت در كارهایش بیشتر از عنصر باران استفاده كند، دوست داشت همه جا خیس باشد حتى مى خواست خیسى یك برگ هم به تصویر درآید. این وقت مى گرفت اما وقتى كه پشت دوربین مى رفتم و نگاه مى كردم مى دیدم چقدر نما با این باران زیباتر شده و زمینه خیس تا چه حد تصویر را تلطیف كرده است.

چطور شد كه در بعضى از قسمت ها از شات كج استفاده كردید، این نوع شات معمولاً در كارهاى خیلى خاص جواب مى دهد. این پیشنهاد شما بود یا كارگردان؟

نوروزى: من خودم ترجیح مى دادم تا یك مقدار با كادر یا رنگ ها بازى كنم چون به تازگى یك فیلم فرانسوى دیده بودم كه براى القاى حس فیلم در عین حال كه رنگى بود ولى از رنگ هاى گرم استفاده نشده بود. بیشتر رنگ ها خنثى بود و سرد به طورى كه گاه فراموش مى شد فیلم رنگى است در آن فیلم با كادر هم بازى مى شد. آقاى شا محمدى به من گفت كه دوست دارد از یك كار خارج از عرف در تصویر استفاده شود و من شات كج را انتخاب كردم كه این براى من مى توانست خیلى خطرناك باشد و حتى كارم را زیر سئوال ببرد.

یعنى در حقیقت مى خواستید حس ناپایدارى یك زندگى را با نوع كادر القا كنید؟

نوروزى: كاملاً همین طور است. فكر مى كردم اینطورى نگاه كارگردان را ملموس تر مى كند.

شامحمدى: من هم این را اضافه كنم: نزدیكى كارگردان و فیلمبردار در یك كار بسیار تاثیرگذار است تا جایى كه عقیده دارم حتى اگر نسبت به هم محبت نداشته باشند كار خوب از آب درنمى آید.

الهام بازرگان طراح لباس

متولد ????. لیسانس گرافیك فیلم شناسى:

سریال تولدى دیگر، فیلم سینمایى تكیه بر باد، شب هاى تهران، بوى بهشت... و خداوند عشق را آفرید.

خانم بازرگان به عنوان طراح لباس و خداوند عشق را آفرید نظرتان را بفرمایید.

بازرگان: طراحى لباس در ایران به دلیل محدودیت هایى كه وجود دارد بسیار دشوار است. به خصوص در حیطه تلویزیون كه كار سخت تر هم مى شود. یك طراح لباس خیلى قدرت مانور و خودنمایى ندارد. مثلاً اینكه بخواهد نشان بدهد یك خانم از خواب بیدار شده و یا لباس منزل به تن دارد و یا حتى از خارج از كشور برگشته همه و همه با مشكل روبه رو مى شود. در این كار فرصت زیادى هم براى انتخاب لباس نداشتیم چون گاهى اتفاق مى افتاد كه بازیگران به روز انتخاب مى شدند و من سریع باید طرح یك لباس مناسب را مى دادم.

سبك كلى لباس ها از خودتان بود یا ایده اصلى را آقاى شامحمدى مى دادند از این جهت سئوال مى كنم زیرا طراحى لباس در دیروز، امروز، فردا هم همین سبك بود؟

بازرگان: آقاى شامحمدى مى گفتند كه چه انتظارى دارند و من طبق سلیقه ایشان طراحى مى كردم.

رنگ در كار شما چه نقشى داشت؟

اصولاً در كار طراحى لباس رنگ ها نقش عمده اى دارند و من هم سعى مى كردم به فراخور داستان و شخصیت ها از رنگ استفاده كنم. مثل رنگ هاى روشن و سفید براى دختر نابینا و هماهنگى رنگ لباس او یا پسرى كه او نیز نابینا بود.

شما براى لباس آقایان هم طراحى خاصى داشتید؟

در صورتى كه بازیگر كاراكتر خاص داشت و لباس هم در شكل گیرى شخصیت او نقش داشت، بله. مثل همان مرد نابینا یا مراد مرد كوتاه.

و حرف آخر؟

بازرگان: كار در این پروژه براى من تجربه خیلى خوبى بود، خیلى با این سریال ارتباط برقرار كردم. شعرگونه قبل از تیتراژ و خود تیتراژ را خیلى دوست دارم، و این كار از كارهایى بود كه خستگى آن خیلى زود هموار شد..

و شما آقاى نوروزى؟

من هم از كار راضى هستم فكر مى كنم خیلى خوب شروع شده و خیلى خوب جمع مى شود به همین دلیل قسمت آخرش را خیلى دوست دارم.

شما آقاى شامحمدى؟

یك كار با یك اسم متولد مى شود، بعد این اسم با خودش این خاصیت را به ارمغان مى آورد كه داستان چه مى تواند باشد و به عبارتى شروع به رشد مى كند، مثل نوزادى است كه شكل ندارد، در قسمت هاى بعد كم كم شكل مى گیرد، راه مى افتد، شیرین زبانى مى كند و همه ما با آن رشد مى كنیم و بزرگ مى شویم.

این بچه كه هنوز خیلى بزرگ نشده بود كه فرستادید پى زندگى خودش. هنوز جا داشت از شیرین زبانى هایش لذت ببرید، آیا شما جزء آن دسته اى هستید كه عقیده دارید كار را باید در اوج تمام كرد؟

شامحمدى: خیر، اتفاقاً خود من هم فكر مى كنم بهتر بود این كار را تا ?? قسمت ادامه مى دادیم و الان فكر مى كنم قصه هاى بهترى هم بود كه مى شد كار كنیم. ما براى اینكه بتوانیم هزینه این سریال را با بودجه مصوبش هماهنگ كنیم فشار زیادى را متحمل شدیم. مثلاً در هیچ جاى دنیا یك سریال پانزده قسمتى را ظرف مدت چهار، پنج ماه نمى سازند، حداقل یك سال براى آن زمان مى گذارند. اما ما براى جلوگیرى از هزینه ها مجبوریم این طور كار كنیم و این خیلى خسته كننده است. ما تقریباً هر داستان را بین هشت تا ده روز مى بستیم درحالى كه هر كدام از قسمت ها هم ده تا دوازده لوكیشن داشت و تصور بفرمائید، هر روز باید آمادگى جابه جایى یك تیم ?? نفره را مى داشتیم، همه این عوامل فشار كار را روى گروه زیاد مى كند وگرنه من هم به عنوان تهیه كننده خیلى دوست داشتم كار ادامه پیدا كند و این پتانسیل را در كار مى دیدم چرا كه موضوع ها اجتماعى بود و بالطبع هنوز خیلى داستان ها از این نوع مى شد پیدا كرد. حتى گاهى فكر مى كم مى شد با آینه به زمان هاى دیگر هم سفر كرد. به گذشته، به آینده و به خیلى سوژه هاى متفاوت دیگر.

و كلام آخر شما آقاى عفیفه؟

طبیعى است كه سازمان در این سال هاى اخیر فضاى بازترى پیدا كرده، مسیر براى حركت باز است، الان به ما مى گویند شما از نظر مضمون هیچ مانعى ندارید فقط مهم این است كه كار، كار نویى باشد. به ابتكار و نوآورى در سریال ها خیلى بها داده مى شود. مثلاً خیلى از قسمت هاى همین كار پایان تلخى داشت. اما سازمان پذیرفته بود كه حتى همین پایان تلخ مى تواند تاثیر مثبتى داشته باشد و تلفیق بین سیاهى و امیدى كه در دل این سیاهى وجود دارد مى تواند موثر باشد.

UserName