• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2390
  • دوشنبه 1384/10/12
  • تاريخ :

در زیارت مدینهمنوره

تألیف:  محیی لاری

در وفای حال حاج و مشرَّف شدن به روضه مطهره

پا ز سر دغدغه بشناخته

ای قدم از سر به رهش ساخته

ره به حریم حرمش یافتی

بی سر و بی پا شده بشتافتی

عاقبت كار تو محمود بود

كوكب اقبال تو مسعود بود

سود به نعلین تو رخ ماه و مهر

بخت تو زد تخت بر اوج سپهر

بر تو چه درها كه ز دولت گشود

شاهد مقصود ترا ره نمود

وقت طلب آمد و گاهِ سؤال

ای شده محرم به حریم وصال

هست درین وقت دعا مستجاب

لب بگشا بهر دعای ثواب

از صدقات سر آن سرو رست

هرچه به غیب و به شهادت درست

جز به حریم حرمش ره مپوی

باش ز گرد سر او صدقه جوی

بی خبر و واله و بی خود شوی

وجه نبی را چو مواجه شوی


توجه به جانب قرة العین رسول یعنی بتول (سلام الله علیها)

بانگ برآور به صلات و سلام

بار دگر ز آن سوی حجره خرام

زهر گردونِ نبوت بتول

میوه دل قرة عینِ رسول

مانده، در پای نبی سر به خشت

سیده جمله زنانِ بهشت

هست در این وقت دعا مستجاب

لب بگشا بهر دعا و ثواب

یك به یك از تربت او حاصل است

لب بگشا كآنچه ترا در دل است


در توجه نمودن به جانب بقیع كه مرقد ارباب قبول است

عرش برین بین و مقام رفیع

شو متوجه به زمین بقیع

همچو نجوم از فلك هفتمین

هر طرفی نور دهد زان زمین

رفته ز خورشید همه در نقاب

این همه چون انجم و او آفتاب

ورد زبان ساز صلات و سلام

چونكه نهی بر در دروازه گام

سر به گریبان عدم برده اند

زنده دلان بین كه ز خود مرده اند

تیره نمایند مه و آفتاب

گر بگشایند ز عارض نقاب

مقبره عمّه پیغمبر است

بر در دروازه كه دین را در است

قبه ای از نور، به عالم عیانست

گنبد عباس كه خلد آشیانست

بحر سخا كان مروت در آن

چادر دُر از دُرج نبوت درآن

كرده قران چار ستاره به هم

از فلك جود سخا و كرم

صادق و باقر علی ست و حسن ـ ع ـ

پرده گشاییم ز جمال سخن

زاده معنی و نبی و علی

خفته در آغوش هم از یكدلی

مرقد این چار تو گویی یكیست

چون به میان فاصله شان اندكیست

دور از ایشانست بقدر دو گام

مشهد عباس علیه السلام

مشكل اگر یابی ازین پنج گنج

طی كنی از جمله سرای سپنج

كرد بنا فاطمه بیت الحزن

در عقب منزل این پنج تن

كرده در آن خانه نشیمن بتول

چونكه گذر كرد ز عالم رسول

دوده از آن دود گرفتی قلم

دود دلش چونكه كشیدی علم

مرثیه گفتی و نوشتی به خون

خون دل از دیده فشاندی برون

هست سیاهیش از آن دود آه

آن حُجَر چند كه مانده سیاه

ز آتش آن لوح و قلم سوختی

سوز دلش چون علم افروختی

در ره معنی حجر الاسودی

هر یك از آن سنگ به چشم بدی

مردمك دیده ازو منفعل

سرمه آن سنگ دهد نور دل

حجره ازواج رسول خداست

بر سر آن ره كه طریق هُداست

حور به گیسو كندش رفت ورود

ساحتِ آن گنبدِ فردوس بود

كاخ صفا بنگر و كان شرف

باز بنه گام دگر زان طرف

خفته در آن گوهر صلب نبی

نیست مجال قدم اجنبی

جای بهر گوشه طیور بهشت

كرده در آن مخزن عنبر سرشت

بیش از آن است كه بتوان شمرد

خیل صحابه چه بزرگ و چه خُرد

آن نه بدن هاست كه كان ها دروست

در ته آن خاك كه كان ها دروست

مقبره مادر شیر خداست

مقبره ای كز همه اینها جداست

خفته در آن بیشه یكی شیر شیر

پای خسارت منه آنجا دلیر

وز طرفی مالك امام خلیل

یك طرفش ظل ظلیل عقیل

زینت مه زیور خور هر یكی

كان گهر معدن زر هر یكی

رفته به خلوتگه عزت به خواب

این همه در سایه آن آفتاب

این همه خیزند در استار نور

روز قیامت كه بود نفخ صور

از شرف اینها زد و سر بر سماك

خلق جهان مانده همه در مغاك

چشم گشایند به دیدار یار

سر چو برآرند ز جیب غبار

خاك شوم بر سر كوی حبیب

بخت اگر یار شود عن قریب


توجه به جانب قبا ونخلستان

خیز كه شد شنبه روز قبا

ای خَضِر راه خدا مرحبا

طی نتوان كرد رهش بی دلیل

تا به قبا هست قریب دو میل

سر به سر آورده چو در بیشه نی

نخل به نخل است همه پی ز پی

از ثمر افكنده به بر گیسوان

هر یك از آن نخل چو سرو روان

چون نشود رشك زمین بهشت

در ته هر نخل همه زرع و كشت

خوابگه ناقه خیر البشر

هست در این عرصه مكان دگر

هست در او خاتم ختم رسل

بئر اریس است مسمی چو گل

آمده پیشِ ره او در سجود

چشمه زرقاست كه چرخ كبود

كرده دلم پیرهن و جان قبا

در صفت قصر رفیع قبا

لب به لب استاده چو جوی فرات

بئر رسول ست كز آب حیات

ساخته پیراهن عزّت قَبا

كعبه به صد جای ز شوق قُبا

چو رسی از ره سوی مسجد خرام

هشت كَرَتْ بهر نوافل قیام

عمره برآورد به قول رسول

هر كه به شنبه كند آنجا نزول


دیدار مسجد فتح و مساجد اطرافآن

پای نه و دست تمنا برآر

پنجم شنبه كه بود روز چار

جای دعایَسْت و محل قبول

مسجد فتحست بنای رسول

رو به سوی مسجد ذوقبلتین

ساز قدم از سر و پا كن ز غین

بود در آن روز رسول امین

مسجد دو قبله كه در آن زمین

چَه نه سرچشمه حَیْوان بود

پهلوی مسجد چَهِ عثمان بود

داخل مسجد شو و سنت گزار

بر سر این چاه وضویی بساز

تا شوی از فیض همه بهره ور

پس به سوی مسجد اربعه گذر

قبله حاجات و محل دعا

مسجد اول بود از مصطفی

هست ز اصحاب رسالت پناه

باقی دیگر همه بی اشتباه

روی نِه آنجا به زمین نیاز

داخل هر یك شو و بهر نماز

كوه بلند است به غایت مهیب

بر سر آن ره به مساجد قریب

كرده نبی نوبتی آنجا درنگ

در كمرش هست یكی غار تنگ

مرتبه خاص شود حاصلش

هر كه به اخلاص شود داخلش

زانكه تنش را دهد آبش توان

پس سوی آبار نبی شو روان

تا شوی اندر دو جهان كامیاب

سیر ز هر چاه بیاشام آب

در بیان زیارت شهدای احد كه چون لاله به خون آغشته و نقاب تراب بر سر كشیده

بر شهدای احد آری گذر

سعی نما باز كه روز دگر

داغ نهاده به دل خویشتن

لاله از ایشان شده خونین كفن

بی خبر از هستی خود گشته اند

جمله به خون جگر آغشته اند

رفته زدنیا به سعادت همه

خورده می از جام شهادت همه

غرقه به خون تربت نمناكشان

بوی وفا می دهد از خاك شان

تخم وفا بار نیارد جز این

مهر كیا سر زده زان سرزمین

از اثر سرخی آن خون بود

دامن گردون كه شفق گون بود

با جگر خشك و كفن های تر

روز قیامت كه برآرند سر

سرخ ز سر تا به قدم جزء و كل

شسته به خون روی چو اوراق گل

سیّد هر جا كه شهیدیست اوست

حمزه كه قربان شده در راه دوست

ریگ به ریگش همه تسبیح گو

سرخی كوه احد از خون او

گفت پیمبر كه نُحبّ احد

كوه احد نیست كه كوهیست وُد

سر به فلك بر زده چون دود آه

هست یكی كوه ولیكن سیاه

من سخن از كوه كنم یا زمین

كوه چنان، فرش زمینش چنین

هر عجب از وی عجب و من عجب

سر به سر طَیْبه وجب بر وجب

خاك وی آغشته به مهر وفا 1

طَیْبَه كه بطحا شد از و با صفا

پی نوشت:

1 ـ به نقل از: فتوح الحرمین، محیی لاری به كوشش رسول جعفریان، قم، انصاریان، 1372.

لینك:

مقصد اینجاست(شعری از خاقانی شروانی)

  احادیث حج 

  روایات حج 

  آموزش مناسك حج 

 حج در قرآن و روایات 

 آداب و احكام حج تمتع 

UserName