• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3168
  • دوشنبه 1384/10/26
  • تاريخ :

فعالیتهاى امام علی النقی علیه السلام در مدینه


گرچه در متون تاریخى، به طور تفصیل و مشخص، به خدمات و فعالیتهاى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى امام هادى علیه السلام در «مدینه‏» تصریح نشده است، ولى از شواهد و قراین تاریخى و گفتگوهاى آن حضرت با افراد، مى‏توان به جلوه و نمودارى از تلاشهاى آن حضرت پى برد. اینك پاره‏اى از قراین و موضوعات روشنگر این حقیقت:

1 - ارتباط مداوم دانش دوستان و علاقه‏مندان به خاندان پیامبر(ص) با امام(ع) و آمد و رفت چهره‏هاى سرشناس و نمایندگان مردم از راههاى دور و نزدیك به خانه آن حضرت.

«داویت. م. رونلدسن‏» پس از بحث مفصلى درباره امام هادى علیه السلام مى‏نویسد:

«گروه زیادى از شهرهاى شیعه‏نشین همچون عراق، ایران و مصر، براى استفاده از محضر او به سوى مدینه می شتافتند. » (1)

2 - گزارش مسؤول امور نظامى و نماز از امام علیه السلام نزد متوكل و اینكه وجود آن حضرت در «مدینه‏» موجب بیرون رفتن دو پایگاه مهم توحید از ‏سیطره و حاكمیت‏ حكومت عباسى خواهد گشت.

3 - ترتیب اثر دادن متوكل به گزارشات رسیده و اقدام سریع وى جهت تبعید امام(ع) به «سامرا» و تحت نظر گرفتن آن حضرت.

4 - شكل مكاتبه متوكل با امام علیه السلام و نحوه برخورد او با آن حضرت در نامه و نیز انتخاب یكى از فرماندهان نظامى همراه سیصد سرباز، براى انتقال امام(ع) به «سامرا».

5 - آگاه ساختن افراد از برخى جریانات سیاسى.

«خیران اسباطى‏» مى‏گوید:

«در مدینه خدمت على بن محمد علیه السلام رسیدم. پرسید: از واثق چه خبر؟

- جانم به فدایت، در كمال سلامتى است، من به تازگى - یعنى ده روز است كه - از او جدا شده‏ام و او در سلامتى كامل بود.

- مردم مدینه مى‏گویند كه او مرده است.

- عرض كردم، من تازه او را دیده‏ام.

- مردم مى‏گویند كه او در گذشته است.

وقتى امام فرمود: مردم مى‏گویند، فهمیدم كه مقصود از مردم خود آن حضرت است.

سپس امام(ع) پرسید: متوكل در چه وضعى بود؟

- وقتى من آمدم او در بدترین وضع در زندان بود.

- او هم اكنون زمامدار است، «ابن زیات‏» (محمد بن عبد الملك زیات وزیر واثق) چه مى‏كرد؟

- مردم فرمانبر او هستند و فرمان، فرمان اوست.

- این مقام براى او شوم است و دچار نكبت‏ خواهد شد.

امام(ع) لحظاتى سكوت كرد، سپس فرمود: اى خیران! ناگزیر مقدرات و دستورات الهى باید اجرا شود. «واثق‏» مرد و «متوكل‏» بر جاى او نشست و «ابن زیات‏» كشته شد.

عرض كردم: فدایت‏شوم، چه زمان؟

فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو از «سامرا». (2)

نكاتى در مورد این گفتگو:

الف - این فراز تاریخى بیانگر نحوه برخورد و تاكتیكهاى سیاسى امام علیه السلام در برابر جریانهاى سیاسى روز است. سؤال آن حضرت از وضعیت ‏حكمران و وزیر او و نیز خلیفه آینده آن هم از شخصى كه با مسائل سیاسى آشنایى كامل داشته و با افراد مورد سؤال ارتباط نزدیك دارد، نشانگر این است كه امام(ع) هر چند در «مدینه‏» و دور از پایتخت است، ولى اوضاع و جریانات سیاسى حكومت را كاملا تحت نظر داشته و از آخرین تحولات مطلع است.

ب - امام علیه السلام خبر مرگ «واثق‏» را در آغاز از قول مردم «مدینه‏» نقل كرد تا جلو هر گونه خطر احتمالى را بگیرد، ولى هنگامى كه در طرف، آمادگى لازم را به وجود آورد و او احساس كرد این خبر جز از ناحیه امام(ع) و علم امامت امكان ندارد با این سرعت ‏به «مدینه‏» رسیده باشد، موضوع را به صورت قطعى تشریح كرد.

ج - امام علیه السلام در این گفتگو به صرف بازگو كردن حادثه به عنوان یك خبر بسنده نكرد، بلكه آن را در چارچوب قدرت و علم و حاكمیت و فرمان خداوند دانست و با بیان ظریف و جالبى به یكى از سنتهاى تغییر ناپذیر الهى اشاره كرد و در حقیقت، ذلت و نكبت متوجه به سردمداران عباسى را معلول جنایات و ستمگریهاى آنان دانست. و این بیان، هشدارى به سردمداران آینده عباسى بود كه چنانچه آنان نیز روش نیاكان خود را دنبال كنند به سرنوشت ایشان دچار خواهند گشت.

6 - موقعیت امام علیه السلام با «بغاى بزرگ‏» یكى از افسران ارشد و متنفذ حكومت عباسى.

درباریان، فرماندهان و سرداران نظامى دستگاه خلافت عباسى همچون اربابانشان پایبند و دلبسته به حكومت و فرمانروایى بوده و نسبت‏ به علویان به ویژه امامان علیهم السلام دشمنى و كینه خاصى داشتند، از این رو، پیشوایان دین به همان نسبت كه خود را از حكمرانان دور نگه داشته و در برخورد با آنان احتیاط لازم را معمول مى‏داشتند، نسبت ‏به وابستگان حكومت نیز این روش را پى مى‏گرفتند. ولى در مواردى كه زمینه را مساعد مى‏دیدند؛ سعى مى‏كردند به بهانه‏اى با ایشان تماس گرفته و آنان را به مسیر حق رهنمون سازند و یا دست كم از وجود آنها براى رفع مشكلات شیعیان استفاده كنند. برخورد امام هادى(ع) با «بغاى بزرگ‏» در مدینه نمونه‏اى از این برخوردهاست.

پیش از بیان دیدار امام(ع) با «بغا» به پاره‏اى از اظهار نظر مورخان درباره این سردار بزرگ ترك اشاره مى‏كنیم تا به اهمیت و موقعیت ‏برخورد امام(ع) با او پى ببریم. مسعودى مى‏نویسد:

«در میان تركها، «بغا» پایبند به دین بود و نسبت ‏به علویان مهربانى و خوشرفتارى مى‏كرد. » (3)

سپس از قول خود او داستانى راجع به مهربانى وى نسبت ‏به یكى از علویان نقل مى‏كند كه خلاصه آن چنین است:

«معتصم بر یكى از علویان خشم گرفت و به من دستور داد تا او را در میان حیوانات درنده بیاندازم تا طعمه درندگان گردد، ولى من تحت تاثیر دعاها و سخنان او قرار گرفتم و از این كار منصرف شدم و او را آزاد كردم و تعهد گرفتم كه تا معتصم زنده است‏ خود را نشان ندهد. » (4)

سپس به خوابى كه دیده اشاره مى‏كند و مى‏گوید:

«در خواب به حضور پیامبر(ص) رسیدم، فرمود: اى بغا! تو نسبت‏ به فردى از امت من مهربانى كردى. او درباره تو دعایى كرد كه به اجابت رسید. . .

عرض كردم: اى رسول خدا! از پروردگارت بخواه كه عمر مرا تا 95 سال طولانى كند. پیامبر(ص) دعا كرد. مردى در كنار رسول خدا بود، او نیز براى من دعا كرد و گفت: خدایا او را از آفت و بلا حفظ كن.

به او گفتم: تو كیستى؟ گفت: على بن ابیطالب. از خواب بیدار شدم در حالى كه نام على بن ابیطالب بر زبانم جارى بود. » (5)

تاریخ بین امام هادى علیه السلام و چنین فردى كه از چنان زمینه و ویژگیهایى برخوردار است دیدارى را ثبت كرده است: در سال 230 هجرى قمرى كه امام(ع) در مدینه بود، اطراف این شهر مورد هجوم و غارت اعراب «بنى سلیم‏» قرار گرفت، به گونه‏اى كه گروه زیادى كشته شدند و اموال و چارپایان آنان به غارت رفت.

كارگزار مدینه سپاهى را براى سركوبى شورشیان بسیج كرد ولى از آنان شكست‏خورد. «واثق‏» ناچار «بغاى كبیر» را با نیروى انبوهى براى سركوب شورشگران فرستاد.

«بغا» وارد مدینه شد و با شورشیان جنگید، عده‏اى از آنان را كشت و گروهى را به اسارت گرفت، بقیه نیز پراكنده شدند. (6) ابوهاشم جعفرى مى‏گوید:

«هنگامى كه «بغا» با سپاهش وارد مدینه شد تا به نبرد اعراب شورشى برود امام هادى علیه السلام به ما فرمود: با من بیرون آیید تا برویم و ببینیم این سردار ترك چگونه نیروهاى خود را براى سركوبى شورشگران آماده و مجهز كرده است. ما به بیرون رفتیم و بر سر راه ایستادیم. سپاهیان «بغا» از جلو ما گذشتند، هنگامى كه «بغا» در برابر ما قرار گرفت امام(ع) با او به زبان تركى سخن گفت. او از اسب فرود آمد و بر پاى مركب امام(ع) بوسه زد.

من (از این منظره شگفت زده شدم و) بغا را سوگند دادم و به او گفتم: امام(ع) به تو چه فرمود؟ بغا پرسید: آیا این فرد پیغمبر است؟

گفتم: نه. گفت: او مرا به اسمى خواند كه در كوچكى و در بلاد ترك بدان خوانده مى‏شدم و تا كنون كسى از آن آگاهى نداشت. » (7)

تاریخ از گفتگوهایى كه میان امام(ع) و بغا، همچنین میان یاران آن حضرت و بغا - به احتمال - صورت گرفته سخنى به میان نیاورده است.

آنچه از این گفتگو به دست مى‏آید دو نكته مهم است:

1 - روش عملى امام(ع) در برخورد با این جریان. در شرایطى كه احساسات مردم بر اثر غارت و كشتار شورشیان جریحه‏دار شده بود و مردم از دفع فتنه آنان ناتوان مانده بودند، امام(ع) براى دیدار فرمانده مقتدر ترك و لشكریان او با یارانش به بیرون مدینه رفت و با این كار هم بر دلهاى جریحه‏دار و داغ دیده مردم مرهم نهاد و هم به عنوان رهبر و پیشواى مردم مدینه فرمانده ترك را بر ماموریتش تشویق و ترغیب كرد.

2 - نتیجه مهم این دیدار. بغا كه از پیش متمایل به خاندان پیامبر(ص) بود در این دیدار آنچنان تحت تاثیر رفتار و سخنان امام(ع) قرار گرفت و شیفته آن حضرت شد كه در محضر او به خاك افتاد و بر پاى مركبش بوسه زد.

پى‏نوشت‏ها:

(1) عقیدة الشیعة، ص 215، به نقل ائمتنا، ج 2، ص 257.

(2) اعلام الورى، ص 341، و الارشاد، ص 329.

(3) مروج الذهب، ج 4، ص 75.

4 - همان مدرك، ص 76.

(5) همان مدرك، ص 76.

(6) ر. ك. الكامل فى التاریخ، ابن اثیر، ج 7، ص 12 - 13.

(7) اعلام الورى، ص 343.

كتاب: تحلیلى از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص 73

نویسنده: مركز تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

لینکهای مرتبط:

 ویژه شهادت امام هادی ( علیه السلام ) 

 میلاد امام هادی علیه السلام 

 گوش بسپاریم به هادی دلها 

 هادی انسانیت راستین 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName