• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2245
  • سه شنبه 1384/11/18
  • تاريخ :

سرباز شش ماهه


هنگامى كه همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث ‏یرجوا الله باغثتنا»؛ «آیا حمایت كننده‏اى هست تا از حرم رسول خدا صلى الله علیه و آله حمایت كند؟ آیا فریادرسى است كه براى امید ثواب ما را یارى كند؟»

وقتى كه این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد. امام كنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همین كه خواست ببوسد حرمله تیرى به سوى گلوى نازك او رها كرد، آن تیر به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.

كه در این باره سید حلى گوید:

"و منعطفا اهوى لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا"؛ «امام حسین علیه السلام براى بوسیدن كودك شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دارد».

امام آن كودك را به زینب علیهاالسلام داد و فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوى كودك گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:

«هون ما نزل بى انه بعین الله تعالى‏»؛ چون خداوند این منظره را مى‏بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است‏.

و در احتجاج آمده: «امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در كنار خیمه یا پشت ‏خیمه) با غلاف شمشیرش قبرى كند، و كودكش را به خونش رنگین نموده و دفن كرد.»

مشهور است كه على اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب دختر امرء القیس بود، و على اصغر با سكینه از جانب مادر نیز برادر و خواهر بودند.

در مورد نام این طفل، علامه مجلسى در جلاء العیون مى‏گوید: «بعضى او را على اصغر مى‏نامند.»

در كتاب منتخب التواریخ نقل شده: در یكى از زیارات عاشورا آمده:

«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به‏»؛ « و سلام بر فرزند تو على اصغر كه در مورد او مصیبت ‏سختى بر تو وارد شد.»

امام حسین علیه السلام نزد خواهرش ام كلثوم (زینب صغرى) آمد و به او فرمود: اى خواهر! تو را در مورد نگهدارى كودك شیرخوارم، سفارش مى‏كنم، زیرا او كودك شش ماهه است و مراقبت نیاز دارد.

ام‏كلثوم عرض كرد: برادرم، این كودك تشنه است از قوم براى او شربت آبى بگیر.

امام حسین علیه السلام على اصغرش را در آغوش گرفت و به سوى قوم رفت، خطاب به قوم فرمود، «شما برادر و فرزندان و یارانم را كشتید، و از آنها جز این كودك باقى نمانده كه از شدت تشنگى مثل ماهی، دهان باز مى‏كند و مى‏بندد این كودك كه گناه ندارد، نزد شما آورده‏ام تا به او آب بدهید.»

«یا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل اما ترونه كیف یتلظى عطشا»؛ اى قوم اگر به من رحم نمى‏كنید به این كودك رحم كنید، آیا او را نمى‏بینید كه چگونه از شدت و حرارت تشنگى، دهان را باز و بسته مى‏كند؟

هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرمله بن كاهل اسدى گلوى نازك او را هدف تیر سه شعبه‏اش قرار داد كه تیر به گلو اصابت كرد:

«فذبح الطفل من الورید، او من الاذن الى الاذن‏»؛ از شریان چپ تا شریان راست على اصغر بریده شد، و یا از گوش تا گوش او ذبح گردید.

"فاتى به نحو اللئام منادیا یا قوم هل قلب لهذا یخشع فرماه حرمله بسهم فى الحشا بید الحتوف و القى من لا یجزع"؛ پس آن كودك را به سوى قوم پست آورد، در حالى كه صدا مى‏زد: اى قوم، آیا دلى هست كه از خدا بترسد و بر این كودك توجه نماید؟ به جاى جواب، حرمله تیرى بر كمان نهاد و آن كودك را كه از شدت ضعف و عطش قدرت بى تابى نداشت هدف تیر قرار داد.

مصیبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسین علیه السلام سخت بود كه آن حضرت در حالى كه گریه مى‏كرد، به خدا متوجه شد و عرض كرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داورى كن؛ آنها ما را دعوت كردند تا ما را یارى كنند، ولى به كشتن ما اقدام مى‏كنند.»

از جانب آسمان ندایى شنید:

«یا حسین دعه فان له مرضعا فى الجنه‏»؛ اى حسین در فكر اصغر نباش، هم اكنون دایه‏اى در بهشت براى شیر دادن به او آماده است.‏

این ندا، نداى دلدارى به حسین علیه السلام بود، تا بتواند فاجعه غمبار مصیبت اصغر را تحمل كند.

و دلیل دیگر بر شدت سختى این مصیبت این كه: امام حسین علیه السلام هنگامى كه به شهادت رسید: در روز یازدهم محرم، سكینه كنار پیكرهاى شهدا آمد و گریه كرد تا بیهوش شد، امام حسین علیه السلام در عالم بى هوشى به سكینه اشعارى آموخت براى شیعیان بخواند، دو شعر از آن اشعار این است:

لیتكم فى یوم عاشورا جمعا تنظرونى كیف استسقى لطفلى فابوا ان یرحمونى و سقوه سهم بغى عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هد اركان الحجون ؛

«اى كاش در روز عاشورا همه شما بودید و مى‏دیدید كه چگونه براى كودكم طلب آب كردم، قوم به من رحم نكرد، و به جاى آب گوارا، كودكم را با تیر(خون) ظلم سیراب كردند، این حادثه آن چنان جانسوز و سخت و طاقت فرسا است كه پایه‏هاى كوه‌هاى مكه را خراب كرد.»

منبع:

راهنماى تبلیغ 6، ویژه امر به معروف و نهى از منكر، صفحه 144

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName