• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4493
  • يکشنبه 1384/9/6
  • تاريخ :

مذهب شیعه چرا مذهب جعفرى نامیده شد؟

هیچ تاكنون به این نكته اندیشیده‏اید كه چرا ما شیعیان را پیروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در میان امامان دوازده گانه شیعه ‏چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این كه ‏امام جعفر صادق علیه السلام ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان ‏وضعیت ‏شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوى یا حسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه در پى مى‏آید توضیحى است ‏بر راز این نام گذارى.

عرصه تئورى‏ها و دیدگاههاى علمى و فرهنگى در میان دانشمندان و فرهیختگان همواره عرصه ابقاى بهترین اندیشه‏ها بوده است. هر نظریه‏اى آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود كه محتوایى ‏بهتر از آن را به بشریت هدیه كرده باشد و الا مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نیز همواره باید داراى چنین ‏ویژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جایى باز كنند. نگاهى به ‏دستاورد مكتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان ‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بود مى‏تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه‏هاى جاهلانه نشان ‏دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله در دعوت خود ضمن پذیرش سنت‏هاى پسندیده انسانى ‏در میان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى ‏جایگزین نیز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.

سال ها پیش از امامت ‏حضرت صادق علیه السلام تقریبا یكصد و سیزده سال پیش، جد ایشان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرین حج‏ خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به ‏امام على علیه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت. اما صلاحدید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏ مسیرى تازه یافت.

شاید راز بسیارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول ‏تاریخ همین بوده كه طرح جایگزین نداشته‏اند به همین نمونه تاریخ ‏معاصر ایران توجه كنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامى ‏و این كه چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته ‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى یك نظام ‏شد؟

شاید مهمترین نكته در همین طرح جایگزین بوده است. امام ‏خمینى(ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت ‏به ابعاد این موضوع آن چنان كه بایسته است نیاندیشیده بود و این سرانجام هر حركت ‏سیاسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى ‏داشته باشد و نه طرح جایگزین!

امام جعفرصادق علیه السلام در مسیر تكاملى حركت‏ شیعه گام دوم را برداشته ‏بودند. یعنى پس از آن كه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پیشین به ‏ناصحیح بودن مذهب رسمى و دیگر اندیشه‏هاى منبعث از آن و نیزحركت‏هاى سیاسى مبتنى بر آن در سالهاى گذشته پى بردند آماده ‏بودند تا طرح جایگزین مكتب اهل‏بیت را دریافت كنند و امام‏ صادق علیه السلام همان بزرگوارى است كه با توجه به یك موقعیت استثنایى ‏تاریخى طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد و امامان دیگر به شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.

دوره امامت ‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ ادامه یافت. (1) یكى از شرایط بحرانى تاریخى در اسلام بود زیرا كه بنیان حكومتى یكصدساله فرو ریخته بود و بنیان حكومت‏ پانصد ساله‏اى پى‏ریزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبیدن ‏مخالفان بود. مثلا توجه كنید كه از سال 132 كه رسما حكومت‏ عباسیان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هیبت و عظمت‏ یكى از بزرگترین سرداران خود یعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتند و تا او را با حیله و فریب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند و امام صادق علیه السلام با توجه به این فضا، پایه‏هاى فكرى نظام تشیع یا طرح جایگزین را بنا نهاد.

امویان با توجه به سابقه ناشایست‏ خود در میان امت اسلامى‏ جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احادیث و روایاتى دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علویان را كه به ویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت علىعلیه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند بیالایند.

سال ها پیش از امامت ‏حضرت صادق علیه السلام تقریبا یكصد و سیزده سال پیش، جد ایشان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرین حج‏ خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به ‏امام على علیه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت. (3) اما صلاحدید پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏ مسیرى تازه یافت. چند تن از صحابیان مهاجر در برابر انصار كه ‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خویشاوندى با پیامبر صلی الله علیه و آله خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه‏ امام على علیه السلام خویشاوندى روشنترى با پیامبر صلی الله علیه و آله داشت ‏به این بهانه ‏كه عرب نمى تواند امتیازات بیش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم ‏بپذیرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسیده بود و اینك خلافت ‏باید به ‏دیگر تیره‏هاى قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. (5)

از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسى درامت اسلامى دگرگون شد و به ‏تدریج هر چه بر سال ها افزوده مى‏شد این دگرگونى نیز بیشتر خود را نشان مى‏داد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى از انحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خویش بعضى‏از آن را مى‏دید شورشى رخ داد كه خلیفه سوم در طى آن كشته ‏شد. (6)

همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید توانست ‏براى ‏بیعت یزید بگیرد. با وجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین علیه السلام در میان ‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب ‏كرد.

به گواهى جنگ هاى سه گانه‏اى كه امام على علیه السلام با ناكثین، قاسطین و مارقین انجام داد (7) ، مى‏توان پذیرفت كه جامعه اسلامى دچار بحرانى عمیق شده بود؛ بحرانى كه در تبدیل خلافت ‏به ملوكیت ‏خود را نشان داد و خاندان بنى‏امیه كه بیش از این در میان مسلمانان ‏جایگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پیامبر صلی الله علیه و آله در فتح مكه ‏بودند، (8) با موقعیت‏ سنجى سیاسى به اقتدار رسیدند و حكومتى 90ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب‏گرایى امویان موجب شد تا مخالفت‏هایى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیل گران یكى ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست مى‏دانند. (9)

امویان با توجه به سابقه ناشایست‏ خود در میان امت اسلامى‏ جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احادیث و روایاتى دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علویان را كه به ویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت علىعلیه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند بیالایند.

جاعلان حدیث نخست‏ به جعل روایاتى در مذمت ‏حضرت على علیه السلام پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام ‏علىعلیه السلام هر آنچه نیكى و سجایاى اخلاقى بود به رقیبان آن حضرت‏ نسبت دادند و در برابر هر فضیلتى كه براى امام وجود داشت ‏احادیثى را درباره فضیلتى مشابه براى رقیبان نیز جعل كردند (11) تا آنچه امام علىعلیه السلام بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و در نهایت همانند یكى از اصحاب پیامبر تلقى شود نه بالاتر و در مقام خلافت هم خلیفه‏اى چونان دیگران معرفى شود كه حتى به ‏سیاست‏هاى زیركانه روزگار نیز كه عبارت از حیله و مكر و فریب ‏باشد آگاه نیست. (12)

شاید یكى از علل واقعى مخالفت امام صادق علیه السلام با قیام زید بن على‏ بن الحسین علیه السلام براساس روایاتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، پیش از هر چیزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسیار مورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ یحیى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام و خونخواهى پدر از سوى داعیان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابى شده‏ است.

امویان به این نیز اكتفا نكردند و فرمان سب امام علىعلیه السلام را بر منابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پایان ‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.

شایان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ایمان ابوطالب، پدر حضرت علىعلیه السلام در هنگام مرگ كه همواره یكى از نقاط اختلاف میان‏ شیعه و سنى بوده است و طرفین در این باره كتابهایى ‏نوشته‏اند. (15) با توجه به كفر ابوسفیان كه تا حمله مسلمانان به ‏مكه و ایمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ایمان او با همین انگیزه بود و به گفته یكى از محققان، اگر ابوطالب، پدر حضرت علىعلیه السلام نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (16) علاوه ‏براین در عرصه اجتماعى، صلح‏ اجبارى امام حسن علیه السلام (18) بسیاری از علویان را ظاهرا از صحنه سیاسى جامعه ‏حذف كرد. هر چند امام با زیركى موادى را در صلح نامه گنجانده بود كه فقط از آن طریق مى‏شد ماهیت‏ بسیار متظاهر معاویه را به جامعه ‏نشان دهد. موادى چون عدم اذیت و آزار شیعیان على و عدم تعیین ‏جانشین از سوى معاویه دو ماده مهم این قطعنامه بودند كه با زیر پا گذاشته شدن از سوى معاویه چهره واقعى او را نشان دادند.

هنگامى كه حجربن عدى یكى از شیعیان امام علىعلیه السلام توسط ماموران ‏معاویه به شهادت رسید موجى از مخالفت‏ با سیاست‏هاى معاویه به ‏وجود آمد كه از آن میان مى‏توان پاسخ تند امام حسین علیه السلام به نامه ‏معاویه اشاره كرد. (19)

همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید توانست ‏براى ‏بیعت یزید بگیرد. (20) با وجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین علیه السلام در میان ‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب ‏كرد. (21)

تا این زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسید اندیشه امامت ‏شیعى در محاق قرار گرفته بود اینك امام حسین علیه السلام در شرایطى ‏متفاوت قرار داشت كه از یك سو همراه پیروزى‏هاى مسلمانان در خارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوى‏ دیگر یزید بن معاویه خلیفه تازه، شخصیت اجتماعى مورد قبولى ‏نداشت و بسیارى از مسلمانان و صحابه و تابعین او را به دیانت ‏نمى‏پذیرفتند. كسى چون ابوایوب انصارى كه خود را موظف به شركت‏ درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست ‏یكبار با شنیدن امارت‏ و فرماندهى یزید از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)

امام حسین علیه السلام با درك صحیح این موقعیت در شرایطى كه به نظر مى‏رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هر وسیله‏اى از جمله دین براى نشان دادن مشروعیت‏ خود سودى بردند امام با مشروعیت ذاتى خود به عنوان نواده بنیانگذار دین اسلام ‏مى‏توانست رویاروى مشروعیت‏ خود ساخته امویان بایستد و با سخن و نهضت‏ خود به اصلاح امت ‏بپرازد. همان كه هدف امام علیه السلام بود. (24)

ایشان مى‏توانست نسب خویش به پیامبر صلی الله علیه و آله را به مردم یادآور سازد و بدان استناد جوید چنانكه در هنگام درخواست ‏بیعت ‏یزید فرمود:

«مثلى لایبایع مثله‏» همچو منى (با این شرافت نسبى) با چون‏ اویى بیعت نخواهد كرد. (25)

مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین علیه السلام از بین بردن باقى ‏مانده آبروى اجتماعى و جایگاه دینى امویان در میان مردم بود.

امام نشان داد كه امویان چگونه پسر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را كه آن ‏همه حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله در فضیلت او رسیده بود به قتل ‏رسانند. (26)

امام نه‏ى بزرگی را گفت و ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا كرد كه چگونه به تنها چیزى كه نمى‏اندیشند دین الهى است. و حاضرند احكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. شرح‏ رفتارى كه سپاهیان اموى با خاندان امام حسین علیه السلام كردند این مهم ‏را به نمایش گذاشت. (27) و این چهره پنهان شده در سركوب خونین و هتك حرمت از مردم فضاحت‏ با تخریب خانه خدا تكمیل گردید. (29) تاثیر قیام امام‏ حسین علیه السلام بدون تردید آن قدر سریع بود كه با مرگ زودهنگام یزید در سال 64 هجرى پسرش معاویه دوم تنها چهل روز حكومت كرد و درخطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت ‏بودند و خود استعفا كرد. (30) اما این تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدریج متوجه ظلم و ستم بنى‏امیه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏ توابین در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسین علیه السلام (31) ، مختار ثقفى در67 هجرى و پیروزى او و قصاص قاتلان امام حسین علیه السلام و یارانش (32) و نیز شورش‏هاى دو باند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏ اسلام معادله (33) را به نفع بنى‏هاشم تغییر داد.

در واپسین سال نخستین سده اسلامى خلیفه نجیب اموى عمربن‏عبدالعزیز براى نخستین بار دستور داد تا سب امام علىعلیه السلام بر منابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علویان ‏بازگردانده شود. (34)

اما به نظر مى‏رسید نهالى كه امام حسین علیه السلام با خون خود آبیارى‏ كرده بود اینك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسید.

اینك به اختصار وضعیت ‏بنى‏هاشم را پس از شهادت امام حسین علیه السلام پى‏مى‏گیریم:

نخستین جرقه‏هاى اختلاف در میان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام‏ حسین علیه السلام رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كیسانیه معتقد به ‏امامت محمد حنفیه شدند كه از نظر سنى از امام سجادعلیه السلام بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم، (35) مختار در شورش‏ خود معتقد بود كه به اجازه او قیام كرده است. محمد (36) حنفیه ‏در سال 81 هجرى‏ درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتند و امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در این‏سال به هنگام مرگ بنابر روایت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم ‏كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على ‏بن عبدالله بن عباس‏ واگذار كرد. (38) و امامت اینگونه از علویان به عباسیان منتقل ‏شد.

همزمان با گسترش دعوت عباسیان كه شعار خود را «الرضاء من آل‏ محمد» قرار داده و به دستور ابراهیم امام از افشاى نام واقعى‏ امام و رهبر پرهیز مى‏كردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ویژه ‏تیره علوى بود به كار عباسیان آمد. تقسیم بندى ابراهیم امام از وضعیت‏ شهرها نشان از آمادگى ایرانیان براى قیام دارد و نیزعلاقه آنان به اهل‏بیت علیهم السلام (40) یك حركت موازى از سوى بنى‏عباس مردم را فریفته بود چنانكه بعضى‏ از بزرگان همراه این نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به این فریب پى‏ برده بود به جرم هوادارى از خلافت علویان اعلام شد. (41)

جد او امام حسین علیه السلام با قیام خونین خود دل هاى بسیارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه و آله كرده بود و در زمان امام صادق علیه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص‏(» استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟

شاید یكى از علل واقعى مخالفت امام صادق علیه السلام با قیام زید بن على‏ بن الحسین علیه السلام براساس روایاتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، (42) پیش از هر چیزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسیار مورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ یحیى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام و خونخواهى پدر از سوى داعیان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابى شده‏ است. (43)

روى كار آمدن عباسیان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد و بنیان حكومتى 90 ساله را فرو ریخت و حكومتى پانصد ساله را به ‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسیان بود كه در شرایط ویژه تاریخى با یك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند.

بسیار طبیعى بود كه منتظر یك حركت نسنجیده در عرصه سیاسى از سوى نماینده مهم و بزرگ علویان باشند. چنانكه در ماجراى قیام ‏محمد نفس زكیه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ از آن به نفع عباسیان انجام داد. (44)

امام صادق علیه السلام كه به دقت همه این تحولات اجتماعى را زیر نظر داشت ‏فضاى سیاست را هرگز آماده یك قیام علنى سیاسى ندید. آنچه كه‏ جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زیر ساخت فكرى بود والا ایشان به‏ هیچ وجه كمتر از شخصیتى چون ابومسلم نبود این را از نامه ‏تاریخى ابومسلم به امام كه ایشان بدون خواندن آن را به آتش ‏سپرده بودند، مى‏توان فهمید. پرسش بزرگ مطرح این بود: چه باید كرد؟

جد او امام حسین علیه السلام با قیام خونین خود دل هاى بسیارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه و آله كرده بود و در زمان امام صادق علیه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص‏(» استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟

دراین فضاى تیره كه مذاهب اهل‏سنت در حال شكل‏گیرى بودند چه چیزى ‏مى‏توانست ‏شیعه را پایدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه ‏یابد و تفسیر آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى ‏دگرگون سازد.

پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذارى یك مكتب را حضرت صادق علیه السلام برداشت. گویا مردمى كه از پس قیام امام حسین علیه السلام دلداده این ‏خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسیدند كه اگر نه ‏امویان و نه عباسیان شما چه مى‏گویید؟ و چه تفسیرى از اسلام‏ دارید؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جایگزین شما چیست؟

نشان دادن یك تفسیر جامع از خدا، رابطه مردم با او و انسان مورد نظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه‏هاى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بایسته و دستورالعمل‏هاى فردى و اجتماعى(فقه) مهمترین حوزه هایى بود كه امام صادق علیه السلام در آنها به طرح و اندیشه دینى پرداختند و چون چنین شد، تشیع داراى ‏شناسنامه رسمى گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد.

پى‏نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.

2- تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏123، منشورات مكتبه اورمیه.

3- الغدیر،امینى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى ‏لبنان.

4- تاریخ طبرى، ج 2، ص 455.

5- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص 30.

6- تاریخ طبرى، ج‏3، ص‏399.

7- همان، ج‏3، ص.

8- همان، ج 2، ص 520/ ج‏3، ص 1 تا 10.

9- تاریخ تحلیلى اسلام، شهیدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.

10- تاریخ سیاسى اسلام، رسول جعفریان، ص 90 و89.

11- همان، ص 92 و 91.

12- نهج البلاغه، خطبه 118.

13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.

14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص‏56.

15- مانند كتاب ایمان ابوطالب شیخ مفید كه علامه امینى در مقدمه‏الغدیر، ج 1، ص‏23 و 24 در این باره سخنانى دارد.

16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدیر، آدرس‏ مفصل همه موارد آمده است .

17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.

18 تاریخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى/ ارشاد شیخ ‏مفید، ص 170.

19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حدیث‏303.

20 الامامه والسیاسه، ابن قتیبه، ج 1، ص 175/ ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226- 225.

21- تاریخ سیاسى اسلام، ص‏127.

22- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.

23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بیروت.

24- حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.

25- تاریخ سیاسى اسلام، ج 2، ص‏26/ تاریخ طبرى، ج 4، ص 257- 301.

27- همان، ص 368-370.

28- همان، ص‏383.

29- همان، ص‏426.

30- همان، ص‏487.

31- همان، ص‏579.

32- كامل ابن اثیر، ج 2، ص 225/ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 305.

33- تاریخ سیاسى اسلام، ص 260.

34- الفتوح، ج‏6، ص 95/ انساب الاشراف، ج 5، ص 221.

35- تاریخ سیاسى اسلام، ص 266-265.

36- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 250 – 248/ انساب الاشراف، ج 4، ص‏18.

37- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان،التون، ل، دنیل، ترجمه مسعود رجب‏نیا، ص 28.

38- همان، ص‏46.

39- همان، ص 115 و 114.

40- شخصیت و قیام زید بن على، رضوى اردكانى، ص 489- 504، انتشارات علمى فرهنگى.

41- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان، ص‏38.

42- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.

43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200.

44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 256-260.

منبع :

ماهنامه كوثر شماره 40، نویسنده : محمد باغستانى

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
معرفی یاران شهید امام حسین علیه السلام (5)

معرفی یاران شهید امام حسین علیه...

معرفی یاران شهید امام حسین علیه السلام (5)
غدیر از زبان آیت الله وحید

غدیر از زبان آیت الله وحید

غدیر از زبان آیت الله وحید
قیام جاودانه

قیام جاودانه

قیام جاودانه
معرفی کتاب الغدیر

معرفی کتاب الغدیر

معرفی کتاب الغدیر
UserName