• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1270
  • چهارشنبه 1384/12/10
  • تاريخ :

نگاهى به فیلم ما همه خوبیم

در انتظار گودو


مهمترین ویژگى فیلم ما همه خوبیم، قابل باور بودن آن است. شاید سالها بود كه در سینماى ایران، فیلمى كه روابط اعضاى یك خانواده ایرانى را به این دقت درآورده باشد ساخته نشده بود. فیلم حكایت روزمرگى یك خانوده هفت نفرى است كه چهار نسل را در خود جمع كرده است. یك پیرمرد كه متعلق به نسل اول است، یك زوج میانسال كه نسل دومند، یك خواهر و برادر (كه برادر دیگرشان غایب است) همراه با عروس خانواده كه نسل سومى هستند و نهایتاً دختر كوچك آن عروس كه از نسل چهارم است. در خانواده هاى ایرانى از این دست سلسله نسل ها زیاد پیدا مى شود، و بیژن میرباقرى به خوبى توانسته است با ورود یك ایده جدید به درون مناسبات این خانواده آنها را از روزمرگى خود تا حدى بیرون آورد و انگیزه اى ببخشد تا مسیر پویاترى را در زندگى شان طى كنند. اما همین ایده نهایتاً سبب مى شود تا آدم هاى آن خانواده خواسته یا ناخواسته دست به خود افشاگرى هایى بزنند كه تا پیش از این آن را در پس نقاب چهره ظاهرى شان پنهان كرده بودند. بدین ترتیب میرباقرى با تهیه دوربین تصویربردارى نقبى مى زند به مناسبات درونى تر خانواده اى كه قرار است گودو وار در انتظار پدیده اى مبهم باشند و براى جلب رضایت آن «فیلم» بازى كنند. این نكته اى است كه یك بار پدر خانواده نیز به آن اشاره مى كند و خود را یك بازیگر مى نماید. دوربین عملاً نقش یك آینه را در برابر شخصیت هاى اثر ایفا مى كند كه هر چه زمان مى گذرد، شفافیت آن نیز بیشتر مى شود و مشكلات آدم هایى را كه قرار است خود را «خوب» جا بزنند برملا مى كند. همه آدم هاى این خانواده از یك نقص یا دردى دارند رنج مى برند. پدر بزرگ خانواده لال است، پدر مشكل ریوى و تنفسى دارد، مادر دچار دلواپسى دائمى است، ناهید درگیر امرار معاش خانواده است تا آنجا كه كمتر فرصت دارد به خود و زندگى فردى اش بیندیشد، امید سربازى است كه ماههاى آخر خدمت خود را سپرى مى كند و دیگر امیدى براى ماندن در این جا ندارد و سوداى آن سوى مرزها را در سر مى پروراند، ویدا عملاً افسرده اى است كه خود را بیوه مى انگارد و نهایتاً دخترك خردسال او، شیدا، از مشكل درونگرایى افراطى و انزواطلبى رنج مى برد و تنها در نمایش است كه احساس امنیت مى كند و جالب اینجاست كه بین او و پدربزرگ یعنى بزرگترین و كوچكترین اعضاى خانواده انس و الفت بیشترى وجود دارد تا بین سایرین آدم هاى حاشیه اى تر فیلم نیز خارج از این روال نیستند. مهدى - نامزد ناهید - از سركار اخراج مى شود، لیلا - دختر همسایه كه ظاهراً قبلاً بین او و امید مراوداتى وجود داشته است پس از یك خواستگارى پرهیاهو، سرانجام خود را مغبون مى بیند. همه آدم ها مشكل دارند ولى مصر هستند كه مشكلات خود را به روى یكدیگر، مخصوصاً دوربین كه حالا دیگر عضوى جدید از اعضاى خانواده آنها شده است نیاورند. زمانى كه سفره پهن مى شود و دوربین هم در كنارى نشانده مى شود تا از آدم ها تصویربردارى كند، این را بیشتر درك مى كنیم. از همین روست كه ناهید غذاى خود را از جمع سوا مى كند تا در حضور «نامحرم» غذا نخورد. اما دوربین همچنان ناظر است و حتى از خلوت آدم ها نیز تصویر مى گیرد. مثل زمانى كه ناهید پشت پنجره نشسته است و با نامزدش تلفنى صحبت مى كند و چقدر این نوع صحبت كردن ها طبیعى و غیرتخصصى است. درست مثل غذاخوردن خانواده كه برخلاف غالب این سالها، روى زمین انجام مى گیرد نظیر بسیارى از خانواده هاى ایرانى كه سنت سفره انداختن و غذا و خورش آوردن را با كلى تشریفات دارند. حتى نامگذارى آدم ها بعضاً حاكى از همین رسم ایرانى است كه معمولاً نام كودكان را نزدیك، یكدیگر انتخاب مى كنند. مثل امید و ناهید كه خواهر و برادرند و یا ویدا و شیدا كه مادر و دختر اند. درواقع با همین جزئیات است كه عناصر فیلم براى تماشاگر باورپذیر جلوه مى كنند. این جزئیات را مى توان در موقعیت هاى خارج از خانه نیز مشاهده كرد. مثل زمانى كه امید مى خواهد از مسجد محله تصویربردارى كند و یكى دونفر از اعضاى جوان و جدید بسیج مسجد با او درگیر مى شوند، ولى بسیجى قدیمى برخوردى متفاوت با او دارد و در عین حال وجهى دیگر از جمشید را برملا مى كند، زمانى كه هر دو در بسیج بوده اند و در جنگ شركت داشته اند ولى به همین بسنده مى كند و همان سان كه صداى نوحه خوان رادیو، صادق آهنگران، حاكى از تردید براى گفتن است، او نیز چیزى بیش از این نمى گوید. همین رویه نشان مى دهد كه فیلمساز (وفیلمنامه نویس) رهیافتى محترمانه و شرافتمندانه را در قبال آدم هاى داستان فیلم اتخاذ كرده اند، بدان معنا كه با آن كه ابزار دوربین را در اختیار یكى از پرسوناژها قرار داده اند، اما ساحت هایى را رعایت كرده اند تا خلوت آدم ها صرفاً در حد و حدودى كه اقتضائات داستان ایجاب مى كند و نه بیشتر براى مخاطب به رؤیت برسد. دوربین تصویربردارى شاید مهمترین عنصر در فیلم ما همه خوبیم باشد. فیلم اصلاً با تصاویرى از عروسى، عزادارى و ... كه از همین نوع دوربین ها گرفته شده اند آغاز مى شود. البته در آغاز تماشاگر چیزى از روابط آدم هاى حاضر در این فیلم ها نمى داند، اما به تدریج مى توان در ذهن مجسم ساخت كه احتمالاً بین آن تصاویر اولیه و تصاویرى كه امید در حال ثبت آنهاست ارتباط هایى وجود دارد، با این حال فیلم در قالب كلى خودش، ابهام هایى را ایجاد مى كند كه قابلیت گسترش داستان ساده آن را به یك حوزه تأمل پذیر فكرى داراست. یكى از همین ابهام ها، شخصیت كامران است كه معلوم نیست كیست، از كجا مى آید و چرا قبل از آن كه نوار ویدئو را از امید بگیرد غیبش مى زند و مى رود. انگار او فقط مأموریت دارد جرقه اى آتش در مناسبات زیر خاكسترى این خانواده را شعله ور سازد و آنها را از حالت پنهانى كه در لایه هاى درونى تر شخصیت شان گرفته اند خارج سازد و رویكرد مختلف آدم ها را در قبال خود برانگیزد. از ناهید گرفته كه به شدت مخالف اوست تا مادر كه شدیداً در قبالش منفعل است تا پدر بزرگ كه اصلاً رویكردى ندارد تا ویدا كه آن را دروغ مى پندارد تا پدر كه تا مى آید اظهارنظرى كند عصبانى مى شود و قادر به اتمام صحبت هایش نیست و نهایتاً تا خود امید كه با رویكردى افشاگرانه، پرده از مناسبات درونى آدم هاى این خانواده برمى دارد و مثلاً بحث النگوهاى مادر را محملى براى رفتار «تبعیض آلود مادر نسبت به بچه هایش معرفى مى كند و مادر واقعاً این چنین است، منتها ناهید با ابراز مخالفت علنى در قبال دوربین یا ایده انتقال سهم جمشید از خانه به نام خودش، این رفتار »تبعیض آلود» را به چالش مى كشد و برعكس، امید با اشتیاق نشان دادن به این طرح دوربین، سعى مى كند محملى براى ابراز پنهانى حرف هایش جهت خروج از این دایره بسته پیدا كند. بنابراین شاید چندان مهم نباشد كه كامران كیست و نهایتاً فیلم ویدیویى چه مى شود و حتى تصمیم مسؤول بازرسى فیلم هاى ویدیویى نهایتاً چه خواهد بود، مهمتر آن است كه دوربین صرفاً بهانه اى است براى به حرف درآوردن این آدم ها و تغییر حالت آنها از یك وضعیت كنش پذیر به یك موقعیت كنش مند. شاید مهمترین تغییر حالت از آن پدر خانواده باشد كه نهایتاً تصمیم مى گیرد با عروس خود صحبت كند و از انتقال سهم جمشید از خانه به شیدا بگوید نكته اى كه البته جرقه اش از ناحیه مادر صادر مى شود منتها به جاى جمشید این حق به دخترش داده مى شود و از ویدا نیز سلب دین و بدهى مى شود. ناهید نیز در جهاتى تغییر مى كند و مثلاً با گفتن قیمت واقعى داروها به مادر یا درددل بیشتر با مهدى، به سوى وضعیتى دیگر قدم هاى اولیه را برمى دارد. اما شاید این روند ظاهر قضیه باشد و روال كلى ماجرا بر همان بستر روزمرگى تداوم یابد. همین جاست كه شادى امید از به هم خوردن ازدواج دختر همسایه، لیلا، قطعاً یك دلخوشى موقت خواهد بود و همان سان كه انتظار خانواده براى رسیدن فیلم به دست جمشید رهیافتى عبث و بى نتیجه است این جور دلخوشى ها هم فرجام مشخصى ندارد. نماى پایانى فیلم كه امید را ناامید در خیابان نشان مى دهد درحالى كه صداى مادر بر صحنه سایه انداخته است كه «ما همه خوبیم» حاكى از همین بستر ذهنى مغایر با واقعیت عینى است.

ما همه خوبیم فیلمى است كه فراتر از اندازه هاى یك فیلم اول به حساب مى آید و با بیان بى تكلفى كه دارد به خوبى لایه هاى عمیق تر فكرى را نیز در پس این بیان ساده مى پروراند و این براى اولین ساخته بلند سینمایى یك فیلمساز چیز كمى نیست.


لینک ها :

 بیست و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم فجر 

 برندگان سیمرغ بلورین بیست و سومین جشنواره فیلم فجر 

 نامزدهای دریافت جوایز فیلم فجر 

 «رستگاری در 8:20دقیقه» برای سینما 

 "ما همه خوبیم" برنده ی یوزپلنگ نقره‌ای لوكارنو 

 بیژن میرباقری و یوزپلنگ نقره‌ای لوکارنو 

 برنامه سینماهای تهران 

 گیشه ی سینماها در روزهای پایانی سال 84 

 مراسم افتتاحیه "ما همه خوبیم" برگزار شد 

UserName