• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3056
  • سه شنبه 1384/10/13
  • تاريخ :

 سرگذشت عیسى (ع) 


 تشكیك پیرامون وجود تاریخى حضرت عیسى (ع ) ؟ 

 یحیاى تعمید دهنده 

 قیام عیسى (ع ) 

 عیساى انقلابى 

 1-نفوذ در تشكیلات دشمن 

 2-تعمید در خون 

 3-صلیب شهادت 

 4-شمشیر به جاى سلامت 

 5-دعوت به دفاع مسلحانه 

 6-تحقیر پادشاه 

 7-خدا و قیصر 

 8-ستیز با دین به دنیا فروشان 

 9-نمایش قدرت 

 10- تكمیل تورات 

  تشكیك پیرامون وجود تاریخى حضرت عیسى (ع ) ؟ 

پیروان ادیان الهى به بركت اعتقادات دینى نسبت به وجود تاریخى فرستادگان خداوند از اطمینان و آرامش قلبى برخوردارند، ولى یكى از دغدغه هاى دانشمندان غیر متدین به وجود تاریخى انبیاء (ع ) مربوط مى شود، مورخ بزرگ مغرب زمین ، ویل دورانت تاریخچه 200 سال تشكیك پیرامون وجود تاریخى  حضرت عیسى  (ع ) را چنین گزارش ‍ مى دهد:
آیا عیسى وجود داشته است ؟ آیا تاریخ زندگى بنیانگذار مسیحیت، حاصل غم و اندوه مردم و تخیل و امید آنان و در واقع افسانه اى مانند افسانه هاى خدایان مشركان نبوده است ؟

از مدتى پیش ، یعنى در قرن هجدهم ، به طور خصوصى درباره احتمال اسطوره بودن عیسى بحث مى كردند. دانشمندى به نام ولنى در كتاب ویرانه هاى امپراطورى به سال 1790 همین شك را ابراز داشت . هنگامى كه ناپلئون در سال 1808 با یك نویسنده نامدار آلمانى به نام ویلند ملاقات كرد، درباره سیاست یا جنگ چیزى از او نپرسید، بلكه سؤال كرد آیا وى به تاریخى بودن عیسى معتقد است یا نه ؟(1)
به نقل متى و لوقا، عیسى در بیتاللحم زاده شد. این شهر در هشت كیلومترى اورشلیم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از میلاد، داود پادشاه در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عیسى (ع ) تقریبا آغاز تاریخ میلادى است ، ولى تعیین سال ولادت او به طور دقیق و قطعى ، دشوار مى نماید و شاید چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاریخ میلادى بوده است . مادرش ،  مریم  نامزد نجارى از شهر ناصره به نام یوسف بود. داستان  تولد عیسى  در آغاز هریك از انجیل هاى متى و لوقا آمده است . مرقس و یوحنا كه این داستان را نیاورده اند، از بیتاللحم حرفى نمى زنند و فقط به ناصره اشاره مى كنند (مرقس 1:9 و یوحنا 1:45-46، رك:یوحنا 7:42).

در انجیل متى مى خوانیم :
(18) اما ولادت عیسى مسیح چنین بود كه چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنكه با هم آیند او را از روح القدس حامله یافتند (19) و شوهرش یوسف چون كه مردى صالح بود، نخواست او را عبرت نماید؛ پس اراده نمود او را به پنهانى رها كند (20) اما چون او در این چیزها تفكر مى كرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وى ظاهر شده گفت : «اى یوسف پسر داود، از گرفتن زن خویش مریم مترس زیرا كه آنچه در وى قرار گرفته است از روح القدس است (21) و او پسرى خواهد زائید و نام او را عیسى خواهى نهاد زیرا كه او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» (22) و این همه براى آن واقع شد تا كلامى كه خداوند به زبان نبى گفته بود تمام گردد (23) كه اینك باكره آبستن شده ، پسرى خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند كه تفسیرش این است : خدا با ما (24) پس چون یوسف از خواب بیدار شد چنان كه فرشته خداوند بدو امر كرده بود به عمل آورد و زن خویش را گرفت (25) و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت و او را عیسینام نهاد (متى 1:18-25).
پس از تولد، نام یشوع بر او نهاد و معناى آن نجات خداست . یوناییان و رومیان آن را به یسوس  تبدیل كردند و در زبان عربى عیسى شد.
از احوال حضرت عیسى در دوره بلوغ و آغاز جوانی اش در اناجیل و روایات رسمى چیزى مذكور نیست . این كه در حدود سى سالگى براى دریافت تعمید نزد حضرت یحیى (ع ) رفت ، نشان مى دهد كه احتمالاً وى پیش از آن با فرقه اسنى و زاهدان آشنا بوده است .
در اناجیل ، ذكرى از برادران و خواهران عیسى به میان آمده است. به عقیده مسیحیان كاتولیك و ارتدوكس، مریم تا آخر عمر، باكره بود و در نتیجه، محال است عیسى برادرانى به معناى دقیق كلمه داشته باشد. ایشان كلام انجیل را تأویل مى كنند. ولى مسیحیان پروتستان به تفسیر لفظىبهاین عبارات گرایش دارند و مى گویند: درست است كه  عیسى  از مریم باكره به دنیا آمد، ولى مریم و یوسف نجار پس از تولد وى، زندگى زناشویى طبیعى داشته اند و از این طریق، فرزندانى براى ایشان به دنیا آمده اند. عبارتى از انجیل متى كه قبلا گذشت، این نظر را تأیید مى كند.
قرآن مجید به برخى از معجزات عیسى در كودكى، از قبیل زنده كردن پرنده هایى كه از گِل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره، اشاره مى كند. این موارد در برخى انجیل هاى اپوكریفایى آمده است.

 یحیاى تعمید دهنده 

اندكى پیش از برانگیخته شدن حضرت عیسى مسیح (ع )، حضرت یحیى بن زكریا (ع )، پیامبر جوان و پرآوازه بنى اسرائیل در سرزمین یهودیه قیام كرد و به موعظه مردم پرداخت . این پیامبر به مردم مى گفت : «توبه كنید، زیرا ملكوت آسمان نزدیك است» (متى 3:2، 1:4، لوقا 3:3).
از دیدگاه بنى اسرائیل ، ملكوت آسمان گونه اى حكومت الهى بود كه آرمان مقدس آنان به شمار مى رفت . به همین دلیل (به گفته اناجیل در موارد مختلف ) یحیاى تعمید دهنده در دعوت خود موفقیت چشمگیرى به دست آورد و تأثیر عمیقى بر مردم گذاشت به طورى كه همه طبقات اجتماعى ، گروه گروه ، نزد او مى آمدند و توبه مى كردند و وى آنان را غسل تعمید مى داد.
اندك اندك حضرت یحیى با هیرودیس تیتراخ ، پادشاه فاسد و ستمگر ایالت جلیل به مخالفت برخاست و پس از چندى به فرمان وى سر او را در زندان بریدند (متى 14:1-12، مرقس 6:14-29، لوقا 9:7-9).
هنگامى كه حضرت عیسى خبر دستگیرى حضرت یحیى را شنید، شهر خود، ناصره را ترك كرد و به شهر كـَفـَرناحوم در كنار دریاچه جلیل آمد.
(23) و عیسى در تمام جلیل مى گشت و در كنار ایشان تعلیم داده ، به بشارت ملكوت موعظه همى نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مى داد (24) و اسم او در تمام سوریه شهرت یافت و جمیع مریضانى كه به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ایشان را شفا بخشید (25) و گروهى بسیار از جلیل و دیكاپولس و اورشلیم و یهودیه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند. (متى 4:23-25، مرقس 1:14-15، لوقا 4:14-15)
حضرت عیسى (ع ) نیز مانند حضرت یحیى (ع ) تا زمانى كه به عنوان یك پیامبر در مورد نزدیك شدن ملكوت آسمان پیشگویى مى كرد، مشكلى با مردم نداشت و پذیرش پیام او چشمگیر بود. بسیارى از كسانى كه به آن حضرت ایمان مى آوردند، یقین داشتند كه وى به زودى پادشاه یك آرمانشهر خدایى خواهد شد. رهبران یهود هنگامى با حضرت عیسى به مخالفت برخاستند كه مشاهده كردند وى آرزوى آنان براى قیام یك مسیح فاتح را برنمى آورد و از سوى دیگر او بر ضد ناهنجاری هاى اخلاقى و رفتارهاى ناپسند آنان به ستیز برخاسته است . عیسى مسیح  (ع ) به تكرار، حضرت یحیى (ع ) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سیرت پسندیده آن پیامبر از نام نیك وى بهره برده است (متى 21:23-27، مرقس 11:27-33، لوقا 20:1-8).

 قیام عیسى (ع ) 

حضرت عیسى (ع ) دنباله كار حضرت یحیى (ع ) را گرفت و با مژده فرا رسیدن ملكوت خداوندكار خود راآغاز كرد. وى ارشاد و رهبرى مؤمنان و شاگردان را بر عهده گرفت و در كنیسه هاى نواحى مجاور به ایراد موعظه پرداخت. لوقا مى گوید: به جلیل برگشت و در كنیسه ها به موعظه پرداخت :
روح خداوند بر من است زیرا كه مرا مسح كرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگارى و كوران را به بینایى موعظه كنم و تازندانیان را آزاد سازم (لوقا 4:18).
هنگامى كه عیسى به سى سالگى رسید، به بشارت دادن آغاز كرد. تعالیم اساسى وى دو بخش داشت :
1. توبه كنید؛ یعنى از گناه دست بردارید و به سوى خدا برگردید؛
2. ولایت و سرپرستى خدا (ملكوت آسمان ) را بر زندگى خود پذیرا شوید.

عیسى ، علاوه بر وعظ و تعلیم ، امور زیر را انجام مى داد:
1. انجام معجزات و شفاى بیماران به قدرت خدا
2. جنگ با شیاطین و دیوان و راندن آنها
3. بخشودن گناهان به نام خدا
4. تسلى دادن بیماران ،یتیمان و بینوایان
5. همنشینى با گناهكاران

6. انتقاد شدید از بزرگان یهود و علماى شریعت
7. پیشگویى یك گرفتارى جهانى كه در آن پیروزى از آن خدا خواهد بود
8. بنیانگذارى گروهى از شاگردان كه مانند او سلوك كنند و پیام او را به دیگران ابلاغ نمایند. این گروه از دوازده شاگرد و سایر رسولان تشكیل می شد.

 عیساى انقلابى 

با مطالعه اناجیل به آسانى مى توان دریافت كه حضرت عیسى (ع ) یك فرد انقلابى بوده و براى پیروز كردن ستمدیدگان بر ستمكاران تلاش ‍ مى كرده است. البته نباید فراموش كرد كه مسیحیان تقریباً از همان آغاز، پیوسته مى گفتند كه هدف وى مسائلى ملكوتى بوده و كشته شدن او براى كفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است. این دیدگاه با اناجیل هماهنگى زیادى ندارد، ولى با نوشته هاى پولس موافق است . اینك نمونه هایى از كارهاى انقلابى و سیاسى وى :

  1-نفوذ در تشكیلات دشمن 

حضرت عیسى مسیح (ع ) با آنكه بارها از پیروان خود خواسته بود رابطه خود را با او نزد مردم آشكار كنند، باز هم در مسیر اهداف والاى رسالت به یك تن از شاگردان خویش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى یهود (سنهدرین ) شركت كند. گرچه كسى نمى داند نقش این شاگرد كه انكار ظاهرى حضرت مسیح (ع ) را ایجاب مى كرده است چه بوده، اما طبیعى به نظر مى رسد كه او توطئه هاى شورا و خیانت یهوداى اسخریوطى را به آن حضرت گزارش داده باشد.
سرانجام هنگامى كه عیسى مسیح (ع ) در ظاهر دستگیر و مصلوب شد، در آن شرایط هراس انگیز كه همه شاگردان از ترس گریخته بودند، او نزد حاكم رفت و به ظاهر جسد عیسى مسیح (ع ) را از وى تحویل گرفت و آن را با تجلیل زیاد به خاك سپرد.
انجیل نویسان او را این گونه معرفى كرده اند:
شخص دولتمند از اهل رامه ، یوسف نام كه او نیز از شاگردان عیسى بود (متى 27:57-60).
یوسف نامى از اهل رامه كه مردى شریف از اعضاى شورا و نیز منتظر ملكوت خدا بود (مرقس 15:43).
یوسف نامى از اهل شورا كه مردى نیكو و صالح بود كه در راى و عمل ایشان مشاركت نداشت و از اهل رامه ، بلدى از بلاد یهود بود و انتظار ملكوت خدا را مى كشید (لوقا 23:50-53).
یوسف كه از اهل رامه و شاگرد عیسى بود، لیكن مخفى به سبب ترس یهود (یوحنا 19:38).

 2-تعمید در خون 

حضرت مسیح (ع ) در گفتارى شوق آمیز واژه مقدس تعمید را براى بیان آرزوى شهادت در راه خدا - كه تعمید در خون است - به كار مى برد (مانند وضوى خون در ادبیات اسلامى ). همچنین در مرقس 10:38-39، تعمید به معناى شهادت آمده است . در اناجیل ، علاوه بر تعمید با آب ، تعمید با آتش و روح القدس نیز به چشم مى خورد (متى 2:11، مرقس ‍ 1:8، لوقا 3:16). تعبیر صبغة الله در قرآن كریم (بقره 138) نیز به نظر گروهى از مفسران به معناى تعمید الهى است .
(49) من آمده ام تا آتشى در زمین افروزم ، پس چه مى خواهم اگر الآن در گرفته است (50) اما مرا تعمیدى است كه بیابم و چه بسیار در تنگى هستم تا وقتى كه آن به سر آید (51) آیا گمان مى برید كه من آمده ام تا سلامتى بر زمین بخشم ، نى بلكه به شما مى گویم تفریق را (52) زیرا بعد از این پنج نفر كه در یك خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (53) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا 12:49-53).

 3-صلیب شهادت 

مسیحیان به نشانه مصلوب شدن عیسى مسیح (ع ) در راه گناهان بشر نشان صلیبى به گردن مى آویزند. حضرت عیسى بارها به تأكید گفته است كه پیرو واقعى او كسى است كه صلیب خود را بردارد وبه دنبال او برود. از این سخن مى توان به روشنى دریافت كه سابقه آویختن نشان صلیب به دوران زندگى آن حضرت باز مى گردد و نباید آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . این سنت باید به «انكار خویشتن» و اعلام آمادگى براى شهادت در راه خدا تفسیر شود. همان گونه كه مردم ایران در تظاهرات انقلاب اسلامى به نشانه آمادگى براى شهادت در راه خدا كفن مى پوشیدند. همچنین دعبل بن على خزاعى شاعر اهل بیت (ع )، در اشاره به جانبازی هاى خود، گفته است : «من پنجاه سال است كه چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاكنون كسى را نیافته ام كه مرا بر آن بیاویزد.»(2)
(25) و هنگامى كه جمعى كثیر همراه او مى رفتند روى گردانیده بدیشان گفت : «اگر كسى نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتى جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمى تواند بود (27) و هر كه صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید نمى تواند شاگرد من گردد.» (لوقا 14:25-27).
(34) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : «هركه خواهد از عقب من آید، خویشتن را انكار كند و صلیب خود را برداشته مرا متابعت نماید (35) زیرا هركه خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاك سازد و هركه جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند.» (مرقس ‍ 8:34-35، متى 10:37-39 و 16:24-26 ، لوقا 9:23-25).

  4-شمشیر به جاى سلامت 

مردم آسایش طلب تصور نادرستى از مسیحاى موعود داشتند. حضرت عیسى مسیح (ع ) به منظور تصحیح اندیشه هاى آنان، هدف رسالت خویش را به روشنى اعلام كرد:
(34) گمان مبرید كه آمده ام تا سلامتى بر زمین بگذارم ؛ نیامده ام تا سلامتى بگذارم بلكه شمشیر را (35) زیرا كه آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (36) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متى 10:34-36).

  5-دعوت به دفاع مسلحانه 

هنگامى كه تعقیب و دستگیرى حضرت مسیح (ع ) قطعى و نزدیك شد و دانست كه با وى همچون یك مجرم رفتار خواهند كرد، براى دفاع مسلحانه آخرین تلاش خود را كرد، اما پاسخ مساعدى نشیند:
(36) پس به ایشان گفت : «...كسى كه شمشیر ندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد (37) زیرا به شما مى گویم كه این نوشته (یعنى پیشگویى ) در من باید به انجام رسد،زیرا هر چه در خصوص من است انقضاندارد (یعنى واقع مى شود).» (38) گفتند: «اى خداوند اینك دو شمشیر.» به ایشان گفت : «كافى است.») (لوقا 22:36-38).
از آنجا كه یاران عیسى به سبب تصور نادرست خود از مسیحاى موعود براى او خطرى احساس نمى كردند، فرمان مؤ كد وى را براى خریدن شمشیر جدى نگرفتند. اما هنگامى كه «جمعى كثیر با شمشیرها و چوبها» به او هجوم آوردند، آنان هم به اهمیت حمل سلاح پى بردند. ولى به علت فقدان آمادگى قبلى ، استفاده از شمشیر در آن وضعیت بحرانى بى نتیجه بود و موجب قصاص گردید. از این رو، حضرت مسیح (ع ) در آن شرایط آنان را از این كار منع كرد:(3)
(51) ناگاه یكى از همراهان عیسى (یعنى شمعون پطرس ) دست آورده ، شمشیر خود را از غلاف كشیده ، بر غلام رئیس كهنه زد و گوشش را از تن جدا كرد (52) آنگاه عیسى وى را گفت : «شمشیر خود را غلاف كن زیرا هركه شمشیر گیرد به شمشیر هلاك شود.» (متى 26:51-52، مرقس ‍ 14:47، لوقا 22:50-51، یوحنا 18:10-11).

 6-تحقیر پادشاه 

حضرت عیسى مسیح (ع ) هیرود پادشاه منطقه جلیل را روباه نامید و از ستمگرى و سنگدلى او كه قاتل حضرت یحیى (ع ) بود، هیچ باك و پروایى نداشت :
(31) در همان روز چند نفر از فریسیان آمده ، به وى گفتند: «دور شو و از اینجا برو زیرا كه هیرودیس مى خواهد تو را به قتل رساند.» (32) ایشان را گفت : «بروید و به آن روباه گویید اینك امروز و فردا دیوها را (از دیوانگان ) بیرون مى كنم و مریضان را صحت مى بخشم و در روز سیّم (در انجام وظیفه ) كامل خواهم شد (33) لیكن مى باید امروز و فردا و پس فردا (براى انجام رسالت ) راه روم زیرا كه محال است نبیئى بیرون از اورشلیم كشته شود.» (لوقا 13:31-33).

برخورد حضرت مسیح (ع ) با پادشاه ایالت جلیل چنین بود. ولى پس از وى پولس اطاعت از فرمانروایان را توصیه كرد:
(1) هر شخص مطیع قدرتهاى برتر بشود؛ زیرا كه قدرتى جز از خدا نیست و آنهایى كه هست از جانب خدا مترتب شده است (2) حتى هر كه با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با تربیت خدا نموده باشد و هر كه مقاومت كند، بر خود آورد (3) زیرا از حكام عمل نیكو را خوفى نیست ، بلكه عمل بد را. پس اگر مى خواهى كه از آن قدرت ترسان نشوى ، نیكویى كن كه از او تحسین خواهى یافت (4) زیرا خادم خداست براى تو به نیكویى ، لیكن هرگاه بدى كنى بترس ؛ چون كه شمشیر را عبث برنمى دارد؛ زیرا او خادم خداست وبا غضب ، انتقام از بدكاران مى كشد (5) لهذا لازم است كه مطیع او شوى نه به سبب غضب فقط به سبب ضمیر خود نیز (6) زیرا كه به این سبب باج نیز مى دهید؛

چون كه خدام خدا و مواظب در همین امر هستند (7) پس حق هر كس را به او ادا كنید: باج را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس ‍رسول به رومیان 1 3:1 7).

 7-خدا و قیصر 

گفته مى شود كه در اناجیل آمده است : «كار قیصر را به قیصر واگذارید و كار خدا را به خدا.» باید دانست كه (اولا) عبارت مذكور در اناجیل به این شكل است : «مال قیصر را به قیصر رد كنید و مال خدا را به خدا»، (ثانیا) این سخن به چیزى دلالت نمى كند، زیرا حضرت مسیح (ع ) هنگام گفتن آن در شرایط تقیه بوده است : (20) و مراقب او بوده ، جاسوسان فرستادند كه خود را صالح مى نمودند تا سخنى از او گرفته ، او را به حكم و قدرت والى بسپارند (21) پس از او سؤ ال نموده گفتند:«اى استاد مى دانیم كه تو را به راستى سخن مى رانى و تعلیم مى دهى و از كسى رودارى نمى كنى ، بلكه طریق خدا را به صدق مى آموزى (22) آیا بر ما جایز هست كه جزیه به قیصر بدهیم یا نه ؟» (23) او چون مكر ایشان را درك كرد بدیشان گفت :«مرا براى چه امتحان مى كنید؟ (24) دینارى به من نشان دهید (آنان دینارى را نزد او آوردند و او پرسید) صورت و رقمش از كیست ؟» ایشان در جواب گفتند:«از قیصر است .» (25) او به ایشان گفت :«پس مال قیصر را به قیصر رد كنید و مال خدا را به خدا.» (26) پس چون نتوانستند او را به سخنى در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ، ساكت ماندند (لوقا 20:20-26، متى 22:15-22، مرقس 12:13-17).

 8-ستیز با دین به دنیا فروشان 

حضرت عیسى مسیح (ع ) رهبران دینى خودپسند، ریاكار و دنیاپرست را به شدت سرزنش مى كرد. همین امر آنان را برانگیخت تا براى نابودى آن حضرت توطئه و اقدام كنند. برخى از سخنان او در این باب چنین است :
«...(13) واى بر شما اى كاتبان و فریسیان ریاكار كه درملكوت آسمان را به روى مردم مى بندید زیرا خود داخل آن نمى شوید و داخل شوندگان را از دخول مانع مى شوید (14) واى بر شما اى كاتبان و فریسیان ریاكار زیرا خانه هاى بیوه زنان را مى بلعید و از روى ریا نماز را طویل مى كنید؛ از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت (15) واى بر شما اى كاتبان و فریسیان ریاكار زیرا كه بر و بحر را مى گردید تا مریدى پیدا كنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خودسپر جهنم مى سازید...(29) واى بر شما اى كاتبان و فریسیان ریاكار كه قبرهاى انبیا را بنا مى كنید و مدفنهاى صادقان را زینت مى دهید (30) و مى گویید اگر در ایام پدران خود مى بودیم ، در ریختن خون انبیا با ایشان شریك نمى شدیم (31) پس ‍ برخود شهادت مى دهید كه فرزندان قاتلان انبیا هستید، پس شما پیمانه پدران خود را لبریز كنید (33) اى ماران و افعى زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید كرد...» (متى 23:1-36، لوقا 11:39-54).

 9-نمایش قدرت 

حضرت عیسى مسیح (ع ) گفت :
(27)«زیرا كه پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتفاق ملائكه خود و در آن وقت هر كسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد (28) هر آینه به شما مى گویم كه بعضى در اینجا حاضرند كه تا پسر انسان را نبینند كه در ملكوت خود مى آید ذائقه موت را نخواهند چشید.» (متى 16:27-28، مرقس 9:1، لوقا 9:26-27).
سرانجام آن حضرت در واپسین روزهاى زندگى خود در میان استقبال پرشور منتظران ملكوت آسمانى در حالى كه بر كره الاغى سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهایى كه در آن جمع به گوش مى رسید، این بود:«مبارك باد پادشاه اسرائیل كه به اسم خداوند مى آید.»
(39) آنگاه بعضى از فریسیان از آن میان بدو گفتند:«اى استاد شاگردان خود را نهیب نما.» (40) او در جواب ایشان گفت :«به شما مى گویم اگر اینها ساكت شوند هر آینه سنگها به صدا آیند.» (لوقا 19:39-40).
وى با شكوه و جلال فراوان به معبد پا نهاد و آن مكان مقدس را از كسانى كه به خرید و فروش مشغول بودند، پاكسازى كرد. شاید برخى مردم انتظار داشتند مسیحاى موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمكار را واژگون سازد، اما تنها كارى كه حضرت عیسى مسیح (ع ) در آن شرایط انجام داد این بود كه بر كره الاغى عاریتى سوار شد و پس از ورود به معبد،«تختهاى صرافان و كرسیهاى كبوتر فروشان را واژگون ساخت» (متى 21، مرقس 11، لوقا 19 و یوحنا 12).
در واقع حضرت مسیح (ع ) با كار خود جامعه بنى اسرائیل را آزمایش ‍ كرد و پس از مشاهده مخالفت آشكار فریسیان با اقدامات اصلاحى او در معبد، دانست كه شرایط براى انقلاب فراهم نیست . از این رو، پس از عتاب فراوان ، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت :
(37)«اى اورشلیم ، اورشلیم ، قاتل انبیا و سنگسار كننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم ، مثل مرغى كه جوجه هاى خود را زیر بال خود جمع مى كند و نخواستید (38) اینك خانه شما براى شما ویران گذارده مى شود (39) زیرا به شما مى گویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارك است او كه به نام خداوند مى آید.» (متى 23:37-39، لوقا 13:34-35).

 10- تكمیل تورات 

حضرت عیسى مسیح (ع ) در موعظه بر روى كوه ، رسالت خود را چنین شرح داد:
(17) «گمان مبرید كه آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم ، نیامده ام تا باطل بنمایم ، بلكه تا تمام كنم (18) زیرا هر آینه به شما مى گویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزه اى با نقطه اى از تورات هرگز زایل نخواهد شد، تا همه واقع شود (19) پس هركه یكى از این احكام كوچكترین (یعنى جزئى ترین حكم تورات ) را بشكند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملكوت آسمان كمترین شمرده خواهد شد؛ اما هر كه به عمل آورد و تعلیم نماید او در ملكوت آسمان بزرگ خواهد شد...(38) شنیده اید كه گفته شده است چشمى به چشمى و دندانى به دندانى (39) لیكن من به شما مى گویم با شریر مقاومت مكنید، بلكه هر كه به رخساره راست تو طپانچه زند دیگرى را نیز به سوى او بگردان ...» (متى 5:17-48).
برخى از افراد عبارت فوق را به معناى تسلیم در برابر ستمكاران و پذیرش ستم آنان دانسته اند، اما مى توان گفت كه این سخن یك توصیه اخلاقى مبالغه آمیز است و تنها به عفو و بخشایش در امور شخصى دلالت مى كند. دستورهاى اكید و فراوانى مانند آن، مبنى بر صبر و عفو بدكاران و سلام دادن به افراد بى فرهنگ و بزرگوارى ورزیدن در برابر ناهنجاریهاى ایشان در قرآن مجید و احادیث اسلامى یافت مى شود و سیره اولیاى الهى بر آن گواهى مى دهد.(4)
حضرت امیرالمؤمنین على (ع ) یكى از صفات پسندیده انسان تقواپیشه را این مى داند كه از كسى كه به او ستم روا داشته ، گذشت مى كند:«یعفو عمن ظلمه و یعطى من حرمه و یصل من قطعه .»(5) همچنین آن حضرت در نامه به امام حسن مجتبى (ع ) به امورى از این قبیل سفارش مى كند و مى افزاید:«نباید این دستور العمل را در غیر مورد آن ، یا نسبت به كسى كه شایسته آن نیست ، اجرا كرد.»(6) در روایتى نیز مى خوانیم كه امام جعفر صادق (ع ) همین عبارت مربوط به طپانچه زدن را به حضرت مسیح (ع )نسبت دادهاست .(7)در موردى دیگر از انجیل مى خوانیم :
(21) آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت :«خداوندا چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، مى باید او را آمرزید آیا تا هفت مرتبه؟» (22) عیسى بدو گفت :«تو را نمى گویم تا هفت مرتبه ، بلكه تا هفتاد هفت (70*7) مرتبه » (متى 18:21-22، لوقا 17:3-4).
به گفته یوحنا، هنگامى كه حضرت عیسى مسیح (ع ) را دستگیر كردند، یكى از دشمنان به او طپانچه زد. آن حضرت فورا اعتراض كرد و گفت :«براى چه مى زنى ؟» (یوحنا 18:22-23).
همچنین ، با آنكه حضرت مسیح (ع ) عدم مقاومت در برابر شریر را توصیه كرده ، شاگردان و پیروان وى این سفارش را مربوط به امور شخصى مى دانستند و در برابر زورگویان كاملاً مقاومت مى كردند (شرح این مقاومتها در كتاب اعمال رسولان آمده است ). آنان براى اینكه بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دین ایستادگى كنند به درگاه الهى چنین دعا كردند:
(24)«خداوندا، تو آن خدا هستى كه آسمان و زمین و دریا و آنچه را در آنهاست آفریدى ... (27) زیرا كه فى الواقع بر بنده قدوس تو عیسى كه او را مسح كردى ، هیرودیس و پنطیوس پیلاطس با امتها و قومهاى اسرائیل با هم جمع شدند (28) تا آنچه را كه دست و راى تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند (29) الآن اى خداوند به تهدیدات ایشان نظر كن و غلامان خود را عطا فرما تا به دلیرى تمام به كلام تو سخن گویند.» (اعمال رسولان 4:24-29).
هنگامى كه بزرگان یهود دیدند تعالیم عیسى منافع آنان را مورد تهدید قرار مى دهد، براى كشتن او توطئه كردند. یكى از شاگردان او به نام یهوداى اسخریوطى به وى خیانت كرد. آنگاه عیسى كه به اتهام توطئه براندازى حكومت استعمارى روم ، تحت تعقیب قرار گرفته بود، به مقامات رومى سپرده شد. به نوشته اناجیل ، وى در آخرین شب زندگى ،ازعشاى ربانى با شاگردان خود صرف نظر كرد. پس از شام آخر، مقامات رومى او را دستگیر كردند و به محكمه بردند و در آنجا به اعدام محكوم شد.
طبق تعلیم اناجیل ، عیسى مصلوب شد، روى صلیب مرد و او را دفن كردند. پس از سه روز، خدا او را از مرگ برخیزاند. وى چندین بار براى شاگردان خود ظاهر شد، سپس به آسمان رفت . در روز عید گلریزان (پنحاهه ، پنطیكاست ) روح القدس در رسولان حلول كرد و پس از ایشان جماعتى را پدید آورد كه در طى قرون و اعصار، رسالت  عیسى  (ع ) را به دوش داشتند و چون او عمل مى كردند.

پی نوشت ها:


1- تاریخ تمدن ، ج 3، فصل 26. براى تحقیق بیشتر در این مساله رك .: رابرتسون ، آرچیبالد، عیسى : اسطوره یا تاریخ ؟، ترجمه حسین توفیقى ، قم : مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، 1378.
2- عبدالله بن المعتز، طبقات الشعراء، ص 125.
3- همان طورى كه پیامبر عالى قدر اسلام نیز در دوران سختى كشیدن مسلمانان در مكه مكرمه به علت فراهم نبودن شرایط دفاع ، ایشان را از هر اقدام مسلحانه اى باز مى داشت .
4- براى نمونه رجوع شود به : نحل : 126-128، مؤمنون : 96، فرقان : 63 و 72 و فصلت : 34-36.
5- نهح البلاغه ، خطبه 194.
6- نهج البلاغه ، نامه 31.
7- بحارالانوار ج 14، ص 287، این عبارات انجیل در ضمن مواعظ حضرت مسیح (ع ) در آخر كتاب تحف العقول تألیف حسن بن شعبه بدون هیچ استنكارى نقل شده است .

لینك های مرتبط:

 حضرت عیسی در قرآن و بدین سان عیسی مسیح تولد یافت... 

 اوصاف حضرت مریم (ع) در قرآن مجید 

كتاب: آشنایی با ادیان بزرگ

نویسنده: حسین توفیقی

UserName