• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3393
  • سه شنبه 1384/12/2
  • تاريخ :

یک فنجان چای با پژمان بازغی

صادق و خونگرم


صداقت در کلام و رفتارش مشهود است. از اینکه بگوید یک سال و نیم هیچ پیشنهاد سینمایی نداشته هیچ ابایی ندارد و مثل دیگر همکارانش نیست که می گویند "برای نقش آفرینی هیچ الگویی ندارند"، او با صراحت می گوید پرویز پرستویی سرمشق پژمان بازغی است.

هنوز بیش از یک سال و اندی از اکران فیلم "دوئل" نگذشته است، اما پژمان بازغی طی این مدت آرام آرام از "زینال بندری" فاصله گرفته و با کمک انتخاب های خوبش بعد از آن پروژه عظیم سینمایی، توانسته جایگاه خودش را به عنوان بازیگری که می توان در هر کاری به او اعتماد کرد، تثبیت کند.

به بهانه پخش مجموعه "روزهای اعتراض" و حضور در خور توجه او در این مجموعه که به زیبایی ابعاد مختلف شخصیتی را که ایفا می کرد، به تصویر کشید، یک فنجان چای با او نوشیدیم که از نظر می گذرانید:

این روزها یکی از پرکارترین بازیگران تلویزیون هستید. چه شد که بعداز حضور در سینما و موفقیت دوئل مجدداً به تلویزیون روی آوردید.

- امروز جمله ای را خواندم که نوشته بود: "اگر مردم مملکتی از تاریخ و پیشینه خود مطلع نباشند، دچار تکرار می شوند." شاید این جمله به بحث ما زیاد ربطی نداشته باشد، ولی تجربه ثابت کرده که اصولاً بعد از موفقیت های سینمایی که دوستان داشتند، عمدتاً سال های سال مجبور به خانه نشینی شده اند تا بتوانند کار و نقش مناسبی برای خود بیابند. ضمن اینکه به اعتقاد من وقت آن رسیده که سینما و تلویزیون را دو مقوله جدی و رقیب با یکدیگر ببینیم. سینمای فعلی ما اقتصاد پویایی ندارد و در حال نزول است. فیلم ها دیگر مثل سابق فروش چشمگیری ندارند و فیلم های زیادی ساخته نمی شود. فکر کنم تولیدات امسال سینمای ایران به کمتر از40 فیلم برسد، در حالی که در سال گذشته 60 تا 70 عنوان فیلم ساخته شده بود. این مسئله دلایل مختلفی دارد، مثل وجود ماهواره، سینماهای خانگی و فیلم های روز دنیا که با کیفیت عالی در دستزس قرار می گیرند. من شب گذشته 50 فیلم جدید خریدم تا در اوقات فراغت در خانه آنها را تماشا کنم، اما به ندرت اتفاق می افتد که 50 بار در سال به سینما بروم. اینها نشان دهنده این مسئله است که اقتصاد سینما بیمار است و همه در تلاش هستند که این اقتصاد بیمار را به هر شکلی سر و سرمان بدهند، ولی تلویزیون مقوله دیگری است. مخاطب وسیع تری دارد. به همین دلیل بهتر است که مبحث تلویزیون را از سینما جدا کنیم. شاید خیلی از بزرگان با این عقید ه من مخالف باشند. ماندگاری سینما بحث دیگری است. سینما روی نگاتیو ماندگار می شود، اما تلویزیون نیازهای روزمره مخاطبان خود را بر طرف می کند. به عنوان مثال، روزی با روزنامه "بانی فیلم" مشغول مصاحبه تلفنی بودم که یکی از دوستان از ایرانشهر به من زنگ زد و گفت ما نمی توانیم فیلم شما را ببینیم، چون نزدیک ترین سینما به شهر ما سه ساعت فاصله دارد. در عین حال مردم ازما می خواهند که در تلویزیون نیز حضور داشته باشیم چون برخی از مجلات عکس من و چهار بازیگر را روی جلدشان چاپ می کنند و این بازیگران هیچ گاه در تلویزیون دیده نمی شوند، خب مسلماً مخاطب نمی تواند با این بازیگران ارتباط برقرار کند.


یعنی این مسئله یکی از دلایل حضور شما در تلویزیون است؟

بله، چون من از تلویزیون کارم را شروع کردم. احساس می کنم در تلویزیون هم کارهای بدی ارائه نداده ام. از همان "آژانس دوستی" که شروع شد، "این یک دادگاه نیست"، "گروه ویژه" و ... احساس می کنم که مخاطب خودم را دارم و به هر حال باید او را نیز راضی نگه دارم. نمی توانم با تلویزیون قهر کنم و به سینما برگردم. بعد از دوئل، یک سال و نیم بود که من هیچ پیشنهاد سینمای نداشتم. پیشنهاد سینمایی نداشتم! نه اینکه انتخاب نکردم، هیچ بازیگری این حرف را نمی زند. معمولاً می گویند: پیشنهاداتی بوده، ولی ما نپذیرفتیم...، اما من صادقانه می گویم. اگر بحث توانایی است، در سینما و تلویزیون توانای هایم را ثابت کرده ام، هر روز هم تلاشم برای افزایش داشته ها و توانایی هایم بیشتر می شود. چون احساس می کنم عمر مفید هر بازیگری در سینمای ایران خیلی محدود است. تلاش می کنم در طول این مدت، کارهای ماندگارتری ارائه کنم.

به همین دلیل به تلویزیون برگشتم تا اگر روزی پژمان بازغی دیگر نتوانست کاری انجام دهد، حداقل چهار فیلم خوب در کارنامه سینمایی او دیده می شود. چون آیندگان هستند که کارما را قضاوت می کنند.


طی آن دوره یک سال و نیمی که پیشنهاد سینمایی نداشتید، اگر پیشنهاد حضور در چند فیلم سینمایی به شما می شد، امکان داشت دیگر به تلویزیون برنگردید؟

- قطعاً حضورم در تلویزیون کمتر می شد.


"تارا و تب توت فرنگی" قبل از دوئل ساخته شده بود؟

- نه آن فیلم یک داستان شخصی بود، درست است که نقش من در آن فیلم شش سکانس بود، ولی آن کار دچارتحولات زیادی شد که نتوانست توفیق پیدا کند، ولی در مجموع فیلمنامه بدی نداشت. برایم نقش قشنگ و جالبی بود. خیلی ها گفتند که چرا این نقش را قبول کردی. ببینید همه کارها قرار نیست براساس حساب و کتاب صورت بگیرد. من دلم می خواهد برای شما فیلم بازی کنم. به من می گویند آیا فیلم کوتاه بازی می کنی. من در جواب می گویم چرا بازی نکنم؟ مگر هدیه تهرانی بازی نمی کند؟ اگر قرار است آدم های موفق این عرصه را در نظر بگیرید، مثلاً پرویز پرستویی مگر کار کوتاه و متفاوت قبول نمی کند؟

کار، کاراست. اگر حضور من می تواند کمکی برای پیشرفت یک جوان و یک کار باشد، احساس می کنم وظیفه من است که آن کار را انجام دهم.


با همه این تفاسیر شما ترجیح می دهید ستاره سینما باشید یا ستاره تلویزیون؟

- روز گذشته نیز در مصاحبه ای به این نکته اشاره کردم. خیلی هم برایم عجیب است که در چند مصاحبه اخیرم این سوال تکرار شده. ستاره سازی روش و سرمایه گذاری خاصی می طلبد. اکثر بازیگران ما در سنی به اوج می رسند که در سینمای دنیا سن ستاره بودن نیست. سنین بین 18 تا 22 سالگی در تمام جهان سن ستاره بودن است.

به عنوان مثال بازیگر اصلی فیلم "ارباب حلقه ها" که اسم خیلی سختی هم دارد از 16 سالگی بازیگری را شروع کرده است.

به اصطلاح تین ایجر بوده...

- بله از این سنین بازیگری را آغاز کرده و در سنین 20 سالگی این ظرفیت را پیدا کرده که در فیلم های بزرگ بازی کند یا "دی کاپریو" را در سن 12سالگی، "رابرت دنیرو" کشف می کند و در فیلم "اتاق ماررین" به او بازی می دهد تا اینکه در سن 22 سالگی، "لئوناردو دی کاپریو" تمام سینمای دنیا را قبضه می کند. برخی مسائل به فرهنگ اجتماع بر می گردد. امروز عکس شما روی جلد مجلات است، روز بعد حاشیه هایی برایت درست می کنند که مسیر زندگی ات را تغییر می دهد و دیگر نمی توانی سالم زندگی کنی. بر همین اساس تصمیم گرفتم یک سال مصاحبه نکنم و اگر قرار است دیده شوم، بهتر است که با کارها و فعالیت های نمایشی دیده شوم. اصلاً معتقدم ما ستاره نداریم، چون فرهنگش را نداریم نه مردم این قضیه را می پذیرند، نه سینما با این قضیه کنار می آید. اصولاً ستاره های ما، ستاره کاغذی هستند و به کمک اهالی مطبوعات می توان طی یک مدت ستاره بود، ولی اینکه چقدر توانایی برای ستاره شدن را داشته باشم و تا چه حد می توانم بازیگر خوبی باشم، بحث دیگری است. در حال حاضر ستاره سینمای ایران پرویز پرستویی است. در هیچ جای دنیا در این سن ستاره نداریم، چون پرویز به مرور به آن تجربه ای که می خواسته رسیده و ثابت کرده که من می توانم ستاره باشم. در دوره ای خسرو شکیبایی ستاره بود.


در عرصه بازیگری پرویز پرستویی الگوی شماست؟

- پرویز پرستویی است، اصلاً شک نکنید! پرویز پرستویی در سال 61 در فیلمی بازی کرد به نام "دیار عاشقان". همان سال دیپلم افتخار بازیگر نقش دو را می گیرد. از آن سال به مدت 15سال فید می شود. در طول این مدت او کجا بوده است؟ در فیلم هایی بوده که دیده نمی شده، چون فیلم های خیلی شاخصی نبوده اند، اما چیزی از توانایی های این آدم کم نشده است. این همان آدمی است که 15سال پیش سیمرغ گرفته و در طول این مدت دیده نشده است، بنابراین تصمیم گرفتم پرستویی را برای خودم الگو قرار دهم و اینکه او صبر داشته است. من هم صبر می کنم. اگر سینما فعلاً من را به خود راه نمی دهد، صبر می کنم. در آن زمان تئاثر بوده و پرویز در تئاتر بازیگری را دنبال می کرده و من هم در تلویزیون کارم را ادامه می دهم.


اگر موافق باشید محور گفت و گویمان را بر مبنای تلویزیون دنبال کنیم. چون در حال حاضر شما در تلویزیون بیشتر دیده می شوید. حالا از "ظهر روز دهم" شروع کنیم یا "روزهای اعتراض"؟

- از "ظهر روز دهم". یک روز من به دفتر عباس رافعی رفتم. سال های سال بود که می خواستیم با همدیگر کار کنیم. عباس رافعی شخصیت متمایز و انرژی مثبت زیادی دارد. او گفت قصد دارد فیلمی بسازد و برایم داستانی یک خطی را تعریف کرد. به این دلیل حضور در فیلم "ظهر روز دهم" را پذیرفتم که شخصیت امام حسین(ع) شان و جلال دیگری دارد... حسینی وار زندگی کردن تنها خرجی دادن و برپایی تکایا و پخش غذای نذری نیست.

حرکت انقلابی امام حسین(ع) برای این نبود که برایش هر سال عزاداری کنند. حقیقت این است که بتوانی در برابر ظلم بیاستی و دست مظلوم را بگیری. مکانی هست به نام خیریه امام علی(ع) که ازکودکان بیمار و بی سرپرست نگهداری می کند. یکی از مسوولان آنجا می گفت طی دهه محرم آنقدر برای ما نذری می آورند که مجبور می شویم بخشی از آنها را به خیریه های دیگر بدهیم. 400 کودک عقب افتاده نگه می دارند که 370 نفر از آنها مجهول الهویه هستند. در طول سال برای درمان و تهیه داروی این کودکان با مشکل مواجه اند، ولی در آن برهه زمانی به قدری غذا و نذری به آنجا می فرستند که مسوولان می گویند ما دیگر غذا نمی خواهیم، پولی را که صرف پخت این نذری ها می کنید، به ما بدهید تا بتوایم داروهای کودکان را تهیه کنیم. این کمک های خیریه را در طول سال به ما بدهید. در طول این کار قصد ادای دین به هنرمندان تعزیه خوان را هم داشتیم.


شما تا چه حد با تعزیه آشنا هستید؟

- من در طول این کار خیلی با تعزیه آشنا شدم و فهمیدم که نسخ مختلف دارد و در روزهای مختلف اجرا می شود، ولی تا قبل از آن در حد شبیه خوانی بود که برای من ارزش چندانی نداشت ولی دریافتم که تعزیه چه هنر نمایشی ارزشمندی است، و تا چه حد مخاطب و طرفدار دارد و تا چه مردم با آن ارتباط درست برقرار می کنند. خیلی ها برای این نمایش اشک می ریختند.


برای شما این مسئله حائز اهمیت بود یا ارادت به محضر امام حسین(ع)؟

- در انتخاب "ظهور روز دهم" چون کار شعاری نبود، ترجیح دادم آن را قبول کنم، چون فکر می کنم اگر شعار باشد، هیچ فرقی نمی کند، چون همه شعار می دهند که در گفت و گو درباره روزهای اعتراض به بحث خرافات در برخی عقاید خواهیم رسید. "ظهرروز دهم" طی 22 روز در شرایط سخت زمستانی ضبط شد. من سه بار کارم به بیمارستان و سرم کشید. چون ریه هایم چرک کرده بود، ولی انرژی نهفته ای کار را جلو می برد. زمانی که برای اولین بار از تلویزیون پخش شد، یک کار شتابزده با مونتاژی سردستی و ... بعداز اینکه پخش شد، مسوولان از آن استقبال کردند و یک کپی 35 میلی متری از فیلم تهیه شد و در جشنواره امسال نیز حضور داشت.


"روزهای اعتراض" آخرین حضور شمار تلویزیون بود. این مجموعه در کنار روایت یک داستان تاریخی (البته تاریخ معاصر) یک نگاه مذهبی نیز داشت. " دیوید" برای شما چگونه جلوه کرد تا آن را قبول کردید؟

- با "مهران رسام" برای پنجمین بار است که همکاری می کنم. روزی مهران رسام با من تماس گرفت و پیشنهاد حضور در کاری را داد و گفت که قرار است ماه محرم پخش شود. من در جواب به او گفتم مهران من کار به اصطلاح مناسبتی را قبول نمی کنم. به نظر من برای فضای جامعه که فضای خاص است، باید فیلم ها و مجموعه هایی مرتبط با این فضا تولید شود که به اصطلاح به این قبیل از تولیدات می گویند تولیدات مناسبتی. "روزهای اعتراض" مجموعه درجه "ب" بود که بازیگران خوب و عوامل حرفه ای در تولید آن با یکدیگر همکاری داشتند. همه عوامل به اندازه ساخت یک سریال هفتگی انرژی مصرف کردند. البته کا رشتابزده تولید شد، ولی در نهایت اثر قابل قبولی ارائه دادیم. " روزهای اعتراض" قرار بود به نوعی خرافات در دین را نیز بیان کند. مشاور تاریخی ما، آقای سلیمی نمین با استناد به واقعیت موجود برای ما توضیح داد که در برهه ای از تاریخ شماری از بقایای تاریخی ما را به تاراج بردند. حتی حرفی زد که واقعاً متاثر کننده بود. گفت: "زمانی هست که می دزدند و به تاراج می برند، زمانی نیز هست که عده ای تصمیم می گیرند تاریخ را دستخوش تغییر کنند. در کنار تخت جمشید شهری بود به نام شهر ایلام و بافت ایلامی داشت که آن شهر را به طور کلی تخریب کردند و قصد داشتند محوریت تاریخی را دگرگون کنند و..." بحث مذهبی آن به این ترتیب است که بعضاً در بعضی از هیات ها و تکایا مسایل و مواردی از قیام امام حسین(ع) مطرح می شود که کذب است و هیچ سندیت تاریخی ندارد و حتی مقام معظم رهبری هم خطاب به ائمه جمعه گفته بودند که از خرافات در دین پرهیز کنید و ... . ما توانستیم برای اولین بار چنین قصه ای را برای مدرم به تصویر بکشیم که سندیت تاریخی دارد و جزو اتفاقات نادر در تلویزیون است.


دلیل پذیرفتن نقش را نگفتید!

- همه انیها که گفتم به این مفهوم بود که قرار است یک کار منحصربه فرد صورت بگیرد. با اینکه برای من جالب بود دوباره به تاریخ معاصر برگردم. چون در سریال "سایه آفتاب" رویکردی به تاریخ قبل از انقلاب و داستان های لوطی گری داشتم، ولی "روزهای اعتراض" به تاریخی عقب تر از آن و کودتای 28مرداد برمی گشت با اینکه شخصیت ها، ادبیات متفاوتی را به کار می بردند. مثلاً شخصیت "دیوید" آدمی شسته و رفته است و گریمی متفاوت دارد تا حدودی نسبت به سایر کاراکترها تمیزتر جلوه کند. چون زیاد درگیر قیافه و تیپ نیستم. خیلی دوست دارم با گریم های مختلف، نقش های مختلفی را تجربه کنم. برای خودم تجربه خیلی خوبی بود، هم به لحاظ ادبیات گفتاری و نمایشی، هم نوع و شمایل کاراکترها و حتی خود تاریخ معاصر ایران باعث شد حضور در این سریال را قبول کنم.


البته کاراکتری که شما بازی کردید، گریم چندان متفاوتی نداشت...

- خیلی ها به من می گفتید این نقش به شما نمی آمد. در جواب می گویم اینکه به من نمی آمد، دلیل نمی شود. من باید شخصیتی را بازی کنم که در آن دوره زندگی می کرده، در دوران ما مرسوم است اگر کسی یکی از بستگانش را از دست بدهد، صورت خود را نتراشد و ته ریش داشته باشد، اما در آن دوره صبح به صبح صورت را اصلاح و موهای سر را به اصطلاح آب شانه می کردند و... اکثر طراحی های چهره و حتی طراحی های صحنه و لباس بر اساس مستندات تاریخی موجود شکل گرفته است.


شخصیت "دیوید" هم سندیت تاریخی داشته است؟

- بله، در همان سال ها، خانمی به ایران آمده بود و دفینه ای را به خارج از کشور برده و از روی همان، دفینه ای تقلبی را به کشور باز گرداند و آن را تکه ای از تاریخ کشور ذکر کردند. این خانم فرانسوی بوده است.

پس با استناد به این موضوع و با لحاظ کردن بار در اماتیکی داستان اصلی تغییر داده اند و کاری شد به نام "روزهای اعتراض".

- بله قرار نیست که ما اثری مستند بسازیم. ما فکر کردیم که این خانم می توانست پسری داشته باشد به نام دیوید و در واقع به همین شکل بوده، چون خانم فرانسوی که به ایران آمده بود، با خان روستا ازدواج می کند و پس از یاقتن دفینه، محل را ترک می کند و به کشورش باز می گردد. حالا ما این فکر را کردیم که این خانم موفق به استخراج دفینه نشده است و برای دستیابی به آن دفینه پسرش نه نام "دیوید" را می فرستد و... .


در خصوص نزدیک شدن به این نقش تحقیقاتی هم داشتید؟

- تحقیقات ما براساس جلساتی که با نویسنده داشتیم، شکل گرفت. اوایل گفت و گوی دیوید و آلیس را به زبان انگلیسی نوشته بودند. اصولاً زیرنویس برای یک مجموعه جواب نمی دهد، چون شاید آلهی تبلیغاتی که به صورت زیرنویس پخش می شود، با زیرنویس معنی دیالوگ، همزمان پخش شود. بنابر این مخاطب بخشی از قصه را از دست می دهد. در نتیجه طی صحبت هایی که با کارگردان داشتیم تصمیم گرفتیم لهجه و زبان انگلیسی را از دیوید بگیریم، چون تجربه ثابت کرده است که این شیوه به کار لطمه می زند.

در گذشته اگر خاطرتان باشد در سریال امیرکبیر، رضا فیاضی نقش سفیر انگلیس را بازی می کرد و برای ایفای نقش به خود لهجه گرفته بود و ما آن را می پذیرفتیم، ولی در دوران ما بیننده این را نمی پذیرد، در ضمن فرصت این را ندارد که پیگیر خواندن زیرنویس باشد. در قسمتی از فیلم "ظهر روز دهم" یک مکالمه فرانسوی داشتیم. در زمان پخش روی زیرنویس صحبت های آنان، آگهی تبلیغاتی یکی از بانک ها پخش شد و مخاطب اصلاً نفهمید که "سید هادی" به وسیله چه نیرویی لکه خون را تشخیص داده است. کارگردان بر این نکته اصرار داشت که شخصیت دیوید و نحوه گفتار او با دیگر شخصیت های این چنینی متفاوت باشد. جملات او شنیده شود. طول جملاتش زیاد و نحوه بیانش به نوعی کشدار باشد. خیلی داد نمی زند، گریه نمی کند... و یک شخصیت سرد و خشک را ببینم تا اینکه در پی درگیر شدن به عشق زمینی و الهی، این آدم متحول می شود. بر همین اساس سعی کردم شخصیت را خشک و به دور از کاراکترهایی که تاکنون ایفا کرده ام، بازی کنم.


تحول شخصیت دیوید را با چه تمهیدی اجرا کردید؟

- در باره این قضیه هم با کارگردان صحبت های زیادی داشتم. من نمی خواستم زمانی که این آدم متحول می شود، همه چیز او تغییر کند و آدمی که این همه عمر در خارج از کشور زندگی کرده، چگونه یک مرتبه همه چیزش عوض می شود. به هر حال همه کسانی که این مصاحبه را می خوانند یک همذات پنداری دارند.

البته مصاحبه با "بانی فیلم" خیلی سخت است، چون تمام اهالی سینما خواننده آن هستند. اگر در مصاحبه کلماتی را بالا و پایین ادا کنی، سوء تفاهماتی پیش می آید. کاراکتر دیوید زمانی که از ایران تبعید می شود صدای سخنان لیلا (همان عشق زمینی) در گوش او زنگ می زند و می گوید: "اینجا کشور پر رمز و رازی است" یا "هر کس به اندازه وسعش از امام حسین(ع) شناخت پیدا می کند" و... . می بینیم که عشق زمینی دیوید، او را به سمت عشق الهی سوق می دهد.


بنابراین مهمترین نکته در انتخاب این نقش، فرار از ورطه تکرار بوده است؟

- دقیقاً. می خواستم تجربه دیگری را با این نقش پشت سربگذارم.


شما به این مسئله اعتقاد ندارید که برخی از نقش ها رگه هایی از شخصیت بازیگر را در خود دارد و...؟

- بله با این قضیه موافقم. مثلاً زمانی که به آدم های عینکی دقت می کردم، می دیدم هر چند دقیقه یک بار با دست عینک خود را به بالا هل می دهند، چون عینک روی بینی سر می خورد و ... کدهایی را برای این نقش در نظر گرفته بودم که در بازی به آنها بپردازم.

با اینکه در دیالوگ هم آن را رعایت می کردم. از عینک گذاشتن خاطره خوبی دارم. استاد علی نصیریان در سریال "هزار دستان" به زیبایی هر چه تمام تر عینک به صورت می گذاشت. وقتی عینک را می گذاشت انگار که...

جهان بینی اش تغییر می کرد...

- بله، دقیقاً، خیلی جمله خوبی گفتی، انگار تمام تفکراش متحول می شود و جهان بینی این آدم تغییر می کرد. از این نحوه بازی علی نصیریان خاطره خوبی در ذهنم مانده است.


آیا می توان ادعا کرد که حضور شما در تلویزیون و ایفای برخی نقش های متفاوت، در ارتقاء سطح بازیگری شما موثر است و در سینما هم به کمک تان می آید؟

- صد در صد. به هر حال مجبورم برخی تجربیات را در تلویزیون انجام دهم، چون آنقدر در سینما فرصت ندارم که تجربه کنم. تا همین اندازه هم اگر لغزش از من سر بزند، شاید برای همیشه از سینما کنار گذاشته شوم. در فیلم کافه ستاره فرصت من به اندازه ای است که بتوانم نقش را درست انتخاب کنم. در تلویزیون شاید نزدیک به هزار دقیقه فرصت بازی داشته باشی، با اینکه سخت تر از سینماست، چون شما هزار دقیقه باید بازی داشته باشی و باید حتی در یک دقیقه از آن در ایفای نقش ات پرش داشته باشی و این حفظ را کورد بازی است.

و تداوم حسی...

- بله حفظ طرحی است که برای ایفای یک نقش ترسیم کرده ای. شاید دقیقه هزارم را امروز ضبط کنند و کار شش ماه نیز طول کشید و هر روز باید نقش روز قبل را ادامه بدهی و بازی کنی... در سینما90 دقیقه کار است. بیشترین مدت زمان حضور یک نقش به بیش از 40 دقیقه نمی رسد. در نتیجه وقت کوتاهی برای بازی و طراحی نقش داری و تداوم حس در طول 45 روز، کار زیاد سختی نیست، اما تداوم حس در مدت شش ماه خیلی سخت تر است.


برای آینده تصمیم دارید در سینما حضور داشته باشید یا در تلویزیون؟

- همان کاری که پرویز پرستویی کرد. در سریال هایی مثل آپارتمان، رعنا و ... بازی کرد. حتی در دوره ای نقش های کوتاهی در سینما بازی کرد، اما من تصمیم ندارم نقش کوتاه بازی کنم، چون متاسفانه برای هر مسئله ای فرمولی داریم. اگر پژمان بازغی در فیلمی نقش دو بازی کند، باید برای همیشه نقش دو باشد. در سینما سعی می کنم تا حدودی دست به عصا راه بروم و به لحاظ ماندگاری اثر در سینما ترجیح می دهم با وسواس بیشتری دست به انتخاب بزنم.


آیا ترجیح می دهید پیشنهاد بعدی تان سینمایی باشد؟

- فرقی نمی کند، فعلاً در مقابل تلویزیون مقاومت می کنم.


لینک ها

 تصاویری از سریال روزهای اعتراض 

 گالری عکس پژمان بازغی 

UserName