• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1954
  • سه شنبه 1384/12/16
  • تاريخ :

شاهكارهایى كه هرگز اكران نشدند

گاردین

ترجمه: امیررضا نورى زاده

هالیوود اعتبار خود در صحنه فیلمسازى را مدیون استعدادهاى درخشان فیلمسازى در دهه هاى مختلف است. اما هر زمانى كه ایده هاى كارگردانان كارآزموده را برخلاف مصلحت ها و منافع خود تلقى كرده، مانع ساخت فیلم هایى شده كه از این ویژگى ها برخوردار بوده اند. نشریه گاردین در گزارشى به بررسى برخى از این پروژه هاى ناتمام پرداخته كه در صورت مشاركت استودیوهاى فیلمسازى هالیوود ممكن بود به بهترین فیلم هاى تاریخ سینما بدل شوند.

ملكه كلى از اریك فون اشتروهایم

در سال 1928 اریك فون اشتروهایم یكى از بزرگترین كارگردانان سینماى صامت كار را به روى فیلم 5 ساعته خود تحت عنوان «ملكه كلى» با بازى گلوریا سوانسون _ از مشهورترین هنرپیشگان سینماى صامت _ آغاز كرد.

این فیلم كه ممكن بود از درخشان ترین كارهاى سینماى صامت باشد به فیلم ناقص تبدیل شد. فون اشتروهایم فیلم را با كمك هاى مالى شركت تازه تأسیس سوانسون مى ساخت چرا كه از دخالت هاى بى مورد شركت یونیورسال در فیلم «حرص» تجربه بسیار بدى داشت. فیلم داستان زندگى پرافت و خیز شاهزاده وافرام (WAFRAM) و ملكه رجیناى پنجم بود و اشتروهایم آن را بهترین وسیله براى اثبات خلاقیت هایش و رهایى از سیستم استبدادى استودیوها مى دانست ولى با گذشت سه ماه از فیلمبردارى و در حالى كه فقط یك سوم كار پیش رفته بود، سوانسون از كار كنار كشید، چرا كه نگران تأخیرهاى ایجاد شده و در نتیجه افزایش چشمگیر هزینه ها بود. در اواسط دهه 1980 فیلم بازسازى شد و گرچه كامل نبود، اما نمونه خوبى از شخصیت پردازى هاى پیچیده و دید بصرى بدیع اشتروهایم به شمار مى آمد. به قول یكى از منتقدان در این فیلم مى توان «اشتروهایم سانسور نشده» و «آزاد» را دید.شكست «ملكه كلى» نقطه پایانى بر فعالیت اشتروهایم بود و سرآغاز افول گلوریاسوانسون هم محسوب مى شد اما این دو بیست سال بعد در فیلم سانست بولوار ساخته بیلى وایلدر كه هجویه اى راجع به اعمال نظر استودیوها بر استعدادهاى سینمایى بود، همكارى داشتند.

زنده باد مكزیك از سرگئى آیزنشتاین

در دهه 1920 آیزنشتاین فیلمساز پیشرو شوروى با رزمناو پوتمكین و تئورى هاى جدیدش در تدوین، چهره سینما را دگرگون ساخت ولى به اعتقاد بسیارى، اگر او موفق به ساخت فیلم زنده باد مكزیك مى شد، شاید این دگرگونى معنایى تازه مى یافت. حامى مالى آیزنشتاین براى این فیلم آپتون سنیكر، نویسنده آمریكایى بود كه البته تولید فیلم را قبل از تكمیل آن متوقف كرد. دلیل این مسأله تأخیرهاى متعدد در فیلمبردارى، افزایش هزینه ها به دلیل شرایط بد جوى در مكزیك و توجه بیش از حد آیزنشتاین به تفسیرهاى اسطوره اى از تاریخ مكزیك بر مى گشت ولى گفته مى شد كه یك تلگراف از سوى شخص استالین كه آیزنشتاین را خائن به شوروى مى دانست نیز در توقف آن بى تأثیر نبوده است. با توقف این پروژه، آیزنشتاین مجبور به بازگشت به شوروى شد و گرچه سنیكر به او قول داد فیلم ناتمام را برایش ارسال كند، دولت شوروى او را از این كار برحذر داشت. «زنده باد مكزیك» نگاه آزاد و بداهه پردازانه آیزنشتاین به تاریخ، فرهنگ و هنر مكزیك است. او در باقى عمرش هرگز نتوانست فرصتى این چنین به دست آورد. تا به حال چند نسخه ناقص از این اثر او ارائه شده است و تأثیر این فیلم را مى توان در آثار كارگردانانى چون لوئیس برنوئل، جالا هیوستون و اورسون ولز مشاهده كرد.

دن كیشوت از اورسون ولز

گرچه اورسون ولز در طول پنجاه سال فعالیت سینمایى چندین پروژه ناتمام داشت اما «دن كیشوت» بى شك بزرگترین آنها به شمار مى آید. فیلمبردارى این اثر در سال ???? آغاز شد و در طول چندین دهه! در اسپانیا، مكزیك و ایتالیا ادامه یافت. او هر زمان كه مى توانست بخشى از هزینه هاى فیلم را تأمین كند، بازیگران و كادر فنى را دور خود جمع مى كرد و دقایقى از فیلم را فیلمبردارى مى كرد. اورسون ولز تا چند ماه قبل از مرگش در سال ???? همچنان از تكمیل این فیلم سخن مى گفت. ولز در گفت وگویى درباره علاقه بى حد و حصرش به داستان دن كیشوت گفت: «در دوره اى كه تمامى منطق ها بى معنى به نظر مى رسند و ارزش ها مطلق نیستند، وجود قهرمانانى چون شوالیه ها هنوز مى تواند به ما دلگرمى دهد. دن كیشوت یك قهرمان بى زمان است كه به مبارزه با ارزش هاى مدرن مى رود.» فیلم ولز چندین بار دچار وقفه شد ولى او هرگز ناامید نشد پس از مرگ او جسى فرانكو در سال 1992 تلاش كرد تا فیلمى قابل قبول از نگاتیوهاى باقى مانده عرضه كند، ولى موفق نبود. هر چند كه بازى درخشان فرانسیسكو ریگوئرا در نقش دن كیشوت كاملاً به چشم مى آمد. ولز حتى در طول دوران كار حرفه اى اش ساخت چندین پروژه را به این دلیل پذیرفت كه بتواند هزینه هاى این فیلم را تأمین كند و حتى پس از پایان فیلمبردارى، «نشانى از سر» با عجله به مكزیك رفت تا بخشى از دن كیشوت را فیلمبردارى كند و مدیران استودیو یونیورسال از این غفلت او سوء استفاده كرده و با دیدگاهى غیرحرفه اى شاهكار نوآر او را تدوین مجدد كردند.

KALEIDOSCOPE از آلفرد هیچكاك

در اواسط دهه 1960 دو فیلم ناموفق «مارنى» و «پرده پاره» هیچكاك را از نظر اعتبار تجارى زیر سؤال برده بود، اما او بدون توجه به این شرایط به پروژه جدیدى فكر مى كرد كه ممكن بود اثرى رادیكال در پرونده درخشان سینمایى اش باشد. این فیلم داستان یك قاتل زنجیره اى بود كه یكى از قربانیانش یك پلیس زن است و یك صحنه قتل با چاقو به شیوه فیلم روانى نیز در فیلمنامه آن به چشم مى خورد.

هیچكاك همچنین قصد داشت از جزئیات چند پرونده واقعى قتل در لندن _ از جمله حمام اسید و قتل با آمپول هوا _ در این فیلم استفاده كند. این پروژه ممكن بود تیره ترین فیلم هیچكاك باشد و حتى خود هیچكاك هم در مورد واكنش مثبت تماشاگران به فیلم دچار تردید بود. او حتى تصمیم داشت كه قصه فیلم را از دید قاتل روایت كند و در برخى سكانس ها از نور طبیعى و فیلمبردارى به شیوه دوربین روى دست استفاده كند، اما استودیو ام.سى.اى این پروژه را رد كرد و دلیل آن را تیره بودن بیش از حد داستان عنوان كرد.

آنچه از این فیلم باقى ماند، یك نسخه مات یك ساعته است كه در آرشیو شخصى خود هیچكاك قرار دارد.

ناپلئون از استنلى كوبریك

در سال 1968 كوبریك تصمیم به ساخت فیلمى بر اساس شخصیت ناپلئون بناپارت با بازى جك نیكلسون گرفت. او مى خواست این فیلم را با حفظ تمام ابعاد تاریخى اش بسازد و به دلیل نبود جلوه هاى ویژه كنونى، دست كم به پنجاه هزار سرباز نیاز داشت. او دو سال روى خاطرات ناپلئون و منابع تحقیقاتى دیگر كار كرد و حتى پیشنهاد كرد با لنزهاى ارزان قیمت كار كند و لباس سیاهى لشكرها هم از كاغذ باشد و حتى موافقت ارتش رومانى را هم براى بكارگیرى ده ها هزار سرباز رومانیایى در میدان جنگ جلب كرد، ولى استودیو متروگلدوین مایر با وجود این صرفه جویى ها در سال 1969 این پروژه را رد كرد و كوبریك نیز به همین دلیل به وارنر كوچ كرد، اما در آنجا هم على رغم موفقیت فیلم هایى چون برى لیندون و SHINING هرگز نتوانست مسؤولان آن استودیو را راضى به ساخت ناپلئون كند.

UserName