• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4143
  • يکشنبه 1384/10/11
  • تاريخ :

معجزات و كرامات جوادالائمه


معجزات و كرامات به اذن خداوند سبحان از نشانه های ائمه معصومین (ع) است .

نمود معجزات و كرامات ائمه اطهار(ع) از آغاز دوره امامت امام جواد(ع) به بعد در زندگی و سیره معصومین (ع) از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ چرا كه محدودیت شدید ائمه در این دوره از سوی مخالفین و ظهور فرقه ها و نحله های گوناگون موجب گشت تا امام جواد (ع) و ائمه پس از او برای اثبات حقانیت و امامت خویش بیش از ائمه قبل، از قدرتی كه خداوند سبحان در این خصوص به آنها عطا كرده بود استفاده كنند.

شفای چشم

محمد بن میمون می گوید : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خود ببرم .امام رضا(ع) تبسمی كرد و نامه ای نوشت . به مدینه رفتم در حالیكه چشم هایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم . «موفق» غلام امام گفت : سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده . این كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟ عرض كردم یا بن رسول الله، همان گونه كه مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است .

حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد، بر چشمم كشید ، بینایی ام چون سالم ترین زمانش گشت . دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم كه بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.

-مسندالامام الجواد (ع) ،ص117 ،

- الخرائج والجرائح ،ج1،ص 372

- موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج1، ص235

- اثبات الهداه ، ج3 ،338

- بحارالانوار ، ج 50 ،ص 46

- مدینة المعاجز ،ج 7 ، ص372

- كشف الغمة ،ج2، ص365

- حلیة الابرار،ج4، ص540

آزادی از زندان

اباصلت می گوید : پس از دفن حضرت رضا(ع) ، به دستور مأمون یك سال زندانی شدم. پس از یك سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم ، دعا كردم و برای رهایی از زندان به محمد(ص) و آل محمد (ص) متوسل شوم. از خداوند خواستم به بركت آل محمد (ص)در كار من گشایشی انجام دهد .

هنوز دعایم به آخر نرسیده بود كه حضرت ابی جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم ، وارد زندان شد و فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان بی تاب شده ای .عرض كردم: به خدا سوگند سخت بی تابم .

فرمود: برخیز، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت و از كنار نگهبانان زندان عبور داد. نگهبانان در حالی كه مرا نظاره می كردند ، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس حضرت فرمود : برو در امان خدا كه هرگز نه دست مأمون به تو می رسد و نه دست تو به مأمون.

اباصلت می گوید : همانگونه كه حضرت فرمود تا حال مأمون را ندیده ام.

عیون اخبار الرضا (ع) ،ج 2، ص678

خشك شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می كند : مأمون برای رسیدن به هدفش [بد نام كردن حضرت امام جواد(ع) ] همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(ع) به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .

به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (ع)، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هریك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مأمون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد.

در دربار مأمون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت. وی به مأمون گفت من توان آن را دارم كه نقشه ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم.

از این رو در مقابل امام جواد (ع) نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند، گرد مخارق حلقه زدند. هنگامیكه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد (ع) سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند . دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.

روزی مأمون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد(ع) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت.

الكافی ،ج1،ص 494 - اثبات الهداة ،ج3 ،ص332 - مدینة المعاجز ،ج7 ،ص 303 - حلیة الابرار ،ج4،ص565 - الوافی ،ج3،ص 828 - المناقب ،ج4 ،ص396 - البحار ،ج50،ص61

شهادت عصا بر امامت

یحیی بن اكثم از علمای دربار عباسی می گوید :

روزی برای زیارت قبر رسول خدا (ص) رفته بودم كه امام جواد (ع) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره كردم، همه را پاسخ داد. به او گفتم : خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش.

امام فرمودند : بدون آنكه سئوالت را بپرسی من پاسخ آن را می دهم . تو می خواهی بپرسی امام كیست ؟

گفتم : آری به خدا سوگند همین است ؟!

فرمود: منم.

گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید ؟

در این لحظه عصایی كه در دست امام بود به سخن آمد و گفت :

" اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة "همانا مولای من حجت خدا وامام این زمان است.

الكافی ،ج1،ص 353 - الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد ، ص 72

میوه دادن درخت سدر

شیخ مفید در ارشاد نقل می كند : زمانی كه حضرت جواد (ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت كرد، به كوفه كه رسید مردم او را مشایعت كردند، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد.

در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت كه هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام كوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد. امام در ركعت نخست سوره حمد و اذا جاء نصرالله و در ركعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پیش از ركوع قنوت گرفت. پس ازخواندن ركعت سوم تشهد و سلام داد . پس از نماز مدتی در حال نشسته مشغول تعقیبات و ذكر شد، سپس بلند شد و چهار ركعت نماز نافله مغرب را به جای آورد و تعقیب خواند و دو سجده شكر به جای آورد و ازمسجد خارج شد. امام جواد(ع) هنگامی كه به كنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی كه میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه كردند.

موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ،ص246- الارشاد ،ص323- كشف الغمة ،ج2،ص358 - بحار الانوار،ج83 ،ص100- وسائل الشیعة ،ج6 ،ص 490 - مدینة معاجز،چ7،ص357

 میلاد امام محمد تقی علیه السلام 

 آیت جود و سخا 

UserName