• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6389
  • سه شنبه 1384/8/24
  • تاريخ :

محمد شیری: سنایی بهترین محله و صاحبخانه من بهترین صاحبخانه دنیا است


همسایه ها اكثر اوقات تا مرا می بینند بعد از سلام و احوالپرسی تبریك می گویند كه كارمان كار موفقی بوده. خدا را شكر می كنم. امیدوارم مردم تا آخر هم از كار ما راضی باشند

از آنجا كه خداوند همیشه به من لطف داشته، صاحبخانه ای نصیبم كرده كه لنگه اش هیچ جای تهران كه نه، در كل دنیا هم پیدا نمی شود

اگر یك روز صبح كه از خواب بیدار شدید تا سركار بروید توی كوچه یكی از بازیگران مهم یك سریال موفق تلویزیونی را دیدید، اولین عكس العملتان چه خواهد بود؟ جیغ می كشید؟ تحویلش نمی گیرید وكلاس می گذارید؟ یا برایش دست تكان می دهید و به او سلام می كنید؟ شاید هم از او یك امضا یادگاری می گیرید... هان؟! حالا اگر یكی از بازیگران مهم یك سریال محبوب تلویزیونی اصلاً توی كوچه شما زندگی كند چه؟

هر شب برایش آش و حلیم نذری می برید، زاغ سیاهش را چوب می زنید؟ یا اصلاً انگار نه انگار؟

حالا اگر این بازیگر مهم محمد شیری خان پایین برره باشد و آن سریال موفق و محبوب هم«شب های برره» آن وقت چی؟

رد محمد شیری را كه گرفتیم، به میدان سنایی رسیدیم. بروبچه های این محله سال هاست كه با آقای شیری بچه محل و همسایه اند. اما واقعاً نمی دانیم كه این اواخر و با گل كردن طنز «شب های برره» رفتارشان نسبت به او تغییری كرده یا نه.

آقای شیری، با گل كردن شب های برره رفتار همسایه ها نسبت به شما تغییر كرده یا خیر؟

بله... خب كمی تغییر كرده... فقط محبتشان بیشتر شده. اكثر اوقات تا مرا می بینند بعد از سلام و احوالپرسی تبریك می گویند كه كارمان كار موفقی بوده. خدا را شكر می كنم. امیدوارم مردم تا آخر هم از كار ما راضی باشند.

خودتان فكر می كنید برره كجاست؟

راستش، من فكر می كنم برره یك ناكجا آباد است. نمی توانیم بگوییم كه مربوط به كجای ایران می تواند باشد.

خلق یك جایی مثل برره فقط برای به تصویر كشیدن جامعه انسانی پر از فرهنگ ها و اعتقادات و رفتارهای غلط است كه در هر جامعه ای نمونه اش پیدا می شود. در واقع من فكر می كنم همانطور كه برره هیچ جا نیست، می تواند همه جا هم باشد. این به نوع تفكر و فرهنگ آدم ها بستگی دارد.

پس اینكه می گویند برره نمایشگر قوم خاصی است كه...

نه نه، اصلاً اینطوری نیست. ببین من به عنوان یكی از بازیگران «شب های برره» اگر احساس كنم خدای نكرده كار ما باعث دلگیری عده ای از هموطنان عزیزم شده، همان لحظه استعفا می دهم و كنار می روم. بچه های سازنده این سریال هدفشان از اول هم تمسخر نبوده. تنها هدف همه ما خنداندن مردم و جدا كردن آنها از درگیری های روزمره بوده، هرچند برای دقایقی كوتاه در كنار این شاد كردن و ایجاد فضایی پر از نشاط و خنده قصدمان این بوده كه یك سری مسائل و مشكلات اجتماعی را هم به تصویر بكشیم كه همگی این معضلات هم به ناهنجاری ها ختم می شود، مثل رشوه گرفتن، پشت سر هم غیبت كردن، فرهنگ های غلط و تفكرات اشتباه. باز هم می گویم هدف ما اصلاً تقلید یا تمسخر نبوده و برره ای ها مردم هیچ جا نیستند.

اما ممكن است همه جا بشود پیدایشان كرد.

دقیقاً همین طور است.

خودتان اهل كجایید؟

من متولد مشهد هستم، 30 بهمن 1328

یادتان هست در كدام بیمارستان به دنیا آمدید؟

[می خندد] من تو بیمارستان به دنیا نیامدم قربان شكلت بروم. من توی خانه توسط قابله های قدیم به دنیا آمدم. اولین فرزند خانواده هم بودم.

ماجرا این بود كه پدرم در تهران با یك دختر تهرانی ازدواج می كند و بعد به اتفاق هم به مشهد می روند. بعد از سه سال بچه دار می شوند و چهار سال بعد هم به خاطر مادرم كه بچه تهران بوده، پدرم مجبور می شود ما را به تهران بیاورد.

آن سالی كه به تهران آمدید اول به كدام محله رفتید؟

یادش به خیر، به خیابان ری، میدان خراسان رفتیم، كوچه لرزاده.

من بزرگ شده این محله ها هستم. بعداز مدتی از آنجا رفتیم و چند سالی هم در خیابان نصرت، انتهای بلوار كشاورز زندگی كردیم. محله بعدی كه برای زندگی انتخاب كردم بلوار فردوس بود، غرب تهران. الان حدود هفت ـ هشت سالی است كه در محله سنایی خیابان خردمند شمالی زندگی می كنم.

خیلی هم از محله و زندگی ام راضی هستم.

صاحب خانه اید یا مستأجر؟

نه، من مستأجرم. اما از آنجا كه خداوند همیشه به من لطف داشته، صاحبخانه ای نصیبم كرده كه لنگه اش هیچ جای تهران كه نه، در كل دنیا هم پیدا نمی شود.

چطور؟

ماجرا این است كه من هفت ـ هشت سال پیش، از طریق همین روزنامه شما، «همشهری» البته قسمت آگهی ها، این خانه را پیدا كردم. بعد از صحبت هایی كه با آقای فیروز بخش داشتیم و به تفاهم رسیدیم اثاث كشی كردیم و به این محله آمدیم. هرچه از آقای دكتر فیروزبخش بگویم كم گفته ام. این مرد آنقدر آقا و مهربان است كه باورت نمی شود. الان هفت سال است كه ما اینجا زندگی می كنیم. بارها خواسته ام پول پیش خانه را اضافه كنم، اما آقای دكتر قبول نكرده و ما هنوز با همان مبلغ هفت سال قبل زندگی می كنیم.

اصلاً باورم شده كه این جا خانه خودم است. خلاصه اینكه ما اینجا با دو تا فرشته زندگی می كنیم: آقای دكتر و همسرشان. جالب اینكه به جای آن كه مثل صاحب خانه های دیگر فقط دستور بدهند و از مستأجرها ایراد بگیرند خودشان هم رعایت حال همسایه ها را می كنند. مثلاً با اینكه سن و سال این مرد هم بالا است، در كشویی پاركینگ را طوری باز می كند كه كوچك ترین صدایی در آپارتمان شنیده نمی شود. اما متأسفانه الان مدتی است كه در خانه بستری شده اند.

چرا؟

چند وقت پیش دو كیف قاپ زورگیر به زور كتك كیف پولش را از او دزدیدند و هنوز بر اثر آن كتك كاری ها حالش بد است. ان شاء الله بزودی حالش خوب شود. شما هم دعا كنید.

چشم حتماً. ان شا ء الله آقای دكتر فیروزبخش دویست سال عمر كنند شاید بعضی از صاحب خانه ها از ایشان یك چیزهایی یاد گرفتند. راستی چه شد كه شما برای نقش خان پایین برره انتخاب شدید؟

از جایزه بزرگ شروع شد. یك نقشی بود كه نامزد اولش من بودم و قرار بود چهار قسمت باشد، ولی تبدیل به ده قسمت شد.

همان موقع آقای مدیری به من گفت كه یك كار تازه ای هم در آینده خواهد داشت كه بعدها در رسانه ها به اسم «ایستگاه جابر آباد» معروف شد. آقای شكوهی، مدیر تولید كار، هم بارها به من می گفتند كه یك سری به ما بزن تا اینكه بعد از دو هفته كه از پیش تولید كار گذشت برای این نقش انتخاب شدم و همان روز هم قرارداد بستم. به خاطر كارنامه موفقی كه مهران مدیری دارد به نتیجه این پروژه اطمینان داشتم. از طرفی جنس بازی همه بچه ها را هم می داند و انتخابش انتخاب سطحی و سرسری نیست. همان روز اول هم از كار من خوشش آمد و احساس كردم باید تلاشم را بیشتر كنم تا با گروه هماهنگ شوم. حالا نمی دانم چه قدر موفق بوده ام. این را مردم باید بگویند.

بعد از سال ها جدایی از طنز احساس خطر نمی كردید كه...

راستش چرا. اصلاً تصمیم گرفته بودم هیچ وقت طنز كار نكنم، چون فكر می كردم در این عرصه جوان ترها آمده اند و با ارائه كارهای قوی شان دیگر جایی برای من نیست. اما وقتی حضور امثال آقای اویسی را دیدم كه چه قدر موفق و خوب هم كار می كنند، تصمیم گرفتم من هم خودم را امتحان كنم.

از طرفی با سابقه ای كه من در كارهای طنز دارم (مثل «سیمای اقتصاد»، «چمدان» و «كارآباد») احساس می كنم تماشاچی از من در قالب كاراكترهای طنز راضی تر است. جدای از همه اینها طنز و كاربرد آن در جامعه امروز ما بسیار پررنگ است و خیلی از نیازهای اجتماع از این طریق جبران می شود. یك جمله جالبی سردار طلایی در مورد یكی از سریال های طنز گفتند كه علاقه مرا به این مقوله بیشتر كرد. اینكه آمار جرم و جنایت در زمان پخش آن سریال طنز، خیلی پایین آمده.

اما این دلیل نمی شود كه كار جدی نكنم. در واقع من سعی می كنم كاری را انجام بدهم كه مردم آن را بیشتر دوست داشته باشند.

خنده دارترین سكانس «شب های برره» تا الان كدام بوده؟

حقیقتش این است كه اصولاً من سعی می كنم سركار خیلی جدی باشم و كمتر خنده ام می گیرد. اما خنده دارترین سكانسی كه تا الان بازی كردیم سكانسی بود كه من و مهران و سیامك انصاری خوابیده بودیم و قرار بود من خروپف كنم. تا صدای خروپف من در می آمد مهران خنده اش می گرفت و همین مسئله باعث شد بارها و بارها این پلان تكرار شود.

خب... داشتیم در مورد محله تان صحبت می كردیم.

بله، می گفتم بجز آپارتمان، محله ما هم محله آرامی است. از همسایه ها بگیر تا كسبه محل و حتی رفتگران همه به هم احترام می گذارند.

تا حالا توی محل دعوایتان شده؟

[می خندد] نه، اصلاً. فقط یك بار یك سوء تفاهمی شد كه زود حل شد. ساعت یك نیمه شب چند جوان جلوی در خانه ما داد و بیداد كردند كه «آی هوار این تویوتا مال كیه.» آن موقع من یك تویوتا داشتم كه اتفاقاً صبح همان روز هم تصادف كرده بودم و كارشناسی هم شده بود و من هم بی تقصیر شناخته شده بودم. تازه خسارتم را هم از بیمه بدنه ماشین گرفته بودم. ماجرا این بوده كه گویا یكی از رهگذران با ماشین محكم به ماشین یكی از هم محله ای هایمان می كوبد و فرار می كند. آنها هم فكر می كنند كه من بوده ام.

چون ماشینتان تصادف كرده بود؟

بله، شانس آوردم كه همان روز كارشناسی شد و خسارتم را هم گرفته بودم. اگر آن روز من تنبلی كرده بودم و سراغ كارهای ماشینم نمی رفتم، ممكن بود یك تصادف دیگر هم گردنم بیفتد. اما در نهایت ماجرا به خیر و خوشی تمام شد.

خدا را شكر. راستی شما هم توی محله تان معضل زباله دارید یا نه؟ چون مثل اینكه این روزها مد شده همه مشكلات به سطل زباله و ساعت نه شب ختم شود و در نهایت هم می گویند «ای خدا لعنت كنه، مش قربون!»

[می خندد] بله، ما هم داریم. من فكر می كنم این معضل مقصر خاصی ندارد. همه ما مقصریم. از اهالی محله ای كه آشغالشان را ساعت ده صبح بیرون می گذارند تا كارگران زحمتكش شهرداری كه بعضی وقت ها ازسرخستگی یا اشتباه نصف زباله ها را وسط خیابان رها می كنند و می روند. ما آموزش های خوبی در سال های اخیر داشته ایم، چه از طریق صدا و سیما و چه از طریق دیگر. اما متأسفانه ایراد ما این است كه در یك مقطعی همه چیز فراموشمان می شود. مثلاً طرح تفكیك زباله مثل اینكه به كلی از یاد رفته. مهم ترین مرحله آموزش و فرهنگ سازی تمرین و پیگیری آن است.

حالا اگر محمد شیری شهردار منطقه 6 بود چه اتفاقاتی می افتاد؟

مطمئن باش مشكل ترافیك یا حل می شد یا لااقل كمتر می شد.

البته معضل ترافیك حرف یك روز و دو روز یا یك منطقه و دو منطقه نیست. همه تهران درگیر این مسئله است. من فكر می كنم عامل اصلی ترافیك در تهران فقط و فقط دو چیز است. اول از همه فروش افسار گسیخته ماشین و بعد تردد ماشین های تك سرنشین.

راستش، من خودم هم وقتی تنهایی سوار ماشینم شده ام و به سمت محل كارم می روم، از خودم خجالت می كشم. اغلب مواقع هم سعی می كنم با تاكسی به محل كارم بروم، چون از معضل پیدا كردن جای پارك هم خلاص می شوم. اما اگر من شهردار می شدم، اولین مسئله ای كه حتماً پیگیرش می شدم و در صدد رفع آن بر می آمدم معضل ترافیك بود. مطمئن هم هستم كه می توانستم حلش كنم. مطمئنم.

راستی، گفتیم ترافیك یاد یك خاطره افتادم یك آیتم نمایشی در دوران پخش طنز «سیمای اقتصادی» داشتیم كه یك خانواده ای برای خواستگاری با ماشین از خانه خارج می شوند و در ترافیك گیر می كنند. از آن طرف خانواده دختر نگران تأخیر خانواده پسر می شوند و آنها هم با ماشین خودشان راه می افتند و دنبال خانواده داماد به خیابان می روند و در نهایت همگی در ترافیك گیر می كنند و بالاخره خواستگاری در همان خیابان و لابه لای ماشین ها انجام می شود.

آن روز ظاهر شهر تهران اینطور نبود، اما اگر امروز چنین صحنه ای را در خیابان ببینیم نباید تعجب كنیم.

و ...

دوست دارم تا جایی كه در توانم هست برای این مردم كار كنم و لب آنها را خندان ببینم، همین . این آرزوی قلبی من است. سلام من را به همه بچه محل های «جیگرمان» برسانید.

مطالب مرتبط

 از پشت صحنه سریال شب های برره 

 گفتگو با شقایق دهقان 

 نكاتى درباره شب هاى برره 

 پاسخ برره ای ها به انتقادات 

 اعتراض جمعی از دانشجویان به پخش برنامه طنز برره 

منبع : همشهری

UserName