• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2275
  • پنج شنبه 1384/10/15
  • تاريخ :

صدای آرزوی من؛ بازیگری(گفتگو با علیرضا خمسه)


آخرین باری که شما را دیدم، حدود یکی- دو سال پیش بود؛ اتفاقاً آنجا هم در حال داوری نمایش های دانشجویی بودید. یک مقدار شکسته شده اید...

افتادم زمین...! چه جوری شدم؟

مثلاً موهاتون اینقدر سفید نبود...

خب بازیگر که « هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد»...

خب البته؛ یا گفت: هر روز به شیوه ای و رنگی دگری/ چون خوب تو را می نگرم خوب تری

کار آقای معتمدی ما را مجبور کرد موها را کوتاه کنیم و تغییر دهیم.

آقای خمسه! این آخری ها کم پیدا بودید....

دستشویی بودم( حسابی می خندیم)؛ بعد می گوید: کار ما بداهه است دیگر...

ولی واقعاً و خصوصاً به لحاظ تصویر اینجوری نبوده؟

عرض شود که تا چند سال گذشته تلویزیون فقط دو تا کانال داشت. الان همین تلویزیون خودمان فقط شش- هفت تا کانال دارد. قبلاً هر کاری می کردیم، به چشم می آمد. از دهه 60 تا الآن تقریباً همه سال ها یک یا دو کار داشته ام. خب این اواخر کمتر به چشم آمده. کانال ها بیشتر شده، تولید فیلم زیادتر شده.

آن موقع سالی 30 تا فیلم داشتیم، الان حدود 70 فیلم در سال تولید می شود....

البته عمده فعالیت شما هم به تدریس و داوری و ... می گذرد...

بله، امسال مثلاً پنج تا داوری داشتم...

پس اینکه احساس کردم به لحاظ تصویر کم پیدایید اشتباه نبوده...؟

ببین، کار بازیگر کاملاً اینجوری است که باید صبر کنی به دنبال تو بیایند...

این خوب است یا بد؟

ویژگی است... یک اتفاق رئال است...

... بیشتر تراژیک ...

من که کمیک نگاه می کنم...

پس خوبی یا بدی اش را...

... به بزرگی خودمان می بخشیم(!) قبلاً 10 تا فیلنامه پیشنهاد می شد کمدی از نوع خاصی که ما کار می کردیم- یک یا دو تا را انتخاب می کردم. الان دو تا پیشنهاد می شود آن یکی که بهتر است را انتخاب می کنم. بعضی از مواقع هم سال های کسادی کار ماست. به جیب نگاه می کنم؛ اگر ته اش چیزی نمانده، مجبوریم مثلاً هر دو تا را انتخاب کنیم.

بخشی از تحصیلات علیرضا خمسه در رشته روان شناسی است. همین نكته به علاوه جدیت او نسبت به تحصیلات و رشته اش كافی است تا بخش بزرگی از بحث ها مربوط به مباحث روان شناختی و ارتباط آن با رشته نمایش و خصوصا شاخه پانتومیم شود.
جالب اینجاست كه علیرضا خمسه می گوید: من كه در 12 سالگی نمایش و بازیگری را انتخاب كرده ام در اصل انتخاب شده ام. همه ذهنیت های ما در فاصله سال های یك تا پنج سالگی شكل می گیرد . با تعجب عجیب و غریبی می پرسم: چند سالگی؟! و بعد قانعم می كند كه این انتخاب شدن ها آنقدر ها هم جبری نیست.

بدون تعارف و شاید به رغم تفکر بخش وسیعی از عامه مردم در اکثر گفت و گوهایم با هنرمندان سینما و تلویزیون و تئاتر این به قول معروف« غم نان»...

ما به آن می گوییم «شوق نان»؛ «غم نان» مال تراژدین هاست.

آفرین! عرض می کردم همیشه مطرح شده ...

خب البته نباید ناامید بود...

به زندگی هم در مجموع مثبت نگاه می کنید و عقیده به نیمه پر لیوان و ...

ما که به همه بخش های زندگی می خندیم ( سه تا استکان پر و یک استکان خالی چای جلوی علیرضا خمسه است. آنها را نشان می دهد و می گوید) الان به همه این استکان ها می خندم. منتظرند من بخورمشان.

از غم نان یا به قول شما شوق نان می گفتیم...

با همین غم نان پیر شدیم، شکسته شدیم و با همین غم نان هم می میریم. من که می گویم شادی و شعف نان...

آرزوی خیلی چیزها را داشتید، نه؟

ویژگی عمده کار کمدی و کودک و نوجوان، داشتن آرزوست. ما که این ویژگی را از دست نمی دهیم. خصوصاً برای ژانر کودک و نوجوان نمی شود بی آرزو بود. کسانی که در این بخش کار می کنند نگهبانان امیدند.

الزاماً، برای امیدوار بودن باید آرزومند بود؟

فرق دارد؛ در مقوله های دیگر شاید اینگونه نباشد ولی در کار کمدی این یک ویژگی است.

آرزوهای شما چقدر پرورده تخیلتان است یا چقدر به خاطر اینکه ویژگی کاری است به آنها می پردازید؟ در واقع بیشتر آرمان است یا وظیفه؟

اصلاً یک ویژگی شخصیتی است. اگر در ما نباشد سمت کار کمدی نمی رویم. از کار به ما سرایت نمی کند؛ برعکس است.

کلیت هنر هم بدون آرزو انگار پذیرفتنی نیست...

اتفاقاً گروهی هستند که عقایدی در رد آرزو دارند...

احساس می کنم گوشه چشمی به رئالیسم دارید...

عناوین اش خیلی مهم نیست. البته وجود آرزو، وجوه ماندگارتری به هنر می دهد اما مکتب های دیگر هنری هم وجود دارند که مثل ما نگاه نمی کنند؛ مثلاً می گویند انسان عمیق و ایده آل نمی تواند انسان آرزوپروری باشد.

پس این ویژگی شخصیتی به کودکی خیلی ارتباط دارد...

به کودکی که برمی گردم، شاید یکی از دلایل انتخاب کار بازیگری همین بوده؛ آرزوپروری و ... بازیگری برای من صدای آرزو بوده، یعنی با انتخاب این حرفه، صدای آرزویم را به گوش دیگران می رساندم.

آقای خمسه! صحبت از انتخاب بازیگری به عنوان حرفه تان شد. تصمیم داشتم از پانتومیم زیاد صحبت کنیم، چون یکی از انتخاب های شاخص شما بوده، اصلاً چرا اینقدر پانتومیم تنها مانده؟

پانتومیم که می دانی... یک رشته خاص در هنر تئاتر محسوب می شود. به این علت می گویم خاص که هر بازیگری آن را انتخاب نمی کند. پانتومیم آدم های خاص را به خودش می خواند. به لحاظ صورت، بدن و ... آدم های متفاوتی در همه جای دنیا سراغ آن می روند. جالب است برای شما بگویم الان ما در مکانی( فرهنگسرای نیاوران) داریم صحبت می کنیم ه من آغاز کار پانتومیم را مدیون این مکان هستم. سال 56 این فرهنگسرا اولین جشنواره پانتومیم را برگزار کرد و من برای اولین بار شاهد کار هنرمندان بزرگ «مایم» یا «میم» از سراسر دنیا بودم که سبب شد من متوجه قابلیت های بسیار بسیار پانتومیم شوم. موقعی که برای تئاتر رفتم فرانسه، این رشته را دنبال کردم و الان هم بعد از این همه سال( 27 سال) اگر از وجوه بازیگری صحبت می شود، اولینش برای من شکل پانتومیم است. مثلاً برای کشوری مثل ایران که با محدودیت های امکانات مثل سالن تئاتر و ... مواجه است، از پانتومیم به عنوان شکلی از هنر که نیازی به سالن و اکسسوار و ... ندارد و بازیگر این کار با قدرت تخیل بی نهایت و حرکات محدود بدنی می تواند جهانی را خلق کند، بسیار می شود بهره برد.

صحبت ما تمام می شود، ولی می دانم كه مثل همیشه كه گفته ام، ناگفته ها می مانند و من؛ مثل همیشه. از میان همین ها می گردم و دم دمای خداحافظی می پرسم: برای پانتومیم چه فكری كرده اید؛ گسترش، فراگیری و ...؟ می گوید: الان دو - سه نفری بیشتر نیستیم كه تدریس می كنیم؛ یا من درس می دهم یا ناصر آقایی یا دیگران. جمع كثیری از بچه ها مشتاق فعالیت در این رشته هستند. تصمیم دارم تا چند سال آینده این جمع كثیر هم كاملا آماده شوند و نیروی یكی دو نفری ما كاملا تكثیر شود و بعد پیش خودم فكر می كنم كه این انرژی های گروهی چه كارها كه نمی كند!

احساس می کنم این شاخصه های منحصر به فرد آن طور که باید و شاید مطرح نشده؛ به یک نکته دیگر هم فکر کرده ام... باز احساس می کنم مهجور ماندن هنر پانتومیم ریشه های فرهنگی برای ما ایرانی ها دارد؛ مثلاً ما فرهنگ یا اختصاصاً جماعت و مردم پرحرفی هستیم.

بیشتر به این ارتباط دارد که پانتومیم هنر سخت و دشواری است و ما چون اغلب، آدم های آسان طلبی هستیم، به سمتی می رویم که راحت باشد. الان نگاه کن؛ بازیگری در تلویزیون یکی از ایده آل های جوان هاست. پانتومیم یک کار مفرط جسمی، روحی و تخیلی است؛ یک کار بی نظیر و ویژه است. تقریباً با هیچ شاخه ای از بازیگری قابل مقایسه نیست. به شدت به تمرکز، تخیل و مهارت های بالای جسمی وابسته است.

راجع به همین ها صحبت کنیم... مثلاً تمرکز...

ببین، یک بازیگر تئاتر یا تلویزیون از هر اتفاق رئالی می تواند به نفع کارش استفاده کند. در کمدی های خاصی مثل کمدی بوف یا کمدیا دلارته اگر صدای موبایل کسی در بیاید، حتی می تواند به بازیگر کمک کند. در پانتومیم همه چیز ضد تخیل و تمرکز بازیگر است. در همین فرهنگسرا «آدام داریوس» که کار می کرد، اگر کوچک ترین صدایی از کسی در می آمد، کار را قطع می کرد. عجیب به سکوت و تمرکز وابسته است. خشت خشت این بنای تخیلی ( پانتومیم) در سکوت و آرامش و خلوتی نهاده می شود که با انواع بازیگری قابل مقایسه نیست.

از مهارت های بدنی هم صحبت کنید...

شما به بازی های مثلاً تلویزیونی و خصوصاً به طور مثال 90 قسمتی که نگاه می کنی، می بینی که همه بار طنز و کمیک ودرام، روی دیالوگ است. پانتومیم مثل کمدیادلارته- چون خیلی ها معتقدند ریشه پانتومیم مدرن در کمدیادلارته است- بازیگری می خواهد با اکت و تحرک و ...

امروزه بازیگری ایران جایگاهی برای این نوع بازیگرها ندارد. کسانی با این قابلیت ها تبدیل می شوند به کسانی مثل بنده که مجری شدند، در حالی که تمام نیاز من این است که از بالا بیفتم، با طناب بیایم، بپرم و ... واحدهایی برای ما می گذاشتند...

در فرانسه که تحصیل می کردید؟

بله، در دانشگاه ون سن ، واحدهایی می گذراندیم که الآن در دانشگاههای ایران تدریس نمی شود، اکروباسی، ژیمناستیک، اسب سواری و ... بازیگران پانتومیم همه اینها را برای همان مهارت های بالا باید آموزش ببینند. بازیگر پانتومیم بدون اینکه سوار اسب شود، سوارکار درجه یکی است. از شمشیر باید به ظرافت یک شمشیرباز استفاده کند، ضمن اینکه یک فیلسوف است؛ نمونه اش «مارسل مارسو» است. از نسل گذشته (کلاسیک) تنها بازمانده اوست. نگاهش از منظر پانتومیم به جهان، نگاه یک فیلسوف است.

برای کار پانتومیم باید مثل یک ژیمناست، جوان و با انرژی باشی، مثل یک پیر، صاحب بینش و تبحر باشی، مثل یک شاعر ظریف باشی، مثل یک ورزشکار قوی باشی، جمع اضداد می شود پانتومیم. حالا کدام بازیگر عاقلی است که بیاید سراغ این دردسرها، جای اینکه برود در تلویزیون و بگوید: دوستان سلام! شب به خیر... راحت تر است از اینکه بیایی و بپری و چهار تا پشتک بزنی و شمشیر بکشی و سوار اسب خیالی بشوی و با یک لشکر خیالی بجنگی. هر حرکتی مبتنی بر یک تخیل عمیق است و با کوچکترین خطایی تخیل و باور تماشاگر از دست می رود. من به دانشجوهایم همیشه می گویم: فکر کنید دو تا کار به من پیشنهاد می شود، یکی مجری گری، یکی پانتومیم. برای اجرا می آیم و مثلاً هوا گرم است، راجع به گرما شوخی می کنم. ترافیک و آلودگی است، راجع به همان شوخی می کنم ولی برای پانتومیم، وارد سالن که می شوم همه چیز ضد من است؛ حتی من ضد نیروی جاذبه زمین عمل می کنم؛ یک مقابله صد در صد با همه عناصر واقعی؛ ساخت یک دنیای تخیلی که در آن نشانی از شر، مزاحمت، بی عدالتی، جنگ، بیماری، فقر و فحشا نیست، ولی آنچه که هست همه آن نشانه هایی است که تو می خواهی در پانتومیم بگویی نیست. یک نیست باید قوی تر از یک هست عمل کند، این می شود دشواری های پانتومیم. برای همین است که الان که داریم با هم صحبت می کنیم، یک نفر یا دو نفر در ایران حتی کار پانتومیم نمی کنند، ولی ده ها هزار جوان علاقه مند به کار اجرا و بازیگری تلویزیون، له له می زنند که آقا ما هم هستیم!

شاخصه های جسمی و حرکتی پانتومیم تقریباً مشهود است؛ آنچه هم که مشهود نیست قابل کنکاش است. می خواهم سراغ شاخصه های فلسفی برویم...

ببین هیچ بازیگری در شیوه های مختلف نمایشی به غیر از پرسوناژها، در موقعیت های دیگری قرار نمی گیرد. بازیگر پانتومیم درست مثل یک روح که حالا دچار تناسخ شده از انسان به حیوان، از حیوان به اشیاء، از اشیاء به نباتات و .... تبدیل می شود. یک بازیگر پانتومیم تنها پرسوناژ یا یک شخص نمایشی نیست؛ بازیگر شما هستی، بازیگر میکروفون است. قندان می شود، پروانه می شود و آبی می شود که روان است! خب، خیلی تمرکز می خواهد. راجع به نگاه فلسفی پانتومیم باید گفت جهان حاضر، جهانی دوست داشتنی نیست؛ جهانی پر از بی عدالتی، بیماری، فقر و اینهاست. مثلاً نگاه فلسفی مارسل مارسو می گوید: من نتوانستم این جهان را تغییر بدهم، من نتوانستم ریشه جنگ را بخشکانم، ولی در دنیای پانتومیم با یک حرکت و در یک چشم بر هم زدن ریشه جنگ خشکیده می شود. در پانتومیم هستی به آنگونه که در بدو خلقت بوده- ساده تر- قابل تبدیل است. با سه تا حرکت می شود در پانتومیم موقعیت انسان به بن بست رسیده فعلی را نمایش داد. اگر بخواهی بگویی باید کتاب ها بنویسی! اوه!...

مکاتب مختلف و ... سه حرکت مارسل مارسو در نمایش «بیپ»، انسان معاصر قرن بیستمی را نشان می دهد؛ تنها در پنج دقیقه.

مصاحبه :علیرضا یزدان پرست

 خمسه:«پانتومیم» در كشور ما مظلوم‌ترین گونه نمایشی است 

 گفتگو با علیرضا خمسه 

UserName