• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1502
  • چهارشنبه 1384/11/19
  • تاريخ :

آتش در بام !


پنجشنبه 19 بهمن 1357 – ضمیمه روزنامه اطلاعات

«جیمزبیل» استاد دانشگاه تکزاس، طی مقاله ای آنطور که در اطلاعات دوشنبه خلاصه شده نوشته بود که «... دولت آمریکا نباید اشتباه فاحش شاه را که قدرت و نفوذ روحانیون شیعه را دست کم گرفت- تکرار کند، تشییع از1501میلادی مذهب رسمی ایران شد و ایرانیان به خاطر این مذهب، قرن ها با عثمانیان در غرب و ازبکان در شمال شرقی جنگیدند...»

سایر سخنان این استاد دانشمند نیز درخور کمال توجه است، اینکه او رسمیت مذهب شیعه را از 1501 میلادی یادآوری مقصودش (شروع سلطنت شاه اسمعیل صفوی در 907 هجری) است ولی نباید فراموش کرد که قدرت شیعه مخصوص و منحصر به عصر صفوی نیست، و جنگهای عثمانی و ازبک هم تنها عامل مذهبی نداشته است (بلکه عوامل اقتصادی و سیاسی مهم و برزگی داشت که جای بحث آن اینجا نیست) و مهمتر از همه اینکه مذهب شیعه برخلاف تصور قبلی درست از روزهایی که صورت رسمی در دربار صفوی یافت، طلیعه های ضعف آن آشکار شد، و به عقیده من در هیچ دوره ای، این مذهب، به اندازه عصر صفوی ضعیف نشده بوده است.

نباید فراموش کرد که از آن روز که حدیث «انی تارک قیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی» در جامعه مورد طرح و عمل قرار گرفت، بنای تسلط حکومت های جابر متزلزل شد، زیرا اصل بر این شد که حاکم بر جوامع باید کتاب (قرآن) و عترت (خاندان پیغبر) باشد، و همین عبارت کوتاه بود که بنای خاندان اموی و بعد عباسی را فرو ریخت زیرا عصمت و طهارت را لازمه جانشینی می دانست که مختص «عترت» می تواند باشد.

بنی امیه از خاندان پیغمبر نبودند، بالنتیجه، روزی فرا رسید که یک سردار خراسانی (ابومسلم) تحت عنوان خوانخواهی یحیی بن زید- که اولاد امام زین العابدین(ع) بود بنای امپراطوری اموی را در کنار رودخانه زاب فرو ریخت. هم او و هم ابومسلم کوشش داشتند که حضرت صادق را در متن این تحول قرار دهند ولی چون این منظور حاصل نشد، روی به جانب بنی عباس (اولاد عموی پیغمبر) آوردند، یعنی به هر حال باز هم در مسجد کوفه بعنوان خاندان نبی، بنام ابوالعباس سفاح خطبه خوانده شد.

پیشرفت این مسئله ازین جهت بود که امام می بایست «عصمت» داشته باشد و معصوم باشد، و این در وجود همه کس به صورت متکامل، امکان پذیر نبود. اما اینکه چرا این فکر ناگهانی، صد سال بعد از تسلط اموی توانست بر کرسی بنشیند و آن دولت قوی ثروتمند از شیوع آن نتوانست جلوگیری کند. این خود یک بحث دیگری است. در تمام طول مبارزات سیاسی اسلام، در سرزمین های شیعه نشین، یک فکر، یا به تعبیر بهتر، یک تاکتیک هم وجود داشت، و آن مساله «تقیه» بود چیزی که هم امروز، تمام کمپیوترهای عالم را به سرگیجه انداخته است، و همان چیزی است که کارتر اقرار کرد از پیش بینی حوادث ایران، با وجود امکانات بیشمار خبرگیری، عاجز بوده است.

دنیای غرب با این مفهوم بکلی نا آشناست موسسه گالوپ و امثال آن از مردم سوال می کنند که برای فردا نان جو بهتر است یا گندم؟ مردم طبق عقیده خود هرچه می پسندند جواب می دهند، فردا نانواها به همان تناسب نان می پزند، کسی بی نان نمی ماند، نان زیادی هم روی میز دکان نانوائی نمی ماند.

اما اگر همین سوال را در شرق، از مردمی که ریششان جوگندمی شده است بکنند، غیر ممکن است که جواب قریب به صحت به دست آید و بالنتیجه یا جو یا گندم، بالاخره کم یا زیاد خواهد آمد.

در دو راهی باغین و لنگر کرمان، سالها پیش آدمی بوده که قهوه خانه ای داشته و او را «یوسفو سردو راهی» می گفته اند، وقتی شیخیها می خواسته اند به لنگر پیش سرکار آقا بروند درین قهوه خانه رفع خستگی می کرده اند، و وقتی صوفیه به ماهان به زیارت شاه نعمت الله می رفته اند، باز اینجا تمدد اعصابی داشته اند. یکی از «یوسفو سر دو راهی» پرسیده بود: ما نفهمیدیم بالاخره که تو شیخی هستی یا بالاسری؟ او جواب داده بود، من سرتاسری باید چراغ قهوه خانه روشن باشد. هر کس می خواهد برابر آن بنشیند. تا آخر کار هم کسی ندانست که «یوسفو سر دو راهی» به چه مذهبی به خاک رفت.

خیلی به هم ولایتی خاص ایراد نگیرید که چرا در ابراز عقیده اش صریح نبوده است. اگر وقتی از یک آمریکایی می پرسیدند که کارتر را می خواهی یا فورد را ، و آنوقت احتمالا با گفتن یکی ازینها ممکن بود زبانش را ببرند چه بسا که او هم در جواب ماشین کمپیوتر گالوپ ناچار بود بگوید: «کافورد».

داستان "یوسفو" سرنوشت غم انگیز مردمی است که ریششان را توی آسیا سفید نکرده اند، بلکه به تجربه دریافته اند که:

گفتار صدق مایه آزار می شود.

چون حرف حق بلند شود مار می شود.

این مردم عاقبت وخیم حقیقت را چشیده بودند. سالها پیش مامور دامپزشکی آمده بود به روستا و می خواست گوسفندها را علیه سیاه زخم تلقیح کند، از هر کس تعداد گوسفندهای گله اش را می پرسید، جواب درست نمی شنید. و همه جا آمپول کم و کسر می آمد. وقتی علت را می جستیم، صاحبان گله می گفتند: آقا، اینها بیخود می گویند، تلقیح چیست؟ اینها می خواهند به تعداد گوسفندها مالیات وضع کنند.

هیچوقت، خلیفه اموی که در کاخهای دمشق آرمیده بود، تصور نمی کرد که در شب بیست و هفتم رمضان سال 129هجری، در حوالی مرو و دهات و روستاهای خراسان، تماما، با وجود عدم ارتباطات عمومی و وسائل مخابراتی، بر پشت تمام بامها، یک مرتبه شعله های آتش زبانه بکشد و فریاد: یا ابا مسلم، یا ابامسلم در کنار آن به آسمان برسد و صدها هزار آدم از خراسان به طرف بین النهرین و شام سرازیر شوند. باز همین کار را خراسانی ها زیر ردای خواجه نصیر شیعی چهارصد سال بعد در مورد خاندان عباسی تکرار کردند.

به عقیده من، تا صراحت و صداقت در سر لوحه برنامه رهبران اجتماعی مردم مشرق زمین قرار نگیرد، همیشه این احتمال هست که کمپیوتر ها اشتباه کنند. زیرا دلها با زبان ها یکی نیست. دولت ها می بایست اول، صداقت و صراحت و بی قرضی خودشان را برای خلق ثابت بکنند و اعتقاد مردم را بدین امر بر انگیزند، آنوقت ماشین کمپیوتر چند میلیون دلاری خریداری کنند، وگرنه باید همیشه بدانند که در هر موردی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. کلمه تقیه را مرحوم ناظم الاطباء کرمانی در لغت معروف خود، این طور معنی می کند: «آوردن به زبان، از روی صلاح وقت، چیزی را که در دل، غیر آن باشد» و به اصطلاح فقهی «مراد از آن تحفظ از ضرر غیر است».

البته این را هم عرض کنم که تقیه غیر از تذبذب و دوروئی و دو رنگی برای مسائل مادی و منافع خصوصی است. این حالت استثنا در مورد عقیده و اعتقادات باطنی مورد قبول است و فقط تا موقع امکان صریح ابراز آن اعتبار دارد و بعداز آن جایز نیست.

راز توفیق شیعه- و بعض اهل سنت- درین بوده است که اولا، تقیه را کم و بیش بکار بسته اند، و ثانیاً هیچوقت در جوامع متحول و روزگاران تغییرپذیر، خود را متعجر و صَلب و بی انعطاف نشان نداده اند، و بالنتیجه همراه با روزگار پیش رفته اند، تا بدانجا که قبول کرده اند این حدیث را که: ان الله تعالی یبعث لهذه الامته علی راس کل مائه من یجدلها دینها» (یعنی خداوند تعالی بر این مردم در اول هر قرن، یک تن را بر می گزیند که به دین آنها حیات تازه ببخشد). این در واقع به معنای همان رنسانس فرنگی و تجدید حیات است.

عجبا که باید گفت، هم اکنون هزار و سیصد و نود و نه سال هجری قمری از هجرت پیامبر را پشت سرگذاشته ایم و چهارده «مجدد راس مائه» داشته ایم، و با این حساب سال دیگر، سال 1500 هجری و سال اول شروع قرن شانزدهم اسلامی است، و قاعدتا باید در جستجوی "مجدد راس مائه» بود.

آقای «بیل» لابد متوجه این نکته هستند که مذهب شیعه یک مذهب صد درصد اجتماعی و نافد در احکام زندگی است، و باز به عقیده من این نکته را هم نباید فراموش کرد که در قرن بیستم، همه مردم ،خصوصا فرماندهان نظامی، بیش از هر وقت احتیاج به درک وجود خداوند حضور مذهب دارند. زیرا، در تمام مدت زندگانی بشر، تنها درین قرن بی امان است که آدمیزاد کشته می شود، بدون این که بتواند قاتل خود را برابر خود و به چشم خود به بیند و بشناسد و در قیامت بتواند دامن او را بگیرد و به پیشگاه عدل الهی بکشاند. گلوله از دور می آید و زننده دور از چشم ماست و تنها خداست که از عرش، زننده را می بیند، پس باید همه خود را به خدا بسپارید.

دکتر ابراهیم باستانی پاریزی

UserName