• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 725
  • دوشنبه 1389/11/25
  • تاريخ :

سکانس جنگ و دیگر هیچ!

سیزده59

نگاهی به سیزده59 به کارگردانی سامان سالور


سامان سالور که تاکنون فیلمسازی مستقل بوده و در فیلم هایش همچون چند کیلو خرما برای مراسم تدفین و ترانه تنهایی تهران با نگاهی غیرکلیشه ای به مضامین انسانی پرداخته این بار سراغ فیلمنامه ای با مضمون دفاع مقدس رفته است.


 او موضوعی را که تا کنون دستاویز عده ای از فیلمسازان بود، تکرار کرده است: تبعات پس از جنگ برای بازماندگان جنگ در زمان حاضر طوریکه به یک اسیر، یک جانباز یا رزمنده بازمانده از جنگ با چالش هایی که در زمان حاضر دارد پرداخته می شد. به همین طریق این بار هم سامان سالور مجروحی را که بیست سال در کما بوده و به زندگی طبیعی باز می گردد دستمایه فیلم خود قرار داده است.

این که علاقه و نگرش کارگردان جوانی چون سالور به این موضوع که بارها به اشکال مختلف، از نگاه های کاملاً حرفه ای و عمیق (مثل آژانس شیشه ای) تا سردستی (مثل بیداری رؤیاها یا اخراجی های 2) پرداخته شده، تا چه حد بوده که به رغم سختی های بسیار در راه تولید همچنان بر ساخت آن پافشاری کرده، موضوعی است که باید از خود فیلمساز پرسید. از سوی دیگر ساختار و نحوه پردازش این موضوع نسبتاً تکراری جای بحث دارد.

تبعات پس از جنگ برای بازماندگان جنگ در زمان حاضر طوریکه به یک اسیر، یک جانباز یا رزمنده بازمانده از جنگ با چالش هایی که در زمان حاضر دارد پرداخته می شد.

حدود بیست دقیقه ابتدایی فیلم که فضای جنگ ایران و عراق را به تصویر می کشد پیش از تیتراژ قرار می گیرد.. بخشی که جدا از کوبندگی و جسارتی که کارگردان در خلق تصاویر آن به خرج داده، ارتباط دیگری به باقی فیلم ندارد. نه طریقه فیلمبرداری، نه جنس رنگ ها و فضا و ... در کل میزانسن این بخش با کل فیلم متفاوت است و بیننده که با شروع فیلم امیدوار شده با فیلمی عالی روبرو است، پس از تیتراژ ابتدایی امیدش رفته رفته به یأس بدل می شود. پیرنگ داستانی تکراری، بازی های نه چندان مناسب (جز بازی همیشه درخشان پرویز پرستویی) و میزانسن های سردستی که اوجش در چند سکانس پایانی فیلم دیده می شود، مخاطب را تا حدی دلزده و مایوس می کند.

گرچه این اولین تجربه کارگردان در ژانر دفاع مقدس و جریان اصلی سینماست، اما باید این نکته در نظر گرفته شود که تلاش های اینچنینی، نهایتاً یک الگوبرداری ناموفق را تداعی می کند. با تمام این تفاسیر، سکانس جنگی پیش از تیتراژ فیلم، مخاطب را به آینده کارگردان در ساخت فضاهای جنگی امیدوار می کند.

سینما و تلویزیون تبیان


سینمای ما- حدیث جان بزرگی

 
UserName