• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2726
  • چهارشنبه 1384/11/19
  • تاريخ :

سرفصل‏هایى از حركت سیاسى امام سجادعلیه السلام در نهضت كربلا

(1

)


مسؤولیت سترگ پیام‏رسانى

پیش درآمد

نقش سیاسى امام سجاد علیه السلام در عصر اسارت

نهضت ماندگار

الف. انتقاد شدید از موضع فریبكاران كوفى

شاهد واقعه

ب. مبارزه با حاكمان اموى

رزم زین ‏العابدین در میدان كربلا

ج. هدایت خلق به رهبران راستین اسلام

پس از واقعه

در این مقاله، مرحله دوم از نهضت كربلا كه دوره پیام‏رسانى و تثبیت ارزش‏هاى نهضت، به رهبرى امام سجاد علیه السلام مى‏باشد، مورد بررسى قرار گرفته است. نویسنده، انتقاد شدید از موضع فریبكاران كوفى، مبارزه با حاكمان اموى، افشاگرى چهره بنى‏امیه، بیدارى افكار عمومى و معرفى اهل‏بیت عصمت و طهارت را از جمله سرفصل‏هاى تلاش سیاسى امام سجاد علیه السلام در نهضت عاشورا مى‏داند. و با اشاره به راهبرد سیاسى امام علیه السلام در زنده ‏نگه ‏داشتن یاد و خاطره شهیدان كربلا، برانگیختن نهضت‏هاى خونخواهى حسینى پس از قیام را یكى از دستاوردهاى تلاش آن حضرت مى‏شمارد.

پیش درآمد

امام على ‏بن‏الحسین علیه السلام، مشهور به زین‏العابدین و سجاد، بنا به نقل مشهور در سال 38 هجرى در مدینه به دنیا آمد.[1] در هنگام حادثه كربلا 22 یا 23 سال سن داشته و بنا به نظریه بیشتر دانشمندان اسلامى از برادر شهیدش حضرت على‏اكبر، كوچك‏تر بوده است.[2]

حیات اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و علمى امام سجاد علیه السلام از زوایاى گوناگون قابل بررسى است. یكى از ابعاد زندگى امام سجاد علیه السلام همراهى او در قیام كربلا و پیام‌رسانى آن نهضت بزرگ است. این نوشته تنها از همین زاویه به زندگى امام ساجدان نگریسته و به مرور صحنه‏هاى حضور و نقش سیاسى آن حضرت در حادثه كربلا پرداخته است.

امام زین‏ العابدین علیه السلام در زمانی رسالت دشوار خود را آغاز كرد كه تنها سه تن پیرو واقعى داشت. ایشان حركت جهاد فرهنگى و پرورش شخصیت‏ها را در دستور كار خود قرار داد و با یك حركت عمیق و دامنه‏دار به ایفاى نقش پیشوایى خود پرداخت. این رویكرد امام سجاد علیه السلام زمینه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر و امام صادق علیهم السلام گشت. از این رو برخى از نویسندگان، آن حضرت را «باعث الاسلام من جدید» نامیدند.

نهضت ماندگار

قیام بزرگ عاشورا ماندگارترین نهضت اسلامى است كه در محرم سال 61 قمرى روى داده است. این نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرینش و شكل‏گیرى و جهاد و جانبازى و دفاع از كرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احیاى دین محمدى و سنت و سیره نبوى و علوى بوده كه به رهبرى امام حسین علیه السلام از نیمه ماه رجب سال 60 هجرى آغاز و در دهم محرم سال 61 هجرى به فرجام رسید. مرحله دوم، دوره پیام رسانى و تثبیت ارزش‌هاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبیین آرمان‏هاى آن قیام مقدس بود كه به رهبرى امام على‏بن‏الحسین علیه السلام تداوم یافت.

امامت شیعه و رهبرى نهضت كربلا در عصرى به امام سجاد علیه السلام منتهى گشت كه او به همراه نزدیك‏ترین افراد خاندان على علیه السلام به اسارت مى‏رفتند. آل على علیه السلام آماج تیرهاى ستم و تهمت و افترائات سیاستمداران بنى‏امیه قرار داشتند، ارزش‌هاى دینى دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته، روحیه شجاعت و حمیت اسلامى و باورهاى دینى مردم سست، احكام دینى بازیچه نالایقان اموى شده، خرافه‌گرى رواج یافته، روحیه شهامت و شهادت طلبى در زیر شلاق و شكنجه و ارعاب امویان محو گشته بود. سخت‏گیرى‏هاى بى‏حد و حصر، مصادره اموال و تخریب خانه‏هاى آل‏هاشم، محروم ساختن آنها از امتیازات جامعه اسلامى، جلوگیرى مردم از هر گونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا كشاندن امام معصوم علیه السلام از مهم‏ترین سیاست‏هاى حاكمان اموى در مبارزه با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است.[3]

امام زین‏العابدین علیه السلام در چنین عصر و جوى رسالت دشوار خود را آغاز كرد. در صورتى كه تنها سه تن پیرو واقعى داشت.[4] ایشان حركت جهاد فرهنگى و پرورش شخصیت‏ها را در دستور كار خود قرار داد و با یك حركت عمیق و دامنه‏دار به ایفاى نقش پیشوایى خود پرداخت. این رویكرد امام سجاد علیه السلام زمینه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر و امام صادق علیهم السلام گشت. از این رو برخى از نویسندگان، آن حضرت را «باعث الاسلام من جدید» نامیدند.[5]

شاهد واقعه

در زمینه حضور امام سجاد علیه السلام در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. اما از صحنه‏هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد علیه السلام در برهه آغازین نهضت، آگاهى‏هاى زیادى از تاریخ به دست نمى‏آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین علیه السلام هیچ‏گونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى‏خورد؛ آنچه كه هست از این تاریخ به بعد است.[6]

اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین‏العابدین علیه السلام در قیام حسینى، مربوط به شب عاشوراست. او خود مى‏گوید:

"شامگاه شب عاشورا، پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى كه بیمار بودم، خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمود: خدا را ستایش مى‏كنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى‏گویم... من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله‏رحم پاى‏بندتر از اهل‏بیتم نمى‏شناسم. خداوند شما را جزاى نیك عنایت كند. من مى‏دانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى‏دهم و بیعت خود را از شما برمى‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهل‏بیت مرا بگیرید و در شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد. این مردم تنها مرا مى‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما كارى ندارند." [7]

امام على‏بن‏الحسین علیه السلام در آن شب كه بیمار نیز بود، شب غریبى را سپرى مى‏كرد و با چشمان خویش عظمت روح حسین‏بن‏علىعلیه السلام و شهامت و وفادارى اصحاب را می دید و خود را براى روزهاى واپسین آماده مى‏ساخت.

در صحنه ای دیگر از آن شب مى‏خوانیم كه امام سجاد علیه السلام مى‏فرماید:

«شبى كه بامداد آن پدرم كشته شد، من بیمار بودم و عمه‏ام زینب پرستار من بود. پدرم در حالى كه این بیت‏ها را زمزمه مى‏كرد نزد من آمد:

یا دهر افٍّ لك من خلیل كَمْ لَكَ فى الاشراق و الأَصیل

من طالبٍ و صاحبٍ قتیل و الدّهر لایقَنُع بالبدیل

و انّما الأمر الى الجلیل و كلُّ حىٍّ سالكُ سبیل[8]

من مقصود پدرم را از خواندن این بیت‏ها دریافتم و بغض گلویم را گرفت اما گریه خود را باز داشتم و دانستم كه مصیبت فرود آمده است».[9]

از نكات مهم خطبه امام این است كه امام سجاد علیه السلام خود و پدر و خاندانش را فرزندان پیامبر اسلام(ص) نامید، در حالى كه امویان مى‏كوشیدند آنها را از ذریه على علیه السلام دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذریه پیامبر بنامند.

رزم زین‏العابدین در میدان كربلا

تقریباً همه مورخان بر این باورند كه امام سجاد علیه السلام در صحنه كربلا بیمار بود و این بیمارى نیز حكمت و مصلحت الهى براى امت اسلام بوده تا در سایه آن وجود حجت خداوند در زمین حفظ شود و امر خلافت و وصایت رسول(ص) تداوم یابد. و به همین دلیل در میدان رزم كربلا حضور نیافت.[10]

او تنها مرد بازمانده از خاندان حسین علیه السلام بود كه از كربلا زنده بازگشت تا پرچم‏دار هدایت امت باشد. ولى در برخى از منابع از جهاد و مبارزه امام در میدان كربلا و مجروحیت ‏و جانبازى آن حضرت سخن به میان آمده است. فضیل‏ بن ‏زبیر اسدى كوفى، از یاران امام محمد باقرعلیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام در كتاب خود «تسمیة من قتل من اهل بیته و شیعته»[11] مى‏نویسد:

«كان على‏ بن‏الحسین علیه السلام علیلاً و ارتثّ یومئذٍ و قد حضر بعض القتال، فدفع الله عنه و اخذ مع‏النساء».[12]

امام على ‏بن‏الحسین علیه السلام در حالى كه بیمار بود در برهه‏اى از جنگ كربلا حضور یافت و به مبارزه پرداخت تا مجروح شد و پیكر مجروح وى را از معركه بیرون آوردند. آنگاه خداوند شر دشمن را از وى بازداشت و به همراه زنان به اسیرى برده شد.

لغت شناسان مى‏گویند واژه «ارتث» بدان معنا است كه شخصى در میدان رزم جنگید و سپس مجروح شد و بر زمین افتاد و در حالى كه جان داشت او را از معركه بیرون بردند.[13]

پس از واقعه

حادثه خونین كربلا، عصر روز عاشورا با شهادت امام حسین علیه السلام و اصحابش پایان پذیرفت و بخش دوم نهضت حسینى به رهبرى امام على‏بن‏الحسین علیه السلام آغاز شد. حال وظیفه امام سجاد علیه السلام بود كه آرمان كربلائیان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سیاست جهالت پرورى امویان را به اسلام راستین، اسلام محمد و على علیهماالسلام و اسلام قرآن رهنمون گردد.

مسؤولیت سترگ پیام‏رسانى

وقایع و وظایف عاشورا بر شانه‏هاى امام ساجدان و عارفان سنگینى مى‏كرد. او مى‏بایست در عصر نومیدى از پیروزى حركت مسلحانه، به روش دیگر به بیان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏هاى امام عدل و نشانه‏هاى رهبران فاسد و ستم پیشه بپردازد. و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظایف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بیدار سازد. تفكر اصیل اسلامى را براى جامعه تبیین نماید تا امید به ایجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احیا سازد. از سوى دیگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد، تا یاد و خاطره حماسه‏سازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نیز این نكته را دریافته بود كه مركز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولایت و امامت است. هدف قطعنامه عبیدالله ‏بن ‏زیاد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسین علیه السلام را زنده مگذارید»روشن بود.[14] حتى نوشته‏اند عبیدالله براى دستگیرى و تحویل امام زین‏العابدین و تحویل او به مأموران پسر زیاد، جایزه قرار داد.[15]

حمید بن ‏مسلم، گزارش نویس حادثه كربلا مى‏گوید: لشكریان به سراغ على ‏بن ‏الحسین ‏رفتند، او بیمار افتاده بود. شمر خواست او را بكشد، چون ابن‏زیاد دستور داده بود تا تمامى مردان خاندان حسین علیه السلام كشته شوند. من مانع شدم و گفتم سبحان الله! شما كودك و بیمار را مى‏كشید؟ در این هنگام عمر بن ‏سعد رسید و گفت این بیمار را آسیب نرسانید.[16]

"یُریدونَ لِیُطفؤا نور اللهِ بأفواهِهِم و الله متُّم نوره و لوكره الكافرون"؛[17] مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آن كه خدا - گرچه كافران را ناخوش آید - نور خود را كامل خواهد گردانید.

نقش سیاسى امام سجاد علیه السلام در عصر اسارت

امام على ‏بن ‏الحسین علیه السلام تنها مرد بازمانده از خاندان حسین علیه السلام است كه بى‏شك تداوم ‏و بقاى قیام حسینى مرهون تلاش و مجاهدت اوست. اكنون در این بخش ‏به ‏سرفصل‏هاى مهمترین عملكرد امام زین ‏العابدین علیه السلام در زمینه حادثه كربلا مى‏پردازیم:

الف. انتقاد شدید از موضع فریبكاران كوفى

مورخان اسلامى نوشته‏اند كه اسیران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد كوفه كردند. كوفه براى خاندان وحى، شهرى آشنا بود، برخى از بانوان كاروان اسیران همچون زینب(س) در روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر این شهر بود. این شهر مدتى مركز حكومت امام على علیه السلام بود و مردم این شهر خاندان على علیه‌السلام را از یاد نبرده بودند. على‏ بن ‏الحسین را در حالى كه تنى رنجور و آهن و غُلى در گردن داشت وارد شهر نمودند.

على ‏بن ‏الحسین علیه السلام در سرزنش مردم كوفه چنین فرمود:

"مردم، آن كه مرا مى‏شناسد، مى‏شناسد. آن كه مرا نمى‏شناسد خود را به او مى‏شناسانم. من على، فرزند حسین، فرزند على ‏بن ‏ابى‏طالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسیر كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بریدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كار برده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بریدند و این مرا فخرى بزرگ است.

مردم، آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نكردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیكار او برنخاستید؟ چه زشت ‏كارانید و چه بداندیشه و كردارید. اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را كشتید! و حرمت مرا در هم شكستید! شما از امت من نیستید، به چه رویى به او خواهید نگریست؟"

سخنان امام سجاد علیه السلام تحولى شگفت در كوفیان ایجاد كرد و از هر سو بانگ گریه برخاست. مردم یكدیگر را سرزنش كردند. سپس على ‏بن ‏الحسین علیه السلام بر این نكته تأكید كرد كه سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد كه نیكوترین سیرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سید ساجدان شده بودند، فریاد برآوردند كه ما فرمانبردار توایم و از تو نمى‏بُریم و با هر كس كه گویى پیكار مى‏كنیم و با آن كه خواهى در آشتى به سر مى‏بریم! یزید را مى‏گیریم و از ستمكاران بر تو بیزاریم .

امام على ‏بن ‏الحسین علیه السلام كه از موضع سست كوفیان آشنا بود، فرمود:

"هیهات! اى فریبكاران دغل باز، اى اسیران شهوت و آز. مى‏خواهید با من هم كارى كنید كه با پدرانم كردید؟ نه به خدا، هنوز زخمى كه زده‏اید خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى این غم ها گلوگیر و اندوه من تسكین‏ناپذیر است. از شما مى‏خواهم نه با ما باشید نه بر ما.[18]

ب. مبارزه با حاكمان اموى

مبارزه با ستم و ستم‏پیشگان و دفاع از حق مظلومان از جمله مشخصه‏هاى رهبران آسمانى است. این ویژگى در سیره تمامى پیشوایان شیعه وجود داشته و آنان در این راه رنج‏هاى فراوانى را به جان خریدند.

امام على ‏بن ‏الحسین علیه السلام نیز همچون دیگر مصلحان آسمانى لحظه‏اى در راه مبارزه با ستم و گناه از پاى ننشست و در مقابل هیچ ستمگرى كرنش نكرد. او در عصر اسارت به خوبى ثابت كرد كه مى‏توان در مقابل ستم ‏پیشگانى چون ابن‏زیاد و یزید ( كه حتى از ریختن خون چون حسین، ریحانه رسول، ابایى ندارند)، ایستاد و حتى كلمه‏اى كه رنگ ذلت داشته باشد بر زبان نراند.

اولین رویارویى و برخورد امام زین ‏العابدین علیه السلام با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زیاد حاكم خیره سر كوفه بود. وقتى اسیران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن‏زیاد نمودند، عبیدالله ‏بن ‏زیاد از نام او پرسید. فرمود من على فرزند حسینم. ابن‏زیاد گفت:

مگر خداوند على‏ بن ‏الحسین را نكشت؟ امام علىعلیه السلام فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زیاد گفت خداوند او را كشت، امام علیه السلام فرمود: «الله یتوفى الانفس حین موتها».

استدلال امام علیه السلام اشاره به این بود كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.

ابن ‏زیاد كه مست غرور و كینه بود از این حركت استدلالى سیّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. این منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گوید و نقد كند، تهدید به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى‏بایست دریابد كه على ‏بن ‏الحسین علیه السلام چونان بزدلان كوفى نبود كه با یك خروش، خویش را ببازد. او با قاطعیت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زیاد فرمود:

"أ بالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة" ؛ آیا من را از مرگ مى‏ترسانى؟ مگر نمى‏دانى شهادت میراث كرامت و افتخار ماست.[19]

نكته مهمى كه در این گفتگو به چشم مى‏خورد اولاً قاطعیت و شجاعت و روحیه شهادت‏طلبى امام سجاد علیه السلام است و دیگر آگاهى كامل امام به نوع پشتوانه فكرى حكومت امویان در جوامع بشرى حكومت‏ها هر اندازه كه توانمند و مقتدر باشند، بى‏شك نیازمند پشتوانه فلسفى و عقیدتى‏اند تا تكیه گاه نظام سیاسى و اقتصادى آنان بوده و توجیه گر رفتار و مواضع آنها باشد. این پشتوانه فكرى بر حسب تفاوت جامعه‏ها مختلف است.

بنى‏امیه نیز براى تخدیر افكار مردم و رام ساختن آنان شگردهاى زیادى داشتند كه یكى از راهكارهاى اساسى آنان جبرگرایى بود. در برابر هر كارى تلقین مى‏نمودند كه این كار خدا بود كه اینگونه شد و اگر مصلحت خدایى ایجاب نمى‏كرد این گونه نمى‏شد. و این خود یكى از حربه‏هاى سیاسى آنان براى ظلم و جنایت بود.[20]

امام على ‏بن ‏الحسین علیه السلام با وقوف و آگاهى كامل به این نیرنگ سیاسى امویان، هم در كاخ ابن زیاد و هم در قصر یزید در شام، به مبارزه با این پندار فكرى امویان پرداخت و آن را نشانه رفت و با استدلال به آیات قرآن آن را مورد حمله قرار داد.

ج. هدایت خلق به رهبران راستین اسلام

از هنگامى كه شام به قلمرو مسلمانان در آمد، تا عصر امام سجاد علیه السلام، این شهر تنها حاكمان و فرمانروایان بنى‏امیه را در خود دیده بود. مردم این سرزمین نه محضر پیامبر(ص) را درك كرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شامیان اسلام را در چهره امویان دیده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر مى‏دانستند. در عصر حكومت و فرمانروایى چهل ساله معاویه بر دیار شام، بر این نكته همت شده بود كه مردم شام را در جهل و بى‏خبرى نگاهدارند.

از این رو آنان بر خلاف كوفیان تنها همین را مى‏دانستند كه فردى خارجى به نام «حسین» بر امیرالمؤمنین یزید!! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسیده و خاندان وى به اسارت گرفته شده اند. از این رو شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.

على ‏بن ‏الحسین علیه السلام را در حالى كه غُل بر گردن وى آویخته و دست او را با زنجیر بسته بودند وارد آن شهر كردند. امام محمد باقرعلیه السلام از پدرش روایت مى‏كند كه حضرت فرمود:

«من را بر شترى كه عریان بود و جهازى نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین را بر نیزه‏اى نصب نموده بودند... با این وضع وارد دمشق شدیم.»[21]

وظیفه خطیرى كه بر دوش امام سجاد علیه السلام بود آن بود كه در این شهر با چنین وضعى كه به خود گرفته بود، خاندان وحى و اهل بیت عصمت كه عدل قرآن بودند را به شامیان بى‏خبر بشناساند تا مردم رهبران حقیقى اسلام را در یابند. این وظیفه خطیری بود كه باید انجام مى‏شد، به ویژه كه رخدادهاى بعد از پیامبر(ص) سبب خاموش شدن خاندان رسول خدا(ص) در صحنه سیاست شده بود.

امام زین ‏العابدین علیه السلام در شام به این امر همت گمارد و هم در برخوردهاى شخصى كه در بین راه و در شام پیش آمد و هم در خطبه معروفش در مسجد اموى شام به معرفى اهل بیت علیهم السلام پرداخت. اكنون به خبرى كه در این زمینه نقل شده توجه مى‏كنیم:

خاندان پیامبر(ص) را از درى به نام تو ما وارد دمشق كرده و در آستانه در مسجد، محلى كه اسرا را نگه مى‏داشتند، متوقف نمودند. در آن هنگام پیرمردى نزدیك آنان آمد و گفت: سپاس خداى را كه شما را كشت و مردم را از شوكت‏تان راحت ساخت و امیرالمؤمنین یزید را بر شما مسلط كرد. امام سجاد علیه السلام به او گفت: اى پیر! آیا قرآن خوانده‏اى؟ گفت: آرى. فرمود: این آیه را خوانده‏اى كه خداوند از قول رسولش گفت: «قل لا أسئلكم علیه اجراً الاّ المودة فى القربى»؛[22] گفت آرى. فرمود: اى شیخ! قربى و نزدیكان ما هستیم. سپس فرمود آیا آیه «و آت ذى القربى حقه»[23] را خوانده‏اى؟ گفت آرى. فرمود: ما ذوى القربى هستیم. آنگاه فرمود: آیا آیه «واعْلَمُوا انمّا غَنِمتُم من شى‏ءٍ فانّ لله خُمُسه و للرّسول و لِذِى القربى‏»[24] را خوانده‏اى؟ گفت: آرى.

فرمود: اى شیخ! ذوى القربى ما هستیم. فرمود آیا آیه تطهیر «انّما یُرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل‏البیت و یطهركم تطهیراً»[25] را خوانده‏اى؟ گفت آرى. فرمود: ما اهل بیتى هستیم كه خداوند آیه طهارت را به ما اختصاص داده است. در این هنگام پیرمرد شامى خاموش و پشیمان ماند و گفت: خدایا من از آنچه كه با او گفتم و از بغضى كه از اینان داشتم به تو پناه مى‏برم. خدایا من از دشمن محمد و آل ‏محمد بیزارم.[26]

پی نوشت ها:

1-الارشاد، ج 2، ص 138/ الطبقات، ج 5، ص 221/ اعیان الشیعه، ج 1، ص 628.

2-قاموس الرجال، ج 7، ص 420/ الطبقات، ج 5، ص 211/ اعیان الشیعه، ج 1، ص 629 و 635/ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 487/ امالى شیخ مفید امام سجاد علیه السلام را بزرگتر از على شهید دانسته است. (الارشاد، ج 2، ص 135).

3-نك: دراسات و بحوث فى التاریخ و الاسلام، ج 1، ص 77.

4-همان، ص 90.

5-همان، ص 77.

6-زندگانى على ‏بن ‏الحسین، شهیدى، ص 49.

7-الارشاد، ج 2، ص 91/ سیدنا زین ‏العابدین، ص 52/ اعیان الشیعه، ج 1،ص 635/ الكامل، ج 4، ص 57 .

8-بحارالانوار، ج 45، ص 1/ اعیان الشیعه، ج 1 ص 601.

9-اعیان الشیعه، ج 1، ص 600 .

10-الطبقات، ج 5، ص 221/ البدایة و النهایه، ج 9، ص 109/ سیراعلام النبلا، ج 4، ص 386/ تذكرة الخواص، ص 324/ اعیان الشیعه، ج 1، ص 635.

11-سید محمد رضا حسینى جلالى در كتاب جهاد الامام السجاد علیه السلام پس از نقل فضیل ‏بن ‏زبیر اسدى مى‏نویسد: این كتاب به تحقیق مجله تراثنا در موسسه آل‏البیت لاحیاء التراث در سال 1406 قمرى انتشار یافت. همچنین گفتنى است كه این اثر پیش از این در ضمن كتاب امالى خمسیه مرشد بالله و حدائق الوردیه محلى، انتشار یافته بود. (جهاد الامام السجاد علیه السلام، ص 51).

12-جهاد الامام السجاد علیه السلام، ص 50 .

13-القاموس المحیط، فیروز آبادى، ج 1، ص 227/ النهایه، ابن‏اثیر، ج 2، ص 195.

14-نفس المهموم، ص 279.

15-زندگانى على‏ بن ‏الحسین، 52 به نقل از انساب الاشراف، ج 3، ص 207 .

16-تاریخ طبرى، ج 4، ص 347/ الكامل، ج 4، ص 79/ مقتل الحسین، خوارزمى، ج 2، ص 38/ اعیان الشیعه، ج 1، ص 636/ الطبقات، ج 5، ص 212 و 221/ منتهى‏الامال، ج 1، ص 733.

17-سوره صف، آیه 8 .

18-بحارالانوار، ج 45، ص 112/ اعیان الشیعه، ج 1، ص 613/ حیاة الامام زین‏ العابدین، ص 167 – 168/

نفس المهموم، ص 217.

19-مقتل الحسین، خوارزمى، ج 2، ص 42/ اعیان الشیعه، ج 1، ص 614/ الارشاد، ج 2، ص 116/ بحارالانوار، ج 45، ص 117/ سیدنا زین ‏العابدین، ص 21/ حیاة الامام زین ‏العابدین، ص 169/ زندگانى على ‏بن ‏الحسین، ص 52.

20-سیره پیشوایان، ص 208.

21-بحارالانوار، ج 45، ص 145.

22-سوره شورى، آیه 23.

23-سوره اسراء، آیه 26.

24-سوره انفال، آیه 41.

25-سوره احزاب، آیه 33.

26-مقتل الحسین، خوارزمى، ج 2، ص 61/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص 278/ حیاة الامام زین ‏العابدین، ص 172/ اعیان الشیعه، ج 1، ص 615/ بحارالانوار، ج 45، ص 129.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName