• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3903
  • چهارشنبه 1384/11/12
  • تاريخ :

امام خوش آمدی


12 بهمن 1357- ضمیمه روزنامه اطلاعات:

امام خوش آمدی، به دلهای خونین داغداری که مهر تو به طپیدنش واداشت، و حضور تو معنایش داد، خوش آمدی... به کلبه پیرزنی که سه فرزند، در راه انقلاب پیروز و شکوهمند ملتش قربانی کرد، و روزی که تو گفتی باز می گردی با آنکه سراپایش می گریست سر از پنجره بیرون کرد، و بار دیگر خورشید را به کلبه سردش راه داد.

امام خوش آمدی... به خیابانی که گوشه هایش را فرزندان تو، با خون معطر و پاک خود رنگین کردند، به کوچه ای که ملت سربلند، فراز و فرودش را با فریاد بی زوال خود به لرزه درآوردند و دیوارهایش را، گستره پرنقشی از ایمان و عشق نمودند.

امام خوش آمدی... به شهری که ساکنانش تکبیر گویان، عرش و فرش طاغوتی را در هم پیچیدند، آنگاه که سایه سنگین ظلم از دروازه هایش پرکشید، هلهله کردند (اشک شوق بچشم آوردند و اینک که تو باز می گردی، جشنی خجسته برقرار کرده اند؛ هم بدانگونه که تاریخ را درسی عظیم دهند از پایداری و گذشت، ایمان و ایثار، عزت و افتخار!

پانزده سال پیش در یک صبح سرد، وقتی ملت در اشک و خون و درد بیاد جوانانی که از دست داده بودند بهت زده شکست سنگین خود بودند، جبر مسلط، و طاغوتیان عصر، ابر و باد و مه و خورشید و نه فلک را بیاری طلبیدند.

پانزده سال پیش آنها که هستیشان بسته به نیستی یک ملت و شادیشان از سر اندوه و درد میلیونها انسان هم خاکشان بود، ترا از ایران زمین جدا کردند و آنگاه گزمکان در حمله به خانه ها، جستجوگر مشابهتی بودند بین تصویرهای پنهان در اتاقهای کوچک و تو، تو نشانه فریاد ملتت بودی، و طاغوتیان می پنداشتند که نام بی زوالت را از کتابها و روزنامه ها پاک کرده اند. هیچیک از آنان نمی دانست که هر روز حضور نام تو در دلها زلال تر و عزیزتر می شود.

یک روز در شهرها شایع می شد که: بامدادان وقتی جوخه اعدام زیباترین جوانان شهر را نشانه گرفته بود زمزمه ای مثل شعر در میدان طنین انداز شده، زمزمه ای موزون از نام تو!

یک روز مردم در گوش هم پچپچه می کردند که:

دیشب کسی نام ترا به روی دیوار امنیت خانه طاغوتیان نوشته است.

یک روز صبح ... همه از تو می گفتند که آنسوی آب و خاکت روزها را سر می کردی، و موی سیاهت در حمله سپیدیها رنگ می باخت.

امام خوش آمدی، به خانه میلیونها هموطنت که یک سال است هر رنجی را به جان خریده اند تا بساط ظلم طاغوتی را برکنند، و بنیاد اختناق فرو ریزند. خوش آمدی به خانه ملتی که ماههاست، جان را چون بی بهاترین وجود بر کف گرفته و در کوچه و خیابان، مرگ را چون شهدی شیرین نوشیده است.

امام خوش آمدی. خانه ها سرد است، کمتر چشمی را خواهی دید که در گوشه آن قطره اشکی خانه نداشته باشد، کمتر دستی را خواهی دید که نعش عزیزی را بر سر نگرفته باشد. و کمتر دلی را خواهی دید که در سوگ دلبندی نشکسته باشد.

****************

امام خوش آمدی. به میان ملتت، به شهر و سرزمینت.

اینک خروش ایران زمین را بچشم بنگر، و فریاد ملتت را بگوش بشنو.

ازین پس امید که «آزادی» حامی سلحشوری خواهد یافت که در برابر هیچ نیرویی عقب نمی نشیند.

UserName