• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3590
  • پنج شنبه 1389/11/21
  • تاريخ :

برف روی شیروانی داغ
برف روی شیروانی داغ

شناسنامه اثر:

کارگردان فیلم نامه نویس: محمد هادی کریمی

تهیه کننده: علی لدنی

بازیگران:شهاب حسینی، آنا نعمتی، هنگامه قاضیان، کورش تهامی،فرخ نعمتی و...

"برف روی شیروانی داغ" ازآن دسته فیلم هایی است که از چند زاویه می توان آن را دید و در نتیجه به چند طریق می توان آن را تحلیل کرد. فیلم سرشار از نمادهای قابل تفسیر است و مشتاق بیننده ایی آگاه، که آن را ببیند، رمز گشایی اش کند و دنبال هیچ چیز دیگری نباشد. هیچ چیز دیگر که می گویم، منظورم ماجرا واتفاق های خاص در طی فیلم است. بیننده نباید دنبال ماجرای خاصی بگردد، فقط باید به مکاشفه بپردازد و تلاش کند با زیرکی رازهای مستتر در فیلم را کشف کند.

سکانس اول فیلم، مرگ شاعری را نشان می دهد که تنها کس وکارش چند شاگرد و یک برادر زاده است. بعد ازمرگ استاد، شاگردان منزل استاد جمع می شوند و سعی می کنند پرده از رازهای زندگی او بردارند. آن ها در تلاش اند، وصیت استاد را که سوزاندن جسدش بوده، عملی کنند. فیلم مدام در حال رفت و آمد بین گذشته و حال است. در جریان کنش ها و تنش های شاگردان، فلش بک های زیادی هم در فیلم ایجاد می شود و ما در طی همین رفت و آمدهای زمانی، شخصیت استاد را می شناسیم. فلش بک ها به روزها و ماه های قبل از مرگ شاعر برمی گردد. و کارگردان تلاش می کند از این راه سبک زندگی و شخصیت استاد را به ما نشان دهد. سکانس ها عموما در خانه ی شاعر ضبط می شود و هر کدام از شخصیت ها –حتی خود استاد- ابزاری است برای انتقال حرف های فیلمساز.

اگر بخواهیم، برف روی شیروانی داغ را می توانیم، فیلمی ضد روشنفکری تحلیل کنیم. فیلمی که جریان نابودی و سوخته شدن روشنفکری را- که اتفاقا استاد روشنفکران هم هست است- به تصویر کشیده

فیلم چه می گوید؟

در خلال فیلم به این نتیجه رسیدم که کارگردان شخصیت هایی را اجیر کرده، که به وسیله ی آن ها حرف هایی را صادقانه و نه هوشمندانه بزند. البته نه به صورت رک و راست، بلکه در هاله ایی از ابهام و کد های باز نشده. فیلم گاهی رنگ و بوی شعر وشعار میگیرد، گاهی حرف از فلسفه و نابودی به میان می آید، گاهی روشنفکران تو خالی با عقاید پوچ روی پرده ظاهر می شوند، گاهی هم به آن ها به اندازه ی کافی بها داده می شود و به صورت نیمه مثبت تحویل مخاطب داده می شوند.

سوخته شدن روشنفکری

همانطور که ذکر شد، ساختار و نوع نماد های موجود در فیلم، ما را به برداشت واحدی نمی رساند، که بلاخره فیلم چه حرفهایی برای گفتن دارد؟ آیا می خواهد از روشنفکری دفاع کند؟ یا علیه نوع خاصی از روشنفکری بشورد؟ یا شاید هم فقط می خواهد تصویری بکشد وبرود؟ می خواهد شعار بدهد یا فلسفه بگوید؟ اگر بخواهیم، برف روی شیروانی داغ را می توانیم، فیلمی ضد روشنفکری تحلیل کنیم. فیلمی که جریان نابودی و سوخته شدن روشنفکری را- که اتفاقا استاد روشنفکران هم هست است- به تصویر کشیده. شاعر مرده در حالیکه در خانه اش تنهاست.ملافه ای روی جسدش کشیده شده و شمعی کنار جنازه اش می سوزد.ناگهان، یکی از شمع ها روی ملافه می افتد و کل اتاق را به آتش می کشاند. برف می بارد.همانطور که برف ها با ریختن روی شیروانی داغ، اول ذوب می شوند و بعد هم تبخیر و با این روند به نابودی کشیده می شوند،جریانات روشنفکری و یا حداقل روشنفکرنما ها هم سرنوشتی، چنین پیدا می کنند.

جدا از تحلیل فیلم، مهمترین عنصر امیدوار کننده ی فیلم رفت وآمد به موقع بازیگران بود. در هر سکانس، افرادی که لازم بود فقط حضور داشتند. سکانس ها بی مورد شلوغ نشده بود و با اینکه فیلم ریتم کندی داشت اما به دلیل فلش بک ها ورفت وآمدهای به موقع کمتر مخاطبی خسته وکسل می شد. بازی خوب و تاثیرگذار شهاب حسینی هم یکی از دلایلی بود که مخاطب را از تماشای فیلم پشیمان نمی کرد. حضور او هر چند کوتاه، به فیلم روح تازه وانرژی زیادی بخشید.


بخش سینما وتلویزیون تبیان

 

جریان زندگی کجاست؟

جریان زندگی کجاست؟

جریان زندگی کجاست؟
بازی‌های اثرگذار در خدمت مفهوم متعالی

بازی‌های اثرگذار در خدمت مفهوم متعالی

بازی‌های اثرگذار در خدمت مفهوم متعالی
همه چيز درباره فصل دوم اکران 90

همه چيز درباره فصل دوم اکران 90

همه چيز درباره فصل دوم اکران 90
رمز گشایی از برف روی شیروانی داغ

رمز گشایی از برف روی شیروانی داغ

رمز گشایی از برف روی شیروانی داغ
UserName
عضویت در خبرنامه