• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1593
  • چهارشنبه 1384/11/19
  • تاريخ :

ماهیت اسلامى نهضت ایران


نهضت ما با این پرسش روبروست كه اساسا انقلاب ایران چه ماهیتى دارد؟ آیا ماهیت طبقاتى دارد؟ آیا ماهیت لیبرالیستى دارد؟ آیا ماهیت ایدئولوژیكى و اعتقادى و اسلامى دارد؟ آنهائى كه معتقدند تمام انقلابها ماهیت مادى و طبقاتى دارد، می گویند واقعیت این است كه انقلاب ایران قیام محرومین علیه مرفه‏ها بوده است. یعنى در ایران دو طبقه در مقابل یكدیگر ایستاده‏اند، طبقه اغنیا و طبقه فقرا و این انقلاب اگر می خواهد ادامه پیدا كند می باید همین مسیر را بپیماید.آن عده‏اى هم كه خود را مسلمان می دانند اما شبیه ایندسته مى‏اندیشند، سعى مى‏كنند به قضیه رنگ اسلامى بزنند. اینها مى‏گویند به حكم آیه "و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمكن لهم فى الأرض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا یحذرون..." (1) اسلام هم تاریخ را بر اساس دو قطبى شدن جامعه‏ها و جنگ استضعاف‏ گر و استضعاف شده و پیروزى استضعاف شده بر استضعاف‏ گر تفسیر می كند.این انقلاب هم یك نمونه از آنها است.

اما در قرآن نكته ظریفى وجود دارد كه این آقایان از آن غافل شده‏اند و آن نكته این است : اسلام جهت گیرى نهضتهاى الهى را به سوى مستضعفین می داند اما خاستگاه هر نهضت و هر انقلاب را صرفا مستضعفین نمى‏داند. یعنى بر خلاف مكتب مادى كه می گوید اصلا نهضت فقط و فقط بدوش محرومان است و به سود آنها است علیه طبقات مرفه، اسلام نهضت پیامبران را به سود محرومان می داند اما آنرا منحصرا بدوش محرومان نمی داند.عدم درك این تفاوت میان جهت‏گیرى و میان خاستگاه انقلاب، منشأ بسیارى از اشتباهات شده است.

آنهائى كه عامل مادى را در انقلاب دخیل و مؤثر می دانند انقلابها را بالذات اجتماعى مى‏دانند. یعنى می گویند انقلاب ریشه اى در ساختمان انسانها ندارد، بلكه ریشه‏اى در تغییرات اجتماعى دارد. حال آن كه اسلام به عكس بر روى فطرت انسان‏ها و انسانیت آنها تكیه مى‏كند. به همین جهت است كه اسلام مخاطب خود را منحصرا محرومان قرار نمی دهد مخاطب اسلام همه گروهها و طبقات اجتماعى هستند، حتى همان طبقات مرفه و استضعاف‏گر نیز طرف خطاب هستند.

آنهائى كه عامل مادى را در انقلاب دخیل و مؤثر می دانند انقلابها را بالذات اجتماعى مى‏دانند. یعنى می گویند انقلاب ریشه اى در ساختمان انسانها ندارد، بلكه ریشه‏اى در تغییرات اجتماعى دارد. حال آن كه اسلام به عكس بر روى فطرت انسان‏ها و انسانیت آنها تكیه مى‏كند. به همین جهت است كه اسلام مخاطب خود را منحصرا محرومان قرار نمی دهد مخاطب اسلام همه گروهها و طبقات اجتماعى هستند، حتى همان طبقات مرفه و استضعاف‏گر نیز طرف خطاب هستند. زیرا از نظر جهان‏بینى اسلامى در درون هر استضعاف گرى، در درون هر فرعونى از فرعون‏ها، یك انسان در غل و زنجیر قرار دارد. در منطق اسلام فرعون فقط بنى‏اسرائیل را به زنجیر نكشیده، بلكه یك انسان را در درون خودش نیز به زنجیر كشیده است، انسانى كه داراى فطرت الهى است و ارزشهاى الهى را درك مى‏كند، اما در زندان این فرعون بیرونى است.در نتیجه مى‏بینیم كه پیامبران در آغاز دعوتشان و در شروع مبارزه علیه طاغوت‏ها، ابتدا سراغ آن انسان به زنجیر كشیده شده در درون فرعونها می روند، با این نیت كه آن انسان را علیه فرعون حاكم برانگیزانند تا به این طریق بتوانند از درون انقلاب ایجاد كنند. البته موفقیت در اینجا به آن نسبت كه فردى انسان درونیش در زنجیر نباشد، نیست. قرآن در خصوص اینگونه انقلاب‏هاى درونى مى‏فرماید:" و قال رجل مؤمن من آل فرعون یكتم ایمانه... (28ـ مؤمن)" مى‏فرماید: انسانى از همان ملاء فرعون، از همانها كه از نظر امكانات زندگى در رفاه كامل به سر می برند و از نظر این كه در طبقه استثمارگر و در طبقه استضعاف‏گر هستند با حاكم و با فرعون همكار و همدست و هم اندیشه‏اند، در میان چنین افرادى، مردى پیدا می شود كه، به موسى ایمان می آورد و به حمایت از او برمی خیزد.

زن فرعون نیز از آن نمونه افرادى است كه در طبقه حاكم قرار دارند اما با شنیدن سخن حق وجدانشان بیدار می شود و به نداى حق لبیك می گویند.زن فرعون با قبول دعوت موسى علیه فرعون قیام می كند، او در ابتدا غل و زنجیر را از پاى آن انسانى كه در درونش به زنجیر كشیده شده پاره كرد و بعد از آزاد كردن خود انسانیش علیه فرعون كه هم شوهرش بود و هم سمبل نظام جور و ظلم، طغیان كرد.

این قیام، قیام فردى از گروه قبطیان به سود سبطیان بود سبطیها انسانهائى هستند كه از ناحیه انسانهاى دیگر ـ قبطیها ـ به زنجیر كشیده شده‏اند، اما خودشان انسان درون خود را به زنجیر نكشیده و یا آن كه كمتر اسیر كرده‏اند. قهرا دعوت موسى در میان ایشان ـ سبطیها ـ كه در واقع محرومان جامعه به حساب می آمدند، داوطلب بیشترى داشت، درست همانطور كه دعوت پیامبر اسلام بیشتر از طرف محرومان پذیرفته شد و از طبقات مرفه گروه كمترى به آن لبیك گفتند. در زمان ما نیز استقبال محرومین از انقلاب اسلامى بیشتر بود زیرا این انقلاب به سود مستضعفین و در جهت خیر مستضعفین یعنى در جهت عدالت است و قهرا چون در جهت استقرار عدالت است لازم است نعمت‏هائى كه در دست عده‏اى احتكار شده، از آنها گرفته شود و در اختیار آنها كه محرومند قرار بگیرد. طبیعى است كه براى آنكس كه باید حقش را بگیرد، قضیه هم فال است و هم تماشا . یعنى هم پاسخ‏گر به فطرتش است و هم چیزى نصیبش شده است.ولى آن كس كه باید نعمتها را پس بدهد، البته به فطرتش پاسخ می گوید ولى باید پا روى مطامعش بگذارد.از این جهت براى این فرد پذیرفتن نظم تازه بسیار مشكل است و درست به همین دلیل، میزان موفقیت در میان این طبقه كم است.

در تفسیر و تحلیل انقلاب ما، گروهى معتقد به تفسیر تك عاملى هستند. مى‏گویند تنها یك عامل در ایجاد این انقلاب دخیل بوده است. البته در میان این گروه سه نظر مختلف وجود دارد . یك دسته عامل را صرفا مادى و اقتصادى، دسته‏اى دیگر عامل را تنها آزادى خواهى و دسته سوم عامل را فقط اعتقادى و معنوى مى‏دانند. در مقابل این گروه، گروه دیگرى قرار دارند كه معتقدند انقلاب تك عاملى نبوده بلكه در تكوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشته‏اند و در آینده، این انقلاب با همكارى و ائتلاف این سه عامل است كه تداوم پیدا مى‏كند و به ثمر می رسد.

اما در كنار این نظرات، نظر دیگرى وجود دارد كه خود ما نیز موافق آن هستیم. در اینجا كوشش مى‏كنیم تا حد امكان نظر اخیر را تشریح كنیم. انقلاب ایران به اعتراف بسیارى یك انقلاب مخصوص به خود است یعنى براى آن نظیرى در دنیا نمی توان پیدا كرد. در مورد یگانه بودن انقلاب گروهى كه به وجود سه عامل مستقل معتقدند می گویند ما در دنیا هیچ انقلابى نداریم كه این سه عامل در آن دوش بدوش یكدیگر حركت كرده باشد. ما نهضت‏هاى سیاسى داریم ولى طبقاتى نبوده‏اند، نهضت‏هاى طبقاتى داریم اما سیاسى نبوده‏اند. و بالاخره اگر هر دوی این عوامل وجود داشته‏اند، از عوامل معنوى و مذهبى خالى بوده‏اند. به این ترتیب این گروه نیز نظر ما را در مورد منحصر به فرد بودن این انقلاب به نحوى مى‏پذیرند.از نظر ما این انقلاب اسلامى بوده است، اما منظور از اسلامى بودن باید روشن گردد. بعضى‏ها فكر می كنند مقصود از اسلام تنها همان معنویتى است كه در ادیان به طور كلى و از جمله در اسلام وجود دارد .گروه دیگر می پندارند اسلامى بودن به معناى رواج مناسك مذهبى و آزاد بودن انجام عبادات و آداب شرعى است. اما با وجود این تعبیرات، لا اقل بر ما روشن است كه اسلام، معنویت محض؛ آن چنان كه غربیها درباره مذهب می اندیشند، نیست. این حقیقت نه تنها درباره انقلاب فعلى، بلكه در مورد انقلاب صدر اسلام نیز صادق است.

انقلاب صدر اسلام در همان حال كه انقلابى مذهبى و اسلامى بود، در همان حال انقلابى سیاسى نیز بود، و در همان حال كه انقلابى معنوى و سیاسى نیز بود، انقلابى اقتصادى و مادى نیز بود یعنى حریّت، آزادگى، عدالت، نبودن تبعیضهاى اجتماعى و شكاف‏هاى طبقاتى در متن تعلیمات اسلامى است. در واقع هیچ یك از ابعادى كه در بالا به آنها اشاره كردیم، بیرون از اسلام نیستند. راز موفقیت نهضت ما نیز در این بوده است كه نه تنها به عامل معنویت تكیه داشته، بلكه آندو عامل دیگر ـ مادى و سیاسى ـ را نیز با اسلامى كردن محتواى آنها، در خود قرار داده است. فى المثل، مبارزه براى پر كردن شكافهاى طبقاتى، از تعالیم اساسى اسلام محسوب مى‏شود، اما این مبارزه با معنویتى عمیق توأم و همراه است.

از سوى دیگر روح آزادى خواهى و حریت در تمام دستورات اسلامى به چشم می خورد.در تاریخ اسلام با مظاهرى روبرو مى‏شویم كه گوئى به قرن هفدهم ـ دوران انقلاب كبیر فرانسه ـ و یا قرن بیستم ـ دوران مكاتب مختلف آزادی خواهى ـ متعلق است.

پى‏نوشت:

1ـ و اراده كردیم تا بر آنان كه در آن سرزمین زبون و خوار شمرده شده ‏بودند منت نهیم و پیشوایان و وارثانشان كنیم و در آن سرزمین استقرارشان‏ دهیم و به دست آنها فرعون و حامان و سپاهشان را از آنچه كه از آن حذرمى‏كردند بنمایانیم.

«آیات 4 و 5 سوره قصص»

منبع:

كتاب: پیرامون انقلاب اسلامى، ص 36

نویسنده: شهید مرتضى مطهرى

 ویژه نامه دهه فجر(84) 

UserName