• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3573
  • دوشنبه 1384/9/28
  • تاريخ :

مهاجران: به هر کجا که روی موفقیت به رنگ «کار» است


تمام شد. مهاجران و حرف های شنیدنی آدم های عجیب و غریب و زندگی های عجیب و غریب ترشان. در این دوره زمانه، سریال های داستانی از سر و كول تلویزیون بالا می رود و كار شبكه ها شده رقابت بر سر این كه كداممان بیشتر، ملت را سرگرم كردیم. در چنین شرایطی، پیدا كردن مستندی كه میانگین بیننده هایش از میانگین بیننده های شبكه اش هم بالاتر باشد، واقعاً یك رویداد عجیب است. و اگر جوان ها پای ثابت این مستند باشند، عجیب تر. آن هم جوان هایی كه همه تصویرشان از مستند، شیری در حال پاره كردن دل و جگر آهو است یا آقایی با شلوارك در حال توضیح سنگ های معدنی اطراف آتشفشان، یا یك خانم مو طلایی در حال نوازش برگ درختان و بیرون كشیدن كرم ها از خاك.

ولی دیگر، جوجه ترین هایمان هم «سراب» را یادمان است. همان چیزی كه آوینی سال ها پیش ساخته بود. [اتفاقا همین آقای فارسی (كارگردان مهاجران) هم از دست اندركارانش بوده] سراب تنها تصویر یا جزو معدود تصویرهای تلویزیونی بود كه از مهاجرت داشتیم. ولی حالا بعد از این همه سال، سر و كله مستند خوش ساخت و جذابی پیدا می شود كه حرفی نمی زند، ولی یك جوری ازش می فهمی هر كی برود آن طرف، بدبخت نمی شود. اگر كار كنی، اگر تلاش كنی یا اگر امید داشته باشی...

مهاجران همین آدم ها هستند، نقاش، افسر پلیس، آرشیتكت، جراح، ارتوپد و پروفسور (پروفسورهایی كه ازشان می فهمی چرا پروفسور شدن آن قدر سخت است كه برای مسخره كردن، به همدیگر پروفسور می گوییم). و این مهاجران همه موفق اند و به قول فارسی «نامبر وان» های تخصص خودشان هستند. همه شان عالمی پر از خاطره و گفتنی و غم. این آخری، خیلی مهم است. همین غم كه همه شان بالاخره یك جایی لویش می دهند. یا در سكوت ها، یا وقتی تندتند حرف می زنند كه یادت برود چه حالی دارند، یا در من من كردن هایشان. حالا اگر یك ذره حواست را جمع كنی (یا ضرب كنی) و سر و گوش ات نجنبد و مثل بچه آدم به این مهاجران نگاه كنی، خیلی چیزها دستت می آید. آره كیست كه نداند یك برنامه تلویزیونی نمی تواند زندگی آدم را از این رو به آن رو كند؟ ولی خیلی وقت ها لابه لای همین حرف ها و تصویرها یك چیزی، یك چیز ظریف و كوچك شاید اندازه یك مژه، تلنگری آرام به ات می زند. كه اِ پس ماجرایش این بود! پس قضیه این است؟ خلاصه مهاجران پر است از این لحظه ها و اتفاقات. پر از جزئیات و لحظاتی است كه باید شكارشان كنی و لذت ببری. مخصوصا اگر در آن دوران ها باشی كه مدام داری فكر می كنی در این دنیا چه خبر است؟ كی به كی است؟ دنیا دست كیه؟

كی باورش می شود كه برنامه تلویزیونی مهاجران باعث شود آدم هایی كه سال ها از كشورشان دور بودند هوای ایران به سرشان بزند و یك سری به مملكت شان بزنند

مهاجران یك راز دارد. یك برگ برنده. رازی كه باعث می شود یك مستند به اندازه یك سریال داستانی پرمخاطب شود. (40تا 50 درصد مخاطب برای یك مستند شوخی نیست. آن هم در جایی كه انگلستان نیست كه تبلیغ یك برنامه مستندش سرتاسر لندن روی بیلبوردها دیده شود. مستندی كه بودجه اش كمتر از معمولی ترین سریال های داستانی است (دقیقه ای 140 هزار تومان). این راز، نه در كات های خوشگل كار است و نه در مونتاژ فوق العاده و تدوین حرفه ای اش و نه به موسیقی به جای كار ربط دارد و نه به پوستر و آب و رنگ كار (كه هر قسمت، یك اسم، پوستر و گرافیك خاص خودش را دارد). این راز، بی ادعایی مهاجران است. این كه بدون هیچ زورزدنی، هر آن چه هست را مثل كف دست به تو نشان می دهد. نه نظری، نه سخنرانی ای، نه پیام اخلاقی ای. هر چه هست، فقط همین است. آدمی كه آن سو قصه ای می گوید و تو كه این طرف، قصه را می شنوی.

فاطمه عبدلی

لینک :

 آلبوم تصاویر مراسم سالگرد شهید آوینی(1) 

 آلبوم تصاویر شهید آوینی (2) 

 آثار تصویری شهید سید مرتضی آوینی 

UserName