• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2849
  • چهارشنبه 1384/8/18
  • تاريخ :

قصه آدم هاى یك سفره


فرشته صدر عرفایى كه این روزها با شخصیت ریحان و فیلم كافه ترانزیت به كارگردانى كامبوزیا پرتوى روى پرده سینماهاست به لحاظ كمى چندان در سینما فعال نبوده است.صعود (فریدون جیرانى)، روزهاى انتظار (اصغر هاشمى)، بادكنك سفید و دایره (جعفر پناهى)، زیر نور ماه (رضا میركریمى)، كافه ترانزیت و چند فیلم عروسكى در سمت عروسك گردان عمده آثارى بوده كه صدر عرفایى در آنها حضور یافته است.او در كافه ترانزیت نقش زنى رنج كشیده، مقاوم و ساكت را بازى مى كند. عمده طریق ارتباطى او با مخاطب از راه نگاه شكل مى گیرد. با او از روزهاى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در اواسط دهه پنجاه شروع كردیم تا به امروز رسیدیم و كافه ترانزیت.صدر عرفایى براى بازى در این فیلم دو جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما به خود اختصاص داد اما مى ماند یك نكته؛ به عادت این روزهاى هنرمندان، خانم صدر عرفایى خواستند كه قبل از چاپ مصاحبه آن را بخوانند، توضیحات مفصل مصاحبه پس از اینكه ایشان مصاحبه را خواندند به گزیده گویى بدل شد. به هر حال حاصل پیش روى شماست.

زمانى كه كارنامه شما را مرور مى كردم، متوجه شدم فعالیت هنرى خود را از كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز كرده اید. جالب اینكه اكثر بچه هاى كانونى در دهه پنجاه بعدها تبدیل به بازیگران مطرحى شدند. شما، فاطمه معتمد آریا، ایرج طهماسب، حمید جبلى و... واقعاً در آن مركز چه اتفاق هایى مى افتاد؟

آن زمان كانون مركز بسیار فعالى بود و تنها فعالیت آن به كلاسهاى تئاتر و تئاتر عروسكى ختم نمى شد. بسیارى از دوستان هم در زمینه نقاشى، فیلمسازى و موسیقى كار مى كردند كه بعدها هنرمندان موفقى شدند. كتابخانه فعالى هم داشتیم و جلسات كتابخوانى و بحث و نقد و گفت وگو همواره برگزار مى شد.

مربیان تئاتر ما از دانشجویان تئاتر هنرهاى زیبا بودند و شاگردان اساتیدى همانند حسین پرورش، بهرام بیضایى، كوثر، سمندریان و... كه آموخته هایشان را به شكلى ساده تر به ما منتقل مى كردند. كلاسهاى تئاتر عروسكى هم با همین كیفیت و با بهترین مواد اولیه براى ساخت عروسك برگزار مى شد. در مجموع كانون تمام امكانات خود را به طور رایگان در اختیار هنرجویانش در راستاى هدف پیش بینى شده اش كه همان پرورش فكر و ذهن و خلاقیت كودكان و نوجوانان بود، قرار مى داد.

از چه زمانى به تئاتر عروسكى روى آوردید؟

تقریباً دو یا سه سال پس از ورودم به كانون در كنار كلاس هاى تئاتر جذب تئاتر عروسكى شدم و این دو رشته را همراه با هم پى گرفتم.

خانم صدر عرفایى، شما فیلم هاى زیادى بازى نكرده اید، اما با همین تعداد هم مى توان كارنامه شما را به دو قسمت مجزا تقسیم كرد. دسته اول دو فیلم صعود و روزهاى انتظار هستند كه به دلیل مهجور ماندن خود این دو فیلم به تبع شما هم آنگونه كه باید دیده نشدید، اما فارغ از فعالیت هاى شما در زمینه عروسك گردانى، مرحله دوم بازى شما با فیلم هایى مثل بادكنك سفید آغاز مى شود. از این پس ما بیشتر شما را در كنار نابازیگران مى بینیم. فیلم هایى كه شما در آن حضور یافتید، مستندهاى دراماتیزه شده بودند. این حضورها تا چه اندازه به انتخاب خود شما بازمى گشت و چقدر شما را انتخاب مى كردند؟

پیشنهاداتى خارج از این مسیر هم داشتم كه انتخابم نبود و نپذیرفتم.

پس این جنس سینما براى خود شما هم جذابیت هایى داشت كه در آن ماندید.

بله. من سینمایى كه به واقعگرایى نزدیك تر است را بسیار دوست دارم.

در این جنس سینما، ابزارى كه یك بازیگر در ملودرام هاى معمولى در اختیار دارد، براى بازیگر موجود نیست. شخصیت ها را چگونه پیدا مى كردید و به آنها وجهه بیرونى مى دادید؟

به هر حال من در مجموعه اى قرار مى گرفتم كه گرایش به این جنس سینما داشتند و من هم به عنوان عضوى از این گروه سعى مى كردم خودم را با آنها منطبق كنم. باید بازى ام به گونه اى مى بود كه در كنار یك كودك یا هر نابازیگر دیگرى یكدست جلوه مى كرد.

یعنى شما خودآگاه به ناخودآگاه نابازیگران نزدیك مى شوید.

باور اصل مهمى است. مثالى مى زنم یك گفت وگوى معمولى را در نظر بگیرید وقتى مى بینید طرف مقابل با غلو صحبت مى كند یا احساسات زیادى بروز مى دهد بیشتر از حجم و محتواى آنچه مى گوید، احساس مى كنید دارد حرفش و حسش را به شما تحمیل مى كند یا دروغ مى گوید. خوشتان نمى آید ادامه دهید. بازیگرى هم دقیقاً همینطور است. اگر ما چیزى را كه مى خواهیم دیگران باور كنند، باور كنیم همه چیز به سویى مى رود كه قابل اعتماد است.

این باور در شما چگونه حاصل مى شود. از آن شناسنامه معروف اسنیسلاوسكى استفاده مى كنید یا نه دنبال ما به ازاى شخصیت در جامعه مى گردید و...؟

شاید براى كارهاى بعدى مجبور شوم دنبال الگوهاى بیرونى بگردم اما تا امروز این كار را نكرده ام. بیشتر با تحلیل نقش پیش رفته ام و البته حتماً در ناخودآگاهم از افرادى الگوبردارى كرده ام.

فیلم هایى كه شما در آنها حضور داشته اید مخاطبین خاصى دارد. شاید مخاطب عام چندان سراغ این شكل فیلم ها نیاید. فكر نمى كردید ممكن است تماشاگر شما را نشناسد. حضور مداوم در این فیلم ها موجب فراموش شدن بازیگر نمى شود؟

راستش انگیزه حضورم در آن اثر سینمایى بیشتر اهمیت داشته و چندان به فراموش شدن یا شناخته شدن فكر نكرده ام.

نقش هاى شما همه با هم یك شباهت ظاهرى دارند. زنى رنج كشیده، آسیب پذیر و غیرمرفه. فكر نمى كردید این شكل حضور از شما یك تیپ خاص بسازد؟

ممكن است این نقش ها به لحاظ موقعیت اقتصادى به هم نزدیك باشند، ولى كاراكترهایشان به كلى با هم متفاوت است.

پس بیشتر به دنبال فرم خاصى براى اجراى این نقش ها بودید و سعى مى كردید در شكل رفتار، آنها را از هم تمییز دهید؟

در فیلمنامه با هم متفاوتند. مادر بادكنك سفید با پرى دایره كاملاً متفاوت است یا زن مستأصل آواره زیر نور ماه با ریحان متكى به خود شباهتى ندارد. دختر نوجوان گنگ شاد عشایرى روزهاى انتظار ارتباطى با تازه عروس صعود و خانم معلم هفته انضباط ندارد.

اما اگر بخواهم به سؤال شما بازگردم باید بگویم اصولاً از تكرار بازى هراس دارم. از به دام كلیشه افتادن.

این نگرانى را چطور مرتفع مى كنید؟

نقش هاى تكرارى را قبول نمى كنم.

با توجه به اینكه كامبوزیا پرتوى همسر شماست و شاید از مراحل نخستین در جریان فیلمنامه فیلم كافه ترانزیت قرار گرفته باشید. از چه زمانى متوجه شدید كه قرار است نقش ریحان را شما بازى كنید؟

از وقتى كه به من پیشنهاد بازى در فیلم داده شد. در مورد خیلى از نقش ها ظاهراً زودتر به قطعیت رسیدند ولى در مورد این نقش گویا زمان بیشترى درگیر انتخاب بودند، نمى دانم. وقتى مستقیماً به من پیشنهاد داده شد وارد ماجرا شدم.

من همیشه فیلمنامه را در وهله نخست به شهرى تشبیه مى كنم در شب كه نقاطى تاریك و روشن دارد و بازیگر سوار بر یك هواپیما از فراز آن عبور مى كند. تكلیف نقاط روشن معلوم است. اما نقاط تاریك باید روشن شود تا به اشراف كلى درباره فضاى فیلمنامه برسیم. تناسب این نقاط تاریك و روشن هنگام مطالعه فیلمنامه كافه ترانزیت براى شما چقدر بود؟ شخصیت ریحان در ظاهر بسیار ساده است؛ اما پیچیدگى هاى خاصى دارد كه در برخى سكانس ها خود را نشان مى دهد.

فیلمنامه كافه ترانزیت براى من ابهام چندانى نداشت. به نظرم فیلمنامه بسیار روشن و دقیق بود. هیچ اتفاق و شخصیت اضافه اى در فیلمنامه نبود و زنجیروار هم در خدمت یك مسیر بودند. اما تنها سؤالى كه ابتدا براى من به وجود آمد در مورد خود ریحان بود. اینكه ریحان از كجا آمده است؟ او از جنوب و جنگ متوارى شده و به آذربایجان آمده. غذاى جنوبى درست مى كند، اما پختن غذاى شمالى را هم بلد است. او واقعاً كجایى است. من آیا باید جنوبى بازى كنم یا نه؟

پاسخ چه بود؟

آقاى پرتوى گفتند خیلى ها در جنوب زندگى مى كردند. این زن از جنوب آمده اما لزوماً جنوبى نیست. هدف اصلى ما در فیلم غریب بودن اوست نه قومیتش.

یك جور زن ایده آل ایرانى است. مخصوصاً با اشاره هایى كه دائم در پختن غذاهاى مختلف مى شود نمى توانیم حد و حصرى را برایش در نظر بگیریم.

به نظر من جهان وطنى است. دلیلش هم تمركز بر آشپزى است. آدمها با ملیت هاى مختلف در نهایت براى خوردن غذا همه سر یك سفره مى نشینند. این سفره به ارتباط افراد گرما مى دهد و آنها را به هم نزدیك مى كند.

سكوت ریحان در آغاز فیلم كمى تماشاگر را از خود دور مى كند. تماشاگر باید بیشتر فكر كند تا بتواند به درون این زن به عنوان شخصیت محورى نفوذ كند. اما در اواسط فیلم اندك اندك یخ این سكوت مى شكند و ما به درون ریحان دست مى یابیم. اولین نمونه اش هم جایى است كه او خسته از منزل برادرش بازمى گردد و مى فهمد دخترش سیگار كشیده. دنبال او مى دود كتكش مى زند و دست آخر چمدانى در حیاط وجود دارد كه از فرط استیصال لگدى به آن مى زند. اینجا براى اولین بار در خلوت واكنش بیرونى ریحان را نسبت به شرایط مى بینیم.

بغضش مى تركد. بغض ناشى از دست دادن همسر، تعدى از طرف برادر شوهر و خانواده همسر و واخوردگى از برادر. تنهایى، ناتوانى و از دست رفتن سررشته زندگى و دخترش او را به استیصال مى رساند ولى از درون این درماندگى، تصمیم و توانایى قد بلندمى كند و گام اول حفظ حریم خود است كه با قطع به سكانس بالا بردن دیوار خانه به آن مى رسیم.

سكانسى كه موسیقى شاد آن و تركیب بازى و كار گل مالى ریحان ودخترانش درتضاد با سكانس قبل نوید شروع یك زندگى تازه و خوشحال را مى دهد.

ریحان بسیار خونسرد است. همین مسأله هم وقتى به بازى شما مى رسد با كنترل احساسات همراه مى شود. خیلى جاها تماشاگر انتظار دارد ریحان فریاد بزند. اما در همان لحظات شما دقیقاً كنترل شده دیالوگ مى گویید و حتى این كنترل در قالب لرزش عصبى فیزیك و بیان روى بازى شما تأثیر نمى گذارد.

ریحان خونسرد نیست؛ خویشتن دار است. ریحان نسبت به مسائل اطرافش جهت گیرى دارد نه تنها نسبت به خود و خانواده اش مسؤول است ، مسؤولیت دیگران را هم برعهده مى گیرد. او اهل جار و جنجال نیست. فریاد نمى زند و تهدید نمى كند كه این كار را خواهم كرد یا نخواهم كرد. ولى آنگونه كه باور دارد رفتار مى كند. شاید زندگى در غربت است كه به او یاد داده خویشتن دار باشد یا آوارگى و جنگ او را صلح طلب و آشتى جو كرده.

این عدم برون ریزى احساسات براى شما مشكل نبود. در برخى صحنه ها مى بینیم كه ریحان به فراى آنچه در حال رخ دادن است فكر مى كند و تجلى این مسأله فقط باید از جانب نگاه باشد. او مى فهمد كه مرد یونانى به اوعلاقه مند شده . در آینه خود را به طریقى دیگر مى نگرد. گویا در حال كشف دوباره خود است. این صحنه مرا یاد فیلم پل هاى مدیسون كانتى انداخت، وقتى كه مریل استریپ خود را در آینه دوباره پیدا مى كند.

ریحان دراین صحنه خود را از زاویه اى دیگر مورد بازنگرى قرار مى دهد. او زن وجود خود را در آینه جست وجو مى كند. آب داغى ریخته مى شود و آینه را بخار مى پوشاند وقتى دست ریحان بخار آینه را پاك مى كند و ما مى بینیم كه چقدر چهره او شاداب تر شده است زن وجودش خود را به سطح مى آورد. بعد از این فصل است كه مى بینیم ریحان لباس سیاه را از تن خارج كرده است.

همه اینها كه مى گویید، در یك نگاه، نهفته. آیا با همین تحلیل ها سرصحنه مى رفتید و نگاه را طراحى مى كردید یا عوامل دیگرى دخیل بود.

فیلمنامه تمام تحلیل ها را به من مى داد. ریحان یك زن خویشتن دار است پس واكنش هاى عاطفى اش هم درونى است. كارگردانى هم در كنترل بازى ام در كل فیلم بسیار مؤثر بوده. اگر من جایى در بازى به بیراهه مى رفتم، آقاى پرتوى من را هدایت مى كرد.

یك وجه دیگر از شخصیت ریحان در فصل هاى آشپزى كردن او رخ مى نماید. شیوه برخورد او با پختن غذاهاى مختلف نشان مى دهد ریحان زنى باهوش است و این در جنس بازى شما هم نمود دارد. تمركز شما روى پختن غذاها جالب توجه است . اما براى من یك سؤال پیش مى آید كه آیا ریحان آگاهانه از این هوش استفاده مى كند یا نه، همه چیز غیرارادى است.

براى من دوصحنه متناقض دراین باره وجود دارد. یكى جایى كه غذاى مرد یونانى را كنار مى گذارد و براى او غذا درست مى كند نشانگر باهوش بودن ریحان است اما وقتى با دختر مهاجر صحبت مى كند و حرف هاى او را نمى فهمد چندان از این هوش خبرى نیست.

آنجا هم باهوش است. حتماً شما توقع ندارید كه كلمات آن دختر را به زبان روسى بفهمد ولى مى بینیم مى تواند با او همدردى كند. ریحان تجربیاتى كه آن دختر داشته را از سر نگذرانده براى همین بار اول متوجه نمى شود یعنى چه وقتى او جان مى گوید « آن طرف مرز خودش باید مأموران را راضى كند.» ولى جنگ و آوارگى و دورى از خانواده راتجربه كرده و همین سرنوشت مشابه او را به همذات پندارى با دختر روس مى كشاند. چرا مثلاً فكر نكرد از اینكه پولش را دزدیده اند ناراحت است؟

در میزانسن آن دو سكانس اگر توجه كنید مى بینید دختر روس در جایى نشسته كه ریحان قبلاً نشسته و درددل مى كرده. ریحان خودش را در آن دختر مى بیند.

پرویزپرستویى دركنه، بازیگرى برون گراست.وقتى هم كه احساسات خود را كنترل مى كند، عضلاتش دچار تنش مى شود. اما شما آرام هستید. وقتى كه مقابل پرستویى قرار مى گرفتید چطور ریتم را حفظ مى كردید تا در سایه قرار نگیرید؟

من به این فكر نكردم كه آیا در سایه قرار مى گیرم یا نه. ما هر دو در خدمت یك كار بودیم .ولى سكوت ریحان ، سكوت مؤثرى است. من بازى پرویز پرستویى را دراین فیلم بسیار دوست دارم نقش زیبایى است كه بر لبه تیغ حركت مى كند مى توانست به راحتى نقش منفى بشود ولى در مرز مى ماند و تماشاچى نسبت به او سمپاتى پیدا مى كند و او را درك مى كند. عشق او به ریحان مقابله اش با ریحان را براى تماشاچى توجیه مى كند و این در بازى به خوبى درآمده.

به سكوت مؤثر اشاره كردید. این سكوت مؤثر را در مورد شخصیت ریحان چطور اجرا كردید؟ تماشاگر لزوماً تماشاگر تربیت شده نیست. او سعى مى كند راحت ترین راه را انتخاب كند و این راحت ترین راه هم گرفتن حس ها از طریق برون فكنى است. شاید بین دو شخصیت ، براى درك شخصیت ریحان كه سخت تر است ، تماشاگر چندان به خود زحمت ندهد و ناگهان با ناصر همدل شود. آنگاه تمام معادلات به هم مى ریزد.

تضاد دو شخصیت ریحان و ناصر این سكوت را تأثیرگذار مى كند. ناصر دائم از در دعوا و تهدید وارد مى شود اما ریحان سكوت مى كند و قصد دارد كه آشتى برقرار كند. ناصر حمایت همه را در اختیار دارد و از صنف گرفته تا زن هاى فامیل ، اما ریحان تنهاى تنهاست. واقعاً اگر قرار بود ریحان با ناصر بجنگد قطعاً شكست مى خورد. پس سكوت ریحان اینجا مؤثر است.

ریحان در قهوه خانه از پشت پنجره نگاهى از سر علاقه به مرد یونانى مى اندازد. این نگاه هم از مواردى است كه ما را به درون ریحان نزدیك مى كند.

ریحان موفق شده او را كه با كنسرو به قهوه خانه مى آمده را بر سر سفره اش بنشاند. به او آرامش خانه اش را بدهد و البته اشتراكاتى آنها را به هم نزدیك مى كند. هر دو در غربت هستند و آرامشى را از دست داده اند. جنس دیگر این علاقه را در رابطه او با دختر مهاجر مى بینیم.

شما دراین فیلم یك چادر بر سر دارید و كودكى كه دائم كنار شماست. جمع و جوركردن این چادر و بچه آشفتگى هاى ریحان را بیش از پیش نمایان مى كند.

این بچه و همراهى او با ریحان در تضاد با خشونت هاى اطراف قرار مى گیرد و ناامن بودن فضا را براى ریحان و خانواده اش تشدید مى كند.

یك بازیگر وقتى فیلمنامه اى را مى خواند با كمك قوه تخیل نقشى از آن فضا و نقش را در ذهن ترسیم مى كند. پس از اینكه فیلم را دیدید چقدر بین تصور ذهنى خودتان و نقش روى پرده شباهت پیدا كردید؟

در نگاه نخست منظورم خواندن فیلمنامه است . همه چیز به تخیل بازیگر محدود مى شود. اما وقتى كار مرحله مرحله پیش مى رود عینى تر مى شود. پوشیدن لباس خاص فیلم ، قرار گرفتن در فضا و ... همه چیز را تغییر مى دهد و آن را به سمت نقش روى پرده مى برد.

مطالب مرتبط

g>

 «کافه ترانزیت» همزمان با ایران در پنج کشور جهان 

 كافه ترانزیت »هم به تورنتو می‌رود 

 برندگان سیمرغ بلورین بیست و سومین جشنواره فیلم فجر 

 «كافه ترانزیت» و «زن زیادی» رقابت میلیمتری دارند 

منبع : ایران

UserName