• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2679
  • دوشنبه 1384/12/15
  • تاريخ :

حكومت و سیاست در سیره امام كاظم علیه السلام

امامت حضرت امام كاظم (ع) با دوران خلافت هارون الرشید، مقارن بود. هارون كسى است كه طرفدارانش را كه براى استحكام پایه هاى حكومت او، سر از پا نمى شناختند و از هیچ گونه فداكاری اى دریغ نمى كردند، همین كه از آینده ى آن‌ها احساس خطر مى كرد، از بین مى‌برد (چون ابومسلم خراسانى و غیره) . معلوم است كه با علویان خصوصاً با حضرت موسى ابن جعفر(ع) چگونه باید رفتار نماید؟ فشار و خفقان، خوف و وحشت بر آل على (ع) در عصر هارون الرشید به مرحله اى رسید كه امام موسى بن جعفر و دوستان نزدیكش در حال تقیه به سر مىبردند.

حضرت امام كاظم علیه السلام در چنین جو خفقان آمیزی، مسؤولیت عظیمى را كه حداقل آن حفظ شیعیان به صورت یك جمع متشكل و هدفمند بود، به عهده داشت و محوریت آن حضرت براى شیعیان و مرتبط ساختن و شكل دادن به جمع شیعیان براى عباسیان خطر بزرگى به حساب مىآمد.

هارون الرشید كه به صفت یك امپراطور درآمده بود، و به خورشید خطاب مىكرد كه: بتاب، هر جا بتابى در قلمرو حاكمیت من مىتابى! و قیام‌هاى ضد دستگاه حكومت را هم سركوب كرده بود، در عین حال از وجود موسى ابن جعفر(ع) وحشت داشت و خاطرش ناآسوده بود، و آن حضرت را بزرگ‌ ترین مانع و مزاحم حكومت خود مىدانست، ترس هارون بیشتر از دو جهت بود:

1- خود را در برابر شخصیت انسانى امام (ع) حقیر مىدید.

2- مىدانست كه امام كاظم (ع) خود را اولى و احق به امامت مىداند و شیعیان او نیز با این عقیده با او در ارتباط و رفت و آمد هستند.

امام موسى ابن جعفر(ع) در شرایطى قرار داشت كه نمى توانست مبارزات علنى و آشكارى داشته باشد، بلكه با مبارزات مخفى و در تقیه و استتار كه مهم ترین اصل است براى بیشتر ضربه زدن و كمتر ضربه را متحمل شدن، دست اندركار براندازى حكومت هارون و سایر خلفاى زمانش بود. شیعیان نیز موظف بودند مطالبى را كه از طرف امام و رهبرى و تشكیلات به آن ها گفته مىشد، مخفى نگه دارند و اسرار رهبرى و تشكیلاتى را افشاء نكنند.

در مورد اول، هارون مىكوشید كه با توجیهات دینى، و انتساب خود به پیامبر، ضعف روحى خود را جبران كند و در نظر مردم وجهه و آبرو كسب نماید، و از این طریق پایه‌هاى حكومت خود را استحكام بخشد. امام كاظم(ع) نقشه او را نقش بر آب می كرد و ماهیت اصلى او را آشكار و بر ملا مىنمود. معروف است كه هارون یك سال به جنگ مىرفت، و یك سال به حج؛ در سال 197قمرى كه نوبت حج بود، از هارون استقبال كردند. هارون در این مسافرت خود علاوه بر حج، هدف سیاسى دیگرى نیز داشت، و آن این كه مىخواست از همه مردم براى فرزندان خود به عنوان ولیعهدهاى بعدى بیعت بگیرد كه در راه رسیدن به این هدف از هیچ شخصیت با نفوذ جهان اسلام وحشت نداشت، فقط امام (ع) را مانع و مزاحم خود مىدید.

هارون رشید براى آن كه كسب وجهه كند و به حكومت خود مشروعیت دهد، وقتى كه وارد مسجد پیغمبر شد، گفت: «السلام علیك یابن عم !» و قرابت خود را به رسول الله (ص) به رخ مردم كشید، امام موسى ابن جعفر(ع) كه آن جا حضور داشت بلادرنگ فرمود: «السلام علیك یا اباه ! » هارون كه رنگش متغیر شده بود، در عین حال گفت: واقعاً این فخر از تو است اى ابوالحسن(ع)؛ و رو كرد به یحیى ابن جعفر و چنین گفت: اشهد انه ابوه كان حقا. همین بود كه هارون در حضور مردم به قبر پیامبر خطاب كرد كه یا رسول الله درباره تصمیمى كه دارم از شما عذر مىخواهم، و آن این كه موسى ابن جعفر(ع) را دستگیر كرده و به زندان مى افکنم، زیرا او سبب تفرقه امت شده است؛ و در همان مسجد پیامبر حضرت را كه در حال نماز بود، دستگیر كرد. هارون با آن همه قدرت و عظمت سیاسى، تحمل وجود امام را نداشت و براى خاموش كردن شعله هاى خشم مردم، به چنین توجیهاتى دست مى زد، و تفرقه افکنى میان امت را بهانه و تمسك قرار مى داد تا مورد سرزنش مردم قرار نگیرد. این سیره همیشگى حكام جور و عناصر ضد مردمى است كه سعى مىكنند با اتهام و ترور(5) شخصیت، چهره‌هاى مردان حق را مخدوش و لكه دار نشان دهند.

قرآن مىفرماید: فرعون، حضرت موسى را به بى دینى و فساد متهم مى كرد تا از چشم مردم بیفتد: "انى اخاف ان یبدل دینكم او ان یظهر فى الارض الفساد."

هارون اعتقاد شیعیان را به امامت امام كاظم (ع) و رفت و آمد شبانه و پنهانى آن‌ها را به نزد آن حضرت مىدانست، و این را براى بقاى حكومت خود خطر جدى تلقى مى كرد، از این رو هارون براى آن كه از رمز و راز، و اسرار تشكیلاتى امام كاظم (ع) اطلاع یابد، پرسید كسى را از نزدیكان موسى ابن جعفر(ع) كه خیلى فقیر و دست تنگ باشد معرفى كنید. على ابن اسماعیل پسر برادر آن حضرت را معرفى كردند. هارون با دادن مال‌هاى هنگفت او را از مدینه به پایتخت خود دعوت كرد و او هم براى این كار حاضر شد، امام(ع) براى انصراف او از این كار، زیاد تلاش كرد و پول هاى زیادى به او داد، ولى او به خانه هارون رفت و از امام موسى بن جعفر(ع) سعایت مى كرد.

مبارزه با علماى خود فروخته و فاسدى كه خود را به دربار فروخته بودند، نمونه دیگرى از مبارزات آن حضرت بود، زیرا وجود چنین اشخاصى در دستگاه، مشروعیت دادن به آن بود. از این رو چنین اشخاصى محبوبیت خاصى در دستگاه خلافت داشتند. و امام فرمود:علما امانتداران پیامبرانند، تا زمانی كه خود را به دنیا نفروخته باشند. گفتند: دخول در دنیا چیست؟ فرمود: متابعت دربار؛ وقتى كه چنین كنند، در مورد دینتان از آنان بترسید.

امام موسى ابن جعفر(ع) در شرایطى قرار داشت كه نمى توانست مبارزات علنى و آشكارى داشته باشد، بلكه با مبارزات مخفى و در تقیه و استتار كه مهم ترین اصل است براى بیشتر ضربه زدن و كمتر ضربه را متحمل شدن، دست اندركار براندازى حكومت هارون و سایر خلفاى زمانش بود. شیعیان نیز موظف بودند مطالبى را كه از طرف امام و رهبرى و تشكیلات به آن ها گفته مىشد، مخفى نگه دارند و اسرار رهبرى و تشكیلاتى را افشاء نكنند.

ولى گاهى اتفاق مىافتاد كه مطالبى پیرامون امامت موسى بن جعفر(ع) و واجب بودن پیروى از آن حضرت را افشاء مى كردند، طبیعى است كه این كار اسباب دردسر براى خود امام (ع) و آن‌ها را فراهم مىآورد، و مى توان گفت یكى از اسباب زندانى شدن امام كاظم همین بود. هشام ابن حكم كه یكى از تربیت یافتگان حضرت امام كاظم بود، از طرف امام مأمور بود كه سكوت كند، ولی او سكوت را شكست و در نتیجه از ترس دستگاه متوارى شد،و هارون برادران او را توقیف و زندانى كرد و درباره وى گفت: در صورتى كه چنین مردى زنده باشد، حكومت براى من یك ساعت هم ممكن نیست. به خدا كه كاربرد زبان او از صدهزار شمشیر زن بیشتر است .

مبارزه با علماى خود فروخته و فاسدى كه خود را به دربار فروخته بودند، نمونه دیگرى از مبارزات آن حضرت است، زیرا وجود چنین اشخاصى در دستگاه، مشروعیت دادن به آن است. از این رو چنین اشخاصى محبوبیت خاصى در دستگاه خلافت داشتند. و امام فرمود:

"العلماء امناء الرسل مالم یدخلوا فى الدنیا، قالوا و ما دخولهم فى الدنیا؟ قال: اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلك فاحذروا على ادیانكم"؛ علما امانتداران پیامبرانند، مادامى كه خود را به دنیا نفروخته باشند، گفتند: دخول در دنیا چیست؟ فرمود: متابعت دربار؛ وقتى كه چنین كنند، در مورد دینتان از آنان بترسید.

وقتى امام كاظم (ع) دید كه مهدى عباسى رد مظالم مىكند، فرمود: چرا آن چه را از ما از راه ستم گرفته اید، برنمىگردانى؟ مهدى پرسید آن چیست؟ حضرت فدك را مطرح كرد، مهدى گفت: حدود آن را تعیین كن تا برگردانم، امام (ع) حدود تمام جهان اسلام را به عنوان فدك غصب شده تعیین كرد.

بنابراین امام كاظم (ع) در قبال مسئله خلافت و زعامت امت بى تفاوت نبوده و خود را از هر كس دیگر اولى و احق براى حكومت و اداره سرزمین اسلامى مىدانست .

مبارزات منفى و كناره گیرى امامان از دستگاه خلافت نیز اعتراضى بود از جانب آن‌ها بر علیه حاكمیت‌هاى زمانشان كه مشروعیت و لیاقت خلفاء را زیر سؤال می برد و خبث باطنى آن‌ها را علنى مىساخت، و مردم را نسبت به آنان بدبین و خشمگین مىنمود. شیوع و رسوخ چنین نگرشى، خطر مهمی براى حكومت به شمار مىرفت، زیرا اگر اعتقاد مردم نسبت به مشروعیت یك نظام از میان برود، هر لحظه ممكن است به منظور براندازى آن به پا خیزند و یا از چنان اقداماتى حمایت كنند. اگر مبارزات منفى ائمه علیهم السلام نبود و با این كار خود ماهیت اصلى خلفاء را افشا نمىكردند، خلفاى بنى امیه و بنى عباس با همه آن فسق و فساد و ستمكارى در تاریخ جزء خوبان و قدیسین بشرى قرار مى گرفتند.

امامان نه تنها با دور نگه داشتن خود از دستگاه خلافت، مشروعیت آن را زیر سؤال مىبردند، كه یاران و دوستان خود را نیز اجازه نمىدادند به نفع دستگاه كار کنند. امام موسى بن جعفر(ع) به صفوان جمال كه از دوستان آن حضرت است فرمود: همه كارهایت خوب است جز آن یكى. (یعنى چرا شترهایت را به هارون كرایه دادى؟) عرض كرد چه اشكال دارد من براى حمل و نقل اثاثیه او در سفر مكه، سفر اطاعت، كرایه دادم، نه آن كه رایگان در اختیار او گذاشته باشم؟ امام (ع) فرمود:

"مگر دوست ندارى هارون زنده برگردد و كرایه تو را بدهد؟"

صفوان گفت: چرا؟ امام (ع) فرمود: "همین مقدار كه به بقاى ظالم راضى هستى، گناه است." صفوان با آن كه با هارون سوابق دوستى داشت، فى الفور پیش از آن كه كاروان به طرف مكه حركت نماید، همه شترهاى خود را با تمامى وسایل آن فروخت، هارون از قضیه با خبر شد و پرسید چرا فروختى؟ صفوان گفت: دیگر پیر شده ام و این كار از من ساخته نیست، هارون گفت: مىدانم كه موسى بن جعفر(ع) به تو گفته: این كار را نكن كه خلاف شرع است . به خدا قسم اگر سوابق زیادى كه از سالیان دراز با خاندان تو داریم نبود، امر مى كردم ترا گردن زنند.

در عین حال به كسانى كه مىتوانست از پست و مقامش حسن استفاده نمایند، و از مظالم و شرور بكاهند، و به نفع جامعه مسلمین همكارى نمایند، اجازه مىداد كه وارد دستگاه شوند؛ چنانکه به على ابن یقطین كه از تربیت شدگان آن حضرت بود و در تقوا و علم و سیاست مقام برجسته داشت، تأكید مىكرد كه به عنوان وزیر در دستگاه هارون بماند و تشیع خود را كتمان نماید و تقیه را شدیداً مراعات دارد، تا شیعیان و اموال آنان حفظ شوند . و به او نوشت:

"ان لله مع كل طاغیة وزیراً من اولیائه یدفع بدعتهم"؛ خداوند با هر حاكم ستمگرى، از دوستان خود وزیرى دارد كه به سبب او بدعت‌هاى آنان را دفع مى كند. یكى از ایرانىها كه از شیعیان اهواز بود، مىگوید: من مشمول مالیات‌هاى خیلى سنگین شدم كه اگر مىخواستم آن را بپردازم، از زندگى ساقط مىشدم . اتفاقاً والى اهواز معزول شد و والى دیگرى آمد و من خیلى نگران شدم . ولى بعضى از دوستان به من گفتند او باطناً شیعه است و تو هم شیعه هستى با این همه من جرأت نكردم نزد وى بروم و بگویم كه شیعه ام، رفتم به مدینه خدمت امام موسى بن جعفر(ع) و داستان خود را شرح دادم. امام (ع) نامه اى نوشت كه سه چهار سطر بیشتر نبود، جمله‌هاى آمرانه اما از آن نوع كه امامى به تابع خود مىنویسد، راجع به آن كه قضاى حاجت مؤمن و رفع گرفتارى ها از مؤمن در نزد خدا چنین است والسلام .

نامه را مخفیانه آوردم و شبى به خانه والى اهواز رفتم و نامه را به او سپردم، نامه را گرفت و به چشم مالید و مرا برد در منزل و مانند کودکی مقابل روى من نشست و پرسید گرفتاریت چیست؟ گفتم یك چنین مالیات سنگینى برایم بسته اند كه اگر بپردازم از زندگى ساقط مىشوم، دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند.

منابع:

1- حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ج 2، ص 41.

2- سیرى در سیره ائمه (ع )، مرتضی مطهرى، ص 176.

3- اصول كافى، ج 4، ص 553 .

4- بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 48، ص 233.

5- اندیشه حكومت دینى، ج 1، صص 539 – 546.

ویژه نامه ولادت امام کاظم علیه السلام (83) 

 عترت امام کاظم (ع) 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName