• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 557
  • دوشنبه 13/10/1389
  • تاريخ :

ولايت عهدي امام رضا ( عليه‌السّلام )

ولايت عهدي امام رضا(ع)

حضرت علي بن موسي الرضا (ع) در روز يازدهم ذيقعده سال 184 هجري قمري در مدينه ديده به جهان گشود . مادر او بانويي با فضيلت به نام « تُکتَم » بود که پس از تولد حضرت رضا (ع) از طرف امام کاظم (ع) « طاهره » نام گرفت .

کنيه ايشان « ابو الحسن » و ملّقب به « رضا » است . ايشان در سال 183ه.ق و پس از شهادت پدر بزرگوارشان ، در سنّ 35 سالگي عهده ‌دار مقام امامت و رهبري امّت گرديد . مدّت امامت آن حضرت بيست سال بود که ده سال آن معاصر با خلافت هارون الرشيد ، پنج سال معاصر با امين و پنج سال آخر نيز معاصر با خلافت مأمون بود . امام (ع) در سال 200ه.ق از طرف مأمون ، به خراسان دعوت شد و سرانجام در ماه صفر سال 203 هجري در سن 55 سالگي به شهادت رسيد و بدن پاکش در همان سرزمين به خاک سپرده شد .

امّا مأمون ، از کنيزي خراساني بنام « مُراجل » در سال 170 هجري ، متولّد شد ، مادرش پس از تولد مأمون از دنيا رفت و بدين ترتيب مأمون از محبت مادري محروم شد ، ولي هارون او را به جعفر بن يحيي برمکي سپرد تا او را تعليم کند و نزد خود پرورش دهد .

دعوت امام به طوس و علل آن

با استقرار مأمون بر کرسي خلافت ، دوران جديدي از زندگي حضرت رضا (ع) همراه با رنج و اندوه را آغاز نمود . لکن از آنجا که غالب اطرافيان مأمون در دربار خلافت ، ايراني بودند و نسبت به آل علي و امامان شيعه ابراز علاقه مي ‌نمودند ، او نمي‌ توانست سيره پدر خود را به صورت شکنجه و آزار حضرت ادامه دهد ، لذا تصميم گرفت امام را به مرو منتقل کند تا ايشان را بهتر تحت نظر بگيرد . او ابتدا از امام به صورت محترمانه دعوت کرد . لکن ايشان نپذيرفت ، امّا اصرار هاي مأمون به گونه‌ اي شد که حضرت مجبور شدند ، به همراه عده‌ اي از آل ابوطالب به سوي مرو حرکت کنند .

مأمون به کسي که همراه کاروان امام بود و مسئول همراهي ايشان بود ، دستور داد که از احترام به ايشان و همراهان خودداري نکند ، ولي امام براي آگاهي مردم ، به صورت آشکار از اين سفر ابراز ناخشنودي مي ‌کرد و حتي روزي که مي ‌خواست از مدينه خارج شود از خاندان خود خواست برايش گريه کنند و چنين فرمود :

« من ديگر به ميان خانواده ‌ام بر نخواهم گشت » .

ابتدا مأمون ، پيشنهاد واگذاري خلافت را مطرح نمود ، ولي امام (ع) به شدّت امتناع ورزيد . پس از آن پيشنهاد وليعهدي را مطرح کرد . باز هم امام قبول نمي‌ کرد . فضل بن سهل مي‌ گفت :

« خلافت را هيچ گاه چون آن روز بي‌ ارزش و خوار نديدم ، مأمون به علي بن موسي (ع) واگذار مي‌ نمود و او از قبول آن خودداري مي‌ کرد » .

امام (ع) در رد پيشنهاد ولايتعهدي فرمود :

« از اين هم مرا معذور بدار »

مأمون ديگر قبول نکرد و با جمله‌ اي تند و همراه با خشونت و تهديد گفت :

« عمر بن خطاب وقتي از دنيا مي‌ رفت ، شورايي را در ميان 6 نفر قرار داد که يکياز آن‌ ها اميرالمؤمنين علي (ع) بود ، و چنين توصيه کرد که هر کس مخالفت کند ، گردنش زده شود ... شما هم بايد پيشنهاد مرا بپذيري ؛ زيرا من چاره ‌اي جز اين نمي ‌بينم » .

او از اين صريح‌ تر هم امام را تهديد و اکراه نمود و گفت :

« همواره برخلاف ميل من پيش مي‌ آيي و خود را از قدرت من در امان مي ‌بيني ؛ بخدا سوگند اگر از قبول پيشنهاد ولايتعهدي خودداري کني تو را به زور وادار به اين کار مي ‌کنم و چنانچه باز هم تمکين نکردي ، تو را به قتل مي ‌رسانم » .

امام به ناچار پيشنهاد مأمون را پذيرفت و فرمود :

« من بهاين شرط ولايتعهدي تو را مي ‌پذيرم ، که هرگز در امور ملک و مملکت ، مصدر امري نباشم ، و در هيچ يک از امور دستگاه خلافت همچون عزلونصبحکام و قضاوفتوا ، دخالتي نداشته باشم » .

قبل از حلول ماه مبارک رمضان در سال 201 هجري ، خبر ولايتعهدي امام (ع) منتشر شد و همه از اين خبر مسرور و در عين حال شگفت زده شدند . روز دوشنبه هفتم ماه مبارک رمضان ، منشور ولايتعهدي به خط مأمون نگاشته شد و در پشت همان ورقه ، حضرت با ذکر مقدمه‌ اي ( که همراه با کنايه به نارضايتي خويش از اين امر و يادآوي اين نکته که اين امر به انجام نمي‌ رسد ، بود ) قبولي خود را اعلام فرمود . آنگاه در کنار همان مکتوب ، بزرگان و فرماندهان لشگري و کشوري ، هم چون يحيي بن اکثم ( که مفتي دربار بود ) و عبدالله بن طاهر ( فرمانده لشکر ) و فضل بن سهل ، اين عهدنامه را گواهي نمودند .

آنگاه تشريفات بيعت ، طي مراسمي شکوهمند در روز پنجشنبه دهم ماه مبارک به عمل آمد و حضرت رضا (ع) بر مسند ولايتعهدي جلوس نمود . اولين شخصي که به دستور خليفه دست بيعت به امام (ع) داد ، عباس فرزند مأمون بود و بعد از او فضل بن سهل ، يحيي بن اکثم و عبدالله بن طاهر و سپس عموم اشراف و رجال بني عباس که حاضر بودند ، با آن حضرت بيعت نمودند .

علل پذيرش ولايت عهدي

سؤالي که هميشه در تاريخ مطرح بوده است ، اين است که چرا حضرت اين مسند را پذيرفت ؟ جواب اين است که ؛ اگر حضرت اين امر را نمي ‌پذيرفت ، قطعاً موجب از دست دادن جان خود و ريخته شدن خون بسياري از شيعيان مي‌ شد . اين کشتار در آن مقطع زماني به صلاح مکتب اهلبيت (ع) نبود ، و از طرفي معلوم نبود ، مثل زمان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) بتواند روشنگر جبهه حق و باطل باشد ، چرا که مأمون فردي کاملاً عالم به فقه و ظاهر الصلاح بود .

ابن عرفه از حضرت رضا (ع) مي‌ پرسد : « اي فرزند رسول خدا ! به چه انگيزه ‌اي وارد جريان ولايتعهدي شدي ؟ » حضرت در جواب فرمودند :

« به همان انگيزه که جدم علي (ع) را وارد شورا نمودند » . 


تنظيم براي تبيان: سمانه دولت آبادي
5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName