• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 8012
  • سه شنبه 1384/8/17
  • تاريخ :

جدال باورهای مذهبی با نیروی شیطان


سریال تلویزیونی «او یک فرشته بود» یکی از مجموعه های مناسبتی امسال سیما بود که در روزهای ماه مبارک رمضان از شبکه 2 پخش شد.

به نظر می رسد این سریال که علیرضا افخمی آن را کارگردانی کرده است ، در ادامه موفقیت سال گذشته مجموعه «کمکم کن» در شبکه دوم سیما تولید شده باشد.

کمکم کن ، با محوریت قرار دادن یک موضوع متافیزیکی در قالب محتوایی انسانی و مذهبی توانسته بود طیف گسترده ای از مخاطبان روزه دار را در ساعات مشخصی از شبانه روز، پای تلویزیون بنشاند.

ضمن این که چنین سریالی به واسطه فضای داستانی و نوع پرداخت روایی اش یک حرکت جدید در تلویزیون به شمار می آمد. و امسال ماه رمضان ، شبکه 2سریال اویک فرشته بود را به کارگردانی افخمی و نویسندگی علیرضا کاظمی پور (نویسنده کمکم کن) پخش کرد.

«او یک فرشته بود» هم مثل «کمکم کن » به لحاظ ساختار داستانی بر دو محور اصلی عناصر، شخصیت ها و روابط متافیزیکی و همچنین باور و اعتقاد مذهبی استوار شده است، که این دو محور در نتیجه ارتباط مستقیمشان در بستر روایت داستان وارد حیطه معنا شناختی می شوند و مفاهیم مربوط به محتوای آن را شکل می دهند و کامل می کنند. داستان سریال افخمی کاملا ساده است؛ بهزاد طاهری به طور تصادفی با دختری به نام فرشته برمی خورد (به کارکرد نشانه شناختی اسامی توجه کنید) و برای کمک ، او را به خانه اش می برد.

حضور یک دختر غریبه که رفتارهای عجیب و غریبی دارد، باعث برهم خوردن آرامش خانواده می شود و این عدم تعادل که فرشته باعث به وجود آمدن آن است تا مرز فروپاشی خانواده و فرد (که بهزاد طاهری به عنوان انسانی مومن و نمونه در راس آن قرار دارد) پیش می رود.

اما کاظمی پور و افخمی برای پرداخت این داستان ساده در قالب یک مجموعه خوب تلویزیونی که از طرفی قادر به برقراری مناسب ارتباط با مخاطب است و از سوی دیگر قصد بازگویی و انتقال مفاهیمی را به ذهن مخاطب دارد،موفق بوده اند.

تمام سعی نویسنده و کارگردان سریال تا اواسط کار صرف داستان پردازی و گسترش آن و درگیر کردن مخاطب با فضای کلی داستان شده است.

افخمی با گنجاندن موقعیت های رمزوار و مختصری که برخلاف جریان طبیعی داستان در مورد غریبه وارد شده به خانواده بهزاد می دهد و همچنین تکیه بر تاثیر نقش این قهرمان که تماشاگر مدام تمایل به شناخت او دارد، می خواهد کنجکاوی تماشاگر را نسبت به موضوع برانگیزاند.

این میل مخاطب به شناخت فرشته و پرداخت نشانه های عجیب و غریب در مورد او باعث می شود نوعی تعلیق لذتبخش ، ناشی از میل مخاطب به کشف ناشناخته ها در داستان به وجود بیاید.

از سوی دیگر با توجه به شناسنامه ای که از قهرمان مرد در داستان داده شده بود و براساس آنچه تماشاگر در مورد این شخصیت و اعتقاداتش می داند، چالش آفرینی با شکلی دیگر در داستان ایجاد می شود.

دختری جوان مناسبات مشروع خانواده بهزاد را با حضور مشکوک و گرایش شدیدش به ایجاد ارتباط با او بر هم می زند. این دومین چالش داستان «او یک فرشته بود» است که تقریبا از یک سوم پایانی سریال با تمایل داستان به افشای ماهیت اصلی فرشته شدت پیدا می کند.

حالا جدالی میان خیر و شر در داستان درمی گیرد که از دو نیروی قوی برای شرکت دادن مخاطب در روایت برخوردار است. تماشاگر هم از طرفی به خاطر وجود مناسبات متافیزیکی دچار هراس می شود.

چنین هراسی ، وقتی با تنهایی مخاطب در مقابله با این مناسبات قرار می گیرد، تاثیری دوچندان پیدا می کند. در واقع تماشاگر هنگامی که وارد فضای داستان می شود، به این خاطر که خود را تنها فرد آگاه از قضایای غیرطبیعی موجود در آن می بیند، دچار هراس و ترس می شود.

اوج چنین کارکرد دراماتیکی را می توان در صحنه مرگ مادر سراغ گرفت. اینجا یک موقعیت دراماتیک اتفاق می افتد که مهمترین تاثیر را بر مخاطب می گذارد؛ مادر روی زمین افتاده است.

فرشته بهزاد را به بهانه آوردن قرصها به داخل خانه می فرستد و با نگاه شیطانی اش شروع می کند به غلبه بر روح مادر. تا آنجا که قادر می شود او را با نیروی اهریمنی اش از پا درآورد! در این صحنه مخاطب در مقابل چنین عملی تنها گذاشته می شود.

انگار از درز دیواری شاهد حضور شیطان و تاثیر هیولای درون او برای مرگ انسانی است. بنابراین دچار ترس می شود و در ناخودآگاهش ، بی اراده ، در برابر نیروی شر موضع می گیرد.

اما از یک سوم پایانی به بعد و پس از آن که تماشاگر به ماهیت اصلی فرشته و وکیل پی می برد، به نظر می رسد داستان دیگر جذابیتی ندارد و مهمترین تکنیک جذب تماشاگر، یعنی پنهان نگه داشتن عنصر ناشناخته و تعلیق آفرین ، کارکردش را از دست می دهد.

این وضعیت با پی بردن دختر بهزاد به قضیه ، حتی قدرت درگیرسازی را تا اندازه ای هم از دست می دهد. حالا عنصر ترس از میان رفته و تماشاگر به تماشای داستان می نشیند تا جدال خیر و شر را ببیند.

از این به بعد، همین مبارزه رودررو و مستقیم است که باید چالش بیافریند و تماشاگر را به ادامه ماجرا ترغیب کند. شاید اگر افخمی دست فرشته را دیرتر از اینها در داستانش رو می کرد تاثیری که می توانست در پایان کار بر مخاطب بگذارد را هم چندین برابر می کرد.

اما این نوع پرداخت ، خاصیت دیگری دارد و آن هم این است که نقش تماشاگر را به عنوان یک داور، برجسته کرده و او را مشتاق و منتظر نگه می دارد تا شاهد پیروزی خیر بر شر باشد و ببیند که ایمان و اعتقاد چطور می تواند بر شیطان چیره شود.

این کار افخمی باعث می شود تماشاگری که حالا شیفته داستان شده ، به جای این که مجذوب آن باشد، با قرار گرفتن در بطن ماجرا، فرصت تعقل و اندیشه کمتری داشته باشد، همچون یک قاضی به داوری در داستان بنشیند.

در حقیقت هدف اصلی در «او یک فرشته بود» هم چنین رویارویی و نتیجه گیری ای است که در ادامه به وجود می آید. اما شکل پرداخت آن تا رسیدن به بخشهای پایانی ، به واسطه در نظر داشتن ضرورت جلب توجه و درگیرسازی مخاطب با داستان ، دیگرگونه است.

به اندازه ای که حتی تا مرز رسیدن به محوریت ترس و وحشت در روایت نیز پیش می رود. نکته مهم دیگری که درخصوص این سریال باید مورد توجه قرار داد، شیوه کار بازیگران اصلی آن است.

حسن جوهرچی (بهزاد)، بهاره افشار (فرشته)، مریم کاویانی (رعنا) و ثریا قاسمی (مادر) در این سریال براحتی توانسته اند کاری متناسب و هماهنگ با آنچه داستان می طلبد ارائه دهند.

از این میان نیز بهاره افشار که دو چهره کاملا متضاد و متفاوت را به زیبایی بازی می کند و تسلط کاملی بر حالتهای چهره اش براساس ماهیت نقش دارد از بقیه کامل تر و بهتر است.

این بازیگر جوان بخش زیادی از آنچه داستان در به همراه داشتن تعلیق دراماتیک لازم دارد، با نوع بازی اش حاصل کرده است.

بازی در نقش دختر مظلوم و معصوم ابتدای فیلم و چرخش تدریجی این نقش به نقطه مقابل ، در طول روایت ، کار دشواری است که افشار در شیوه بازیگری اش بخوبی از پس آن برآمده است.

مطالب مرتبط

g>

 نگاهی به سریال های مناسبتی سیما در ماه مبارك رمضان 

 رعنا: خیلی ازخانم ها مشکل من را دارند 

 گفتگو با حسن جوهرچی بازیگر مجموعه او یک فرشته بود 

منبع : جام جم

UserName